۳۰ دقیقې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
PYM JBZ سلام دوستهای مهربان به شریدن صحبت امروز خوش آمدین خوش هستیم که باز در خدمت شما قرار داریم ما هم به شما اطرام خود را تقدیم میکنم از خداوند برای هر یک شما سهت و سلامتی آرزو میکنم دوستهای عزیز حسادت داشتن چی عادت خراب است بعضی مردم حسادت با آتش تشبیه کردن که کسی که حسادت داشته باشه اونو میسوزاره شما درست گفتین بر علاوه کسی که حسود باشه ایچ وقت در دل خود خوشی نداره یک دوست ما میگفت آدم حسود نیمه روز سر خود قار و نیمه روز سر مردم قار میباشه چطور؟ یعنی نیمه روز سر مردم و نیمه روز سر خود؟ بخاطره که آدم حسود طوان دیدن معفقیت و خوشی دیگرها را نداره به ای خاطر او وقتی که خنده و یا کامیابی مردم را میبینه سرشان قار میشه بعد از او به خود متوجه میشه که چرا ای خوشی و یا ای معفقیت نصیب او نشده و به ای خاطر سر خود قار میباشه واقعا اموطور است من فکر میکنم که داشتن حسادت در اشخاص فرق میکنه اگرچه داشتن کم حسادت هم بسیار خراب است اما افرادی او تباه کنه است وقتی که گپ حسادت به افراد بکشه امکان داره گپش به جنایات کلانتر تبدیل شوه خدا ما و شما را از این مرز نجات بتن اگر اجازی شما باشه من به این ارتباط یک قصه برتون بگویم بسیار خوب است بفرمایین نام این قصه توفه بر یونس است یک فرشته وقتی به ملاقات یونس آمد که او هیچ فکر نمیکد بخاطر که نه کدام وقت خاص و خلوت بود و نه صبح وقت و نه هم فقط بعد از نماز و دعا بله فرشته وقتی به ملاقات او آمد که گرمی روز بود عرق از سر و رویش میریخت و مصروف پاک کدن خرمن خود بود ده اول او نفهمید که این یک فرشته است فکر که او هم کدام آدم مزاهم است و او رو میخوای از کار بکشه وقتی که او مصروف پاک کدن خرمن خود میبود همیشه از زیر چشم به طرف همساییش که برادرش بود میدید برادرش هم به یک فاصله کمی از او خرمن خود رو پاک میکد یونس از این تشویش داشت که حاصلات امثال برادرش از او زیاد نباشه وقتی که فرشته به ملاقات او آمد او مجبور شد که کار خود رو بمانه و مصروف مهمانداری او شده یونس همیشه به این قسم مشکل روبرو میشد وقتی که او در کار مهم مصروف میبود که باید او رو انجام بده حتما کسی می آمد بود او رو از کار میگشید و وقتی قیمتی او رو زایی میکد او آرزو داشت کسی که پیشش میاد باید به او کمک کنه اما این مهمان ای طور معلوم می شد که هیچ وقت در زندگی خود کار سخت نکده اما او به چی خاطر به ملاقات یونس آمده بود؟ این مهمان اصلاً برای کمک کنن در کار خرمن پیشش نی آمده بود مثل مهمانهای دیگر این فرشته نتعقاضای چایو نتعقاضای اویخ از او کد این فرشته ای طور چیزی رو تعقاضا نداشت او به خاطر آمده بود که پیام خدا را به او برسانه وقتی که یونس فهمید که او از طرف کی گفت می زنه شکل رویه ای او در مقابل مهمان تغییر کرد او در سر و روی خود دست کشیده پاک کرد کار خودماند که از این مهمان مقدس پذیرایی کنه اما باز هم فرشته با این پیام ساده ای خود مانه مهمانداری او شد در این پیام به یونس وعده داده شده بود که هر چیزی را که او از خدا بخوایه خدا برش می ته اما خدا فقط یک شرطه برای پوره شدن خواست او مانده بود این شرطی بود که هر چیزی را که او از خدا می خوایه خدا او