امیر او د هغه سپی

  ۲۹ دقیقې

  ۱ ديسمبر ۲۰۱۲

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

PYM JBZ شننده های ارجومند خودا باز هم سلام تقدیم می داریم امیدوار محترامات ما همچون انوار پرتو افزا نوازشگر قلب های باسفای شما عزیزا که شریفانه پیش رادیو هایتان ششتین باشه و در حال که حضور هر یکی تانه به برنامه خش خیر مقدم می گیم دریچی برنامه از هر گل برگره با آلم از شادی می گوشاییم تا باشه داشتهای برنامه ما پیام از آرامش خاطر بر شما جویندگان راه راستی باشه بله و به امی امیدواری نی پردازیم به معارفی برنامه اینوبت خیش امیر با سگش داستان کتا مطلب معلوماتی موسیقی و موسیقی آمنه صبح سر ساعت هفت از خواب بیدار شد دقایق چند زیر لحاف که نش آرام گرفت بعد ملائم صبحگاهی از دریچه کوچک اتاق با داخل خزیده موهای درهم و برهم و را نوازش داد او از چنده به این طرف حالت های متفاوت داشت خستگی و کسالت ناشی از کار زیاد و نگرفتن غذای مکمل و از جانب دیگر یگان یگان درد زایمان در شکم و کمر حواسش را متلاشی ساخته بود لحظه چند از زیر لحاف برخاست چشمان درد مندش کفت داشت او به چرد رفت که اگر دردش زیاد شود مبادا که طفلش زایی شود با او چی خواهد شد؟ بارداری اولش بود به استلاح اول باری بود هیچگاه درد زایمان کسی را ندیده بود و تمام شب درد کشیده بود آمنه تازه به بحار 25 سالگی با مرد مستن 50 ساله به نام کاکا اسلم به پای عقد نشسته سه سال تمام از ازدواجشان گذشته بود در یک روز تیر ماه که حال و اوای شهر و بازار و کوچه به سردی میرفت و فصل برگریزان نخستین روزهای آغازش بود صبح وقت نماز کاکا اسلم بیدار گشت تمام شب را نخابیده و چندان خواب خوش را سپری نکرده بود به درستی نفس کشیده نمیتوانست به بسیار مشکل سر جایش نشست و قلونجهایش را شکست و بعد قد راست کرد و رفت وزو گرفت و سر جای نمازش نشست و نشسته نمازش را خوند در سجده آخر مرد درد کشیده دیگر نتوانست سرش را بلند نماید و همانجا جان به حق داد آمنا شش ماه حمل داشت که شوهرش او را تنها گذاشت مرد بی کسکو تمام جوانی و عمرش را در خانه بادارش مدیر صاحب در خدمت گذرانده بود از باغبانی گرفته تا تمام کارهای شاقه همه را با تمام صداقت و وفاداری انجام داده بود و بعد از مرگش آمنا و طفلش را نشانی گذاشت به فکر کاکا اسلم وفاداری و صداقت است که زندگی انسانها را تشکیل می دهد آمنا با تمام بدبختی هایی که در زندگی داشت امنت و بدبخت ماند او از خود پدر و مادر سکن نداشت دختر فرزندی خاله محسومه بود محسومه نانپست به اسطلاه نانبای زنانه بود که نان پنجاکش می پخت او آمنه را از مسجد کوچهشان ببار سواب گرفته و کلان کرده بود او خود دو دختر داشت که آندو به خانه بختشان رفته بودند آمنه شش ساله بود که خاله محسومه دو پسر به دنیا آورد یکی بعد دیگر که دو سال از هم تفاوت سن داشتند یکی به سن هفت سالگی و دیگرش به سن پنج ساله آواره سرک ها بودند یکی از آنها ساجق فروشی میکرد و دیگرش با کتی اسپند آبرین را دود می داد و دست کوچکش را دراز میکرد و مزدش را می خواست آدم های با انصاف یک یا دو افغانی برایش می دادند اما به انصاف ها خندیده با نفرت به تفلک نظر انداختن می گذشتند وقت هوا گاو گاوم می شد هر دو برادر به خانه می آمدند در یکی از روزها باقی برادر خردش امین کوچک را گم کرده بود با بسیار گریه و ناله او را پیدان امود هر دو با چشمان نم زده و گریه