پشیمانی بشیر

  ۲۹ دقیقه

  ۲۶ نُوامبر ۲۰۱۶

همانطوریکه دهقانان از بدست آوردن حاصلات و باغبانان از پرورش گل‌های رنگارنگ شان لذت برده خرسند می‌شوند. پدران و مادران را نیز، صحتمند بودن و بزرگ شدن فرزندان شان نیرو بخشیده، شاد می‌سازد. ولی فرزندان بخصوص پسران در ایام نوجوانی و جوا نی بدون اینکه متوجه شوند که والدین شان حتا از برای کوچک ترین ضرر که بخود می‌رساند، بیشترین رنج و درد را احساس می‌کنند. به ماجرا جویی می‌پردند. و بدون ترس و با پای خود، داخل آتش می‌روند. هراس افگنان و مخالفین دولت‌ها و سیاست مدارن نیز بیشتر از این قشر اجتماع برای رسیدن به اهداف شان استفاده‌های ابزاری می‌نمایند. زیرا نیرو و غرور جوانی، آنها را وامیدارد، تا در دل طوفان قدم گذارند و با موج‌های پر تلاطم دست و پنجه نرم نمایند.
برای پی بردن به جوهر این مطلب از شما دعوت می‌کنیم که به این برنامه گوش بدهید. تشکر!

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شرمده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی سلاما و درودای بپایان ما را که از اماق قلب ما سرچشما می گیره قبول نماین امیدواریم تمانیات نیک ما را که نکاس از محبت خالصانی ماست گرمای باشه بر لحظه های شما ما هم به نبی خواد سلامای خدا تقدیم تانو می کنم شما را یک بار دیگه به برنامه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم خدا کنه که گرداورده های برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره آرزو مند این لحظه هایی را که با ما هستین از فیض و برکات خداوند که ما را با این همه کوچکی ما دوست داره انباشته شوید بله شنوانده های ارجومند تاوری که شما می فامید ما در برنامه رنگ زندگی در مورد مسائل اجتماعی خانوادگی و سایر متالب می پردازیم در این برنامه باز هم یکی از دوست ها داستان زندگی خود را بر ما روان کردند و ببینیم که زندگی رنگ و چهری خود در زندگی ای دوست ارجومند به چی شکل به انمایش گذاشته توجه کنین همان تاوری که دهقانان از بدست آوردن حاصلات و باغبانان از پرورش گلهای رنگ آرنگشان لذت برده خورسند می شوند پدران و مادران را نیز سهتمن بودن و بزرگ شدن پرزندانشان نیرو بخشیده شاد می سازد ولی پرزندان بخصوص پسران در ایام نوجوانی و جوانی بدون این که متوجی شوند که والدینشان حتی از برای کوچکترین ضرر که به خود می رسانند بیشترین رنج و درد را احساس می کنند آنها به اما جراجوی می پردازند و بدون ترس و با پای خود داخل آتش می روند حتی از بلندترین قلعه کو بدون کدام ترس و حراس خود را به زیر پرتاب می کنند و از بیباکیهایشان لسط می برند حراس افگانان و مخالفین دولتها و سیاست مداران نیز بیشتر از این قشر جامعه برای رسیدن به اهدافشان استفاده های عبزاری می نمایند زیرا نیرو و غرور جوانی آنها راوامی دارد تا در دل توفان قدم گذارند و با معوج های پرتلاتن دست و پنجه نرم نمایند بدون اینکه فکر نمایند که در قیابتشان دست های بسوی آسمانها بدون احساس خستگی بلند است و برای سلامتیشان دعا و التجام نمایند اسمم بشیر است سی و پنج سال آمر دارم جوانه استم که والدینم از برای بدنیا آمدنم جشنها برپا کردن و از برای پرورشم از هیچ گونه سی و تلاش دریف نکردن بله هنوز تازه در بستان جوانی قدم گذاشته بودم که دست خوش مفکوره های افراتی گرایانه شدم و فکر و وجودم را در گروه رهبره قرار دادم که بجز نامش چیز دیگر درباره او نمیدانستم و آماده هر گونه فداکاری و قربانی در راه مفکوره هم بودم که تار و پودم از چشمه هایان سیراب نشد چون جنگ در هر گوشه از کشورم بیداد میکرد و هر روز قسیو القلبتر و بیرهمانتر می شد با وجود آنکه والدینم مخالف راه و مفکوره هم بودند من صادقانه و سرسختانه بخاطرش می جنگیدم تا این که اداره گروه چند نفریه جوانان همفکرم بمن سپرد شد چون همه سرمست از نیرو و غیرت جوانی بودیم بیدون تحلل و ترس با دشمنان با مقابله می پرداختیم و هرگز رحمه با آنها نمیکردیم ترس و وحشت را در میان مردم و دشمنان می انداختیم تا یارای سربلند کردن را نداشته باشند قصاوت و