مور

  ۲۹ دقیقې

  ۱۲ جنوري ۲۰۱۳

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

PYM JBZ شنمده های بیش به های خوده باری دیگه و با برنامه دیگه سلام تقدیم می کنیم. امیدواریم احترامات نیک دستندرکارای برنامه از هر گل برگره بپذیرین. آرزو می بریم سلام های باسفای ما که برخواسته از قلبای ماست گرمایی باشه بر لحظه های شما. امیدواریم لحظات را که با برنامه تان هستین انباشته از خوشی و شادمانی بره شما جویندگان راه راستی باشه. خوب آقای شاهد بیاین که باز هم روزنی برنامه اینوبت از هر گل برگره بکشاییم. بله چرا نی؟ خوب شنانده های عرجمند و بادیانت برنامه اینوبت از هر گل برگره با این مطالب قاضین بخشیده ایم. از نکنده ایش شعیر نون روزانه و موسیقی یکان فرزند خانواده هم بودم. بسیار فقیر بودیم و توهی دست و هیچگاه نان به اندازه کافی نداشتیم. روز قدر برنج به دستاوردیم تا رفع گرست نگی کنیم. مادرم حق خودش را هم به من داد یعنی از بشقاب خودش به بشقاب من ریخت و گفت فرزندم برنج بخور من گرستن نیستم و این اولین دروغی بود که به من گفت. روزگار سپری می شد و قدر بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام می کرد و بعد برای سید ماهی به نهر کوچکی که در پحلوی خانه ایما بود می رفت. او دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموی خوبی داشته باشم. یکدفع توانست به فضل خداوند دو ماهی سید کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را پیش روی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اولی را به آهستگی خوردم. مادرم توتهای کوچک گشت ماهی را که به استخوان و خار ماهی چسبیده بود جدا می کرد و می خورد. دلم شاد بود که او هم مجغول خوردن است. ماهی دوام را جلوه او گذاشتم تا محل کند اما آن را فورا دوباره به من داد و گفت. بخور فرزندم این ماهی را هم بخور. مگر نمی دانی که من ماهی را دوست ندارم؟ و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت. قدر بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه می رفتم و آه در به سات نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم. مادرم به بازار رفت و با لباس فروشه به توافق رسید که قدر لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانمها بفروشد و در مقابلان مبلغ دست مزد بگیرد. شبه از شبهای زمستان باران می بارید. مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم. از خانه خارج شدم و در خیابان های مجاور به جسد و جو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه می کند. صدا زدم که مادر بیا به خانه بریم. ناوقت است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح. مادرم لپخنده زد و گفت. پسرم خستن نیستم. و این دفعه ثومی بود که مادرم به من دروغ گفت. بر روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام می رسید. اصرار کردم که مادرم با من بیاید. من وارده مدرسه شدم و هوا بیرون زیر آفتاب سوزان منتظرم استاد. موقعه که زنگ مکتب نواخته شد و امتحان به پایان دسید از مکتب خارج شدم. من را در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداون که امید بشرست داد. در دستش گلاس از شربت دیدم که خریده بود تا من موقع خروج بنوشم. از بست که تشنه بودم لا جرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفت بود و می گفت نوشی جان گوارای وجود. نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده. فورا گلاس شربت را به سویش گرفتم و گفتم مادر بنوش. گفت پسرم تو بنوش من تشنه نیستم. و این چاروم دروغی بود که مادرم بمن گفت. بعد از در گزشت پدرم تامین معاش به حده مادرم بود. بیوزنه که تمامی مسئولیت منزل برشانه و قرار گرفت. می بایستی تمام نیازها را براورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثرن گرست نبودیم. کاکایم مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما بود. غذای بخورنمیری برای ما می فرستاد. وقت مشاهده کرد که وضعیت ما روز بر روز بدتر می شود. به مادرم نصیت کرد که با مرد ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید. چرا که مادرم هنوز جوان بود. اما مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت. من نیازه به محبت کسی ندارم. و این پنجمین دروغه بود. درس من تمام شد و از مکتب فارغ تحصیل شدم. بر این باور بودم که حالا وقت آنست که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذارد. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی تمانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزی های مختلف می خرید و فرش در خیابان می انداخت و می فرخت. وقت به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفه من بداند که تأمین معاش کنم قبول نکرد و گفت. پسرم مالت را از بحر خیش نگهدار. من به اندازه کافی درامد دارم. و این ششمین دروغی بود که به من گفت. درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقای رد بیافتم. یک شرکت علمانی مرا به خدمت گرفت. وضیفم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است. در رویاه هایم آغاز جدید را می دیدم. و زندگی بدیهی که سراسر خوشبختی بود. به سفرها می رفتم. با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند. اما او که نمیخواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت. فرزندم من به خوشگذرانی و زندگی راحت عادت ندارم. و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت. مادرم پیر شد و به سال خردگی رسید. به مرز سرطان دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد. اما چطور می توانستم نزده و او بروم که بین من و مادر عزیزم شهر فاصله بود. همه چیز را رها کردم و بدیدار شتاستم. دیدم بر بستر بیماری افتادست. وقت رقط عالم را دید تبسمه بر لباورد. درون دل و جگرم آتشی بود. اینان مادر نبود که من می شناختم. عشق از چشمم روان شد. اما مادرم در مقام دلداری من بر آمد و گفت گریه نکن پسرم من اصلا درد احساس نمیکنم. و این هشتومین و آخرین دروغی بود که مادرم بمن گفت. وقت این سخن را بر زبان راند. دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز بر نگو شد. و جسمش از درد و رنج این جهان رهانی آفد. هشتی یا می گیره با دیگر دروغی بود. یاد رو باید گذابان. می خواهیم باشیم در دیگر درمیده. بیشتا باید گذابان. های پادره یا سمانی. نمی توبه هرگز بود. نمی توبه هرگز بود. نمی توبه هرگز بود. هشتی یا میکنه با دیگر در دروغی بود. یاد رو باید گذابان. می خواهیم باشیم در دیگر درمیده. بیشتا باید گذابان. بیافرین دل今. در خیلی موی خداوای. در خیلی موی خداوای. هشتی یا میکنه با دیگر در دروغی بود. یاد رو باید گذابان. می خواهیم باشیم در دیگر درمیده. بیشتا باید گذابان. های ایسا در سلیم. دانی خود را بدار کنید. ما همچون قربانی بکنید. خود را با تو در بکنید. هشتی یا میکنه با دیگر در دروغی بود. یاد رو باید گذابان. می خواهیم باشیم در دیگر درمیده. هشتی یا میکنه با دیگر در دروغی بود. یاد رو باید گذابان. ما همچون قربانی بکنید. دانی خود را بدار کنید. هشتی یا میکنه با دیگر در دروغی بود. یاد رو باید گذابان. می خواهیم باشیم در دیگر درمیده. هشتی یا میکنه با دیگر در دروغی بود. یاد رو باید گذابان. می خواهیم باشیم در دیگر در مدنه بکنید. هشتی یا میکنه با دیگر در دروغی بود. یاد رو باید گذابان. میخواهیم باشیم در دیگر در مدنه بکنید. میشنا باید گذابان. میشنا باید گذابان. باید گذابان. یک نگاه کشتی دل غرق دریای گناه است ای مسی گر نگیری دست من امرم تبا است ای مسی مانده ام سرگشته اینک در میان موج کافر تا به ساحل لطف تو پشت و پناه است ای مسی گر گناهم کوه گردت در میان سینم در نگاهت صد هزاران کوه کافر است ای مسی گر نگاه از تو آیت برگدای بی پناه آن گدا در ملک باقی پادشا است ای