را برش می ته اما دو چندی او را به همسایش که برادرش بود می بخشه یونس گفت دو چند از بخششی که خدا با من می کنه فرشته به احترام به علامت تصدیق و بلی سر خدا شورداد یونس به طرف همسایی خود دید که به شدت مسروفی پاک کدن خرمنه گندم خود است او روی خود را به طرف فرشته دورداد و گفت شما می فهمین این یک چانس تلائی برمه است لطفا به ما وقت بتین که دی این بار خوب فکر کنم آیا امکان داره که صبح صبح بیایی و من تصمیم خود را برد بگویم؟ فرشته قبول کرد و دفتن از پیش چشم یونس غیب شد یونس دوباره مسروف کار سخت خود شد و دباری این بخشش خدا فکر می کرد او امراه خود گفت اگر یک گو از خدا بخواییم همسایی من صاحب دو گو خواد شد اگر ما یک جریب زمین از خدا بخواییم خدا به همسایی من دو جریب زمین می ته او دی این چرطه ها غرب بود که یک فکر در ذهنش آمد که به نظرش بسیار معقول بود او خانه رفت و شو هم آرام خو شد صبح که نسیم ملائم می وزید یونس در سر خرمنه خود تنها استاده بود فقط در جایی که دیروز فرشته خدا به او ظاهر شده بود او فرشته باز ظاهر شده به او گفت فکرته کدی؟ خوب بگو، حال از خدا چی می خوایی؟ یونس با تبسام جواب داد بله، من تصمیم خود را گرفتم از خدا می خواهیم که چشم چپ من را کر کنن قصه جالب و آموزنده بود یونس فکر میکد که بسیار اوشار است اما تصمیم او خواهش دل او را نشان می داد بله، از تصمیم او معلوم می شد که او در مقابل برادر خود چقدر حسادت داشت او نه تنها حاضر نبود که به برادرش کمک شوه بلکه او صرف به ای فکر میکد به چی ترتیب بتانه به همسایه و برادر خود صدمه برسانه او بخاطر رفت تشنگی حسادت خود اتا حاضر شد که یک چشم خود از دست بتا تا برادرش از دو چشم خود بی نصیب شوه یعنی وقتی که خدا یک چشم او را کور میکد متابق به وعده که کده بود باید دو چشم همسایی او را کور می ساخت آیا شما هم ایتون برخورده در اطراف تان دیدین؟ ای سوال من متوجه شما شنونده ازیز هم است و هم متوجه جاوید جان است من خودم شخصا حسادت در اطراف خود بسیار می بینم مردم در مقابل اولادهای دیگرها در مقابل زندگی و اتا چیزهای معمولی همسایی و دوستهای خود حسادت نشان می تن برای کسایی که حسادت می کنن اگر به چیز دیگر زورشان نرسه فقط با بدگوی کدن بی مورد حسادت خود خاموش می سازن و یا تشنگی حسادت خود کاهش می تن اگر کسی با زحمت کشی و از رای راست زندگی خود بیتر ساخته باشه می گن خدا می دانه از کجا دوزدی و یا خیانت کده اگر بچه شان اول نمره شاید می گن نه بابا نقل کده اولیا خد ای کاملا لازم است که ما حسادت هم از دل خود و هم از خانواده خود بیشکن کنیم باری شکن کدن ایخ حسادت می تنیم زندگی خوش داشته باشیم سنویندهی عزیز شما چطور استین؟ آیا وقتی که حسادت مردم و یا اطرافیان تان را می بینین حیران می شین؟ یا ایست که بره تان هیچ فرق نمی کنه؟ من یک سوال دارم سوال من ایست که باید یونس از خدا چی چیز می خواست؟ شاید بسیار چیز هاست که یونس می تانست از خدا بخواهه به نظر من اولین چیزی که او باید از خدا می خواست ای بود که دلش را باید حسادت از محبت پر بسازه شما کاملا درست کفتین اگر خدا به یونس هر چیز را می بخشید اما در دل او حسادت می بود او نمی تانست که خوش باشه او نمی تانست که بخوشی زندگی کنه فیضه تو بود مسیح که بگرفت آخوش مرا از قید هر گناره بخشید نجات مرا فیضه تو بود مسیح هر زندگی که تشنست گمرا نشوند از این بر هر زندگی که تشنست گمرا نشوند از این بر تشنه لبان راییسا تا به حیات بخشه فیضه تو بود مسیح که بگرفت آخوش مرا از قید هر گناره بخشید نجات مرا فیضه تو بود مسیح ای موسین و ناجی من داخل شدم آن مکانت احسان تو عظیم هست واره شدم آزمانت فیضه تو بود مسیح که بگرفت آخوش مرا از قید هر گناره بخشید نجات مرا فیضه تو بود مسیح دوست های عزیز از کتاب مقدس که کلام خداست براتان قسم میکنم خدا عزت آدم نبی زن او عوام و مارا بخاطر سرکشی شان مورد لعنت قرار داد از او وقت بباد زمین بیوزی چیزهای خوب خار و تلخیر آسل داد فقط با کار سخت مرد زمین آسل میداد در نتیجه گناه زن در وقت ولادت طفلها درد و رنجونها زیاد شده رفت لعنت خدا باید شد که مار در تمام امر خود به شکم را بره و خوراکش گرد و خاک زمین باشه در بین این لعنتهای خدا یک وعده فوقلاده را هم داد خدا به شیطان گفت آل شکست بغاوت بزرگ تو در مقابل خدای مقدس یقینی است پسر انسان یک روز میای و سر ما را به خاک میماله این کار باعث شکست شیطان و تمام کارهای بد میشه در این وعده یک امید برای کسایی وجود داشت که در انتظار پایانیافتن جدایی شان از خدا بودن برالا به خدا با آدم و هوا لباس آماده کد که به او خدا بپوشانند از پوست عیوانات قربانی شده برخود لباس بسازند از اون وقت و بعد از خون قربانی های عیوانات بر پوشاندن گناه های انسان به ایسی یک وسیله استفاده شد قصه که چند لحظه بعد از کتاب مقدس میشنوین شما خواد دیدین که بچه های عزت آدم چطور به خداوند قربانی ها تقدیم کدند که قربانی یکی قبول شد و از دیگه قبول نشد خدا به آدم و هوا عمر کده بود که از میوهی مره شده ای باق نخورند اما آدم و هوا صرف بازی نخوردند بلکه قصدن از امر خدا سرپیچی کدند به ای خاطر خدا اونا را مورد قضاوت قرار داد اما خدا ده ای وقت سخت که ایچ اومدی وجود نداشت یک وعده عالی را هم داد او گفت که یک روز بسر انسان سر ما را خواد کبید منظور از بسر انسان ایسای مسیه است که شیطان یا ما را به روی سلیب شکست میده بعد ازی که آدم و هوا بخاطر گناه قصدیشان از خدا دور شدن یک فاصله بین خدا و انسان به وجود آمد ایسای مسیه با سلیب خود روی ای فاصله یا خالیگاه پل شد کسی که سلیب شدن ایسای مسیه را به نجات خود قبول میکنه میتونه ازی پل تیر شده به خدا برسن بغیر ازی دیگر هیچ رایی به رسیدن به خدا وجود نداره اما بعض مردم کوشش میکنن که به تلاش و زحمت خود خدا به خدا برسانن اتو مردم بدون ای که ایسای مسیه را قبول کنن روزه میگیرن، نماس میخانن، با زیارت ها میرن و نظر رو نیاز میکنن که توسط ای چیزا خدا را خوش تاخده و به او برسن اگر خوب فکر کنیم، هیچ کدام ای کارهای ما انسان ها نمیتونه اوقدر پاک باشه که او گناه عظیمه که از خدا نافرمانی کردیم او را جبران کنن بله، بر علاوه اموطوری که در کلام خدا شنیدیم که وقتی که آدم و هوا نافرمانی کرده مرتقب گناه شدن برهنگی خود را احساس کردن خدا بر اونا قربانی های آماده کرد خون ریخته شد و توسط پوست ای قربانی ها اونا برهنگی خود را پوشاندن برهنگی سمبول گناه اوناست و قربانی گناه اونا را پوشاند بدون قربانی نمیتونه شده