غالۍ ویور. دوهمه برخه

  ۲۹ دقیقې

  ۲۹ ديسمبر ۲۰۱۲

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

PYM JBZ شنمده های پاکتینت خدا باری دیگه و با برنامه دیگه سلام تقدیم می کنیم. امیدواریم تمنیات نیک دستندرکارای برنامه از هر گل برگره پذیر شوید. تمنیم می بریم سلام های مهرفضای ما که انکاس از محبت خالصانی ما نسبت به شماست گرمایی باشه بر لحظه های شما. امیدواریم لحظات را که با برنامه تان هستین با خوشی و مسرت تمام آمخته باشه. بله خب آقای شاهد بیاین پای معرفی این عوبت برنامه از هر گل برگه بینشینیم تا لحظه های شاد آفرین برای شنمده های ما باشه. خب از شنمده گرامی برنامه این عوبت از هر گل برگره با این مطالب زیند پخشیده ایم. قسمت دوم داستان قالینباف تخلیص از نکندش. شیر نان روزانه و موسیقی دختر قالینباف چرتی شده بود و شوخی خواهر او را وا داشته بود تا رازش را در سینه نگه دارد و قصه دلدادگیش را هایسته و آرام روی نخها بفرستد. به شاخه ها بگوید و بوسه به نور محتاب بزند. در نقش قالین ها دیگر تنها او را میدید. جوانده قانه را که شیار بر زمین میزند و میستد تا به زمین بگوید. زیر بیلم قوت نداری؟ یک روز بدونه در نظر داشته اسرار مادر و خواهر برای منکردنش نان پدر را سر زمین بود. پدرش زیر درختان نشسته بود یک جا با همون دهقان جوان. دختر حراسان شد دست و پایش را گم کرد. به اون گریست که سرش را پایین گرفته و زانوانش را بغل زده و چشمانش گم شدهی را لای سبزه ها میجویند. آیستن ازدیک شد و با شرم نجوا کرد. سلام. نگاه غذاوالود پدر پیکرش رافه شد. باز آمدی؟ دختر پا با پا کرد. ترس شکنندهی بروجودش دست می کشید. از نگاه های پدر آتش می بارید. دخترش از عمر او سرکشی کرده و مقابل مرد بیگانه ظاهر شده بود. دختر کوشید لرزش صدایش را پنهان کند. گافت. کمی بولانی پخته بودم. مرد جوان سرش را بالا کرد و دختر تمام شوقش را زیر پای و قالین کرد. صدای پدر هنوز خشمدین بود. خطاب به دختر خود گافت. بانش خودت برو. دختر دست مال را مقابل آنها گذاشت. بوی گرم بولانی با بوی تنخسته دهکان جوان دختر را تسخیر کرد. دهکان سرش را پایین آورده بود و دختر هنوز آن بالا لای شاخصار بوی و را احساس می ترد. دامنش را چید. چادرش را پایین کشید و گریخت. چیز چواب سرد از هیجان و ترس برپیکرش ره می کشید و حوص یک گیریه یک سرود تلخ جانش را بالا باورده بود. کنار جوی همون جایی که همیشه نشسته بیل زدن دهکان جوان را نگرسته بود آرامید. دستانش را در آب فرو برد و مشت آب بر رویش زد. پنداشتگی جوی بار قصه نارامی و را غلغله می کند و قطرهای آب می لولند و می لخزند تا تصویر دهکان را بنمود کشند. تصویر را روی دستانش گرفت، نوشید و از آن جا سوی خاند وید. عصر همون روز زمانه که او باز هم از شوخی های خوهرش به حولی گریخته بود تا شکوهش را به شاخچه ها ببرد، در زدند. در را باز کرد. عقب در چار زن که چادری اندامهایشان را پوشانده بود استاده بودند. یکی با دست گشتالودش چادری را از صفره رو کنار زد و دختر او را شناخت. او مادر همون کسی بود که بیل زدنش بازی کودک با خاک را به خاطر می آورد. زن می گفت. سلام و علیک دختر نازنین. میمانا را در عقب دروازه معتل نمی کنند. دختر با سلام از گوشه در کنار رفت. سه زن دیگر هم چادری هایشان را پس کشیدند و داخل آمدند با پرسش برلب. مادر و خوهرت خانه استن؟ دختر در را بست و جواب داد. خان، خانه استن. مادر تا این لحظه بیرون شده بود و میمانها را استقبال می کرد. خوهر بزرگ با برس قالین بافی در دست سر از کلکین بیرون کرده بود و میمانان نخواسته را می نگریست. زنان داخل رفتند. لحظات بعد پدر هم آمد. وقت آمدنش دختر را متعجب ساخت. چاشت را به خاطر آورد. پدر را مجسم ساخت که با دهقان جوان صحبت داشت و دهقان جوان در حال که زانوانش را بغل زده بود با سبزه های زمین بازی می کرد. دختر اندیشید. چیه پس؟ و چیز گنگ و غبارنگیز دلش را پر کرد. صدای مادر دهقان به گوشش نشست. دگه دختر هم کلان شده. مثل یک گل. گل به هشت. پاک و لطیف. دختر کلان شماست و دختر نازدانی ما هم خواهد بود. خداوند عمر دراز بهش بته. هیچ کس بدیش ندیده و بدش نگفته. گل است. گفتم که پسر ما هم مرد زندگی شده و چی پسره؟ خودتان می دانید. غیر از خدا و ما کسی را نداره و به امید خدا مرا فرستاده که الهی ناامید بر نگردیم. دختر لرزید. زانوانش ساست شدند و کس بر قلبش پنجه کشید. صدای زنها که در تعیید گفتار مادر دهقان سخن می راندند در گوشش سم می زدند. مثل صدای سمزدن اصبه در یک شب تاریک در دشت. صدای مادرش را می شنید که گفت. ما قصد ناامید ساختن شما را نداریم. باید با بابه دخترها گرب بزنم. خوب است که چند روز بعد بیاین. اگر مردا باشد چی بیتر؟ می شینم و فیصله می کنیم. کار اجلا نیست. اجلا کار شیطان است. سخنان مادر از گوشش رمیدند. دیگر نمی شنید. از دیوار محکم گرفت و وا رفت. به زمین نشد و پیکر خوهرش را دید که بالا بلند پیش ترک آمد. خوهر بزرگ می پرسید. چرا اینجا شیشتی؟ و می خندید و گفت. می شنوی پشت خوهرکت آمدند. صدای پدر آمد و پیکر خوهرش روی هوا خرامید و رفت. او هایسته برخواست. چیز مثل آتش درون سینهش می خذید. دلش گرفته بود و می خواست بگریزد. به حویلی برامد و مشتاقانه هوا را بلئید. احساس کرد که حویلی برایش تنگ است. از در برامد از کوچه گذاشت و به سوی دریا رفت. دریا آن سوی باغها بود کمی بالاتر از زمین های پدرش. همیشه پر آب بود و می خروشید و می خرامید. و دختر می خواست شکوه به دریا ببرد. امدن از زمین های پدر و دهقان جوان نگذشت و به شیار های پارپاره زمین نگریست. می پنداشت کس سینهش را امان تور شیار می زند. برلب دریا رسیده بود. دریا کف کرده بود. آبش مقدر و پرتلاتم بود. دختر قالین باف لب آب بنشست. احساس نفستنگی می کرد. رویش را به آب فرو برد و بعد به چشمانش دست کشید. چشمانش هنوز مرتوب و داغ بودند. مقدش پاره شد و عشق شور بر دو گونهش جوی بار زد. پنداشت دریا هم می گرید. پنداشت که گریهش با دریا یک جا می شود و افثانه ناکامیش را تا تلخستان دست می برد. برخواست و کنار آب استاد. خانه در رهای رویایش زنده شد. پدر مقابل قفص کنریها استاده و اشپلاق می زند. خوهر سر بسر و