د درد لاره

  ۳۰ دقیقې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

PYM JBZ دوست های عزیز سلام به صحبت امروز خوش آمدین من هم به شما سلام تقدیم میکنم دوست های مهربان در جایی که بدی و گناه زیاد وجود داشته باشه در اون جا به پاکی زندگی کدن کار آسان نیست شما درست گفتین وقتی که در یک جا گناه زیاد باشه مثلا مردم در اون جا رشوت بخورن و یا یکی دیگه خود بازی بتن اون گناه به عادت مردم و به یک چیز عادی تبدیل میشه هر کسی که در ایتو یک جا رشوت نخوره و با صداقت امرای مردم در ارتباط باشه در نظر مردم عجیب مالم میشه اگر اجازه شما باشه من میخواهم به این ارتباط یک قصه بگویم بسیار خوب است بفرماین گوش میکنیم نام این قصه شهر تاریکی است مردم یک شهر تا وقتی که یک صوفی به شهر اونا نیامده بود اونا فکر نمیکدن که شهرشان ای قدر غرق در گناه و تاریکی است ای صوفی وقتی که به شهر اونا آمد فورا شروع به ترمیم کدنی یک عبادتگاهی که خراب شده بود کد بخاطر بیتوجهی مردم ای عبادتگاه خراب شده بود اونا ای قدر در گناه غرق بودن که به ای هیچ توجه نکدن که صوفی بر چی آمده و چرا شروع به ترمیم ای عبادتگاه کد مردم ای شهر حتی فکر هم نمیکدن که ای جای هم کدام جایی روحانی است چون سال ها شده بود که هیچ کس به او جا نمیرفت و به ویرانه تبدیل شده بود مردم هم در او جا کسافات خود رو منداختن و او را از کسافات پر کده بودن صوفی نتنه بخاطر دوباره آباد کدن ای مرکز روحانی شهر مشهور شد بلکه او زیادر بخاطر برخورد و روی زندگیش زیادر شعورت پیدا کد او به هیچ صورت رشوت و پیسه نمیگرفت قیمار و کارهای بد دیگه که در او شهر بسیار معمول بود نمیکد خلاصه او یک زندگی پاک و بیداخ داشت چون او یک زندگی پاک داشت در یک وقت کم مردم شهر متوجه بدکاری خود شدن که در گزشته هیچ وقت در باریش حتی فکرم نکده بودن چند نفر از آدم کشا و جناهتکارای شهر در یک جای جمع شده بین خود گفتن او خودا چی فکر کده؟ حتما میگه که من آدم بسیار خوب استم امتون نمیگه؟ خب ما به او نشان خواد دادیم که ما در باری زندگی پاک و چی فکر میکنیم؟ یکی از جناهتکارای که جوان بود به همکارای دیگه خود گفت ما صوفی را به یک باند در او کوچه تنگی میارم شما اوجه بره کشتنش تیار باشین وقتی که شهر تمام شهر تاریک ساخت او جناهتکار جوان پیش صوفی رفت و برش با اذرذاری گفت که مادرش مریضه است اگر امکان داشته باشه همراهش به دیدن او بره و به او کمک کنه صوفی برش گفت من نمیفهمم که رفتن ما باعثی کمک به مادر مریضت میشه یا نمیشه اما وقتی که تو پافشاری میکنی که من باید همراهت بروم خیلی هست من همراهت میروم خدا میربان است که بتوانم یک کمی برد کمک کنم صوفی با دل پاک امرای جناهتکار جوان روان شد جناهتکارای دیگه در تاریکی شهر در کوچه تنگی امرای چاقوهای تیزشان انتظار میکشیدن وقتی که صوفی به او جا رسید او را سرش حمله کده او را کشتند ایژ جناهتکارا صوفی بیچاره را در عبادتگاهی که او دوباره آباد کده بود گر کده اند با کشتشدن صوفی مردم میگفتن آل وزش شار بیتر شده بعضی مردم فکر میکدن که بودن یک آدم پاک در شهر باعث فرق بین خوب و خراب میشه اما تمام کسایی که عمیقاً فکر میکدن میفامیدن که چرا شار باید از کشتشدن صوفی کمتر غرق در گناه و تاریکی مورم میشد بخاطر که وقتی که چرا خاموش میشه تاریکی اوقدر تاریک مورم نمیشه بسیار قصه جالب بود