عیسی د هغه مریدانو اطمینان ورکوي

  ۳۰ دقیقې

  ۴ سيتمبر ۲۰۱۱

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه راستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تقدیم می کند امدوارم دقائق را که جهت شنیدن درس این عوبت ما اختصاص دادید مملو از فیض و برکات روحانی باشد درس این عوبت خیش را مثل همیشه بنام خداوند محرابان آغاز می کنیم خدایی که می خواهد تمام انسانها راه راستی را که او برای آنها برگوزیده است تا بابای زندگی عبدی داشته باشند و دعا می کنیم که ای پدر آسمانی ای خدای قدوس به تو پناه میاریم زیرا پناه دهنده حقیقی و سخری محکم تو هستی ای خدای پاک از تو می خواهیم با هر شنمده ما که همین لحظه به درسای رای راستی گوشت دادن باشی تا از ای درس توشه مورد زرورت خود بگیره و در تو رشت کنند و قوی شدند و تنها از تو و کلامت پیروی کند خدای قادر متعال به تو پناه میاریم و از تو کمک میخواییم تا در برابر شیطان و وسوسهای او مقامت و استادگی نماییم از تو میخواییم که حاکم زندگی و سرناشت ما باشیم ما به تو اتقاو و توقل داریم زیرا تو به مرک شیطان و مرز پیروز هستی خداونده تمام ای دعا و نیازها را بنام ایسای مسیح همیشه زنده است و میخواییم آمین دوست عزیز، توره که بسیاری از شما آگاهی دارید ما در متعالی خود در کتاب مقدس در حال حاضر درس ما در بخش انجل مقدس جرایان دارد کتاب مقدس که مجده خوش ایسای مسیح را برای ما میدهد ایسا نجادهنده مقدس است که به جهان آمد تا فرزندان آدم را از سلطه شیطان رحایی بخشد نجادهنده از دیگر مردمان بسیار فرق داشت او کلامی بود که از اصل با خدا قرار داشت و منند انسان در روی زمین ظاهر شد ایسای مسیح در توالد خود بینظیر بود چون او از یک دختر باکره با قدرت روح خداوند به دنیا آمد ایسای مسیح در اخلاق و کرکتر خود هم بمانند بود چون او با طبیعت مقدس به دنیا آمده بود او هرگز گناه نکرد عمال و کردار اونیز آلی و بمانند بود چون هیچ کسی چنان موجزات را که ایسای مسیح انجام داد تا هنوز انجام نداده است قدرت ایسای مسیح بیشتر از قدرت ابلیز و شیطان باد، باران و دریا، بیماری و مرک بود تعالیم ایسای مسیح همچنان بینظیر بود حتی دشمنانش در مورد تعالیم او گفتند تا به حال هیچ کس مانند این مرد سخن نگفته است بله دوستگرامی ایسای مسیح در توالد، اخلاق و عمال و گفتار خود بمانند بود اما امای اینها باعث نشد تا مردم او را منحیث نجادهندهی که از بهشت آمده است بشناسند بسیاری از فرزندان آدم ندانستند که در حقیقت ایسای مسیح کی بود؟ آنها فکر میکردند که ایسا یک پیانبر بود اما این را ندانستند که خود خدابند آمده است تا ایشان را نجاد بخشد در حال که نصرف رهبران مذهبی یهود او را نشناختند بلکه حتی کوشش نمودند تا او را به قتل برسانند در درس قبل شنیدیم که چیگونه ایسای مسیح رهبران مذهبی و معالمان شریعت را بخاطر تظاهر و مردم فریبیشان سرزنش نمود اما سرزنش نمودن ایسای مسیح باعث نشد تا ایشان از گناهان خود توبه نمائند در حقیقت رهبران مذهبی فقط به یک چیز میانده شیدند وان این که چیگونه ایسای مسیح را به قتل برسانند ایسای مسیح میدانست که او در ارشلم کشته می شود و این را هم میدانست که همان رهبران مذهبی او را به قتل خواهند بنان ما دیدیم که ایسای مسیح به شاگردان خود از قبل گفته بود که کاهین و معالمان مذهبی یهود او را به مرگ محکوم کرده که در آن وقت امپراتور بزرگ جهان بود تسلیم خواهند نمود تا او را مسخرا نموده به صورتش آب دهن بیندازند و علت