۳۰ دقیقې
۷ اګست ۲۰۱۱
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه راستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تقدیم می کند شنبندگان عزیز برنامه راح راستی سلام خداوند بینیاز را شکر گذارم که با برنامه دیگری از راح راستی در خدمت شما قرار داریم آرزو می کنیم تمام دوستان ما آگنده از روح راح راستی خداوند باشند و با خانواده و دوستهای خود در پناه خداوند ما ایسای مسیح باشند به همین امیدواری درس این عوبت خیش را مثل همیشه بنامه خداونده محرمان آغاز می کنیم خدای که می خواهد تمام انسانها راح راستی را که او برای آنها برگوزیده است بدانند تا باوای زندگی عبدی داشته باشند و دعا می کنیم که ای خدای بخشاینده ای ذات محبت تو را شکر می کنیم که ما را انتخاب کردی تا پیام نجات بخش تو را به مردم آواره و سرگردان وطنخش که همه از جنگ و شرارت خسته شدن برسانیم خدای مردم افغانستان در حضورت قرار می تیم قلب هر یک آنها را لمس کن تا از خشونت، کینه، نفرت و انتخامجویی آزاد شوند و به تو که مبدای محبت و امید استی روی بیارند و به این حقیقت پی ببرند که تو اول و آخر استی ازلی و عبدی استی از تو می خواهیم که شنانده های ما را از شیطان و پیروای او به در داشته باشید تا تنها به تو نگاه کنند و از تو پیروی کنند خدایا، ای درس ها را وسیلی جلال خود بگردان تا با بخش ای درس ها تو ستایش شوی و همه سرها خم شوند و زبان ها گویا شوند که تو خدای زمین و آسمان استی تو قابل ستایش و پرستش استی خدایا، امتور که اراده کدی و کرام گفتی جهان خلق شد امتور اراده کو تا قلب های ما جایگاه تو باشد و فقط به تو و محبت تو بینده شیم از تو میخواییم که ما را قوت بخشی تا به تمام وجود تو را خدمت کنیم و عبادت کنیم همه ای دو ها را به نام ایسای مسیح استو میخواییم آمین خوب دوست نهایت گرامی در جریان درس های گذشته و در نوشته های پیمبران حقیقت را که ما با آن پی بردیم این است که خداوند متعال، مقدس و آدل است و هیچ نوع گناه را تحمل نمی کند در زمین این را نیست فهمیدیم که خداوند مهربان و رحم نیست می باشد این مجده عالی برای ما می باشد و ما به نهایت درجه بفیس و رحمت خداوند ضرورت داریم چون خداوند را بسیار آزرده ساخته ایم گناهان و سرکشی های ما در نظر خداوند نفرت انگیز است و اگر خداوند بر ما رحم نکند ما به موجب گناهان خود محکوم خواهم شد در دست این عوض خش ما دو حکایت را متعلق خواهم کرد که ایسای مسیحان را برای جمعیت که دور اورا گرفته بودند بیان نمود با این حکایت ها ما در مورد فیض و رحمت که قلب خداوند را آین باشد است آگاه خواهم شد و این که چگونه گناهکاران می توانند از فیض و رحمت خداوند بهرمند شوند در حکایت اول ما دو شخص را مشاهد خواهم کرد یکی شخص که فیض و رحمت خدا را دریافت کردن نتوانست دومی شخص که فیض و رحمت خداوند شامل حال او گردید یکی از آنها مربوط فرقه فریسی بوده و بسیار در نماز، روزه و دادن زکات خود قائم بود او در نظر مردم یک انسان مذهبی بود اما شخص دومی یک جزگیر بود کسی که در نظر تمام مردم یک گناهکار مصوب می شود چون بسیاری از جزگیران افراد راستکار و صادق نبودند پس بیاید به حکایت شخص فریسی و جزگیر گوش فراده ایم در انجیل لقا فصل 18 کلام خدابند چونین می فرماید؟ مروری جان، شما از انجیل مقدستان برما بخوانید بسیار خوب ایسا برای کسان که از نیکی خود مطمئن بودند و سایرین را از خود پستر می شماردند، این مثل را آورده گفت دو نفر برای دعا به خانه خدا رفتند، یکی فریسی و دیگر جزگیر بود آن فریسی استاد و با خود دعا کرد و گفت ای خدا، ترا شکر میکنم که مانند دیگران حریص و نادرست و زناکار و یا مانند این جزگیر نیستم افته دو بار روزه می گیرم، دعا که همه چیزهایی را که به دست می آورم می دهم اما آن جزگیر دور استاد و جرعت نگاه کردن به آسمان را نداشت بلکه به سینه خود می زد و می گفت ای خدا، بمن گناهکار دل سوزی کن بدانید که این جزگیر بخشوده شده به خانه رفت و نه آن دیگری ارکی خود را بزرگ نمایت خوار خواهد شد و ارکی خود را خوار سازد سرفراز خواهد گردید ایسای مسی با وسیل این حکایت چی می خواست برای مردم تعلیم بدهد؟ به طور بسیار خلص باید بگویم که ایسای مسی با بیان این حکایت می گوید که فیض و رحمت خداوند شامل حال کسانی می گردد که می دانند در برابر خدا گناه کردند و گناهکارند و خداوند کسانی را که فکر می کنند پارسا و آدل هستند محکوم می نماید این چیز است که کلام خداوند اعلام می دارد وقتی که می گوید خدا مخالف متکبران است اما به کسان بیکبر فیض می بخشد چیزی که در نظر انسان بسیار اهمیت دارد در نظر خداوند بسیار حقیر و پست است آیا خداوند کسانی که خود را تعریف و تمجید می کند قبول می کند؟ کسانی که فکر می کنند من ایک شخص آدل هستم من آدم نمازگزار هستم من روزه می گیرم زکات خود را نیز حدا می کنم هر روز به مسجد می رویم من به کلیسا می رویم و من چونین کار خوب و چونان عمل نیک را انجام می دهم آیا همه این منمنها برای خداوند خوش آینده است؟ نه به هیچ وجه دل خداوند هرگز به انجام کارهایی که از غرور سرشمه گرفته باشد خوش نمی شود خداوند دل مغرور را دوست ندارد اگر شما قاین اولین پسر آدم را بیاد دارید کسی که می خواست با تلاش خود خداوند را خوش نود سازد آیا خداوند قربانی او را قبول کرد؟ نه خداوند قربانی او را قبول نکرد دوست گرامی خداوند تغییر نکرده است تا همین امروز و تا همین لحظه که شما به این درس گوش می دهید هم دل خداوند با عمال ما خوش نمی شود چون عمال و کارهای ما در نظر خداوند کامل نیستند چیز را که خداوند از ما می خواهد این است که با وزیعت گناه آلود خود پی ببریم درست مثل همان جزگیر که به سینه خود زده گفت ای خدا با من گناهکار دل سوزی کن بله چونون یک دل شکستهی می تواند خداوند را خوش سازد چنان که گفتند خداوند با شکست دلان است راست است اما خداوند از کسانی که خود را با شخص پحلوی خود مقایسه می نماید نفرت دارد مثل آن فریسی که گفت ای خدا ترا شکر می کنم که مانندی دیگران حریص و نادرست و زناکار و یا مانندی این جزگیر نیستم چیزی را که مرد فریسی در آن هنگام ازیاد برده بود این است که خداوند در روز جزا یعنی قیامت ما را به فرد پحلوی ما مقایسه نمی کند برعکس خداوند ما را با شریعت کامل و مقدس خود مقایسه می نماید که می گوید اگر کسی