بیرحمی ما با اندازه زیاد بود که هر زمان مردم و دشمنان خبر از رسیدن گروه ما را می شنیدن همه از ترس می لرزیدن و در گوشه و کنار پناه می بردند چند سال بدی نسان گذشت سالهایی که نبا مردم رحم می کردم نبا زن، نبا پید، نبا کودک و نبا جوان از این که مردم از من می ترسیدن لذت می بردم بهش که ایچ مادر رحم نمی کردم ولی در گوشه از قلیه زن و مرد پیری بودن که نه حراسه از من داشتند و نه ترس در دلشان بود مگر از عماق قلبشان مرا دوست داشتند و همروزه با چشمهای پراشک و قلبهای آگنده از محبت پنج وقت برای سلامتی من دست به دعا بودند آرزوی به سلامت برگشتنم را داشتند تا آشقانه مرا در آگوش بکشند و سر و صورتم را بو سباران نمایند ولی گرد جنگ و نفرت، دود و بارود و صدای انفجارها روی خاطرهایشان را در قلبم بوشانیده بود موقع و جای فکر کردن دربارهشان را برایم نمی داد تا این که روز دعاهایشان مورد قبول درگاه حق قرار گرفت توفان برپاشد، سنگرها و وسائل جنگی مرا در هم شکست و دست های مرا از قصاوت و زون بیشتر بازداشت زمانه که زمستان سرد، جنگ، نفرت و دشمنی که در زندگی ما حکم فرما بود سفری شد و نسیم صفا و سمیمیت و محبت همانند بهار دلنگیز در روح و روان ما وزید احساس نمودم که دوباره متولد گردیدم به سوی آشیانهای بفراموشی سپرده خود برگشتم آنانه که روزها و شبها دست و دعا از برای برگشتم بودند برای تولد دوباره هم جشن برپا کردند و خانم فرشتخوی را عروس من ساختند که برایم سی فرزند به دنیا آورد و احساس پدر بودن را برایم داد حالا بیاد آن روزهای می افتم که برحمانه و ظالمانه فرزندان مردم را بکام مرد می سپردم که سخت مرا می آذارد ای کاش جنگ افروزان و آنانه که جوانان را به گمره ها می کشانند پیش از این که به اهداف شومشان برسند از بین بروند تا هیچ مادر و پدر در سایه انتظار بازگشت فرزندانشان نسوزند حالا شادم که دوباره متولد شدم و دیگر در تار و پودم برای جنگ و نفرد دشمنی و کشتن جای نیست و از گذشتم سخت بشه ایمانم کوشش می نمایم تا فرزندانم هم مانند من شکار مفکوره های افراتی نگردند کلاش می نمایم فرزندانم محبت دوستی و همدلی را پیش نمایند شنانده های عزیز شما برنامه رنگ زندگی را از رادیو صدای زندگی می شنوید خوب فریبا جان ما شما داستان شنیدیم واقعا چقدر درداور است که بسیاری از جوان های ما شما فریب چقدر کسای را خوردند و وعدهای را خوردند که بلاخره داخل به این نتیجه می رسند که اونا باید نادم و پشیمان باشند و می بینیم که ای جوان زمان که تازه به حساب نوجوان بوده و زیر تاثیر گپای افراتی بزرگ از اشخاص و تنظیما رفته و بلاخره دست به سلا می بره و گروپ را آماده می سازه و میره به هر جای که می رسه دست به چوروچ و پاول می زند بله من فکر می کنم شاید جان وقتی که داستان از ای را خانده ایم متوجه از ای می شیم که جوان های ما پیش از ای که معلومات پیدا کنند در مورد یک چیزه به خاطر امو جوانی خود به خاطر امو غرور جوانی داره به خاطر امو تصمیمات اشتباه می گیرند و همه تو که ای بچه می گه می گه من فقط از نام فقط نام و تنظیم ها می فهمیدم درگره ایچ معلومات در مورد کار و کارهای کیا می کردن نداشت و به امو خاطر در ای تنظیم قدم می گذاره و به گفته خودش بیدون ترس خود را در آتش مندازه بله و بیدون از ای که معلومات پیدا بکنه خوب ای افراد به حساب نامش ای را شفته ساخته بود بیدون از ای که معلومات بکنه رفت و پیرا به رای از او شد می بینیم که بسیاری جوانهای ما امروز هم آین آلت هست بله میان گروپ های ترورستی بر از اونا اول اونا را خب شستشوه مغزی می کنند و چیزی که در فکر و ذهن زندگی شان هست اونا را پاک می کنند و فقط مسائل انتحاری را برشان یاد می تند که چکسیم باید انتحار بکنند چکسیم باید مردم از بین ببرند و در پالیش اونا را تشکیل می کند و زمان که شما انتحار می کنین راستان به جنت می رین بله در حال که کلام خدا برما چی می گه واضح می گه که قتل نکنین بله وقتی که قتل می کنیم ای خلاف اراده خداوند هست پس عمل را که ما انجام می دیم و او خلاف اراده خداوند هست آیا ما به جنت می