آلود به طرف خانه روان شدند آنها از این تور حوادث تلخ را زیاد دیده بودند محسومه هر صبح زودتر از دیگران بر می خواست و دیرتر از همه می خوابید همروزه به عوامر روگل جان زن مدیف صاحب صاحب خانه می چرخید و به یک ماشین خودکار مبدل گشته بود بختن نان در تنور داخت کار و بار خانی بادارش از یک طرف و گرگر شوهر و سر و پای برهنه و لباس های جولیده دو پسر خود سالش و از طرف دیگر آمنه جوان و جوانتر شده می رفت محسومه توانه خریدی یک چادر نورانه داشت که برای آمنه بخرد دلش به دخترک می سخت و دور از انصاف می دانست که آمنه تمام جوانی و عمرش را در خدمته و بگذراند این همه ناسازگاری ها برایش داغ دل گشته بود پس او چی چاره داشت بجوزان که شکم فامیلش را با نان های چکیده و نیمه سخته سیر نماید در آسمان ستاره و در زمین بودیانه داشت بغیر از چند اولاد شکم گرسنه چشمانش شاریده رخصارش پرچین و دستانش نیمه سخته و خال خالی و شکمش نیمه گرسنه بود به نامیمونی ها توجه نداشت فقر روزگار آنقدر بیچارهش ساخته بود که اصلن دست و پایش را زیر بار خدمت گم کرده بود حلیم شوهرش با کبر سنه که داشت همیشه از درد پاها و کمرو شانه هایش می نالید به ندرت می نشست و به بسیار مشکل راه می رفت با سن ساله که داشت هیچ کار از او ساخته نبود دائمان در گوشه تنرخانه اشلمیده غم غم می کرد نسواری بود گاه گاه که برایش نسوار می اصر می شد آرام می بود تمام روز روی پتویش نشسته مگذ ها را از خود دور می کرد و یکان شب اگر دست معصومه بیکار می بود جوشانده برایش می داد آنان زندگیشان را بدین منوال می گذشتندند آمنه در همین خانه کلان شده بود زمانی که پا به نوجوانی گذاشت در خدمت پدر و مادر و دو برادرش بود هنگامی که مادرش می خواست در تنر نان بپذت آمنه اول خاکستر می کشید و تنر را آتش می زد به اصلا سخ می کرد آستین و آستینچای مادرش را آماده می کرد و کاسگک حلبی را از آب پر کرده دم دست مادرش می گذاشت و بعد آستینهایش را برزده تکریهای خمید را که از خانه های دور و نزدیک برای پختن می آوردند یک یک تکری را به نوبت گرفته زواله های خمید را با انگشتانش یک دو سه می شمارید و چالاک چالاک خمید را روی تخته آرد می لولند و در دم دست مادرش می گذاشت بخت مسومه نانها را از تنور می کشید آمنه فورا سختگی نان را چابک چابک با کارده نیمه شکسته می تراشید تا سر و صدای مراجعین بالان شود آمنه همیشه از درد پاها و کمر می نالید او از پهلوی آتش و بوی نان گرم با بخت بدش به اتاق کاکا از نم رسیده بود اتاق پرنم که شمایه از نور آفتاب درانجا نتابیده سر تا قدم آمنه را پردرد ساخته بود اول بهار بود تمام درختان شگوفه کرده و سبزه ها تازه سر کشیده بودند و بوی نم خاک به مشام می رسید به اصلا بوی اول بهار بود آمنه از درد می نالید و دقاتر روی دوشک افتاده بود لحظه چند آرام گرفت و در چرت تفلش غرق شد درد زایمان برایش به مثل یک کوه جلبه می کرد و می ترسید دفتن چرت هایش پرید صدای آمنه آمنه به گوشش رسید کجاستی آمنه بیا چند دلعه او از چا بکش اما او یارای برخوستن از بستر را نداشت صدا چند و چندین بار تکرار شد اما از آمنه جواب شهیده نشد روگل جان زن مدیر صاحب به سراغش آمد دید که آمنه در حالت بد قرار دارد به دایه کوچه خبر دادند دایه به سر وقت آمد آمنه را باله هاف که داشت سر تا قدم پیچانید و کم آتش کردند و کم آب گرم نمودند آمنه از درد می نالید و تمام شب درد