تمام شریعت را رعایت کند و فقط یکی از احکام آن را بشکند باز هم در مقابل تمام شریعت مقصر است خدای که حکم نمود زنا نکن همچنان حکم نمود که دروغ نگو اگر شما مرتکب زنا نشده اید اما یک بر دروغ گفته اید باز هم شریعت مقدس خداوند را زیر پا گذاشته اید بنابراین شما نمی توانید وارده به هشت یعنی به حضور خداوند را یابید بخاطر که کلام خداوند می فرماید اما هیچ ناپاکی وارده آن نخواهد شد و نه کسی که گفتارش ناراست و کارهایش زشت و پلید است بلکه تنها آن کسانی که نامشان در کتاب زندگی برا نوشته شده است به آن وارد می شوند به همین دلیل است که فرزندان آدم نیازمند فیض و رحمت خداوند می باشند دوست عزیز، آیا دلتسوزی خداوند همانطور که شامل حال آن جذگیر شد شامل حال شما نیست شده است؟ یا این که شما هم مانند همان فریسی می خواهید با تلاش خود در برابر خداوند پرهیزگار و آدل محسوب شوید؟ حالا بیایید دومین حکایت را بخانیم که نشان می دهد دل خداوند پر از فیض و محبت می باشد درست مثل پدره که فرزندان خود را دوست دارد در انجلیلوقا فصل پانزده هم کلام مقدس چونین می فرماید؟ در این اصنا جذگیران و خطاکاران ازدهام کرده بودند تا به سخنان و گوش دهند پیروان فلقه فریسی و ملایان یهود غم غم کنان گفتند این مرد اشخاص بی سر و پارا با خوش رویی می پذیرد و با آنان غذا می خورد به این جهت ایسا مسئل آورد و گفت مردی بود که دو پسر داشت پسر کوچکتر به پدر گفت پدر حصه مرا از دارایی خود بمن بده پس پدر دارایی خود را بین آن دو تقسیم کرد چند روز بعد پسر کوچک تمام حصه خود را به پول نقط تبدیل کرد و ره سپاره سرزمین در دست شد و در آنجا دارایی خود را در آیاشی بباد داد وقت تمام آن را خرچ کرد قعطی سخت در آن سرزمین رخ داد و وہ سخت دوچار تنگ دستی شد پس رفت و نوکری یکی از ملاکین آن محل شد آن شخص او را به مزرعه خود فرستاد تا خوکهایش را بچراند او آرزو داشت شکم خود را با خوراک که خوکها می خوردند پر کند ولی هیچ کس به او چیز نمی داد آخر به خود آمد و گفت بسیاری از مزدوران پدر من نان کافی و حتی اضافی دارند و من در اینجا نزدیک است از گرسنگی تلف شوم من برمی خیزم و پیش پدر خود می رویم و به او می گویم پدر من نزبت به خدا و نزبت به تو گناه کرده ام دیگر لایق آن نیستم که به سر تو خونده شوم با من هم مثل یکی از نوکران خود رفتار کن برخواست و ره سپاره خانه پدر شد هنوز تا خانه فاصله زیاده داشت که پدر او را دید و دلش به حال او سخت و به طرف او دوید دست به گردنش انداخت و به گرمی او را بوسید پدر گفت پدر من نزبت به خدا و نزبت به تو گناه کرده ام دیگر لایق آن نیستم که به سر تو خونده شوم اما پدر به نوکران خود گفت زود بروید بهترین چپن را بیاورید و به او بپوشانید انگشتری به انگشتش و بود به پاهایش کنید گوساله چاق را بیاورید و حلال کنید تا مجلس جشن برپا کنیم چون این پسر من مرده بود زنده شده و گم شده بود پیدا شده است به این ترتیب جشن و سرور شروع شد در این هنگام پسر کلان در مزرعه بود و وقت بازگشت همین که به خانه نزدیک شد صدای رقص و موسیقی را شنید یکی از نوکران را صدا کرد و پرسید چی شده است؟ نوکر به او گفت برادرت آمده و پدرت چون او را صحی و سالم بازیفته گوساله چاق را کشده است اما پسر بزرگ قهر کرد و به هیچ وجه نمیخواست به داخل بیاید پدرش بیرون آمد و به او التماس نمود اما او در جواب پدر گفت تو خوب میدانی که من در این چند سال چطور مانند یک غلام به تو خدمت کردم و ایچ وقت از عوامل تو سرپیچی نکردم و تو حتی یک بزغاله هم برای من ندادی تا با دوستان خود خوش بگذرانم اما حالا که این پسرت پیدا شده بعد ازان که تمام همه سروت تو را با فائشه ها تلف کرده است برای و گوساله چاق میکشی پدر گفت پسرم تو همیشه با من هستی و هرچی من دارم از آن تو است چطور میشود در این روز جشن نگیریم خوشی نکنیم این برادر تو است که مرده بود زنده شده است و گم شده بود پیدا شده است دوستان عزیز آیا میدانید که خداوند از طریق این داستان دلنگیز چی میخواهد برای ما تعلیم بدهد؟ در این داستان ما سه مرد را میبینیم پدر، برادر کوچک و برادر بزرگ پدر در این داستان نمایندگی از خداوند میکند پسر کوچک نمایندگی از گناهکاران میکند که از گناهان خود توبه کرده به خداوند برگشت مینمایند پسر بزرگ نمایندگی از اشخاص مذهبی مینماید که خود را فریب میدهد و فکر میکند که در برابر خداوند آدل و پرحیزگار هستند بیاید نخوست در مورد پسر خرد کم فکر کنیم که طبیعت گناه آلود خود را در سرزمین دردست دنبال نمود از او چی جور شد؟ ما دیدیم که چیگونه در آخر این پسر خرد متوجه شد که خداوند و انسان را از خود آزرده سخته است او به خاطر گناهش نهایت افسرده و غمگین شده در آخر به خود آمد و گفت من بر میخیزم و پیش پدر خود میروم و به او میگویم پدر من نسبت به خدا و نسبت به تو گناه کرده هم دیگر لایق آن نیستم که به سر تو خانده شوم با من هم مثل یکی از نوکران خود رفتار کن پس ما دیدیم که چیگونه پسر کوچک به خوکها پشت پازده و ره سپاره خانه پدر گردید اما در مورد پدرش چه؟ آیا او با پسرش که درایی او را ضایع کرده بود قهر بود؟ آیا او پسرش را مثل یک نوکر قبول کرد؟ نه، ایسای مسیح در حکایت گفت هنوز تا خانه فاصله زیادی داشت که پدر او را دید و دلش به حال او سخت و به طرف او دوید دست به گردنش انداخت و به گرمی او را بوسید پسر گفت، پدر من نسبت به خدا و نسبت به تو گناه کرده ام دیگر لایق آن نیستم که پسر تو خانده شوام اما پدر به نوکران خود گفت زود بروید بهترین چپن را بیاورید و به او بپوشانید انگشتری به انگشتش و بود به پاهایش کنید گوثاله چاق را بیاورید و حلال کنید تا مجلس جشن برپا کنیم چون این پسر من مرده بود، زنده شده و گم شده بود، پیدا شده است دوست من، ما از این داستان چی یاد می گیریم؟ ما یاد می گیریم که خداوند درست مثل همون پدر است که قلبش پر از اف و بخشایش می باشد خداوند گناهکاران را دوست دارد و می خواهد فیض و رحمت خود را نسیب ایشان بگرداند اما او از گناهکاران توقع دارد تا از گناهان خود توبه نموده و بر راه راستی که او برای آنها ایجاد نموده است روی آورند در مورد پسر بزرگ ما چیز عجیب را مشاهده می کنیم پسر کلان فاقد آن همه مهربانی و شفقت بود که پدر از آن برخوردار بود به اصطلاح دیگر دل پسر کلان خالی از فیض و رحمت بود چون او خشمگین شده و از داخل شدن به خانه اباورزیده گفت تو خوب می دانی که من در این چند سال چطور مانند یک غلام به تو خدمت کردم و هیچوقت از اوامر تو سرپیچی نکردم و تو حتی یک بزگال هم به من ندادی تا با دوستان خود خوش بگذرانم آیا شنیدید که پسر کلان چی گفت؟ او گفت تو خوب می دانی که من در این چند سال چطور مانند یک غلام به تو خدمت کردم اما چیزی را که پسر کلان نمی دانست این بود که هیچ پدر نمی خواهد پسرش مانند غلام برای او کار کند چیزی را که پدر از پسر می خواهد اینست که او را از دلو جان دوست داشته باشد و هر کاری را که پدر از اجرای آن خوش می شود انجام دهد امروز هم بسیاری از فرزندان آدم مثل همان پسر کلان در حقایت می باشند آنها خود را چیز جز غلام خداوند نمی دانند اما خداوند از ما توقع ندارد که ما فقط برای او مثل یک غلام باشیم او از ما می خواهد تا ما مانند پسران و دختران او باشیم این چیز است که روح القدس در مورد کسان که ایسای مسیر را به حیث نجات دهنده و سرور خود قبول نمودند اعلام داشته می فرماید زیرا آن روحی که خدا به شما داده است شما را برده نمی سازد و موجود ترس نمی شود بلکه آن روح شما را فرزندان خدا می گرداند و ما به کمک این روح در پیشگاه خدا فریاد می کنیم اب با ای پدر دوستان ازیز آیا شما خود را مثل غلام خداوند می دانید یا مثل فرزند خداوند؟ در حکایت که در این درس خاندیم شما خود را در کدام یک از این نقش ها احساس می کنید؟ آیا شما مثل پسر خرد در حکایت هستید که به گناه خود پی برده و از فیض پدر بر خدا را گردید؟ یا شما مثل پسر کنان هستید که مثل غلام برای پدر خود کار می کرد؟ خداوند نمی خواهد که شما مثل غلام و نوکری باشید که از عرباب خود می ترزد چیز را که خداوند از شما می خواهد این است که مثل پسر او باشید و او را معنند پدر خود دوست بدارید خداوند شما را دوست دارد و می خواهد فیض و رحمت خود را شامل حال شما بسازد اما او از شما انتظار دارد تا توبه نموده با او برگشت نمایید این چیز است که از شای پیمبر آن را چونین خاطرنشان می سازد با این حال خداوند انوز منتظر است تا بسویب او بازگشت نمایید او می خواهد بر شما رحم کند چون خدای با انصاف است خوش ها به حال کسان که با او اعتماد می کند خداوند رحم و مهربان انتظار شما را می کشد تا با او بازگشت کنید همانطور که در حکایت که در این درس خاندیم پدر انتظار پسر کوچکش را می کشید تا با منزل بازگردد خداوند از شما می خواهد تا با قلب شکسته با طرف او آمده و از گناهان تان توبه نمایید اگر شما به این طریق نزد خداوند آمده و او را با تمام دل و جان جستجوه کنید یکین داشته باشید خدای را که مثل پدر دارای قلب مهربان و پر از فیض و رحمت است پیدا خواهد کرد اما کسی که مغرور است و فیض و عظیم خداوند را نادیده می گرد نمی تواند طبقه هیچ چیز را داشته باشد بجز داوره خشمناک خداوند در روز جزا فره با سلام نام من فره از هالند در یک روز تابستان که آفتاب زیبا و حرارتش همه جرا گرفته بود و باختی زیبایی خانمان پر از گل و قنچه شده بود ناگهان دلم به باطلاق خشک و سوزان مبدل شد دران زمان من نه سال داشتم پدرم مرد سیاس ساله جزاب ورزشکار سالم و تنومن بود اما در اثر سکتی مغزی در عرض یک ساعت در گذشت و همه ما را به ما تم نشان زمان به سرعت می گذشت و قمعه از دست دادن پدر در من و خانواده بزرگتر می شد من خدا را مغصر می دانستم و می گفتم چطور خداییست که وقتی به پدرم محتاج بودیم او را از ما گرفت این سؤال دائم در قلبم تکرار می شد خدایا چرا؟ چرا این کار را با ما کردی؟ در این حال از خدا می ترسیدم چون خدا ترسی را از مادرم که زنی مهربان و با خدا بود آموخته بودم به هر حال سعی می کردم که خدا را دوست داشته باشم و وجودش را باور کنم و در تمام مراحل زندگیم رحمت و عظمت او را شاهدیدم چون در یه خانواده مذهبی به دنیا آمده بودم و با تعصب بزرگ شده بودم ترس خداوند در وجودم با چیزهایی که یاد گرفته بودم و انجام می دادم توان بود اما نمی دانستم چرا با تمام آنچه آموخته بودم و انجام می دادم خود را هیچگاه به خداوند نزدیک نمی دیدم هیچده سال بیشتر نداشتم که ازدواش کردم با تلاش زیاد در کلاس شبان روزی درس می خوندم تا این که به لخره در شهر ری معلم شدم کارم را دوست داشتم و آشغانه آن را دنبال می کردم که شدیدن مذهبی بود آشنا شدم با آشنایی با این دوست جدید زیادتر از گذشته از لحاظ مذهبی متعصب شدم و اعمال شریعت را به سختی به جا می آوردم خمسر و بچه ها از این که من هجاب می پوشیدم و بسیار متعصب و خوش مقدس شده بودم اصابانی بودن به مرور زمان با این رفتارهای عجیبی که از خود نشان می دادم دیواری بین خودم و دیگر حظای فامیل و دوستان ایجاد کردم دیواری که هرچه زمان می گذشت بلندتر و قطورتر می شد ناومیدی و قم و ترس های ناشناخته مرا ازیت می کرد و از محرومیت شدیدی رنج می بودم هرچه بیشتر اعمال مذهبی انجام می دادم از خود بیگانه تر می شدم و هرچه کارهای نیک انجام می دادم از خدا دورتر می شدم هر روز بیشتر تنهایی درون قم و ترس از مرگ را در دلم حس می کردم شب و روز سیگار می کشیدم و خواب از چشمانم رفته بود داروهای اصاب و تابلت خواب می خوردم ولی تأثیرش این بود که فقط جسمم ضعیفتر می شد انقلاب شد در خاله که درم از کینه و نفرت پر بود اما از نظر مسئولین مذهبی چون اعمال خوبی انجام می دادم به عنوان معلم نمونه انتخاب شدم آنها من را به عنوان معلم نمونه اسلامی به مکتب آرارات ارامنه فرستادن تا معلمهای ارامنه و بچه های ایشان را ارشاد کنم به لخر تسلیم شدم و رفتم تا معمولیت خود را به انجام برسانم یک روز یکی از شاگردانم به نام آنت پیش من آمد و به من یک جلد انجیل مقدس داد انجیل را با ترس و لرز گرفتم و آن را با خود به خانه بردم و شروع کردم به خاندن تا آن روز اصلا نمی دانستم که انجیل اصلا به زبان فارسی هم وجود دارد هر روز با ترس در پشت در بسته اتاقم اون را می خاندم تا اینکه یک روز قسمتی از این کتاب تمام مقاومت و توانای مرا در هم شکست و قلب یخ بندان مرا آب کرد این قسمت در فصل 13 رساله اول قرانتیان انجیل بود که می فرماید محبت بردبار و مهربان است در محبت بدبینی و خودبینی و کبر نیست محبت رفتار ناشایست ندارد خودخواه نیست هشبگی نمی شود و کینه به دل نمی گیرد محبت از ناراستی خوشحال نمی شود