مسی حالیا فضل تو ما را تا به منزل میبرد ورنه هر برهان و عرفان همچوچا است ای مسی تا بگیرم دامنت را آمدم از کوه اشق قلب مشتاقم در این دعوا گواه است ای مسی جان ما در نور گفتار تو روشن آمده بلکه هر خرشید به نورت سیاه است ای مسی هر کرا دیدم نگاه از هر دو آلم برگرفت حاجتش از ازرت تو یک نگاه است ای مسی شادمانم زان که میدانم در این بحر گناه از دل من تا بدرگاه تو راه است ای مسی شنمده های خوب برنامه از هر گل برگه اگر شما میخوایید که امراه ما به تماس شوید شما میتونید که از طریق تلفون شماره صفر صفر یک پینصد و چهل و یک پینصد و پینجا هفتاد و یک سی و یک به تماس شوید بله خب دوست های اگرامی آن بخش غذای روزانه فرا رسیده بله مروره جان وقت غذای روحانی فرا رسیده شنمده های اگرامی برنامه از هر گل برگه ما از چند برنامه به ایسو دباره شریعت و استفاده درست و در زندگی امروزی صحبت کدیم در برنامه اینوبت میخواییم که صحبت خود دباره شریعت از دیدگاه عهد جدید یعنی انجیل شریف ادامه بتیم خب دوست های اگرامی قبل از اینکه صحبت خود دباره شروع کنیم بین با هم یک جای از فصل دومه رسالی یعقوب از آیت هشت تا آخر آیت یازده را بخانیم اگر شما حکم شاهانه ای را که در کلام خداست و میفرماید همسایت را همچون خیشتن دوست بدار بجا آورید کار نیکو کرده اید اما اگر بین اشخاص از روی ظاهر آنها طبیص قایل شوید مرتکب گناه شده اید و شریعت شما را به عنوان خطاکار محکم مینماید چون اگر کسی تمام شریعت را رعایت کند و فقط یکی از حکام آن را بشکند باز هم در مقابل تمام شریعت مخصر است زیرا همون کسی که گفت زنا مکن همچونین گفته است قتل نکند پس اگر تو از زنا پاک باشی ولی مرتکب قتل شوید باز هم شریعت را شکسته اید شنمده محرمان باید به این دقت کنیم و توجود داشته باشیم که در شریعت یگانگی و وحدت وجود داره قوانین خدا مثل حلقه های یک زنجیر همه گیشان به هم وصل است هر حلقه از این زنجیر که بشکنه زنجیر از هم مکسولد و حلقه ها از هم جدا میشند شاید ایک نفر زنا نکنه اما شادت دروخ بده یا شاید که یک نفر دوزی نکنه اما با آنچه که به شخص دیگه تعلق داره تمه بورزه و به اصطلاح چشمش در مال مردم بانه پس مسئل اصلی ای نیست که شخص کدام یکی از قوانین شریعت را نقص کده بلکه مطلب اصلی ایست که با شکستن هر یکی از قوانین خدا شخص در مقابل تمام شریعت مقصر است بله اشاره شما کاملا به جاست آقای شاید تمه برزیدن به آنچه که متعلق به ما نیست نمونی خوبه است میتوان گفت که هر انسان مرتکب این گناه میشه دل انسان اکثران چیزایی را میخواهی که مال دگره است در کتاب خروج فصل بیستم در آیت هفته هم میبینیم که ده همین فرمان خدا از ای قرار است به خانه همسایه خود تمه نکن به زن، غلام، کنیز، گاو، علاخ و هر چیزی که مال همسایت میباشد تمه نکن وقتی یک نفر حتی یک بار یکی از قوانین خدا را نقص کنه در واقع شریعت شکست و نقص کده به همین علاط انسان از نظر خدا گناهکار و محکوم است و به نجات دهنده ایتیاج داره خدا را شکر به ایسای مسیه که امو نجات دهنده مقدره است که انسان به وی ایتیاج داره بله، در رابطه به شریعت باید خاطر انشان کنیم که شریعت قادر به بخشیدنی یک انسان گناهکار و از لحاظ روحانی مرده نیست ای گپ ما به اساس کلام خدا میگیم در رساله خلطیان فصل سوام در آیت بستیک چونین میخانیم بنابراین آیا شریعت با وعده های خدا مخالفت دارد؟ هرگز زیرا اگر شریعت اداده شده بود که قادر به بخشیدن زندگی بود البته عدالت نیست به وسیله شریعت میاثر میشد از ای آیا نتیجه میگیریم که انسان توسط شریعت نمیتوانست صاحب آیات شده باید توجود داشته باشیم که مشکل انسان فقط این نیست که در طول عمر خود قوانین خدا را میشکنه و مرتکب گناه میشه بلکه انسان با ذات آلوده به گناه به دنیا میاید و از لحاظ روحانی مرده هست پس انسان گناهکار و روحان مرده به حیات احتیاج داره و شریعت قادر نیست این احتیاج انسان رفع کنه به این دلیل ایسای مسیح در راه گناه های ما مرد پس از مرد دوباره زنده شد تنها او قادر هست به انسان در گناه مرده حیات ببخشه در رساله اولی یوهننا فصل پنجم در آیات 11 و 12 چونین میخانیم شهادت این است که خدا بما زندگی ابدی داده است و این زندگی در پسر اوست هرکی پسر را دارد زندگی دارد و هرکی پسر را ندارد صاحب زندگی نیست بله وقتی یک نفر به ایسای مسیح که مرد و دوباره زنده شد و فیلم زنده هست و تا ابد زنده هست ایمان میاره صاحب حیات میشه و این کار یعنی بخشیدن حیات از اوده شریعت بر نمی آیه یعنی شریعت توانه دادن زندگی را نداره اگر شما شنانده های گرامی با مفهوم تولد دوباره یا تولد تازه آشنایی دارین درک میکنین که تولد تازه به تولد روحانی انسان اشاره داره که کار روح القدس خداوند است انسان یک بار از مادر خود تولد میشه و این تولد تولد جسمانی انسان است چون انسان به حیات ایتیاج داره لازم است که از طریق روح خدا تولد روحانی بیابه در غیر این صورت هرگز نمیتونه به ملکوت خدا وارد شوه در فصل ثیوم انجیل یوهننا مکالمی ایسای مسی با نیکو دیموس که یکی از بزرگای قوم یهود بود ذکر شده ایسا در مورد موضوع تولد تازه به نیکو دیموس چونین فرمود با یقین بدان تا شخص از نو تولد نیابد نمیتواند پادشاهی خدا را ببیند نیکو دیموس گفت چطور ممکنه از شخص سال خورده از نو متولد شود؟ آیا میتوان باز به رحم مادر خود برگردد و دوباره تولد یابد؟ ایسا جواب داد با یقین بدان که هیچ کس نمیتواند داخل پادشاهی خدا شود مگر آن که از آب و روح تولد یابد آن چه از جسم تولد بیابد جسم است و آن چه از روح متولد گردد روح است تعجب نکن که به تو میگویم همه باید دوباره متولد شوند بعد هر جا که بخواد میوزد صدای آن را میشنویی اما نمیدانی از کجا میاید یا به کجا میرود حالت کسی هم که از روح خدا متولد میشود همین طور است بله تجربه تولد تازه یا تولد روحانی هرگز از طریق رعایت شریعت به دست نمیاید اما کسای که به مسیح ایمان میارند تولد تازه میابند و صاحب ایات ابدی میشند پس شریعت انسان بسوی مسیح هدایت میکنه تا انسان توسط ایمان به مسیح حیات بدست بیاره شنونده گرامی اگر شما تا به حال کوشش کردین که از طریق بنجام رساندن شریعت خدا را خشنود و رازی بسازین و به پاتشوهی خدا وارد شوید بهتر از که راه و طریقتان را ایوز کنین به خاطر که انسان یعنی تمام اولاده آدم و حوا بابا جا آوردن احکام شریعت تولد تازه نمیافند و به پاتشوهی خدا وارد نمیشند تنها از طریق ایمان به مسیح از که انسان به پاتشوهی خدا وارد میشه و حیات ابدی میابند بله شناندهای گرامی اگر میخواین که بره همیشت در بهشت در حضور پرجلال خدای متعال که ما و شما را آفریده و خلق کده باشین به ایسای مسیح که یکانه راه رسیدن به حضور خدا است ایتماد کنین و ایمان بیارین زیرا حکم کلام خداوند امی است در کلام خدا چونین ذکر شده من راه و راستی و زندگی هستم هیچ کس جز به وسیله من نزده پدر نمی آید وقت که ایسای مسیح میگه من راه هستم او نامد تا صرف راه را نشان بتا بلکه او خود راه هست به خاطر که صرف به وسیله او است که وارد به هشت میشیم با واسطه فداکاری و مرگ ایسای مسیح است که گناهای ما آمرزیده شده و در نظر خدا آدل شمرده میشیم شنوندگیه عزیز اگر به جهان و اطراف خود نگاه بیندازی میبینیم که مردم به انوای خدایان اعتقاد دارند کسی به بود کسی به آتش کسی به سنگ کسی به هیوان اعتقاد دارند مگرم تنها ایسای مسیح است که با کمال تعانمندی و سلابت میگه که من راه و راستی و حیات استم تنها او میتونه به انسان نجات و حیات عبدی بخشه بجز مسیح راه دیگه به سوی آسمان وجود نداره دیگه مذاهب و انسان ها ممکن است انسان متوجه آسمان بسازن مگرم تنها مسیح میتونه اونا را به آسمان هدایت کنه خب شنانده های گرامی برنامه این نوبت ما به پایان خود نزدیک است دوست های عزیز برنامه این نوبت خدا به امیدهی که راه راستی را که ایسای مسیح است تاقیب کنین به پایان میبریم خدا یارو مددگار شما باد