لازم هست که اجازه نتین گناه در زندگی ما حکم روایی کنه اما یک چیز براما بسیار عجیب هست که چرا بعض مردم زیادتر به بدی و بعض مردم به نیکی دلچسپی نشان میتن من نمیفام که نظر شنونده های عزیز ما در باری این سوال چی خواد بود اما من فکر میکنم کسی که از خدا پیروی میکنه و به فکر خدا است او کوشش میکنه که متابق به خواست خدا که نیکی و پاکی زندگی کنه خدا چون خودش پاک و مقدس است از ما هم میخواه که با پاکی و صداقت زندگی کنیم کسی که از خدا پیروی میکنه همیشه به فکر ایست که چطور بتانه در زندگی خود خداونده خوش نود بسازه اما برعکس کسی که از خدا دور است به عوض خدا شیطان سری او حکومت میکنه چون شیطان دروگوی و پدر دروگوی هست او رو تشویق میکنه که به کارهای خراب دست بزنه به مردم زرن برسانه و دروگ بگویه از گفت های شما برمه یک سوال دیگه پیدا شد بفرماین شما در باره شخص و یک نفر گب زدین اما یک جامعه به چی چیز میتونه خود رو بسنجه که خوب است یا آیا خراب چون جامعه از اشخاص و افراد تشکیل شده ما جامعه رو میتونیم از روی شکل زندگی افراد و اشخاصی و قصافت کنیم بسیار خوب اگر در یک جامعه تعداد مردمی که از خدا پیروی میکنن زیاد باشن اونا میتونن سر تمام جامعه تاثیر کنن در این صورت ما میتونیم بگویم که این جامعه یک جامعه روشن است کسایی که کارهای خراب میکنن در اونجا زود معلوم میشن بله اما اگر بر اقصداد کسایی که خراب باشن زیاد باشن در این طور جامعه کار خوب در نظر مردم بد معلوم بشه خلاصه که جامعه رو ما میتونیم از روی اقصد عمل اونا در مقابل خوبی با بدی قضاوت کنیم تشکر شما کاملا درست گفتین در قصه که شما پیشتر کدین داخل گفتین وقتی که چراغ خاموش میشه تاریکی اوقدر تاریک معلوم نمیشه بله ایره هم میتونیم بگویم وقتی که چراغ روشن باشه هر کس میتونه بفهمه که تاریکی چیست دوستهای مهربان آله بر شما یک سرود روحانی را تقدیم میکنیم که مطلعش هست نور خدایی بعد از شریدن سرود ما به صحبت خواد ادامه میتیم خدای کافری در زو سمارا هوا در یا جهان باسفارا همان که نور ها از جلوه اوز به یاد من همیشه هستان نور خدایی نور خدایی تابان در قلبم با جلالی حلالو یا مسرورم و شادم شادم خوانم من هم به منجیه دار خدای کافری خرشی دو مرا و نور اخترا نفروخ نرا همان که گردش ایام از اوز به یاد من همیشه هستان نور خدایی نور خدایی تابان در قلبم با جلالی حلالو یا مسرورم و شادم شادم خوانم من هم به منجیه دار خداوند خروما و ستاره که باشه دا که از تارش ماره با وقت تیرگیه را برمون به یاد من همیشه هستان نور خدایی نور خدایی تابان در قلبم با جلالی حلالو یا مسرورم و شادم شادم خوانم من هم به منجیه دار با وقت ناومینی در جهانم گواه دارم بخش جسم جانم که باشه دا که از تارش ماره به یاد من همیشه هستان نور خدایی نور خدایی وقتی که یسای مسیح از اونا پرسان کد آیا شما هم میخوانید که مرا ترک کنین شمون پترست در جواب گافد ای خداوند پیشی که بریم کلمات زندگی ابدی پیش تو هست ما ایمان آورده و شناخته ایم که از جانب خدا آمدنی بود یسای مسیح به ای شاگرده و رفقای نزدیک خود در باره رنگ و مرگ که او در پیش روی داشت گب زد او برشان گفت که او را تسلیم کرده به مرگ محکوم خواد کردن او را خواد کشتن اما او در روز سوام دوباره از مرگ زنده میشه شاگرده مفهوم گفتار یسای مسیح را در او وقت درک کرده نتانستن