کشیده بود سیاهی شب را در آغوش گرفته به سپیدی صبح رسانیده بود به اسطلاه زنانه دردش بخته شده بود چند ساعت تاب و پیش خورده تفلک به دنیا آمد پسر بود دایه تفلک را شست و شو کرد او را در تکپاره پیچید زن درد داشت و می نالید روگل جان دواب و دارو و نان برایش تحیه کرد او قرار وسیعت شوهرش نام تفلش را امیر گذاشت دردش شدید و جانگداز بود و خون ریزی زیاد داشت او بدرمان بیشتر ضرورت داشت اما برایش مویسر نشد چهره بیم خورده و خیله ها دردناک بود دهنش چنان تلخ بود گوی کاسه زهر را سر کشیده درد را با تمام زرات وجودش حس می کرد افصوز افصوز که آمنه از زن جوان بدبخت بیوه برای تفلش مادر خوب شده نتوانست سه روز بعد از ولادت چشم از جهان پوشید و امیر کودک نوزاد را تنها گذاشت کودک نامراد و نوپیدا فقط دو روز شیر از پستان مادر مکید و بعد تلخ کام بماند و در سه روزگی حیاتش مزه بیپدری و بیمادری را چشید روگل جان بعد از فوت آمنه اجبارن تفل را در آغوش گرفت و از زن همسایه شان مادر قربان که پسر سیومیش جانو را به دنیا آورده بود تقاضا کرد که ببار سواب تفلک آمنه را با پسرش یک جا از پستانش شیر بدهد مادر قربان زن مهربانی بود او تفل بیمادر را همراه با پسرش بدون کدام تعصبه در آغوش میگرفت و روگل جان هم برای مادر قربان که وزه اقتصادیشان چندان خوب نبود کمک مادی مینمود پدر قربان آدم خشن و غالمغالی بود او از نگهداری امیر روی خوش نشان نداده زنش را ریش خم میزد که پسر خودش نیم شکم مانده نصف روزیش را امیر میخورد و بریش خود میخندید و میگفت گشنه سر تشنه اختاد نفس هر دوش برامد من شکم اولادای خود سیر کده نمیتانم چی بانه با اولاد فرزندی اما زنش به او تعنا میداد او مرده که از خدا به ترس بچگک بی پدر و مادر هست گناه داره توبه بکش ای خود ثواب داره که من او را کته بچهایم یک جای کلان کنم روزیشان خدا میده من خود یه چوچگک ها مثل اولاد خود میدانم گفتگوی زن و شوهر همیشه بود روزی روگل جان نزده محسومه رفت از او خواهش کرد تا نگهداری طفل آمنه را بدوش گیرد اما محسومه نظر به کبره سن به او جواب رد داد و خاطر نشان نمود که بعد از عروسی آمنه دیگر نتوانست به نانوائیش ادامه دهد پول و پیسه ندارد اولاد آمنه را از چی کلان نماید طفلک پنگ ماهه بود که روگل جان و شوهرش در اصر یک تصادم جان بختند و پسرانش حامد و حمید از اون حویلی کچیدند زیاد تکار زوی من شنوصی پنده خود را و دانی جم لخوه من بوانمی هد سه هد بیرون تو عینی کن شمانی من چونین گفتی که آگاهی زیدانا دانا خوه من بوانمی هد سه هد بیرون تو عینی کن شمانی من چونین گفتی که آگاهی زیدانا دانا خوه من گهی فرس و دگی و غم زمانی شادی و عزت بدرگاهت شتابانم که بازستان بسوی من در این دنیا تو را دارم یکانه مهربانی من وقف خواه مادر تو تو استیاب روی من در این دنیا تو را دارم یکانه مهربانی من وقف خواه مادر تو تو استیاب روی من تو را دارم چی خوشبختم همیشه شاد خوشبختم خوشان روزی که پای بستم به تو این مهربانی من تو را دارم که را خواهم تو این مقصود همراهم سرود دلنشینی بود امیدوار هستم که دوستای شنوده ما هم از شنیدن ای سرود خوششان آمده باشد و برکت گرفت باشد بله، ما خواه از شنیدن ای سرود بسیار برکت گرفتم خوب آقای شاهد، فکر می کنم که نوبت پخش مطلب مالوماتی برنامه فرارسیده چطور؟ بله، شما کاملا درست مگید باید خواهد انشان کنم که پرودیوسیر برنامه مطلب رو که بره برنامه تهیه کده بسیار جالب و شنیدنی هست نه گفتین که مطلب در مورد چی هست؟ مروری جان، مطلب در مورد نمک هست بسیار خوب هست، بفرماییم که یک جایی با شنوده خود بشنویم می گن مصرف زیاد نمک بر فشار و خون زرداره و می تونه باعث بیماری قلبی، سکت مغزی و سرطان شده بله منابع گزارش صندوق جهانی تحقیقات سرطان کاهش مصرف غزاهای نمکی، مثل نان می تونه خطر مختلاش شدن به سرطان کاهش بده بسیار خوب این صندوق از افراد می خواهد تا کمتر نمک مصرف کنند و از شرکت های تولید کننده مواد غزایی می خواهد معلومات مشخص تر در قب محصولات غزایی بر مشتری ها ارا کنند بله مصرف نمک زیاد بر فشار و خون زرداره و می تونه باعث بیماری قلبی، سکت مقصی و سرطان شده پیشناد می شد که 6 گرام نمک در روز یعنی به اندازه یک کاشق چای خوری نمک مصرف شده اما بنابع گزارش صندوق جهانی تحقیقات سرطان مردم 8 اشاره 6 گرام در روز نمک مصرف می کند در برطانیا حدود 6000 نفر مورد سرطان میده در سال گزارش می شد صندوق جهانی تحقیقات سرطان تخمیزده است اگر افراد 6 گرام نمک در روز مصرف کنند می تونه از 14 درصد از مورد سرطان یعنی حدود 800 مورد جلوگیری کرد مدیر صندوق تحقیقات سرطان می گه درمان سرطان میده مشکل است چرا که در بیشتر مورد زمان متوجهان می شیم که بیش از حد بیشرفت کرده است و اضافه می کند که تغییر در شیوی زندگی و کاهش مصرف نمک و خوردن میوه و سبزیجات می تونه از مپتلا شدن به سرطان میده جلوگیری کند تشکر آقای شاید واقعا که مطلب بسیار جالب بود و امیدوار استم که دوستای عزیز شنونده ما از ای باید بسیار توجه کنند و نمک کمتر استفاده کنند بله خصوصا کسایی که فشار بلند دارند ویا تکریف گرده بله خوب شنونده های نهایت عزیز و عرجمند شما برنامه از هر گل برگره مشنوین توجه کنین به نمبر تلفون ما سفر سفر یک پینصد و چهل و یک پینصد و پینجا هفتاد و یک سی و یک خوب دوستای گرامی آل بخش غذای روزانه فرارسیده بله مرور جان وقت غذای روحانی فرارسیده شنونده های می روان در چند برنامه گذشته ما در مورد روح القدس یعنی روح خداوند صحبت کدیم سر از این برنامه صحبتهای ما پیرامون خود کتاب مقدس خواد بود و در خواهی میافته کتاب مقدس کلام خدای مطال بر بشریت است بله دوستا عزیز آیا گای در فکر شناخت خدا شدین؟ اگر شدین از کدام طریق و به چی شکل؟ اگر تا به امروز دی مورد فکر نکدین پس بین که دی بار با هم یک جای فکر کنیم و در موردش تجسس کنیم اول بین که در باری از ای فکر کنیم که آیا کدام منبع یا مایه بر شناخت خدا وجود داره یا نی؟ بله وجود داره یک از ای منبع و مایه دنیای از که انسان در او زندگی می کنه و منبع دومی کتاب مقدس است کلام شیرین خداوند به وضاحت بیان می کنه که انسان خردمند و آگاه و آسانی می تونه ید توانای آفریدگار را در عقب چیزهایی که با چونین محارت و پیچیدگی آفریده شده بیبینه در واقعه بره یک انسان آگاه و راست بین نهایت سخت است که بپذیر خالق اوجود نداره در رساله رومیان در مورد چونین می خانیم از زمان آفریدنش دنیا صفات نادیدنی او یعنی قدرت ازلی و الهوییت او در کسهایی که او آفریده است به روشنی مشاهده می شود و از این را آنها ابدا ازره ندارند بله انسان از طریق او چیزهایی که آفریده شده می تونه با قدرت ازلی و طبیعت الهی آفریدگار پی ببره البته کلام خدا این مطلب هم به وضاحت بیان می داره که انسان در جستجوه خدا از طریق چیزهایی که