ولی از راستی شادمان می گردد محبت در همه حال سبر می کند و در هر حال خوشباور و امیدوار است و هر باری را تحمل می کند با دیدن این کلمات زیبا چشمانم باز شد و گناهانم را دیدم نفرت، کینه، خشب، حسد و همه و همه برایم باز شد و فهمیدم که گناهکارم پیام زیبای نجات دهندم خداون ایسای مسیح زندگیم را عوض کرد و من حیات جدیدی را در وی تجربه نمودم روزها ادامه پیدا کرد و هر روز با جدیت انجیل را با یک دعای کتا که خداوندان من را ملاقات کن و حقیقت را نشانم بده ادامه می دادم تا این که یک روز دانو زدم و گناهانم را به حضور خدا اعتراف کردم خداوند وارد قلبم شد و گناهانم را بخشید و من را شفا داد واقعا برای خودم هم باور نکردنی بود که به محصه این که ایمان آوردم تمام مرعزهایم شفایفت به مدت دو سال جرعت نداشتم ایمانم را با کسی درمیان بگذارم تا این که به خاطر مشکلاتی که شوهرم در محل کارش پیدا کرد مجبور به ترک وطن شدیم در بیرون از کشور بود که توانستم ایمانم را بدون ترس و وحشت ابراز کنم هر روزه در خداوند روش می کردم برکات و محبت خداوند حقیقی تمام خانواده ما را در بر گرفته بود تغییر شگفت انگیزی در روابط خانوادهی ما به وجود آمده بود دیگر در خانه ما جز محبت و صداقت و راست چیزی نبود همه فرزندان ما نیزیکی پس از دیگری ایمان آوردن در یک روزه باشکوف بود که من و همسر و دو فرزند ما تحمید گرفتیم و کاملا تسلیم ایسای مسیح شدیم امروز که شهادت ایمان آوردنم را با شما درمیان می گذارم حدود 17 سال می گذارد که با مسیح راه می روهم اکنون 10 نفر اهل خانوادهی ما به مسیح ایمان داریم تنها از خداون یک چیز می خواهم و اون را خواهم تلبید که تمام ایام عمر در خانه او ساکن باشم و قدرت و قوت داشته باشم تا به تک تک شما بگویم که مسیح برای من چه کرد و چگونه زندگی من را نجات داد زندگی با مسیح انقدر شیرین و دلچسب است که نمی توان ساکت بود خداون فیض دهد که همه بشنون و بدون تعصب و پیشداوری اینجی را متعالیه کنن تا بدانن که تنها در حضور مسیح است که گران باران و زحمت کشان آرامی خواهن یافت حقیقتن محبت ایسای مسیح بیدریق و بلا عوض است آمین خوهر شما در ایسای مسیح فره دوست گرامی، وقت پرنامه این نوابت ما در همین جا به پایان می رسد از این که با علاقه فراوان تا آخر درس ما را همراهی کردید یک جهان سپاس اما قبل از خداحافظه می خواهم شما عزیزان را به شنیدن درس آینده دوت نماییم تا شاهد یکی از موجزات عظیمی باشد که ایسای مسیح آن را در روی زمین انجام داد بله در درس آینده ما خواهیم دید که چگونه ایسای مسیح مرد را که چار روز از مرگش گزشته بود دوباره زندن هم بود با خاندن این آیت از کلام مقدس شما عزیزان را به خداوند متعال می سپاریم و از خداوند می خواهم تا معنی این آیت را در دلهای شما جایدانه نگه دارد که می فرماید خدا مخالف متکبران است اما به کسان بیکبر فیض می بخشد دوستان عزیز اگر به معلومات بیشتر ضرورت داشته باشید می توانید از طریق انترنت با ما ارتباط بگیرید آدرس ما در انترنت www.afghanradio.org است شما همچنان می توانید با ما ایمیل بفرستید آدرس ایمیل ما در انترنت www.afghanradio.org است