لوقا 7 څپرکی

  ۸ دقیقې ۴۹ ثانیې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

لقا فصل هفتم بازاری گفتند او سذاوار این لطف توست چون ملت ما را دوست دارد و او بود که کنیسه را برای ما ساخت ایسا با آنان برا افتاد و وقت به نزدیک‌های خانه رسید آن سایب منصب دوستانه را با این پیغام فرستاد ای آقا بیش از آن بخود زحمت ندهی من لایقان نیستم که تو به زیر سقف خانه هم بیایی و به این سبب بود که روی آن را نداشتم شخصا به خدمت تو بیایم فقط فرمان بدی و غلام من خوب خواد شد زیرا من خود مامور هستم و ساکر هم تحت فرمان خود دارم و به یکی می‌گویم برو می‌رود و به دیگری بیا می‌آید و به غلامم می‌گویم فلان کار را بکن البته می‌کند ایسا وقت این راشینی تحجب کرد و به جمعیت که پشت سرش می‌آمدند رو کرد و فرمود بدانید که من حتی در اسرائیل هم چونین ایمان ندیدم قاسدان به خانه برگشتند و غلام را سالم و تندرست یافتند فردای آن روز ایسا با شاگردان خود همراه جمعیت زیاده به شهر بنام ناین رفت همین که به دروازه شهر رسید با تشریه جنازه روبرو شد شخصی که مرده بود به سر یگانه یک بیوزن بود بسیاری از مردم شهر همراه آن زن بودند وقت ایسا خداوند آن مادر را دید دلش به حال او سخت و فرمود دگر گریه نکن ایسا پشتر رفت و دست خود را روی تابوت گذاشت و کسانه که تابوت را می‌بردن استادند ایسا فرمود ای جوان به تو می‌گویم برخیست آن مرده نشست و شروع به صحبت کرد و ایسا او را به مادرش رو پرد همه ترسیدند و خدا را تمجید کرده گفتند پیامبر بزرگی در میان ما ظهور کرده است و همچنین می‌گفتند خدا آمده هست تا قوم خود را رستگار سازد خبر آن چی که ایسا کرده بود در سراسر ولایت یهودیه و همه اطراف آن منتشر شد یهیانیز به وسیله شاگردان خود از همه این امور باخبر شد دو نفر از ایشان را خواست و آنها را با این پیغام پیش ایسا خداون فرستاد آن دو نفر پیش ایسا آمدن و عرض کردن یهیا تحمید دهنده ما را پیش تو فرستاد است تا بداند آیا تو آن کسی هستی که قرار است بیاید یا باید منتظری دیگری باشیم همان سعد ایسا مردم بسیار را که گرفتار نخوشی‌ها بلاها و عروع ناپاک بودند شفا داد و با نابینایان زیاد بینایی بخشید بعد به ایشان جواب داد بروید و آنچه را دیده و شنیده اید به یهیا بگوید که چگونه کران بینایی خود را باز می‌ابند لنگان براه می‌فتند جزامیان پاک می‌شودند کرها شنوا می‌گردند مردگان زندگی را از سر می‌گیرند و بیناوایان مجدرا می‌شنودند خوشا به حال کسی که درباره من شک نکند بعد از آن که قاصدان یهیا رفتند ایسا درباره او برای مردم شروع به صحبت کرد و گفت وقتی به بیابان رفتید انتظار دیدن چی چیز را داشتید؟ نهی نیزاره که از باط می‌لرزد؟ برای دیدن چی چیز بیرون رفتید؟ مرد با لباس‌های ابریشومی؟ بدون شک اشخاص که لباس‌های زیبا می‌پوشند و زندگانی پر تجمله دارند در قصرها به سر می‌برند پس برای دیدن چی چیز بیرون رفتید؟ یک پیانبر؟ آره بدانید از پیانبر هم بالاتر او مرده است که درباره اش نوشته شده است این است قاصد من که پیشا پیش تو می‌فرستم او راه تو را پیش پایت آماده خواهد ساخت بدانید که کسی بزرگتر از یه یا به دنیا نیامده است و با وجود این کوچکترین شخص در پاتشاهی خدا از او بزرگتر است همه مردم و از جمله جزیگیران سخنان عیسا را شنیدند و به سبب این که از دست یه یا تحمید گرفته بودند خدا را برای عدالتش شکر می‌کردند اما فریسیان و معلمان شریعت که تحمید یه یارا قبول نکرده بودند نقشه را که خدا برای آنان داشت رد کردند مردم این زمان را به چی چیز می‌توانم تشبیح کنم آنان به چی می‌مانند؟ مانند کودکانه هستند که در بازار می‌نیشینند و بر سر هم فریاد می‌کشند و می‌گویند برای شما نیزدیم نرقصیدید نالکردیم گریه نکردید مقصد این است که یه یا تحمید دهنده آمد که نه نان می‌خورد و نه شراب می‌نوشید و شما می‌گفتید او دیوانه است به سر انسان آمد او هم می‌خورد و هم می‌نوشد و شما می‌گوید نگاه کنید یک آدم پرخور، مایگسار و رفیق جزیگیران و خطاکاران با وجود این درستی حکمت خداوند به وسیله کسانی که آن را پذیرفتند به ثبوت می‌رسد یکی از فریسیان ایسا را برای صرف غذا دعوت کرد او به خانه آن فریسی رفت و به سر دسترخان نشست در آن شهر زن زندگی می‌کرد که رفتارش برخلاف اخلاق چون او شنید که ایسا در خانه آن فریسی غذا می‌خورد در گلابدان سنگی روغن معتر آورد پشت سر ایسا و کنار پاهای او قرار گرفت و گریه می‌کرد چون اشکایش پاهای ایسا را تر کرد آنها را با موی خود خشک نمود و پاهای ایسا را می‌بوسید و با آنها روغن می‌مالید وقت صاحب خانه یعنی آن فریسی این را دید پشت خود گفت اگر این مرد واقعا پیانبر می‌بود می‌دونید این زنی که او را لمس می‌کند کیست و چطور زنه است؟ او یک زنه بدکاره است شم اون مطلب دارم برایت بگویم گفت فرمود شم اون جواب داد آن کسی که بیشتر به او بخشیده شد ایسا فرمود قضاوت تو درست است و سپس رو با آن زن کرد و به شم اون فرمود این زن را می‌بینی؟ من به خانه تو آمدم ولی تو برای پاهایم آب نیاوردی اما این زن پاهای مرا با اشک چشم شاست و با موی خود خوش کرد تو هیچ مرا نبوسیدی اما این زن از وقت که من وارد شدم از بوسیدن پاهایم دست بر نمی دارد تو به سر من روغن نزدی اما او به پاهای من روغن معتر مالید بنابراین بدان که محبت فراوان او نشان می‌دهد که گناهان بزیارش آمرزیده شده است و کسی که کم بخشیده شده باشد کم محبت می‌نماید بعد به آن زن فرمود گناهان تو بخشیده شده است دیگر مهمانان از یک دیگر می‌پرسیدند این کیست که اتا گناهان رو هم می‌امرزد؟ اما ایسا به آن زن فرمود ایمان تو ترا نجات داده است به سلامت برو