حساسیت

  ۳۰ دقیقې

  ۱۶ اکتوبر ۲۰۱۱

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه راستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تکتیب میکنه از سلسله برنامه رای راستی شنونده ای گرامی و هرچمند سلام امیدوارم که همه شما عزیزان در حفظ و پناه خداونده متعال باشید خوشخال استم که اینک با برنامه دیگر از سلسله برنامه رای راستی در خدمت شما قرار داریم آرزو مندم که این سلسله برنامه های ما را به طور مداوم تقیب نماید تا باعث از زیاده معلومات روحانی شما و مایه برکت در زندگی شما عزیزان کرده در چند درس گذاشته ما شنیدیم وداهای را که پیامبران در باره مرک و قیام ایسا پیشگوی نموده بودند در ایسای مسی مجسم و تجلیافت ما خاندیم که ایسای مسی خون مقدس خود را در بالای سلیب به خاطر بار گناهان فرزندان آدم ریخت ما همچنان دیدیم که ایسای مسی را از سلیب پایین نموده در قبر گذاشتند به هر حال مسی بعد از سه روز از مرک قیام نمود بعد از قیام ایسا برای چهل روز در بین شاگردان خود ظاهر شد و به همه به اثبات رسانید که او واقعا زنده است و در درس گذاشته ما دیدیم که ایسای مسی با اسمان سعود نموده و تمام شاگردان او شاهد این امر بودند آیا به خاطر دارید آخرین امر را که ایسا به شاگردانش قبل از سعود با اسمان گفت چه بود؟ بیاید این را با هم از انجیل مقدس بخانیم مروری جان شما از انجیل مقدسان برما بخانید بسیار خوب وقتی و هنوز در بین آنان بود به ایشان گفت ارشیلیم را ترک نکنید بلکه در انتظار آن وعده پدر که در خصوص آن به شما گفت بودم باشید یهیا در آب غتمی کرد اما بعد از چند روز غته شما با روح القدس خواهد بود اما وقتی روح القدس بر شما نازل شود قدرت خواهید یافت و در ارشیلیم و تمام یهودیه و سامره و تا دور افتادترین نقاط دنیا شاهدان من خواهید بود همین که ایسا این را گفت در حال که همه می دیدند بالا برده شد و عبر او را از نظر ایشان ناپدید ساخت هنگامی که او می رفت و چشمان آنان هنوز به آسمان دخته شده بود دو مرد سفید پوش در کنار آنان استادند و پرسیدند ای مردان جلیلی چرا اینجا استاده اید و به آسمان می بینید همین ایسا که از پیش شما به آسمان بالا برده شد همان طوری که بالا رفت و شما دیدید دوباره به همین طریق باز خواهد گشت ایسای مسیح از شاگردانش جدا شده دوباره به جنت جایی که از آنجا آمده بود دوباره برگشت و در دست راست خداونده متعال نشست اینجا است که او امروز در آنجا است او منتظر روز است که دوباره به دنیا برگردد و دنیا را با عدالت خود داوری نماید پس آیا به خاطر دارید که ایسای مسیح پیش از سعود کردن به آسمان به شاگردان چی گفت؟ او با آنان امر داد که به ارشلیم بمانند تا با روح القدس که از آسمان میاید پر شوند حالا بعض شما سؤال خواهید کرد که روح القدس کیست؟ روح القدس روح خداوند و روح ایسای مسیح است او با خداوند پدر و مسیح پسر یکی است و در عین زمان از آنها فرق دارد او از ازل با خداوند بود او روح بود که به پیمبران قدرت نوشتن کلام خداوند را داد همین روح القدس بود که برای مریم باکره نزول گردید مریم حمل گرفته ایسای مسیح را به دنیا آورد همین روح القدس بود که در مسیح زندگی می کرد و همچنان روح القدس همان یار و یابر است که ایسای مسیح به شاگردان وعده داد وقتی که او گفت و من از پدر درخواست خواهم کرد و او پشتیبان دیگری به شما خواهد داد