اما پس آنها مفهوم فرموده های او را خوب فهمیدن یسای مسیح امراه شاگرده نزدیک خود بر شرکت کدند ای دفاسه به شهر اروشلیم سفر کرد وقتی که او به دروازه شهر نزدیک شد تعداد زیاد مردم آمدن و او را با آفاریات ها استقبال کردن این مردم فکر میکدن که یسای مسیح آل پاتشایی خود را اعلان خواد کرد و پاتشای اونا خواد شد اونا را از اثارت رومی ها آزاد می سازد رهبران مذیبی هم خودشان در تمام طول افته از او سوال میکدن که در تعلیم او کدام بحانه برای ملامتی او پیدا کنن اونا مراقب یسای مسیح در داخل خانه خدا و در بیرون او بودن که کدام ملامتی را در گپا او و کارای او پیدا کنن بعض رهبرای مذیبی متوجه شاگرده یسای مسیح بودن که اونا چه قسم برای ره قربانی میکنن بخاطره که برای قربانی اید فسا باید بدون حیب و نقص می بود ای رهبران مذیبی ندر داخل خانه خدا ندر تعلیم او و ندر کرکتر و رفتار او ایچ حیب و دلیل برای ملامتی او یافتن نتانستن اونا بایی فکر میکدن که یسای مسیح اگر مردم بزد رومی ها به بغاوت تشویق کنه اونا او را فورا در گیر رومی ها بتن یسای مسیح ای کار نکد و رهبران مذیبی یهود ارقدر کوشش کدن ایک باحانه برای گرفتاری او یافتن نتانستن تا ای که یکی از امکاران نزدیک یسای مسیح را با رشوت دادن رازی بخیانت کدن او یسای مسیح را در ایک جای گوشه و خاموش در گیر اونا داد رهبران مذیبی برای یک شو یسای مسیح را محکمه کدن و بعد از او برای رومی ها تسلیم کدن که او را برای سلیب بکشن بسیار جالب است رهبران مذیبی در هر جای در پشت یسای مسیح می گشدن که در او ملامتی پیدا کنن اما هرقدر کوشش می کدن ندر گرفتار و ندر کردار او ملامتی را پیدا کدن نمی تانستن سوال ما ایست که یسای مسیح چی می کد که اونا نمی تانستن در او ملامتی پیدا کنن جالبی است که مردم از یسای مسیح می خواستن که او پادشای دنیایشان شوه و برزد رومی ها که در او وقت سر یهودی ها حکومت میکد جنگ کنه و اونا را آزاد بسازه اگر بغیر از یسای مسیح هر کسی دیگر می بود اتمن ای کار را می کد رومی ها هم او را یاهی گفته در مقابل جنگ می کدند اما ای ادف یسای مسیح نبود او به ای خاطر به دنیا نی آمده بود یسای مسیح متابق به خواست پدر آسمانی خود کار و زندگی می کد بر او مسائل دنیایی عرضش نداشت بر او خوشی پدر آسمانیش مهم بود به ای خاطر ایچ اشتباهی را مرتکب نشد اتا وقتی که او از مردم سوال کد که اگر ما کدام گناهی کدیم برما بگوین ایچ کس آزد نشد که کدام گناهی را به او نسبت بده دوست های مهربان وقتی که شما شنیدین که رحبر های مسابی یهود یسای مسیح را که پاک و بی گناه بود به مرک محکوم کدن شما را حیران نساخت؟ ما وقتی که بر اولی دفع ای موضوع را شنیدم واقعا بسیار تاجب کدم در وطن ما افغانستان ای تور واقعات رخ داده که رحبر های مسابی یک نفر بی گناه محکوم به اعدام کدن شنونده های مهربان اگر شما ای تور کدام قصی واقعی را داشته باشین لطفا به ما روان کنین ما در یکی از پروگرام های رادیو صدای زندگی او قصه را میخانیم بله شنونده های مهربان ما بسیار خوش میشیم که شما ای تور قصه ها را به ما روان کنین با اجازه شما آلی یک قسمت از انجیل مقدس را به شما میشنوانیم ای قسمت در باری ایست وقتی که یسای مسیح را به مرک محکوم کدن سلیب چوبی را در پشت او بار کده او را به طرف جلجتا جایی که باید مسلوب می شد می بردن اما او بسیار شکنجه شده