که تاوان گناهان ما پرداخت شود ایسای مسیح ای قربانی است صرف و صرف ما توسط قربانی مسیح میتونیم به خدا برسیم دوستهای میرون از کتاب مقدس یعنی کلام خدا بشنوید حابیل گلبان بود و قائن کارکن زمین بود یک روز قائن یک قسمت از محصولات خدا به خدا بخشید و حابیل هم از رمی خود قربانی به خدا تقدیم کرد او یک بره اول باری یک گوزفند خدا به خدا قربانی کرد و خوبترین قسمت او را به خدا داد خداوند از قربانی حابیل خوشش آمد اما از حدی قائن خوشش نی آمد قائن بسیار قهر شد و نتانست که ای قهر و غزب خدا بپوشاند خدا به قائن فرمود چی شده؟ چرا قهر شدی؟ چرا سر خود پایین انداختی و از رویت قهر می باره؟ اگه کاری خوب می کدی، آل رویت خندان می بود اما تو کاری خراب کدی، آل گناه برد انتظار می کشه که مثل شیر سر تو حمله کنه گناه می خواهی که تو را نابود کنه اما به او اجازه نتی که ای کار بکنه اما قائن به برادر خود گفت بیا بیرون قدم زدن بریم وقتی که اونا در سر زمین ها رسیدن قائن برادر خود هابیل کشت بعد از او خداوند از قائن سوال کد هابیل کجاست؟ قائن جواب داد من نمی فهمم، من باید برادر من نگاه کنم؟ خدا به او فرمود چرا ای کار وحشت آور کدی؟ تو برادر خود کشتی خون او را به روی زمین جاری کدی؟ آل خون او به من فریاد می زنه که تو را جذاب بدم پس من تو را زیر لعنت قرار می تم بخاطر که تو هابیل کشتی و خون او را به روی زمین جاری کدی تو دیگه هیچوقت به زمین کار نخواد کدی اگر تو کوشش کنی که دوباره به زمین کار کنی او برات هیچ چیز حاصل نخواد داد بعد از ای تو خانه نخواد داشتی و در تمام عمرت از یک جای به جای دیگه سرگردان خواد بودی قاین گافت ای جذا بسیار سخت هست وقتی که من خانه را ترک کنم و از تو دور شام هر کس که من را پیدا کنه من را خواد کشت خدا برش گافت نه هر کس که تو را بکشه هفت چندی تو جذا خواد دید خدا قاین نشانی کد و همه را توسط او باخبر ساخ که قاین را نکشن اما قاین از خداوند بسیار دور در سر زمین آوارگی که در شرق ادن بود رفت اما خدا چرا عدیه قاین را قبول نکد و از عابیل را قبول کد؟ عدیه قاین عدیه غرور بود یعنی او میگفت از چیزی که خودم تولید کردیم برات عدیه آوردیم اینه از حاصلات زمین خود برات عدیه آوردیم در حال که عدیه هابیل عدیه فروتنی و محبت واقعی بود او یک برر قربانی کد اما با وجود او هم خدا از دل قاین خبر داشت و او را اختار داد که گناه نکنه بله خدا برش گفت گناه مثل شیر سرت عمله میکنه و تو را نابود میسازه اما دل او ایقدر از سادت پر بود که به ایچیز توجه نکد و برادر خود را کشد اما پیام صاحب من ایک سوال دارم سوال من ایست آیا گناه قاین کدام شباحت به گناه والدینش آدم و هوا داشت؟ من فکر میکنم که گناه قاین به گناه آدم و هوا شباحت داشت آدم و هوا در مقابل خدا حسادت کردن وقتی که مار یا شیطان به هوا گفت از این میوه بخو مثل خدا عارف نیکوبت میشی او خواست که مثل خدا شوه و از اون میوه خورد و به آدم هم داد دیگه ای که آدم و هوا هم از گناهی که کده بودن به یک شکل انکار کدن و یا او را به گردن یک دیگه انداختن خدا وقتی که به قاین گفت که هابیل کجاست قاین گفت من چی خبر دارم؟ من خب پیردار اونیستم در حاله که او را به دستای خود کشده بود دیگه آدم و هوا هم از خدا نافرمانی کدن و قاین هم از خدا نافرمانی کد خدا برش گفت گناه نکو اما او گناه را مرتکب شد اما با وجودی هم خدای ما چی خدای عجیب است با وجودی که قاین قضاوت کد با او رحم هم کد خدا برش نشانی داد که کسی او را نکشن دوستهای عزیز در قسمت که آلی از انجیل مقدس خانده میشه به ما نشان میده که ایمان حابیل امروز هم امراه ما گپ میزنه از نوشته های انبیاه ایمان اتمینان است به چیزهای که به آن امیدواریم و اعتقاد است به چیزهای که نمیبینیم از راه ایمان بود که مردم در ایام گذشته پیش خدا قبول شدند از راه ایمان ما میفهمیم که قاینات چیگونه با کلام خدا خلقت یافت به طور که آنچه دیدنیست از آنچه ندیدنیست به وجود آمد و ایمان باعث شد که قربانی حابیل بیشتر از قربانی قاهن منظور خدا گردد و او با آن ایمان در حضور خدا آدل شمرده شد زیرا خدا حدایات او را قبول فرمود و اگرچه او مرده است ولی انوز به وسیل ایمان خود با ما سخن میگوید شنوندی عزیز قال شما را به پاچه شیری زیبایی دوت می کنم که انوانش هست چشم مهربان مهربانی چون گل زیبا بود عطر جسم و عطر جان ما بود مهربانی چون که بنشیند بلب در دهان شیرین تر از حلبا بود مهربانی شهر را روشن کند مهربانی شهر را روشن کند همچنان خرشید به همتا بود مهربانی در درون سینه ها چون در آیت کینه ها به جا بود مهربانی گر شود آین دل مهربانی گر شود آین دل در دو عالم جای دل بالا بود مهربانی تانو مایت باغبان بلبلن در بوستان شیدا بود مهربانی کیکم از یک دانه از مهربانی کیکم از یک دانه از دانه یک خرمن فردا بود مهربانی چون طبیب درد هاست دردگر پنهان و گر پیدا بود مهربانی در وجود آدمی راستی را لولو لالا بود با تو گوید عشق چشم مهربان با تو گوید عشق چشم مهربان مهربانی گوهر یک دانه دوست های مهربان با شنیدن یک سرود روحانی صحبت امروز خود در اینجا به پایان میرسانیم بعد شنیدن سرود آدرس های صدای زندگی به اطلاع شما رسانده میشن خدا آفز دوست های مهربان خوش و سلامت باشین تو نور جهانی به دلم جای گزین باش وقتی که به ظلمت گردی در گرفتار وقتی که مددگار آجش شده از کار وقتی که زه اسیان برمن شده دشوار بازای و نجاتم دو هم رهبر دین باش ای دوست بیا راحت این قلب هزین باش تو نور جهانی به دلم جای گزین باش هستم به تو محتاج هر ساعت و هر آن فیض تو بکاهت از قدرت شیطان در تیرگی عبر در نور درخشان هستم به تو محتاج هر ساعت و هر آن فیض تو بکاهت از قدرت شیطان در تیرگی عبر در نور درخشان چون صبح سعادت تا لزه سما شد پرسای عبس بود در نور فنا شد پیدای شگیتی بر نور بنا شد ای نوری حقیقی تو مرا نور یقین باش ای دوست بیا راحت این قلب هزین باش تو نور جهانی به دلم جای گذین باش دوست های عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم رادیو صدای زندگی بخشی از نشارات است که زیر نام رادیو پیام حیات به چند زبان وطن ما نشارات دارد اگر علاقه دارید که به ما نام نوشت کنید آدرس ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهر پاکستان آدرس ما در قبره است صدای زندگی صندوق پاکستان آدرس ما در قبره است اگر به انترنت تسرسی دارین می تانین به این آدرس به ما ایمیل نوشت کنین اینفو اد افغان رادیو نقطه او آر جی تا ملاقات دیگه خداوند یار و یاور شما باشد PYM JBZ