د بدو لپاره ښه راغلاست

  ۳۰ دقیقې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

PYM JBZ از خداوند برای شما سهت و سلامت آرزو میکنم من هم سلام با شما تقدیم میکنم ای آرزوی قلبی ماست که شما دوستای عزیز خوش و آرام باشین دوستای عزیز کدام وقت ای تو شده که به خداوند دعا کدین و دعایتان قبول نشده اما ای قبول نشدن دعایتان بعوضی ای که به نقصتان تمام شده باشه به فایده تان تمام شده باشه اگر تمام دعای ما را خدا قبول میکد خدا میدانه از ای دنیا چی جور میشد ویا سر ما چی میامد بسیار درست گفتین متاسفانه دربای ما نسبت به دعای نیک دعای بد زیاد است اگر ای تمام دعاهای بد ما را خدا قبول میکد خدا بیتر میفهمه که چی میشد ما اتا برای اولادهای خود و یا تا نزدیکترین دوستهای خود دعای بد میکنیم میگیم خدا اطرت کنه یا خدا اطرت کنه بر علاوه ما چیزایی از خدا میخواهیم که ما خود ما نمیفهمیم اما در اصل اونا به نقص ما میباشه شما درست گفتین اولادهای ما چی چیزایی نیست که از ما میخواهیند اما ما بعض خواسای اونا را پوری نمیکنیم چون میفهمیم که به نقصشان است دوستهای مهربان بیاین یک قصره به این ارتباط بشنوین بفرماین فاطمه فقط یک دختر داشت نام او نورزیا بود هیچ چیز بین مادر و دختر پت نبود اونا مثل دو خواهر خانده بودن یک روز فکر نورزیا پریشان بود او نمیتونست که در کارایش فکر خود را بگیره او همراه مادرش مصروف چندن و پاک کدن سبزی پالک بود که میخواستن بر شو سبزی چلو پخته کنن وقتی که او کار میکد اما فکرش در جایی دیگه بود مادرش فاطمه متوجیه یکانه دختر خود نورزیا بود او دختر خود را با آرامش سرزنش کده گفت او دختر فکرت در کجاست متوجیه کارت باش نورزیا آهسته در حال که از شرم طرف مادر خود دیده نمیتونست جواب داد مادر متوجیه شدی که یاسین چقدر جوان مقبول است من فکر میکنم که مثل او به این مقبولی دخیش قوم هیچ نیست یاسین بچه کاکای فاطمه بود که در رخصتی بر چند روز به دیدنشان آمده بود یاسین نه تنها در دل نورزیا جای گرفته بود بلکه دخترهای دیگه هم آرزوی او را در دل خود داشتن نورزیا به مادر خود ادامه داده گفت مادر اگه او از ما خواستگاری کنه من را برش میدی؟ کاش که او از ما خواستگاری کنه من هر روز دعا میکنم که خدا ای را ممکن بسازه که او شریک زندگی ما شوه فاطمه با شنیدن این گبه دخترش کار خود را مانده گفت خوب من آره فهمیدم این گبه فکر تو را برده اینطور معلوم میشه که او دلت را برده اما ما برات مشوره میتونم که متوجه فکر و احساسات خود باشی نورزیا دخترم ای را هم باید بفهمی که چی قسم دعا کنی بازی وقت بهترین توفیه خداوند برما دعای بدون جواب یا قبول ناشده امامی باشه وقتی که مادر و دختر بین خود رازو نیاز میکدن مادرش با هشتگی گفت دخترم تو قصاب چاقه که ددان کوچی قصابی دکان داره میشناسی؟ که مردم یگان وقت او را تمبل هم صدا میکنن نورزیا با هشتگی به مادرش جواب داد بله من او را میشناسم مردم میگن که او یه قدر تمبل هست زنش با وجودی که تمام کار خانه را میکنه اگر در کار دکان هم به او کمک نکنه اوش میبره امو را میگی؟ فاطمه گفت بله امو قصابه میگام دختر شیرینم من در جوانی وقتی که به سن تو بودم با او بسیار علاقه داشتم مثل که آلی تو در باری یاسین فکر میکنی من هم در باری او ای تا فکره داشتم در او وقت او یه قدر چاق نبود بسیار مقبول بود من میفهمیدم که او تمبل هست اما باز هم دعا میکدم که خدا کمک کنه که امراه او عروسی کنم اما میبینی که خدا دعای من را قبول نکد ویا به دعای من جواب نداد اگر نه من کنیز اونمو قصابه چاق و تمبل میشدم با شنیدن این گب نورزیا گفت اگر نه او قصابه چاق و تمبل پدر من میبود فاطمه با خنده به او جواب داد اگر خدا به دعای من جواب بله میداد آلی او پدر تو میبود شنوینده ازیز خداوند دباره آینده ما خوب میفامه او باز دعای ما را قبول میکند باز را قبول نمیکند او میفامه که چی چیز به فایده ماست خوب به یادم هست وقتی که من درس و تعلیم خود را خلاس کدم به خدا دعا میکدم که در یک شرکت که من او را بسیار خوش داشتم کار کنم اما در او شرکت من را قبول نکدن من مجبور شدم که در یک مسئه دولتی کار کنم در این مسئه بر علاوه که بسیار پیش رفت کدم با خانم آینده خود هم از طریق کار در این مسئه آشنا شدم و با او عرصی کدم بخاطر که خدا دعای مرا در او وقت قبول نکد از او بسیار سپاسگزار هستم جاوید جان ای خواست خدا نبود که دعای شما را در او وقت قبول کنه ای هم خواست خدا نبود که دعای فاطمه را که بیشتر مقصی شکدم قبول کنه خواست خدا نسبت به دعا و تقاظای ما بسیار مهم هست شنویندی عزیز شما چطور؟ آیا شما هم در زندگی خود ای طور تجربه را دارین که خدا دعای تانه قبول نکده و او به فایده شما تموم شده باشه اگه ای طور یک تجربه را دارین لطفا به ما نوشت کنین که او را در یکی از برنامه ها بره همه دوست ها بشنوانیم شنویندی عزیز آل یک سرود روحانی میشنویم که متلهش هست کجا بنده یقیر کجا علفت تو بعد شنویندن سرود به صحبت خود ادامه میتیم بسیار خوب هست میشنویم موسیقی موسیقی کجا بنده یقیر کجا علفت تو کجا جفای من جفای من کجا رحمت تو کجا بنده یقیر کجا علفت تو کجا جفای من جفای من کجا رحمت تو کجا بنده یقیر کجا علفت تو کجا بنده یقیر کجا علفت تو موسیقی آن عشق تو راچو من بیدم آن عشق تو راچو من بیدم لحظه به خود من خندیدم لحظه به خود من خندیدم نادانی من از دانی من کجا حکمت تو کجا کجا بنده یقیر کجا علفت تو موسیقی مسلوب شدی از بهر من سلیب تو بود فخر من یا بیدن جاد من دارم حیات از شفقت تو کجا بنده یقیر کجا علفت تو موسیقی از عشق توییسا لبریزم هر آنه که خواهی برخیزم هر شام و سباه سمنگواز عزمت تو کجا بنده یقیر کجا علفت تو کجا جفای من کجا رحمت تو کجا بنده یقیر کجا علفت تو کجا موسیقی یک شه خواه دیده بود وقتی که او امراه برادراش مسروف بستکدن دستهای گندوم دروشده بود دستهای گندوم برادراش به دور دستهای گندوم یوسف جمع شده و سرهای خود را خم کده به او اعترام کده برادراش از خبر شدن ای خواه یوسف خوش نشدن پدرش هم به خاطری که یوسف را دوست داشت به او یک چپن بسیار مقبول ساخته بود وقتی که یوسف او چپن را می پوشید برادراش دستهادت می سختن یک دفع برادراش یوسف او را در دشت تنها یافتن تا که تانستن او را لط کدن بعد از او یوسف سر تاجراه که غلام ها را به مصر بر فروختن می بودن به ایسه غلام فروختن برادراش یوسف چپن مقبول او را پاره پاره کده و به خون یک ایوان رنگ کده اونا چپن یوسف که