بود و قدرت نداشت که سلیب خود را ببره لطفا ای قسمت را بشنوین آنان شخص را به نام شمعون ال قیروان پدر اسکندر روفوس که از صحرا به شهر می آمد و از آن جامعه گذشت مجبور کردن که سلیب ایسا را ببرد آنها ایسا را به محل به نام جلجتا که معنی آن محل کاسه سرست بردن به او شراب دادن که آمیخته با داروی به نام مر بود اما او آن را قبول نکرد پس او را بر سلیب می خوب کردن و لباس هایش را بین خود تقسیم نمودن و برای تعین حصه هر یک خوره انداختن ساعت نوه صبح بود که او را مسلوب کردن تقصیر نامه برایش به این مضمون نوشتند پاچای یهودیان دو نفر راهزن را نیز با او مسلوب کردن یکی در طرف راست و دیگری را در سمت چپ او بعد این طریق آن کلام تمام شد که می گوید از خطاکاران معصوب شد کسانی که از آن جا می گذشتند سرهایشان را تکان می دادند و باریش خند به ایسا می گفتند های کسی که می خواستید خانه خدا را خراب کنید و در سه روز بسادید حالا سلیب باین بیا و خودت را نجات بده همچونین سران کائنان و ملایان یهود همیز او را مسخرا می کردند و به یک دیگر می گفتند دیگران را نجات بده اما نمی تواند خود را نجات دهد حالا این مسیح و پاچه های اسرائیل از سلیب باین بیاید تا ما ببینیم و با او ایمان بیاوریم کسانی هم که با او مسلوب شده بودند او را تحقیر می کردند در وقت زار تاریکی تمام آن سرزمین را فراغ گرفت و تا سه ساعت ادامه داشت در ساعت سه بعد از زور ایسا با صدای بلند گفت یعنی؟ خدای من چرا من را تر کردی؟ بعضی از آزران وقت این را شنیدن گفتند ببینید او الیاس را صدا می کند یکی از آنها دوید و اسفنجی را از سرکه پرک کرد و روی نی گذاشت و با او داد تا بنوشد و گفت بگذارید ببینیم آیا الیاس می آید او را پایین بیاورد؟ ایسا فریاد بلند کشید و جان داد پرده اندرون مقدس خانه خدا از بالا تا پایین دو تکشد صاحب منصبه که در مقابل او استاده بود وقت چوبونگی مرگ او را دید گفت حقیقتن این مرد بسر خدا بود حقیقتن این مرد بسر خدا بود ایسای مسی در حاله که هیچ گناه نکده بود او را به اعدام کدن بروی سلیب محکوم کدن در او وقت در بالا سلیب محکوم در یک تخته جرم او را نوشده می کدن در تخته ای که در سر سلیب ایسای مسی نصب کده بودن در او نوشده کده بودن پادشاه یهودیان جاوه جان شما می تانین این مطلب کم توضیح بتین که منظور از نوشده کدن پادشاه یهودیان چی بود؟ من فکر می کنم وقتی که رهبرای مذهبی یهود ارقدر کوشش کدن کدام علامتی را در ایسای مسی پیدا کنن اما اونا چیز را یافته نتانستن بعد از او خواستن که رومی ها را در مقابل او تری کنن ببالی رومی گفتن که ایسا میگه که پادشاه یهودیان است در حاله که ما یک امپراتور داریم به ای خاطر در دخته جرم او را نوشده کده بودن پادشاه یهودیان ای درست است که ایسای مسی پادشاه بود او پادشاه نبود که اونا فکر می کدن که اسکر و لشکر داشته باشه بلکه او پادشاه روحانی بود و دولت روحانی را برقرار می کد وقتی که ایسای مسی را مسلوب کدن مردم که از او جا تیر می شدن برش خند برش می گفتن تو که خانه خدا را خراب می کدی و در سی روز دوباره پس جور می کدی از سلیب پایین بیا منظور از ای گفت چی بود؟ یک دفعه ایسای مسی ای گفت زده بود اما منظور او از خانه خدا که از خشت و سنگ ساخته شده بود نبود بلکه منظور او از بدر خودش بود او بخاطر ما می مرد و بعد سی روز دوباره زنده می شد که این موضوع به واقعیت هم پیو است اما یهودی ها از او برداشته غلط کده برزدش استمور کده اما من یک سوال دیگه دارم بفرماین پیش از مردن ایسای مسی گفت خدای من چرا مرا ترک کردی؟ خدا چرا ایسای مسی را ترک کد؟ ایسای مسی که پاک و مقدس بود خدا به عوض ما مجرم و گناکار ساخت و به سلیب رفت در اون لحظه که او تمام گناه انسانها را به دوش خود گرفت در اون لحظه خدا او را ترک کرد به خاطره که خدا مقدس است او نمیتونه با گناه سازش کنه ایسای مسی اتا خدا به خاطره ما گناکار و ملامت ساخت و جزای او که مرگ بود قبول کرد تا ما و شما نجات پیدا کنیم تشکر از این قربانی از این ایسای مسی تشکر از این نجاته که بر ما آماده ساخته تشکر جاوید جان ما حالا از نمشته های انبیه ها بر شما میخانم او مظلوم شد اما توازون هموده دهان خود را نقش شد مثل برعی که برای زبح میبرن و مانند گوزفند که نزد پشنبرندهش بی زبان است همچنان دهان خود را نقش شد از ظالم و از داوری گرفته شد و از تبقیه او که تفکر نمود که او از زمین زندگان منقطع شد و به جهت گناه قوم من مضروب گردید و قبر او را با شریران تاییم نمودند و بعد از مردنش با دولتمندان هرچند هیچ ظلم نکرد و در دهان وی حیله نبود تمامی گفته ها که ستها سال پیش از مرگ ایسای مسیح پیشگویی شده بود در زندگی زمین ایسای مسیح عملی شدند دوست های مهربان آنه بر شما یک پاشت شعیر میشنوانیم که انوانش هست پشت پرده با مسیحا دو دوست را با هم برکشیدند سلیبشان محکم قازیان گرچه تحت حکم زمان بنمودند هر سی را همدم در هماندم دو دوست دون مردند دم این لیک زنده کرد آلم نام آن دو کسی نداند چیست نام این یک ازو دلست خورم این یکی شد همیشه آب حیات این یکی شد همیشه آب حیات آن دو تا شد حیاتشان شبنم در میانه هزار مسئله هست هم بود ساده هم بود مبهم آهنرخم شود زهر سویش کی شود گیسو خمندرخم نهران نغمه زلب برخوست نهران نغمه زلب برخوست می نشاند شب از دلی ما غم مدعی رفت اگر که روی سلیب نفیزون شد چون آمد اونی کم پرده هست و پشت پرده کسی گویدان کس که ای بنیادم گرهران با کرا پسر زاید گرهران با کرا پسر زاید نشود این مسیف و آن مریم خوب دوست های مهربان آنه بر شما یک سرود روحانی را می شنوانیم بعد از شنیدن سرود روحانی آدرس های صدای زندگی را به اطلاع شما می رسانیم خوب، آنه وقتی ای رسیده که امرای شما عزا خدافیزی کنیم تا ملاقات دیگر خداعافض دوست های مهربان به سلامت باشین دوست های عزیز همده تو را دائم آشق تو هم مثل شبان رهبری در تنگی یا وری توی قیام در تو منم قائم آشق تو هم مثل شبان رهبری در تنگی یا وری خانم مسیح همده تو را دائم دوست های عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما از خدمت شما دوست های عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما دوست های عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم رادیو صدای زندگی بخشی از نشارات است که زیر نام رادیو پیام حیات به چند زبان وطن ما نشارات دارد اگر علاقه دارید که به ما نام ها نوشت کنید آدرست ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان آدرست ما در قبره است پی او باکس فایف سیون زیرو زیرو زیرو لیمازول سایپریس اگر به انترنت تسلسی دارید می تونید به این آدرست به ما ایمیل نوشت کنید انفو اد افغان ریڈیو نقطه او آر جی تا ملاقات دیگه خداوند یار و یاور شما باشد