آفریده شده نمی تونه با خدا رابطه نزدیک پیدا کنن دانستان این مطلب که خدا اوجود داره و او آفریدنده عالم هستی است به خودی خود باعث نمی شد که انسان با خالق خود رابطه شخصی و روحانی پیدا کنه به این ترتیب اهمیت کتاب مقدس جلوگر می شه که خدا از طریق آن به طرز خاص خود آشکار نموده است پس کتاب مقدس در زندگی و تاریخ بشر نقش بسیار مهمی داره بله شاید کسی سوال کنه که چرا فکر می کنین که کتاب مقدس کلام خدا بر انسان است باید خاطر نشان کنیم که دلائل گناگون و متنوی اوجود داره که ما را متقاید می سازه کتاب مقدس کلام الهام شده خدا بند است نخوصت ای که خود کتاب مقدس ایلام می کنه که کلام خدا بند است عهد عتیق بارها بیان می کنه که پیامش مستقیمن از طرف خدا است در کتاب تصنیح فصل چهارم در آیت دوام چونین می خانیم شما نباید به احکامی که به شما می دهم چیزی را بی افزایید ویا چیزی را از آنها کم کنید بلکه فقط همین احکامی را که از جانب خداوند خدایتان می باشد به جا آورید به امی شکل در عهد عتیق کتاب مقدس در ارمیا فصل اول دایات هفت تانو چونین می خانیم اما خداوند مرا گفت مگو من کمسن هستم چون من به هر جایی که تو را بفرستم می روی و آنچه را که به تو عمر می کنم به مردم می گویی تو نباید از آنها بترسی زیرا من خداوند می گویم که با تو می باشم و ترا رهایی می دهم آنگا خداوند دست بر لبهایم گذاشته و به من گفت اینک کلام خود را در دهانت قرار دادم بله الاوه به این دو نمونه که یکی از شریعت و دگهش از انبیاه بود نمونای زیاد وجود دارن که تعیید می کنن عهد عتیق کلام خدا هست در اولین فصل کتاب پیدائش عبارت خدا گفت ده بار تکرار شده در سراسر عهد عتیق عبارات مثل خداوند گفت یا خداوند سخن گفت یا کلام خدا نازل شد تقریبا 3880 بار تکرار شده بنابراین عهد عتیق کتابی از که خود اداعه می کنه از جانب خداست به این شکل این چیز در مورد عهد جدید کتاب مقدس هم سخت می کنه بخاطر که نویسنده های عهد جدید به مراتب تعیید به ای داشتن که خود و سایر نویسندگان کتاب مقدس دارای الهام الهی بودن در سال دوم پترس فصل اول دا آیات 20 و 21 چونین می خانیم اما بیش از همه چیز این را بیاد داشته باشد که هیچ کس نمی تواند به تنهایی پیشگوی های کتاب مقدس را تفسیر کند زیرا هیچ پیشگویی از روی نقشه و خواسته ای انسان باوجود نیامده است بلکه مردم تحت تحصیل روح القدس کلام خدا را بیان نمودند بله انگام که کتاب مقدس را به متعلم می گیریم به سراحت درمیابیم که ای کتاب نتنها کلام خدا است بلکه ای ادعا را ثابت هم نموده اقانیت ای ادعای کتاب مقدس را طول زمان ثابت ساخته که کلام خدا است عدود 1400 سال قبل از میلاد مسیح انگام که شریعت داده شد موجزات را هم به وقوع پیوست که مردم بفامن او شریعت از طرف خدا بوده قوم اسرائیل بخاطر شواید موجود نمی تانستن نقش خدا را انکار کنند وقت موسا از حضور خدا بازگشت نمود تا قوانین خدا را به مردم دمیان بگذاره صورتش چونان می درخشید که قوم اسرائیل طاقت نداشتند به صورت نورانی موسا نگاه کنند پس هیچ جای شک و تردید نیست که کتاب مقدس کلام خدا برای انسان است ای بر ما انسان است تا کلام مقدس او را بخانیم و از ارادی او آگاه شویم خب شناندهای گرامی برنامه ای نوبت خدا با امید ای که کلام او رحنمای زندگی روحانی هر کدام ما باشه به پایان میبریم تا برنامه آینده تمام شما عزیزارا به خدای که کلام او عبدی است می سپاریم