می گذارد و آن طرفتر مرد جوانه با لباس سفید استاده آنجا کنار خوهرش. دختر قدم دیگر سوی دریا می نهد و سردی آب بردلک پاهایش بوسمی دهد. دریا اندو مند می خروشد و بر بسترش غلب می زند. چشمان بسته دختر هنوز دهقانی را به تصویر می کشد که زمین زیر بیلش قوت نداشت. پاهای دختر سینه پر تپش دریا را شیار می زند. مثل بیل پر قوته که سینهی سخت زمین را می درد. آب سرد از پاهایش بالا و بالاتر می غلتد. چادرش پاین می لغزد و موهایش بالکشان به پرواز در می آیند. دستگاه قالین بافی را به خاطر می آورد. خوهرش آن بالا نشسته و قالین می بافت بزرگ همچوز زمین های قلب شده و نرم همچوز سبززاران تنار جوی. قالین می بافت برای مرد بالباس سفید. انواج آب نالکنان روی پاهای دختر می رقصند و نارام و نرم او را به آغاش می کشند. و دختر اکنون با دستهایش سینه آب را شیار می زند با خط کشنده در قفا. خطی که اگر پایدار می مند خط قلبه دهقانجوانی را به خاطر می آورد که زمین زیر بیلش قوت نداشت. دوستی تا که مهربان باشید تا که جاوید در جهان باشید نواره چون درخت بهار نکه چون شاخه خزان باشید دوستی تا که مهربان باشید تا که جاوید در جهان باشید طالب تشنه نخوش کده دوستی تا که مهربان باشید تا که جاوید در جهان باشید سرود شاد و دلنشینی بود. امیدوارم که عزیزای شنونده ما از شنوندن این سرود خوششان آمده باشه. واقعا سرود بسیار مقبول بود. خوب دوستهای نهایت مهربان حالا بین که در این بخشی از برنامه به پارچه شیر از شاعر گران مایا قرارچداغی گوش بدیم که عنوانش هست مسیح دگر. مسیح دگر هر زمان آید مسیحا لک برنامه دگر. نیکه برنامه دگر بلکه در اندامه دگر. زاشیان اشگر که برخیزد شب روح القدس همچو مرغه می نیشیند بر سر بام دگر. از مسیحا چون که پرسیدند کجا باشد ایویا گفت این یه یا همانست با سر انجام دگر. تا که هن سال دوتا هرگز نگردد کودکی چهرها گیرد به خود گرچه در ایام دگر. شام آخر قرس نانش زاسمان است نی تنور. همشرابش خونه اشق است در دل جام دگر. یا به زندان می رود یا این که بردارش کشند. هرکی آید هر زمان با پند و پیغام دگر. کس نخواهد موجزه از آفتاب صبح اشق جز دکانداران دین و خفته و خام دگر. چون به فطرت آدمی سوی تکامل می رود. تا که کامل شد رود دنبال احکام دگر. کیبی میرد مرده که بار دیگر زنده شد. مدعی در هر طرف بنهاده است دام دگر. دل به یوسف آن که بسپرده نداند از چی رو. یوسفش دارد همانندش دل آرامی دگر. پیش از اینها آمده با نام دیگر چون مسیح. پس چرا باید نی آید باز با نام دیگر. پس چرا باید نی آید باز با نام دیگر. ادرس پوستی ما رادیو صدای زندگی سندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان بله و اگر با ایمیل دست رسی دارین مطالبتان رو میتونین از طریق ایمیل برمو بفرستین. توجه کنین با ایمیل آدرس ما. همچنان شما میتونین که از طریق تیلیفون همراهی ما با تماس شوید و مطلب یا شهادت و شیر تانه از طریق تیلیفون برما بگویید و ما او را در برنامه بر شما بکنجانیم. توجه کنین با نمبر تیلیفون ما. خوب دوسته گرامی آل بخش غذای روزانه