که همیشه با شما بماند یعنی همان روح راستی که جهان نمی تواند بپذیرت زیرا او را نمی بیند و نمی شناسد ولی شما او را می شناسید چون او پیش شما می ماند و در شما خواهد بود فهمیدن این وعده مسیح به شاگردانش بسیار مهم است چون بعض ایمان دارند که مسیح در باره آمدن پیانبر دیگری حرف می زند اما وقتی ایسای مسیح در باره شخص که بعد از او برای کمک شاگردان می آید حرف می زند می بینیم که او در باره یک روح حرف می زند هیچ کس او را دیده نمی تواند او برای همیشه در بین پیروان مسیح زندگی می کند پس او نمی تواند یک انسان باشد پس روح القدس کی است؟ او روح است که خداوند قلب هر پیروه مسیح را با او پر می کند او قادر به نوساختن قلب هاست وظیفه او پاکسازی و تقویانمودن پیروان مسیح می باشد او مسیحیان را آماده خدمت و مشارکت با خداوند می سازد در درس این عوبت ما خواهیم دید که خداوند چه طور روح القدس را در روز پیندکاست به شاگردان فرستاد پیندکاست جشنی بود که از زمان موسا رایج گردیده بود در این باره به طور مفصل در طورات نوشته شده است در روز پیندکاست مردم از نعمتهای خداوند و عطایای مالی که بانها داده شده شکرگزاری به عمل می آورند به هر حال از امروز به بعد جشن پیندکاست یکی از پرمعفوم ترین جشنهای پیروان مسیح شمورده می شود پیندکاست روزست که خداوند سالها قبل آن را برای نزول نمودن روح القدس انتخاب نموده بود پیندکاست روزست که خداوند به خاطر نزول نمودن روح القدس و قرار دادن روح القدس در قلبهای پیروان حقیقی مسیح انتخاب نموده جشن پیندکاست پینجا روز بعد از جشن پیسا تجلیل می شود پس خداوند پینجا روز بعد از مرک و قیام مسیح روح القدس را به شاگردان مسیح فرستاد پس خلا بیایید با هم در کلام مقدس بخانیم که بعد از سعود کردن مسیح آسمان چی واقع می شود کلام مقدس می گوید آنگاه شاگردان از کوه زیتون که فاصله آن تا ارشیلیم فقط یک کلومتر است به ارشیلیم بازگشتند همین که به شهر داخل شدند به بالاخانهی که محل اقامت آنها بود رفتند پتروس و یوهنا، یعقوب و اندریاز، فلیبس و توما، بر توما و مطا، یعقوب پسر هلفی و شمعون فدائی و یهودا پسر یعقوب درانجا بودند اینا همه بازنان و مزیم مادر ایسا و برادران و با یک دل دوره هم جمع می شدند تا وقت خود را سرف دعا نمایند وقتی روز اید وحدت رسید، همه شاگردان در یک جا با یک دل جمع بودند ناگهان صدای شبیه وزش باد شدید از آسمان آمد و تمام خانه را که در آن نشسته بودند پرساخت در برابر چشم آنان، زبانه های مانند زبانه های آتش ظاهر شد که از یک دیگر جدا گشته و بر هر یک از آنان قرار گرفت همه از روح القداس پرگشتند و به طور که روح به ایشان قدرت تکلم بخشید و به زبانهای دیگر شروع به صحبت کردند در آن زمان یهودیان خدا پرست از تمام ملت های زیر آسمان در ارشیلیم اقامت داشتند وقتی آن صدا به گوش رسید، جمعیت گرد آمدند و چون هر کس به زبانهای خود سخنان رسولان را شنیدند همه غرق حیرت شدند و در کمال تعجیب اظهار داشتند مگر همه این کسان که صحبت میکنند جلیلی نیستند؟ پس چطور است که همه ما فرد انفرد پیام آنان را به زبان خود ما میشنویم؟ ما که از پارتیان و مادیان و ایلامیان و احالی بین نهرین و یهودیا و کبدوکیا و پنتوس و ایالت آسیا و فرجیا و پنفلیا و مصر و ناهیه لیبی که متصل به قیروان است و زائرین رومی هم یهودیان و هم آنان که دین یهود را پذیرفتند و احالی کرد و عربستان هستیم شرح کارهای بزرگ خدا را به زبان خود ما میشنویم همه حیران و سرگردان به یک دیگر میگفتند یعنی چه؟ یعنی چه؟ اما بعض مذخرکنان میگفتند اینها از شراب تازه مست شدند اما پترس با آن یازده رسول برخواست و صدای خود را بلند کرد و خطاب به جماعت گفت ای یهودیان و ای ساکنان ارشیلیم توجه کنید بدانید و آگاه باشید که برخلاف گمان شما این مردان مست نیستند زیرا فقط ساعت نوی صبح است بلکه این همان چیز است که یویل پیغمبر در نظر داشت وقت گفت خدا می فرماید در زمان آخر چونین خواهم کرد از روح خود بر تمام انسان ها می بارانم و پسران و دختران شما پیشگویی خواهم کرد و جوانان شما جذبه و پیران شما خواهم دید آره حتی بر غلامان و کنیزان خود در آن ایام از روح خود خواهم بارانید و ایشان پیشگویی خواهم کرد و در آسمان عجایب و بر روح زمین نشانه های ظاهر خواهم نمود یعنی خون، آتش و دود غلیز پیش از آمدن آن روز بزرگ و پرشکوه خداوند آفتاب تاریق خواهد شد و ماه رنگ خون خواهد گرفت و چنان خواهد شد که هر کی نام خداوند را یاد کند نجات میابد ای مردان اسرائیلی به این سخنان گوش دهید ایسا ناصری مرد بود که خدمتش از جانب خدا با وسیله موجزات و عجایب و نشانه هایی که خدا توسط او در میان شما انجام داد بسبوت رسید همانطور که خود شما خوب میدانید شما این مرد را که متابق نقشه و پیشدانی خدا به دست شما تسلیم شد به وسیله کفار به سلیب میخکوب کردید و کشدید اما خدا او را زنده کرد و از عذاب مرگ رهایی داد زیرا ماحال بود مرگ بتواند او را در چنگ خود نگه دارد داود درباره او میفرماید خداوند را همیشه پیش روی خود میدیدم زیرا او در دست راست من است تا لغزش نخورم به این سبب دلم مسرور گردید و زبانم از شادمانی فریاد میکرد و بدن فانی من در امید ساکن خواهد شد از آن رو که جانم را در عالم مرگ ترک نخواهی کرد و ننی گذاری که بنده امین تو فساد را ببیند تو راهای حیات را بمن شناسانی دهی و با حضور خود مرا از شادمانی پر خواهی کرد ای برادران درباره پدر ما داود واضح باید بگویم که او نفقت مرد و به خاک سپرد شد بلکه مقبره او نیز تا به امروز درمیان ما باقی است و چون او پیغمبر بود و میدانست که خدا برای او سوگند یاد کرده است که از نسل او یک نفر را بر تخت سلطنت بنشاند پیش از پیش رستاخیز مسیر را پیشبینی نموده درباره آن گفت او در عالم مرگ ترک نشد و جسد او هرگز فاسد نگردید خدا همین ایسا را پس از مرگ زنده کرد و همه ایما بران گواه استیم حال که ایسا به دست راست خدا بالا برده شده روح القدس وعده شده را از پدر یافته و به ما ریخته است شما این چیزها را می بینید و می شنوید زیرا داود به عالم بالا سعود نکرد اما خود رو می گوید خداوند به خداوند من گفت به دست راست من بنشین تا دشمنانت را زیر پای تو اندازم پس ای جمیع قوم اسرائیل بیقین بدانید که خدا این ایسا را که شما مسلوب کردید خداوند و مسیر ساخته است وقتی آنها این را شنیدند دلهایشان شکست و از پترس و دیگر رسولان پرسیدند ای برادران چه کنیم؟ پترس به ایشان گفت توبه کنید و همه شما فرد انفرد برای آمرزش گناهانتان به نام ایسا مسیر غته شوید که روح القدس یعنی بخشش خدا را خواهید یافت زیرا این وعده برای شما و برای کسانی است که دور هستند یعنی هرکی خداوند خدای ما را بخواهد پترس با سخنان بسیار دیگر شهادت می داد و آنان را سرشوق آورده می گفت خود را از این اشخاص نادرست جدا کنید شنونده ازیز امیدوارم که موازه پترس را بدقت شنیده باشید به طور خلاصه او گفت که ایسا مسیر تبقی پیشگوی پیمبران به دنیا آمد پترس به احالی اورشلیم گفت که آنها مسیر را رت نموده آنها توفیه را که خداوند از آسمان فرستاده بود به قتل رسانیده در بالای سلیب میخکوب کردند اما خداوند او را از میان مردگان زنده سخت ما همه شاهدان آن استیم خداوند ایسا مسیر را به بلندترین مقام که دست راست خودش است قرار داد خداوند همچنان روح القدس را که مسیر وعده کرده بود فرستاد توبه کنید و به خداوند رو بیاورید به کلام پیمبران خداوند ایمان بیاورید به ایسا مسیر که یکانه پسر خداوند و صرف خداوند انتخاب شد تا دنیا را با عدلت داوری کند ایمان بیاورید از همین سبب پدرس رسول در باره خبر خوش و نجات توسط ایسا مسیر از گناه موازم میکرد وقت حاضرین کلام پدرس را شنیدن بسیار معیوض شدند آنها متوجه این امر شدند که کسی را که آنها به سلیب مخکوب نمودند همان ایسای ناسیری بود که برای نجاتشان از آسمان فرستاده شده بود همان ایسای مسیر را که آنها زجر و شکنجه داده بودند کسی بود که پیمبران در باره آن پیشگوی نموده بودند وقت حاضرین متوجه اعمال خود شدند تعداد زیادشان توبه کرده و به نام ایسای مسیر ایمان آوردند این پیروان در حضور جمعی مردم شادت دادند و غسل تعمید گرفتند آنها به زبان خود اعتراف کردند که آنها به مرک دفن نمودن و قیام مسیر ایمان دارند اجرانمودن تعمید در آب باعث از بینرفتن گناه شدن نمیتوند بلکه این صرف یک نشان است از پاک شدن باطن ما قسم که در آیات زهل میخوانیم پس کسانی که پیام او را پذیرفتند غته شدند و در همان روز تقریباً سه هزار نفر به ایشان پیوستند آنان همیشه وقت خود را با شنیدن اتعالیم رسولان و مشارکت برادرانه و پارکردن نان و دعا میگذرانیدند و شاگردان در انتاکیه پار از خوشی و روح القدس گردیدند پس در روز پندکاست کلیسا در جمع که به ایسای مسیح ایمان داشتند تولد یافت کلیسا ایسای مسیح یک تعمیر و یک دین نیست بلکه حرف کلیسا ریشه یونانی دارد و معنای آن کسانی هستند که از اول انتخاب شده اند پس همانطور که پیروان حقیقی و دروغین وجود دارد همانطور نیست کلیسای حقیقی و دروغین هم وجود دارد کلیسای حقیقی مسیح عبارت از پیروان حقیقی مسیح میباشد پیروان اصلی مسیح از خانواده آدم جدا شده به خانواده مسیح تعلق میگرند چون آنها توسط ایمان در مسیح کامل شده و قربانی آنها داده شده است این نزول شدن روح القدس در روز پنتیکاست تقریباً دو هزار سال پیش اتفاق افتاد شاید بعضها بگویند که این موضوع به ما ارتباط ندارد زیرا ما در قرن 21 زندگی میکنیم بخاطره که این ما نبودیم که ایسارا به قتل رسانیدیم بلکه این یهودی ها و رومیان بودند که این کار فجرها انجام دادند به هر صورت کلام خداوند میگوید که برای گناهان ما بود که و مجروح شد و برای شرارت ما بود که او رازدند او تنبیه شد تا ما سلامتی کامل داشته باشیم از زخمهای و ما شفای افتیم گناه ما باعث مرگ مسیح شد این بار گناه ما بود که باعث به سلیب زدن مسیح شد انسان مسیح را به سلیب زد و خداوند او را از مرگ زندگردانیده و منجیه تمام آلم ساخت و هرکی به او ایمان بیاورد آدل شمرده خواهد شد کلام مقدس میفرماید خدا بردوران جهالت چشم پوشیده است اما اکنون در همه جا بشر را عمر بتوبه میفرماید زیرا روزی را