کوب نموده بلاخره در بالای سلیب محکومش نمائند اما ایسای مسیح این را نیز گفته بود که او بعد از گزشت سی روز دوباره زنده خواهد شد به این گونه ایسای مسیح مرگ خود در بالای سلیب و دوباره زنده شدند و قیام خود از میان مردگان را از قبل پیشگوی کرده بود. ایسای مسیح نتانها پیشگوی کرد که او چگونه و در کجا کشت خواهد شد بلکه در درس این نابط خود خواهیم خاند که او حتی زمان کشت شدن خود را نیز پیشگوی کرد. شناندگه گرامی حالا بیایید به مطالعه فصلی بیست و ششوم از کتاب انجیل مطا پرداخته بشنویم که چگونه ایسای مسیح خود را برای روز مرگش آماده میکرد. کلام خداوند میفرماید. در پایان این سخنان ایسا به شاگردان خود گفت شما میدانید که دو روزی دیگر اید پیسه است و پسر انسان به دست دشمنان تسلیم میشود و آنها او را مسلوب میکنند. آیا شنیدید که ایسای مسیح به شاگردان خود چه گفت؟ او برای شاگردانش گفت که فرزندان آدم او را در روز اید پیسه بر روح سلیب مخکوب خواهند کرد. این بسیار مهم است دوست عزیز اگر یادتان باشد زمن مطالعه خود در کتاب تورات مقدس در مورد اید پیسه یاد گرفته بودیم. اید پیسه مصادف بود به آولین ماه از تقویم یهودیان که برابر با آوائل ماه حمل مطابق تقویم خرشیدی میباشد. همه ساله در این جشن یهودیان از روزگار یاداوری به عمل می آورند که در زمان حضرت موسا در اثارت پادشاه ظالم مصر یعنی فرعون بسر می بردند. دران زمان خداوند متابقه قضاوت عادلانه و نقشه عظیم خود تمام پسران ارشد مصریان را محکوم و مرک نمود. اما خداوند راه نجات رانیز برای کسانه که به او ایمان آورده و از خداوند اطاعت کرده بودند فره هم ساخت. خداوند به تمامی خانواده های اسرائیلی حکم نمود تا برای بدون عیب را قربانی نموده و خون آن را بالای دروازه های منازل خود بپاشند. خداوند به ایشان وعده نموده گفته بود که من وقت خون را ببینم از شما می گذرم. مردم اسرائیل آنچه را که خداوند حکم نموده بود انجام دادند و در نتیجه خداوند پسران ارشد یا اولباری ایشان را از مرگ حتمی نجات داد. خداوند ایشان را بخاطر خون برا نجات داد. برای مدت 1500 سال یهودیان همه ساله این جشن را با قربانی نمودن برا یا گوصفند برگزار می کردند. تا روز را بیاد آورند که در آن روز خداوند آنها را از بلای مرگ که سرزمین مصر گرفتار آن شده بود نجات داد. اما خداوند نمی خواست که یهودیان صرف چیز را که گذاشته است بیاد داشته باشند. بلکه مفهوم آن برای قربانی این بود تا یهودیان با اینده نگاه کرده خود را برای اشتراک نمودند در روز آمده نمائند که قرار بود ایسای مسیح در آن روز خون خود را بلای سلیب قربان نماید. خون را که ایسای مسیح برای سلیب قربان میکرد قرار بود گناهکاران را از بلای نجات بخشد که بتر از هر بلای دیگره بود. یعنی بلای آتش خاموش نشدنی جهنم. مرک نجات هنده در بلای سلیب آخرین و کامل ترین قربانی بود که شریعت آدلانه خداوند آن را تقاظا می نمود. خداوند با حکمت خود در نظر داشت که نجات هنده باید خون خود را در روز اید پیسه یعنی اید پیسه بریزد تا سمبول یا علامه برای قربانی عملی گردد. از ایسا نقشه را که خداوند ترها نموده بود تا ضمن آن گناهکاران را از قضاوت خود نجات دهد بنجام می رسند. حالا بیاید به کلام مقدس رو جونمائیم و با آیت شروع کنیم که قبلان آن را خاندیم. در پایان این سخنان ایسا به شاگردان خود گفت شما می دانید که دو روزی دیگر اید پیسه هست و پیسر انسان به دست دشمنان تسلیم می شود و آنها او را مسلوب می کند. در همین وقت سیدان کلان و کلانهای قوم در قصر قیافا سید کلان جمع شدند و مشورت کردند که چگونه ایسا را با حیله دستگیر کرده با قتل برسند. آنان گفتند این کار نباید در ایام اید انجام گیرد. مبادا آشوب و بلوای درمیان مردم ایجاد شود. آنگا یهودای از خریوتی که یکی از دوازده هواری بود پیش سید کلان رفت و گفت اگر ایسا را به شما تسلیم کنم بمن چه خواهید داد؟ آنان سی سکه نقره را شمرده بهو دادند. از آن وقت یهودا دنبال فرصت مناسب بود تا ایسا را تسلیم نماید. در اولین روز اید فطیر یعنی در وقت که قربانی اید را ذب می کردند شاگردان به ایسا گفتند در کجا می خواهی نان پیسرها برای تو آماده کنیم؟ ایسا دو نفر از شاگردان خود را فرستاده به آنها گفت به داخل شهر بروید. در آنجا مرد را خواهید دید که کوز آب می برد. به دنبال و بروید و به هر کجا که وارد شد شما به صاحب خانه بگوید. اصطاد می گوید آن اتاقی که من با شاگردانم نان اید پیسرها در آنجا خواهیم خورد کجاست؟ او اتاق بزرگ و فرش شده را در منزل دوم به شما نشان خواهد داد. در آنجا برای ما تدارق ببینید. شاگردان به شهر رفتند و همه چیز را آن طور که او فرموده بود مشاهده کردند و به این ترتیب تدارق پیسر دیدند. وقت ساعت معاین فرا رسید ایسا با رسولان سر دسترخوان نشست و به آنان فرمود چقدر دلم میخواست که پیش از مرگم این قربانی پیسر را با شما بخورم. به شما میگویم تا آن زمان که این قربانی پیسر در دولت خدا بکمال مقصد خود نرستد دیگر از آن نخواهم خورد. موقعی که آنها سر دسترخوان نشستد و مجغول خوردن غذا بودند، ایسا به آنها فرمود به یقین بدانید که یکی از شما که با من غذا میخورد، مرا تسلیم خواهد کرد. آنها مهزون شدند و یک با یک از او پرسیدند، آیا آن شخص من هستم؟ ایسا فرمود، یکی از شما دوازده نفر است که با من همکاسه میباشد. البته پیسر انسان همون سرنوشتی را خواهد داشت که در کلام خدا برای و تعین شده است اما وای به حال کسی که پیسر انسان به دست و تسلیم میشود. برای آن شخص بهتر میبود که اصلاً به دنیا نمی آمد. آنگا یهودا خاین در جواب گفت، آیا آن شخص من هستم؟ ایسا جواب داد، همون طور است که میگویی. همین که یهودا لقمه را گرفت، بیرون رفت و شب بود. در موقع شام، ایسا نان را گرفت و پس از شکرگزاری آن را پاره کرد و به شاگردان داد و به آنها فرمود. بگیرید، این بدن من است. بعد پیاله را گرفت و پس از شکرگزاری به آنها داد و همه از آن خوردند. ایسا فرمود، این است خون من در عهد جدید که برای بسیار ریخته می شود. این است مطلب که در رابطه به آخرین شام، ایسای مسی با شاگردانش قبل از آن که خون خود را برای پاک نمودن گناهان بشر بریزد در انجیل مقدس آمده است. ایسای مسی این را برای دوازده شاگرد خود بیان نمود که چی کس او را تسلیم خواهد کرد. آن شخص یهودای از خروتی بود. در نظر مردم، یهودا یک شاگرد وفادار بود. اما در حقیقت، یهودا فقط در فکر مال و اموال دنیاوی بود. به همین سبب، او پیش کاهین اعظم رفته و گفت، و کاهین هم سی سکه نقره را شمورده به دستی یهودا سپرد. این کار انجام گرفت تا پیشگویی را که حضرت زکریا صدها سال قبل انجام داده بود، عملی گردد. چون او نوشته بود که مسی را در عوض سی سکه نقره تسلیم خواهند کرد. اما چیز بسیار مهم را که در درس این حوبت خانده ایم و باید با ان توجوب کنیم این است که وقت یسای مسی نان و پیاله را با شاگردانش تقسیم کرد چه گفت؟ آیا شنیدید که او به شاگردانش چه گفت؟ بیایید یک بار دیگر با آن آیات گوش فراده ایم. در موقع شام، ایسا نان را گرفت و پس از شکرگزاری آن را پاره کرد و به شاگردانش داد و به آنها فرمود بگیرید این بدن من است. بعد پیاله را گرفت و پس از شکرگزاری به آنها داد و همه از آن خوردند. یسا فرمود این است خون من در عهد جدید که برای بسیار ریخته می شود. پس ما می بینیم که چی گونه یسای مسی دو سمبول را در برابر شاگردانش قرار می دهد. سمبول نان و سمبول پیاله. نان را که یسای مسی پاره نموده به شاگردانش داد بدنش را به تصویری می کشد که قرار بود آن را قربانی نماید. پیاله را که آب انگور دران بود خون یسای مسی را به تصویری می کشد که قرار بود ریخته شود تا مزد گناهان فرزندان آدم پرداخته شود تا آنها بتوانند برای همیشه در حضور خدابند زندگی نمایند. بنان از طریق سمبول پیاله و نان یسای مسی برای شاگردانش تعلیم داد که دلیل آمدن او به این جهان این است تا زندگی، بدن و خون خود را در راه گناهان قربانی نماید. یسا مانند دیگر انسانهای روی زمین برای بقای حیات، بغضا و آب ضرورت داشت. هر کسی که می خواهد برای همشه در بهشت با خداون زندگی نماید باید به این ایمان داشته باشد که یسا مسی بدن و خون خود را قربان نمود تا ما صاحب زندگی ابدی شبیم. یسا مسی یکانه کسی است که می تواند برای ما زندگی ابدی اتا نماید و خونی را که یسا مسی برای گناهان ما ریخت یکانه وسیله است که خدابند می تواند توسط آن من و شما را از زیر لعنت که گناه در روی زمین برمغان آورده است نجات بخشد. بله شناندگی مهربان اگر قرار باشد فقط یک چیز را از درس این عوات خود یاد بگیرید پس بگذارید آن این باشد یسا مسی به این جهان آمد تا بار گناهان شما را بردوش بکشد. این پیغام پیانبران خداون می باشد. این معنی قوچ است که ابراهیم در عوض پسرش قربانی نمود. راه قربانی کامل عبارت از راه نجات و بخشایش است. خداون می تواند گناهان شما را ببخشاید. آن هم صرف از یک را از راه قربانی نجات دهنده ی مقدس که خون خود را برای کفاره گناهان شما ریخت. برای هزاران سال خداون از فرزندان آدم می خواست تا برای کفاره گناهان خود ایوان بیدون عیب را قربانی نمویند تا خدا از گناهان آنها بگذارد. آن عبارت از عهد قدیم بود که خداوند مسئولیت آن را به اهده پیانبرانش گذاشته بود. اما ایسای مسیه کسی بود که عهد جدید را بمیان آورد. او کسی بود که آمد تا سمبول برای قربانی را عملن بنجام برساند. ایسای مسیه خود شخصا آخرین برای قربانی برای کفاره گناهان گردید تا هر کسی به اون ایمان بیاورد از قضاوت آدلانه خداوند در روز جزا نجات یابد. به همین دلیل کلام مقدس می فرماید. مسیه که قربانی اید پیسه ماست زبه شده است. مسیه کاملا بی گناه بود ولی خدا به خاطر ما او را گناه ساخت تا ما در پیوستگی با او عدالت خدا شویم. خون ایسای مسیه از ارزش نهایت زیاده برخوردار است. دوستان ازیز بشینوید که کلام مقدس در مورد قدرت و خاصیت پاکنندگی خون ایسای مسیه چی می فرماید. کلام مقدس می فرماید. خون ایسا ما را از همه گناهان ما پاک می سازد. فراموش نکنید که شما از قید روش های بفایده زندگی که از پدران خود آمخته بودید آزاد شدید. و این آزادی با پرداخت چیزهای فانی مثل تلا و نقره نبود بلکه با خون گرانبه های مانند خون برای بنقص و عیب یعنی با خون مسیه خریده و آزاد شدید. خدا پیش از آفرینش دنیا او را برای همین کار معاین فرمود ولی او در زمان آخر بخاطر شما ظاهر شده است. شما با وسیله مسیه به خدا ایمان دارید. خدای که مسیه را پس از مرگ زندگردانید و به او جا و جلال بخشید تا ایمان