لوقا 12 څپرکی

  ۱۰ دقیقې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

لقا فصل دوازده هم در این هنگام جمعیت که هزاران هزار نفر می‌شد گرد آمده بود به طور که یک دیگر را زیر پا می‌کردن. ایسا پیش از همه با شاگردان خود شروع به سخند کرده گفت از خمیر مایه فریسیان یعنی منافقت آنان احتیاط کنید. هرچی پوشیده است، آقبت پرده از رویش برداشته خواهد شد. و هرچی پنهان است، آشکار خواهد شد. بنابراین آنچرا که در تاریکی گفته اید، در روشنایی روز شونیده خواهد شد. و آنچرا که پشت درهای بستن اجوا کرده اید، روی بامها اعلام خواهد شد. به شما که دوستان من هستید می‌گویم از کسانه که بدن را می‌کشند و بعد از آن کار دیگری از دستشان بر نمی آید، نترسید. شما را آگاه می‌سازم که از کی باید بترسید؟ از آن کسی بترسید که پس از کشتن اختیار دارد به جهانم اندازد؟ آره می‌گویم از او باید ترسید. آیا قیمت پنج گنجشک در روپیه نمی باشد؟ اما هیچ کدام از آنها از نظر خدا دور نیست. علاوه بر این حتی موهای سر شما تماما شمرده شده است. هیچ نترسید، شما از گنجشک‌های بیشمار بیشتر ارزش دارید. بدانید، هر که در برابر مردم خود را از من بداند، پسر انسان در برابر فرشتگان خدا او را از خود خواهد دانست. اما هر که در برابر مردم بگوید که مرا نمی شناست، در حضور فرشتگان خدا ناشناس محسوب خواهد شد. هر که کلمه ای برزد پسر انسان بگوید، بخشیده خواهد شد. اما برای آن کسی که بر روح القداس بد بگوید، بخشودگی وجود نخواهد داشت. وقت شما را به کنیسه‌ها و محاکم و به حضور فرمان روایان می‌آورند، نگران نباشید که چطور از خود دفاع کنید و چه بگوید. چون در حامان ساعت روح القداس به شما نشان می‌دهد که چه بگوید. مرد از میان جمیعت به ایسا گفت، ای استاد به برادر من بگو می‌راس خانواده را با من تقسیم کند. جواب داد، ای مرد کی مرا در میان شما قاضی و حکم قرار داده است؟ بعد به مردم فرمود، حوشیار باشید، از هر نوه چشم گرستنگی خود را دور بدارید، زیرا زندگی واقعی را سروعت فراوان تشکیل نمی دهد. سپس برای ایشان این مسئل را آورده گفت، مرد زمین داشت که محصول فراوان آورد، با خود فکر کرد که چه کنم جا ندارم که محصول خود را انبار کنم. سپس گفت، خوب، فهمیدم که چه کنم، انبارها را خراب می‌کنم و آنها را بزرگتر می‌سازم. غلا و سایر اجناسم را جمع آوری می‌کنم. آن وقت به خود می‌گویم، ای جان من، تو به فراوانی چیزهای خوب جمع کرده ای که برای سالیان دراز اکفایت می‌کند. آسوده باش، بخور و بنوش و خوش بگذران. اما خدا به او فرمود، ای احمق، همین امشب باید جانت را تسلیم کنی، پس آنچه اندوختهی مال کی خواهد بود؟ اینست آقبت مرد که برای خود ثروت می‌اندوزد ولی پیش خدا مفلس است. به شاگردان فرمود، به این سبب است که به شما می‌گویم، به خاطر زندگی نگران غزا و برای بدن نگران لباس نباشد. زیرا زندگی بالاتر از غزا و بدن بالاتر از لباس است. بزاغ‌ها فکر کنید، نه می‌کارند و نه درعو می‌کند، نه انبار دارند و نه کاهدان، ولی خدا به آنها روزی می‌دهد. و شما خیلی بیشتر از پرندگان عرضش دارید. آیا یکی از شما می‌تواند با نگرانی ساعت به طول عمر خود به افزایت؟ پس اگر شما کار به این کوچکی را هم نمی توانید بکنید، چرا در مورد بقیه چیزها نگران هستید؟ در رشد و نموی سوسنها تعمل کنید، نه می‌ریسند و نه می‌بافند، ولی بدانید که حتی سلیمان هم با آن همه حشمت و جلال مثل یکی از آنها آراسته نشد. باره اگر خدا علف راک امروز در صحرا می‌روید و فردا در تنور سخته می‌شود چونین می‌آراید چقدر بیشتر ای کم ایمانان شما را خواهد پرشانید؟ برای آنچه می‌خورید و می‌نوشید، اینقدر تشویش نکنید و نگران نباشید چون اینها تماماً چیزهای هست که مردم این دنیا دنبال می‌کنند. اما شما پدر دارید که می‌داند به آنها محتاجید. شما پادشاهی او را هدف خود قرار دهید و بقیه این چیزها به شما نیز داده خواهد شد. ای گلای کوچک، هیچ نترسید زیرا خوشی پدر شما در این است که آن پادشاهی را به شما عطا کند. آنچه دارید بفروشید و بفقراب دهید و برای خود کیسه‌های آماده کنید که کهنه نمی شود و گنج در آن عالم زخیره نمائید که هیچ کم نمی شود و هیچ دزده نمی تواند به آن دست برد بزند و موریانه آن را تبا نمی کند. زیرا اموال شما هر کجا باشد دل شما هم آنجا خواهد بود. با کمرهای بسته و چراخهای روشن آماده کار باشید. مانند اشخاص باشید که منتظر آمدن عرباب خود از یک مجلس عروسی هستند و آزرند که هر وقت برسد و در را به کوبد او را به داخل بیاورند. خوشا به حال خادمانی که وقت عربابشان می‌آید آنان را چشم براه بیبیند. با یقین بدانید که کمر خود را خواهد بست آنان را بر سر دسترخان خواهد نشانید و به خدمت آنها خواهد پرداخت چی نیمه شب باشد و چی قبل از سپیده دم. خوشا به حال آنان اگر وقت عربابشان می‌آید ملاحظه کند که آنها چشم براه هستند. خاطر جمع باشید اگر صاحب خانم می‌دانید که داست چه ساعت می‌آید نمی گذاشد وارد خانش بشود. پس آماده باشید چون پسر انسان در ساعت می‌آید که شما کمتر انتظار آن را دارید. پتروس عرض کرد. خداوند‌ها آیا مقصد تو از این مثال تنها ما هستیم یا برای همه هست؟ ایسای خداوند فرمود. خوب کیست آن ناظر امین و با تدبیر که عربابش او را مقرر کند تا نوکرانش را اداره نماید و در وقت مناسب جیره آنها را بدهد. خوشا به حال آن غلام که وقت عربابش می‌آید او راستر کار خود ببیند. به یقین بدانید که عربابش او را ناظر همه املاک خود مقرر خواهد کرد. اما اگر آن غلام به خود بگوید عرباب به این زودی‌ها نخواهد آمد و دست به آزار غلامان و کنیزان بزند و بخورد و بنوشد و مستی کند. یک روز که آن غلام انتظارش را ندارد و در ساعت که او نمیداند عرباب خواهد رسید و او را تکه تکه خواهد کرد و به این ترتیب او جزو ناموتیان خواهد شد. غلام که خواسته‌های عرباب خود را می‌داند و با وجود این برای اجرای آنها هیچ اقدام نمی کند با قمچین ضربه‌های بسیار خواهد کرد. اما کسی که از خواسته‌های عرباب خود بیخبر است و مرتکب امل می‌شود که سزاوار تنبیه می‌باشد ضربه‌های کمتر خواهد کرد. هرگاه به کسی زیاد داده شود از او زیاد مطالبه خواهد شد و هرگاه به کسی زیادتر سپرده شود از او زیادتر مطالبه خواهد شد. من آمدم تا بروی زمین آتش روشن کنم و ای کاش زودتر از این روشن می‌شد. من تعمیدی در پیش دارم که باید اجرا شود و تا زمان انجام آن چقدر زیر فشار هستم. آیا گمان می‌کنید من آمدم تا صلح بروی زمین برقرار کنم؟ نخیر، این طور نیست. بدانید که من آمدم تا تفرقه بیان دازم. زیرا از این پس بین پنج نفر اعضای یک خانواده تفرقه خواهد افتاد. سی نفر مخالف دو نفر و دو نفر مخالف سی نفر خواهند بود. پدر مخالف پسر و پسر مخالف پدر. مادر مخالف دختر و دختر مخالف مادر. خشو مخالف عروس و عروس مخالف خشو. همچنین به مردم فرمود. شما وقتی می‌بینید که عبرها از مغرب نمودار می‌شود فوراً می‌گویید باران می‌بارد و باران هم می‌بارد. وقتی باد از جانب جنوب می‌آید می‌گویید گرمای شدیدی خواهد شد و همین طور می‌شود. این منافقان شما که می‌توانید به زواهر زمین و آسمان نگاه کنید و حالت آن را پیش بینی کنید. چگونه از درک معنی این روزگار ناتوانید؟ چرا نمی توانید راه راست را برای خود تشخیص دهید؟ اگر کسی برزد تو دوا کند و تو را به محکمه بکشاند. کوشش کن هنگامی که هنوز در راه استی با اون صالح نمائی. و اگر نه او ترا پیش قاضی می‌برد و قاضی ترا به دست اسکر می‌دهد و اسکر ترا به زندان می‌اندازد. بدان که تا پول آخر را ندیهی بیرون نخواهی آمد.