معاین فرمود که جهان را با راستی و درستی به وسیله شخصی که برگوزیده خود وست داوری فرماید و برای اثبات این حقیقت او را پس از مرگ زندگرد دوستانی عزیز این رادیو صدای زندگی است اگر به معلومات بیشتر در باره این برنامه حاضر را داشته باشید بفرماید ما را تا آخر این برنامه همراهی کنید در آخر این برنامه نشانی های خود را با آگاهی شما خواهیم رسانید دوستانی عزیز الان شما را به شنیدن شهادت یک برادر مسیحی ما دوت می کنیم نام من حمید است پنجه هش سال پیش در یک خانواده مسلمان متولد شدم از کودکی با نام خداوند آشنا گردیدم برای این که مرد توجه قرار گیرم کرکورانه دنبال روح سنت های مذهبی خانواده شدم این طور به من آموزش داده شده بود که همیشه باید متوسل به انبیاشد تا آنها شفاعت من را نزد خدا بکنند تا حاجت من براورد شود رفتم به زیارتگاه سیاه پوشیدن در ماه محرم روزه گرفتن نماس خاندن و دیگر مراسم مذهبی را بدون آن که به مفهوم آن په ببرم ادامه می دادم همه این ها را انجام می دادم فقط به خاطر این که به خداوند برسم ولی این خدا برایم یک خدای رویایی بود خدایی که نه او را دیده بودم و نه شناخت آنچنانی که لازم است از او داشتم احساس می کردم همیشه من هستم که با او حرف می زنم ولی او با من دوست نیست و صدای من به گوش او نمی رسد اکثرن احساس می کردم فاصله بین من و خدا خیلی امیغ است وقتی فکر می کردم که هرگز به او نخواهم رسید خیلی ناامید می شدم من تشنه خداوند بودم دلم می خواست خداوند را ببینم ولی در درون قلب خیش با انجام دادن تمام رسومات و تشریفات مذهابی احساس توهی بودن می کردم خودخواهی کینه لجبازی حسادت سیگار و هزاران عادت زشت دیگر در اثر همین اصارتها بود که من در زندگی هیچ آرامش و امید نداشتم نمی توانستم کسی را که به من بدی کرده بود ببخشم نه تنها او را نمی بخشیدم بلکه با خود نقشه می کشیدم که چگونه بدی او را با بدی جواب بگویم چون آموخته بودم اگر کسی به تو سیلی زد همون سیلی را به رویه را بزن ولو این که همسایه و یا برادر تو باشد کم کم جسم نیز ضعیف و مریض می شود سردرت های وحشتناک که منجر به بیهوشی می شود به سراغم آمد و در هفته دو سه مرتبه مجبور بودم که آمپول مسکن دزریخ کنم افراد در کشیدن سیگار را مریض کرده بود هرچند دکتران مرا از کشیدن سیگار منت می کردن و این مسئله خانوادم را نیز رنج می داد اما من قادر به ترکان نبودم دوبار تصمیم گرفتم سیگار را ترک کنم ولی بعد از مدت زمان کتاهی مجددن شروع کردم بعد ها روزی سه پاکت سیگار می کشیدم مشکلات خانوادگیه بسیار داشتم فکر می کردم سیگار می تواند من را آرام کند اما نه تنها سیگار نه مسافرت نه مهمانی نه دوست و نه تفریحات دیگر قادر بودن به من آرامش ببخشن به علت کسرت مشکلات به الکول پناه بردم که نه تنها درمان کننده نبود بلکه ویران کننده هم بود از خانواده مادریم مادر کلانی داشتم که مسیحی بود و به علت ازدواج با پدر کلانم ترک همه چیز کرده بود و مجبور به پذیرفتن دین اسلام شده بود ولی هر موقع من در کنارش بودم در گوشم زمزمه می کرد که خداوند زنده است و این گفترها با ایمان و از طه قلب می گفت اونیز می گفت که مسیح خداوند است که بخاطر گناهان ما مسلوب گردیده و برای نجات ما روز ثوام از قبر بیام کرده و اکنون به دست راست خدای پدر هست اما من مانده بودم با هزاران سوال بی جواب گوی گنگ بودم و نمی توانستم