و امید شما در خدا باشد. دوستانی عزیز، الان شما را به شنیدن شهادت یک برادر مسیه ما دوت می کنیم. نام من همید است. پنجه هشت سال پیش در یک خانواده مسلمان متولد شدم. از کودکی با نام خداوند آشنا گردیدم. برای این که مرد توجه قرار گیرم کرکورانه دنبال روح سنت های مذهبی خانواده شدم. این طور به من آموزش داده شده بود که همیشه باید متوسل به انبیاشد تا آنها شفاعت من را نزد خدا بکنند تا حاجت من برابرد شود. رفتم به زیارتگاه، سیاه پوشیدن در ماه محرم، روزه گرفتن، نماس خاندن و دیگر مراسم مذهبی را بدون آن که به مفهوم آن پی ببرم ادامه می دادم. همه اینها را انجام می دادم فقط به خاطر این که به خداوند برسم. ولی این خدا برایم یک خدای رویایی بود. خدایی که نه او را دیده بودم و نه شناخت آنچنانی که لازم است از او داشتم. احساس می کردم همیشه من هستم که با او حرف می زنم ولی او با من دوست نیست و صدای من به گوش او نمی رسد. اکثرن احساس می کردم فاصله بین من و خدا خیلی امیغ است. وقتی فکر می کردم که هرگز به او نخواهم رسید خیلی ناامید می شدم. من تشنه خداوند بودم. دلم می خواست خداوند را ببینم. ولی در درون قلب خیش با انجام دادن تمام رسومات و تشریفات مذهبی احساس تویی بودن می کردم. خودخواهی، کینه، لجبازی، حسادت، سیگار و هزاران عادت زشت دیگر در اثر همین اصارت ها بود که من در زندگی هیچ آرامش و امید نداشتم. نمی توانستم کسی را که به من بدی کرده بود ببخشم. نه تنها او را نمی بخشیدم بلکه با خود نقشه می کشیدم که چگونه بدی او را با بدی جواب بگویم. چون آمخته بودم اگر کسی به تو سیلی زد همون سیلی را به رویه و بزن ولو این که همسایه و یا برادر تو باشد. کم کم جسمی ضعیف و مریض می شود. سردرت های وحشتناک که منجر به بیهوشی می شود به سراغم آمد. و در هفته دو سه مرتبه مجبور بودم که آمپول مسکن دزریخ کنم. افراد در کشیدن سیگار قلبم را مریض کرده بود. هرچند دکتران من را از کشیدن سیگار منت می کردن و این مسئله خانواده هم را نیز رنج می داد اما من قادر به ترکه ها نبودم. دوبار تصمیم گرفتم سیگار را ترک کنم ولی بعد از مدت زمان کتاهی مجددن شروع کردم. بعد ها روزی سه پاکت سیگار می کشیدم. مشکلات خانواده گیه بسیار داشتم. فکر می کردم سیگار می تواند من را آرام کند. اما نه تنها سیگار، نه مسافرت، نه مهمانی، نه دوست و نه تفریحات دیگر قادر بودن به من آرامش ببخشند. به علت کسرت مشکلات به الکول پناه بردم که نه تنها درمان کننده نبود بلکه ویران کننده هم بود. از خانواده مادریم، مادر کلانی داشتم که مسیحی بود. و به علت ازدواج با پدر کلانم ترک همه چیز کرده بود و مجبور به پذیرفتن دین اسلام شده بود. ولی هر موقع من در کنارش بودم در گوشم زمزمه می کرد که خداوند زنده است. و این گفترا با ایمان و اسطه قلب می گفت. اونیز می گفت که مسیح خداونده است که بخاطر گناهان ما مسلوب گردیده و برای نجات ما روز ثبوت از قبر بیام کرده و اکنون به دست راست خدای پدر هست. اما من مانده بودم با هزاران سوال بی جواب گویی گونگی بودم و نمی توانستم این پیغام را بشنبم و آن را درک کنم. تا این که در اوایل تابستان سال 1366 روز یک شنبه ساعت سه و در زور از جلو کلیسایی می گذاشتم که نجوای شیرینی در گوشم تنی نفکند و کلامان فقط دو حرف بود پیاده شو. این پیام آنقدر واضح و رسا بود که من به یک بار تمام بدنم عرق کرد. با اجله و بی اختیار به راننده گفتم لطفا نگه دارید می خواهم پیاده شوم. راننده با تحجب از من پرسید