به خون رنگ کده بودن پیش پدر خود یعقوب بودن و به او گفتن که یوسف ها کدام ایوان درنده کشته با وجود که برادراش به خاطر اصادت او را به غلامی فروختن او به ایسه یک غلام به مصر رفت اما در مصر هم خدا امراه یوسف بود در حاله که او غلام بود نازر یکی از وزراع فراون شد او بسیار با صداقت و اخلاص به مالک خود کار میکد خانم مالکش که عاشق یوسف جوان مقبول شده بود کوشش کرد که یوسف ها گمره کنه او میخواست که یوسف امراهش هم بستر شوه اما یوسف تسلیم او نشد زن مالکش که در مقابل نافرمانی غلامش به غذاب شده بود با او دجتسهی ساخت که گویا یوسف میخواست با او تجاوز کنه یوسف به خاطر جرم ناکرده زندانی شد یوسف در زندان هم با صداقت کار میکد و مورد اعتماد عامر زندان واقعی شد با او وظیفه در زندان داده شد یک شه و دو زندانی دیگه که در دربار فراون مقام های کلان داشتن امراه یوسف زندانی بودن هر دوشان خواهی دیدن که بخاطری خواه بسار غمگین بودن یوسف خواه اونا را بهشان تعبیر کرد یکی اونا از زندان خلاس شد پس به وظیفه خود دوباره در دربار فراون رفت در او وقت فراون هم یک خواه عجیب دید که بخاطر او بسار غمگین بود کسی که یوسف خواهش را در زندان تعبیر کرده بود یوسف به یادش آمد و او را از زندان آورد که خواه فراون را هم تعبیر کنه خداون امراه یوسف بود و به او قدرت تعبیر کردن خواه فراون را داد یوسف خواه فراون را به این شکل تعبیر کرده گفت 7 سال آینده آصلات زراتی بسیار خوب خواهد بود اما 7 سال بعد از او خشکسالی و قطی خواهد بود فراون وقتی که دید که یوسف با وشیاری خواه او را تعبیر کرد او را به عیس وزیر خود مقرر کرد که در این مدت 7 سال فراونی او بتانه ای قدر غلا جمع کنه که برای 7 سال قطی که بعد از او می آیا کفایت کنه یوسف وظیفه خود را به بسیار خوبی اجرا کرد در سال های قطی و کم بود غلا برادر های یوسف به مصر برای خریدن غلا آمدن در اون وقت یوسف بعد از فراون دومین نفر در تمام مملکت مصر بود وقتی رسیده بود که خواه یوسف که برادرهایش به او تعظیم می کنن عملی شوه یوسف خود را به برادرهایش معرفی کرد برادرهایش هیچ باور کنن نمی تونستن که او یوسف است که به غلامی به مصر فروخته بودن ای را هم باور کنن نمی تونستن که یوسف اونا را به خاطر بد رفتالی که در مقابل او کرده بود اونا را ببخشه یوسف یک درس مهمه در تمام این مشکلات یاد گرفته بود او فامید که ای صرف خداوند است که آینده به دستش است و به او مربوط است خواست خداوند به خوبی کسان است که به او ایمان دارن و از او اطاعت می کنن دوست های مهربان در کتاب مقدس داستان های بسیار جالب که همه ایش پند و اندرز است وجود داره داستان یوسف یکی از ای داستان هاست شما چه فکر می کنین که برادر های یوسف چرا او را لطکوب کده به غلامی فروختن؟ شنوینده ازیز من نمی فهم که جواب شما به ای سوال چیست اما من فکر می کنم یک التیهی که برادر های یوسف او را لطکوب کده ای بود که در مقابل او حسادت داشتن خدا به یوسف اوشیاری و عقل خاص داده بود که رشد برادر هایش می آمد من فکر می کنم که حسادت برادر های یوسف وقتی به اوج خود بیرسه که از خب یوسف خبر می شن منظورم ایست که یک روز اونا به یوسف که برادر خردشان بود تعظیم کنن اما در اینجا واضح می شه که انسان نمی تونن نقشه خدا را تغییر بتن نقشه خدایی بود که یوسف نزبر به برادرهایش مقام بلند پیدا کنه این نقشه بلاخره عملی شد برادرهای یوسف و یا دیگران نتونستن پلان خدا را تغییر بتن خدا چیز را که اراده کنه اوشدنی است رشد به دشمنی برادرهای یوسف مانه پیشرفت اوشدن نمی تونه بهتر از ما در مقابل دیگرا حسود نباشیم بلکه خوشبین باشیم خداوند بره هر یکی ما نقشهی معین خود داره که بنافع ماست از قصه یوسف ما چیزهای زیاده یاد گرفته می تونم شرمنده می ربون در کتاب مقدس می خانم چون برادران یوسف دیدن که پدر ایشان مرده است گفتند اگر یوسف الان از ما کی ندارد هر آینه مکافات همه بدی را که بوایی کرده ایم به ما خواهد رسانید پس نزد یوسف فرستاده گفتند پدر تو قبل از مردنش عمر فرموده گفت به یوسف چونین بگویید التماس دارم که گناه و خطای برادران خود را عفه فرمایی زیرا که به تو بدی کردند پس اکنون گناه بندگان خدای پدر خود را عفه فرما و چون به وی سخن گفتند یوسف بگریست و برادرانش نیز آمده به حضور وی افتادند و گفتند اینک غلامان تو هستیم یوسف ایشان را گفت ما ترسید زیرا که آیا من در جای خدا هستم شما در باره من بد اندیشی دید لیکن خدا از آن قصد نیکی کرد تا کار کند که قوم کسیری را احیان ماید چونان که امروز شده است و الان ترسان ما باشید من شما را و اطفال شما را میپرورانم پس ایشان را تسلی داد و سخنان دلاویز به دیشان گفت برادران یوسف تشویش میکدن که یوسف از اونا نفرد دارد اونا میترسیدن که یوسف از اونا انتقام خود را نگیره برادران یوسف چیزی در دل خود داشتند فکر میکدند که یوسف هم هموتور هست اونا اگر در جای یوسف میبودن عطنmenteان انتقام میگرفته به این خاطر در باره یوسف هم هموتور فکر میکده برادران یوسف در برخورد یوسف ای طرف چیزی را ندیده بوده که به خاطر او سر یوسف شکت میکده که او انتقام خود میگره اونا صرف از خاطر عملی که در مقابل یوسف کده بودن میترسیدن برادران یوسف برادر خود را به غلامی فروخته بودن اونا کلانترین بدی را در مقابل برادر خود کده بودن از این خاطر اونا ترس داشتن که یوسف از اونا انتقام نگیره وقت که برادران یوسف با او التماس میکنن و میگن ما غلام های تو هستیم در اینجا است که خواهی یوسف حقیقت پیدا میکنه اما در یوسف غرور و انتقام دیده نمیشه اطور مالمشه که یوسف دیده کاملا متفاوت از برادراش داره او در جواب میگه ما ترسید زیرا که آیا من در جای خدا هستم اطور مالمشه که یوسف تمام زندگی خود را در دست خدا مانده ارچیزی که در زندگی او واقع شده او را از طرف خدا میدانه او نمیگه دیدین چی شد؟ من یک قدر روشیار بودم که اینا وزیر مصر شدم اینالا ارچیزی که دلم بخواهی دقیق شما کدم میتانم اما برحقص یوسف به اونا محبت میکنه یوسف به برادراش میگه شما دباره ما فکر خراب کدین اما خدا او را نتنا بفایده ما بلکه بفایده فامیل کلان ما تمام کد دیدین فامیل ما چطور نجات پیدا کد ببینین خدا ای کار کده از این گبه یوسف مالوم میشه که او از خدا چقدر شکرگذار است داخل یوسف به برادرهای خود گپای شیرین میزنه و به اونا دلداری و اتمینان میته شنوینده ازیز در وقت قدرت بخشیدن و محبت طریقه است که ما میتونیم توسط او رنجش ها و دوری ها را از بین ببریم و به عوض فضای سمیمیت و محبت جانشینش کنیم یکی از امثال حضرت سلیمان نبیست که حقیقت خاست خدا را بسیار خوب بیان میکنه خدا نقشه های خدا بدون نظر کدن به نقشه های انسانی عملی میکنه ما این مسئله میخانم فکرهای زیاد در دل انسان است اما آن چی ثابت ماند مشورت خداوند است شنوینده ازیز آیا شما ایطور مسائل تجربه کردین؟ که دگرها برای شما بدی کرده باشه و خدا او را به فایده شما تمام کرده باشه؟ اگر ای تو چیز در زندگی خود تجربه کرده باشین لطفا به ما نوشته کنین ما آدرست صدای زندگی را داخل برنامه برای شما اعلان میکنیم شنوینده ازیز خداوند برای شما هم یک نقشه عالی داره ایسای مسیح میفرماه من نان زندگی هستم هر که نزد من بیاید هرگز گرستنه نخواهد شد و هر که به من ایمان آورد هرگز تشنه نخواهد شد ایسای مسیح نان زندگی را بر شما هم وعده کده بیاین امروز به او مراجعه کنین و روح تشنه خوده سیراب بسازین آمادن به حضور ایسای مسیح کدام تشتیفات خاص ویا قربانی و نظر و نیاز خاصه کار نداره با یک دعای ساده با زبان خود میتونین دل و زندگی خوده به ایسای مسیح تسلیم کنین اگر خواسته باشین میتونین امیاله ده ای دعا مرا امرائی کنین خداوند ایسای مسیح من میفهم که تو برم نقشه بسیار خوبی داری من امروز دل و زندگی خوده به تو تسلیم میکنم و پیروت تو میشم من به تو اعتماد میکنم که من را دوست داری آمین آمین شنوندی عزیز آل ما و شما یک سروت میشنایم بعد شنیدن سروت آدرس های صدای زندگی را به اطلاع شما میرسانیم لطفا قلم و کاغذ تیار داشته باشین ما بسیار خوش میشیم که دباره زندگی خود و نظرات تانه دباره برنامه های رادیو صدای زندگی بما نوشته کنین تا ملاقات دیگه شما را به خدا مسبریم بسلامت باشین دوستای عزیز بی آیه بی آیه دیشه بازگته ایسا مطرسه مطرسه قطرمارو میدونم بی آیه بی آیه مطرسه دو مطرسه بی آیه بی آیه مطرسه دو مطرسه که خدا منو نگران کلیس که خدا منو نگران کلیس بی آیه بی آیه دیشه بازگته ایسا مطرسه مطرسه قطرمارو میدونم مطرسه دو مطرسه که خدا منو نگران کلیس که خدا منو نگران کلیس مطرسه دو مطرسه مطرسه دو مطرسه که دادن یکانه به سر خود و دنیا که دادن یکانه به سر خود و دنیا بی آیه بی آیه دیشه بازگته ایسا مطرسه مطرسه قطرمارو میدونم دیشه بازگته ایسا مطرسه دو مطرسه که دادن یکانه به سر خود و دنیا که دادن یکانه به سر خود و دنیا که دادن یکانه به سرگشت کرباد بره نجات انسان که خدا گردیدن بره گردان ما که خدا گردیدن بره گردان ما بی آیه بی آیه دیشه بازگته ایسا مطرسه مطرسه قطرمارو میدونم دیشه بازگته ایسا مطرسه مطرسه مطرسه مطرسه مطرسه مطرسه دوست های عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم راژیو صدای زندگی بخش از نشارات است که زیر نام راژیو پیام حیات به چند زبان وطن ما نشارات دارد اگر علاقه دارید که به ما نام را نوشت کنید آدرس ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان آدرس ما در قبرست پی او باکس فایف سیون زیرو زیرو زیرو زیرو زیرو لیمازول سایپریس اگر به انترنت دسترسی دارین میتونین به این آدرس به ما ایمیل نوشت کنین انفو اد افغان راژیو نقطه او آر جی تا ملاقات دیگه خداوند یار و یاور شما باشد شما باشد شما باشد