این پیغام را بشنبم و آن را درک کنم تا این که در اوایل تابستان سال 1386 روز یک شمبه ساعت سه و درزور از جلو کلیسایی می گذاشتم که نجوای شیرینی در گوشم تنی نفکند و کلامان فقط دو حرف بود پیاده شو این پیام آنقدر واضح و رسا بود که من به یک بار تمام بدنم عرق کرد با اجله و بی اختیار به راننده گفتم لطفاً نگه دارید می خواهم پیاده شوم راننده با تحجب از من پرسید ولی شما مسیری دیگری را به من گفتید در جواب گفتیم ولی به هر حال من اینجا باید پیاده شوم به مقابل در کلیسا رسیدم در باز بود من اینی داخل شدم جلوه دفتر کلیسا با شبان آنجا روبرو شدم ماجره را برایش تعریف کردم شبان کلیسا از من خواست که در جلسه پرستشی آنروز شرکت کنم و نیز گفت جلسات این کلیسا به زبان فارسی هست با شادمانی پذیرفتم چون تا آنروز فکر می کردم که کلیسا مخصوص عرامنه و آشوری هست آنروز روز تولد من شد پیغام واعظ جلسه این بود خدا ترا انتخاب کرده هست خدا امروز ترا به نام می خاند امروز روز توبه و نجات هست بی اختیار در حضور خداوند زانو زدم قمگین از سالهای سیاهی که برمن گذاشته بود و شادمان از این که خداوند مرا با همه بدیهایم پذیرفته هست یافتم خداوندی را که سالها تشنیدیدارش بودم او را با همه محبتش یافتم او را با تمام شکوه و جلالش تا آنجایی که می توانستم به عنوان یک انسان به فهمم یافتم از آنجا تاریخ زندگی من عوض شد این دگرگونی برای تمام دوستان و آشنایان و خانواده هم باور کردنی نبود چقدر لذت بخش بود چون از اصارتها آزاد شده بودم خداوند را آنچنان که کلام اون می آموزد چشیدم و دیدم که نیکوست بعد از یک سال خداوند پسرم را نجات داد در آن زمان او در خدمت سربازی بود و من خوشحال از این که خداوند او را در جوانیش بیاد آورده بود به مدت دو سال شرکت در جلسه کلیسایی ادامه داشت که هرچند گاهی همسرم نیز در این جلسه ها شرکت میکرد بعد از دو سال من و پسرم به حضوریت کلیسا در آمدیم و همسرم دیگر ما را در خانه نپذیرفت و به طور خیلی معدوانه از خانه رانده شدیم مجرور به ترک ایران و ترک خانواده و خانه و کاشانه گردیدیم قمی نبود چون با ایمان دست در دست خداوند داشتیم و بارها او دریاه ها را برای ما خوش گردانیده بود که از آن عبور نماییم بعد از چهار سال دوری از خانه و خانواده همسرم طلب بخشش نمود و گفت مطمئن هستم چون تو پیروب ایسای مسیح هستی و به نام او مسیحی شده ای مرا خواهی بخشید من او را بخشیدم و این امر برایم مهم بود با امید وعده خداوند هستم که تمام احل خانواده هم را نجات دهد زندگی واقعی من در این دوازده سال خلاصه می شود کودک دوازده سال در خداوند هستم هر روز با ایمان به او زندگی نوی را شروع می کنم خود را به دست های پرتوان او سپردم در او آرامی دارم در او اتمینان به نجات دارم و می دانم اگر روزی این سفر زندگی به پایان برسد بعد از مرگ جسمی در ابدیت با او خواهم بود نور روی او زندگی هم را روشن کرده هست تاریکی و غم و قصه حتی در غروت و دوری از خانواده با وجود او برایم مفهومی ندارد به جرعد اعتراف می کنم بچشید و ببینید که خداوند نیکوز جلال برنامه او باد برادر ایرانی شما حمید تشکر از توجهتان دوست های گرامی لطفا نشانی پوستی ما را یاداش بفرمایید نشانی ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان نشانی ما در قبرس ساوند آف لایف پوست باکس زیرو زیرو زیرو لمازول سایبرس