ولی شما مسیری دیگری را به من گفتید. در جواب گفتیم ولی به هر حال من اینجا باید پیاده شوم. به مقابل در کلیسا رسیدم در باز بود پس با آرامی داخل شدم. جلو دفتر کلیسا با شبان آنجا روبرو شدم. ماجره را برایش تعریف کردم. شبان کلیسا از من خواست که در جلسه پرستشی آن روز شرکت کنم و نیز گفت جلسات این کلیسا به زبان فارسی هست. با شادمانی پذیرفتم. چون تا آن روز فکر می کردم که کلیسا مخصوص عرامنه و آشوری هست. آن روز روز تولد من شد. پیغام واعظ جلسه این بود خدا تو را انتخاب کرده هست. خدا امروز تو را به نام می خاند. امروز روز طوبه و نجات هست. بی اختیار در حضور خداوند زانو زدم. قمگین از سالهای سیاهی که برمن گذشته بود و شادمان از این که خداوند مرا با همه ودیه هایم پذیرفته هست. یافتم خداوندی را که سالها تشنه دیدارش بودم. او را با همه محبتش یافتم. او را با تمام شکوه و جلالش تا آنجایی که می توانستم به عنوان یک انسان به فهمم یافتم. از آنجا تاریخ زندگی من عوض شد. این دگرگونی برای تمام دوستان و آشنایان و خانبادم باور کردنی نبود. چقدر لذت بخش بود. چون از اصارتها آزاد شده بودم. خداوند را آنچنان که کلام اون می آموزد چشیدم و دیدم که نیکوست. بعد از یک سال خداوند پسرم را نجات داد. در آن زمان او در خدمت سربازی بود. و من خوشحال از این که خداوند او را در جوانیش بیاد آورده بود. به مدت دو سال شرکت در جلسه کلیسایی ادامه داشت. که هرچند گاهی همسرم نیز در این جلسه ها شرکت میکرد. بعد از دو سال من و پسرم به وضعیت کلیسا در آمدیم. و همسرم دیگر ما را در خانه نپذیروفت. و به طور خیلی معدبانه از خانه رانده شدیم. مجرور به ترک ایران و ترک خانواده و خانه و کاشانه گردیدیم. قمی نبود چون با ایمان دست در دست خداوند داشتیم. و بارها او دریاها را برای ما خوش گردانیده بود که از آن عبور نماییم. بعد از چهار سال دوری از خانه و خانواده همسرم طلب بخشش نمود. و گفت مطمئن هستم چون تو پیروب ایسای مسیح هستی و به نام او مسیحی شده ای مرا خواهی بخشید. من او را بخشیدم و این امر برایم مهم بود. با امید وعده خداوند هستم که تمام اهل خانواده هم را نجات دهد. زندگی واقعی من در این دوازده سال خلاصه می شود. کودک دوازده سال در خداوند هستم. هر روز با ایمان به او زندگی نوی را شروع می کنم. خود را به دست های پرتوان او سپردم. در او آرامی دارم. در او اتمینان به نجات دارم. و می دانم اگر روزی این سفر زندگی به پایان برسد. بعد از مرگ جسمی در ابدیت با او خواهم بود. نور روی او زندگی هم را روشن کرده هست. تاریکی و قم و قصه حتی در غروت و دوری از خانواده با وجود او برایم مفهومی ندارد. به جرعد اعتراف می کنم. بچشید و ببینید که خداوند نیکوست. جلال برنامه او باد. برادر ایرانی شما همین. شرمده گرامی. درست این آبت راه راستی در همین جا به پایان می رسد. از این که تا پایان درست ما را همراهی کردید یک جهان تشکر. حال زمین این که به معنی حمید و پربرکت این آیت از کلام خداوند گوشت را می دهید. شما عزیزان را به خداوند یکتا و محرمان می سپاریم. خون ایسا ما را از همه گناهان ما پاک می سازد. دوستهای گرامی لطفا نشانی پوستی ما را یاداش بفرمایید. نشانی ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان نشانی ما در قبرست ساوند آف لایف پوست باکس فایف سیون زیرو زیرو زیرو لیمازول سایبرست دوستهای عزیز تا درست دیگه از این سلک پاس در خدمت شما قرار را خواهیم گرفت. شما را به خداوندیم تا حال می سپاریم.