فرارسیدن. بله مروره جان. دوست های مهربان سر از این برنامه ما در مورد شریعت خدا که در عهد عتیق داده شد صوبت خواهیم کنیم. بله شنمده های مهربان نخست هستمه باید یاد آور شاییم که شریعت خدا نیکوب و آلی هست. بسیاری از مردم شریعت بارگران و سنگین فکر می کنند. اما یوهانای رسول در مورد چونین میگه که این حکام یعنی شریعت بار سنگین نیست. کتاب مقدس همچنان اعلام می داره که شریعت خوب است اما باید به طرز صحی از او استفاده شوه. در کتاب مقدس در مورد چونین می خانیم. ما می دانیم شریعت وقت نیکوست که به طرز صحی از آن استفاده شوه. البته باید دانست که قوانین برای نیکان و زنه شده. بلکه برای اشخاص متمرد و سرکش برای خدا ناشناسان، گناهکاران، ناپاکان، بی دینان، قاتلان پدر، قاتلان مادر، آدم کشان، زهشتکاران، لوادگران، آدم دوزدان، دروحگویان و اشخاص که شهادت دروغ می دهند و هر حمل دیگر که برخلاف تعلیم درست باشد. آن تعلیمی که در انجیل یافت می شود. یعنی مجده پرجلال خدای متبارک به من سپرده شده است تا آن را اعلام کنم. بله، خب آن بیاین ببینیم که شریعت چی است؟ افراد که کتاب مقدس مطالع نکدن نمی فهمند که خدا به منظور تنظیم و تعدیل اعمال انسان شریعت با او داد. بعضی از قوانین به اعمال انسان در برابر خدا مربوط می شند و البته قوانین هم وجود دارند که به اعمال انسان ها در برابر یک دگه مربوط می شند. در فصل 20 کتاب خروج ده فرمان خدا نوشته شده است. ای ده فرمان پایه و اساس قوانین دگه هستن که در کتاب مقدس یافت می شند. در عهد عتیق بیش از 600 قانون وجود داره. ای قوانین که از ده فرمان اصلی نشعت کدن به جزیات چگونگی اجرای ده فرمان مربوط می شند. بطور خلاصه ده فرمان خدا از ای قرار است. یک، ترا خدایان دیگر غیر از من نباشد. دو، هیچ گونه مجسمه یا بوته به شکل آنچه که بالا در آسمان و از آنچه پاین بر روی زمین و آنچه در آب زیر زمین است خدا مساز. سه، نام یهوه خدای خود را به باطل مبر. چار، روز سبت را یاد کن تا آن را تقدیس نمایی. پنج، پدر و مادر خود را احترام نما. شش، قتل مکن. افت، زنا مکن. اشت، دوزدی مکن. نو، بر همسایه خود شهادت دروغ مده. ده، به آنچه که متعلق به همسایت می باشد تمام اوارز. خب، بیاین به ای فکر کنیم که مقصد خدا از دادن شریعت چی بود؟ ای را خوب می فهمیم و درک می کنیم که انسانی در روی زمین نبود و نیست که در تمام اوقات شریعت بطور کامل و تمام را آیت کنه. البته اشکال یا مشکل از شریعت نیست بلکه از انسان است. عده می پرسن که اگر انسان قادر نیست شریعت بطور تمام و کمال را آیت کنه پس چرا خدا شریعت با انسان داد؟ اصلا قصد و هدف شریعت چی بود؟ برای پاسخدادن به ای سوال باید که دو نکته توضیح داده شده. نکته اول ای است که شریعت داده شد تا به انسان ثابت شد که گناهکار است و به نجادهنده احتیاج داره. در رساله رومیان در فصل ثبوت در آیات 19 و 20 چونین می خانیم؟ ما می دانیم که روی سخند در شریعت با پیروان شریعت است. تا هر دهانه بسته شود و تمام دنیا خود را نسبت به خدا ملزم و مسئول بدانند. زیرا هیچ انسانه در نظر خدا با انجام احکام شریعت نیک شمرده نمی شود. کار شریعت این است که انسان گناه را بشناست. ای آیات به طور واضح بیان می کنه که انسان در روز داوری نمی تانه به خدا بگویه که از هر نظر متی اوبوده و متابقه مل و ارادی خدا زندگی کده. زمنان انسان در موقع داوری نمی تانه به خدا بگویه که فرق بین خوب و بده نمی دانسته. یقینان هر دهانه بسته خواد شد چون شریعت داده شد تا انسان از طریق آن فرق بین خوب و بده تشخیص بده. به علاوه خدا می فرمایه که ایچ انسان با انجام احکام شریعت نیک شمرده نمی شد یا عادل شمرده نمی شد. کار شریعت این است که انسان گناه را بشناسته. به این ترتیب می تانیم بگویم که شریعت داده شد تا انسان به گناهکار بودن خود پی ببره و بفهمه که قادر نیست احکام شریعت را به طور کامل انجام داده. پس انسان در حضور خدای قادر متعال گناهکار و محکوم است. نکته دوم در رابطه با هدف و قصد شریعت ای است که شریعت داده شد تا وسیله هدایت انسان به طرف مسیح باشه. باید توجود داشته باشیم که اگر قصد شریعت فقط ای بود که انسان به گناهکار بودن و محکومیت خود پی ببره دیگه امیده برای نجات نداشتیم. کلام خدا در این زمینه که شریعت داده شد تا وسیله هدایت انسان به طرف نجات دهنده باشه ای طور می فرمایه. اما پیش از رسیدن دوره ایمان همه ما محبوس و تحت تسلط شریعت بودیم و در انتظار آن ایمان که باید ظاهر می شد به سر می بردیم. به این ترتیب شریعت رهنمای ما بود که ما را به مسیح برساند تا به وسیله ایمان آدل شمورده شویم. خوب بر درک بهتر ای آیات درابطه با هدف و قصد شریعت می تانیم پسر را ده نظر بگیریم که تا قبل از رسیدن به سن بلوخ تحت نظر رهنما زندگی خود پیش می برد. شریعت نیز رهنمای ما بود که ما را به مسیح برساند تا به وسیله ایمان کاملا آدل شمورده شویم. در آیات 23 و 24 فصل ثومت رساله غلاطیان می بینیم که نخصد ای که انسان از طریق اجراع احکام شریعت قادر نیز آدل شمورده شویم و دومی که راه بر نجات انسان وجود داره که خدا را به این خاطر شکر می کنیم. در عهد عتیق که ده فرمان خدا به انسان داده شد همچنین قوانین قربانی نیز در اختیار انسان گذاشته شد. قربانی های عهد عتیق تصویر از قربانی شدن مسیح بودن که بر محایه شدن راه نجات انسان باید صورت می گرفت. باید توجه داشته باشیم که در عهد عتیق فرامین و قربانی ها انسان هم متوجه ای امر می کدن که او بر نجات ایتیاج داره و مسیح نجات دهنده ایست که به جهان آمد تا انسان به وسیل ایمان به او نجات بیابه و آدل شمورده شده. بله خدا را شکر که او شریعتش را بر ما انسان آداد تا به گناهکار بودن خود پی ببریم. شنونده گرامی شما چطور آیا خدا گناهکار احساس می کنین؟ اگر می کنین تشویش نکنین برای ای که از گناه پاک و منازه شبین راه وجود داره با او را ایسای مسیح است که با ریختاندن خون خود بروی سلیب ما را در پشکای خدا آدل ساخت. بله با امیدی که ایسای مسیح سر لحوه زندگی روحانی شما شنونده گرامی باشه برنامه این عوض خدا در امین جا به پایان می بریم. تا برنامه آینده تمام شما شنونده مهربانه با خدانده بی نیاز می سپاریم.