ریم امتوکه کلام خدا می گه بله شاید جان امتوکه کلام خدا می گه می گه مزد گناه مرگ هست مزد گناه آتش هست مزد گناه چیز هسته که ما را از خدا دور می کند پس هر گناهی که می کنیم مزد ازو دوری از خدا هست و اگر فکر کنیم جنت یا دوزق کجا هست هر جایی که خدا حضور داشته باشه هر جایی که در حضور خدا باشه دیدار خدا را مردم هم می گه دیدار خدا نصیبت شو اگر در اون جایی که خدا نباشه و دوری از خدا باشه او برا ما دوزق می شه و می بینیم که ای مردم افراطی مشه و چیزایی را که یاد می گیدن واقعا از خود استاده خدا هم کده شیطانتر مشه و امو برهمی را در مقابل عمنا و خود در مقابل زن و پیر و جوان و کودک انجام می تن و به گفتی امی برادر ما که بعد از سالا خداره شکر که به دعای پدر و مادر سرسفیدش دوباره سالم برگشت بسیاری از ای جوانهای ما زنده بر نمی گردن بسیاری از ای جوانهای ما عضو از بدن خود از دست می تن مایوب می شن ولی خدا را شکر که سالم برگشت و خودش ای اطراف می کنه که چقدر فریب از ای مردم خورده بود و می بینیم خصوصا امی کسایی که با جنگ درگیرستند و در جنگ روش کردند و نمو کردند اینا هر قدر که به حساب از خود جهالت و درندگی را نشان بتند به اون اندازه افتخار می کنند اوه که ما ای کار کردیم ما یادمیده از زمان که جنگ های تنظیمی در شارع قابل شروع شد قسمت غرب قابل یکی از تنظیمای اسلامی به نام وحدت گرفتند و اینا یک قومندان داشتند که به نام شفی دیوانه مشهور بود و از این برامد و در مویای خود بم بسته می کرد و هر بار که مردم او را می دیدند احساس ترس و وحشت می کند و امو چیری از او مویای از او گندگی و کسافت از او واقعا باعث ترس می شد نه او بم که پیشی بود بلکه امو چیری خودش امو گندگی و خاک ای گپا که در سرروش بود امی آلت از او و متاسفانه مردم از او می ترسید ولی برعکس خود از او احساس و غرور می کرد از امو کار از امو برحمی که می کنند از امو کاری که می کنند لذت می برند و بمی شکل ایکی از قومندان هزب اسلامی به طرف شرخ کشور که فیرند ایکی از کشورهای غربی او زندگی می کند خود از او اکی از نفرهای خودها مثل سک بزنجیر بست کده بود امی آلت از او خدا از شما خشنود می شه در حال که ای همش فریب شیطان هست خدا از کشتن ایچ کس خشنود نمی شه بله ای را باید کاملا از مغز خود بکشن ایچ جایی که تو برحمی می کنی خدا خوشحال نمی شه خدا ظلم دوست نداره ما خدای ظالم نداریم خدای ما خدای محبت هست اگر محبت نمی بود آدم و عوار درست نمی کند اگر محبت نمی بود اگر خدا درست نمی کند و دلشان محبت نمی کند باید اول خدا را بشناسی تا وقت که خدا را نشناسی گنای تا نمی شناسی و می بینیم که امی پسر امی بچهی که سالها در جنگ تیر کد و گفتی خودش که هم طفل کشته هم زن کشته هم پیرو هم جوانو به ایچ کس رحم نکرده و خودش ای اطراف می کند چرا میگه چون بخاطر که فریب خوردم امیدوار هستم امیدوار هستم که خدا را شکر مردم ما روشن فکر شدند درست می خانند میتونند تحصیل کنند جوانای ما میتونند تحصیل کنند پیش از هر انتخابه پیش از هر تصمیم لطفا در مورد از او بخانید پیش از ای که حرف در باره یک چیز می زنید باید معلومات داشته باشید و چشم باز به طرفی یک جایی بریند و جوانای ما درستی یک عمل نشند هر کسی که یک گره را زد زود را قبول نکنند در موردش فکر بکنند تجسس بکنند آیا این گره را زد آیا این حقیقت دارد آیا این چیزهایی که برای ما گفت آیا متابق اراده خداوند هست مثلا میبینید که جوانا را میبرند برشان ایک مقدار پول میتونند و اونا را اماده انتهاری میکنند با مجرد که انتهار کردین راستان در جنت میرین اگر خدا را دوست ندارد چرا خودش این کار را نمی کنند این ره برای تنظیما این کسائی که افراد گره هستند چرا خودشان آیا خدا را دوست ندارد نمیخواین جنت برند خودش اولا میکارد چرا خودش نمیکنند و امور جوانا مردم را از بین میبرند و هر کنومشان میبینند تقریبا 25 نفر بادیگار دارند پس اگر خدا را میخوایی چرا در موترهای زیره میگردی در حال که جوانای مردم را بازی میدین فریپ میدین و دروغ را در جای حقیقت برشان نشان میدین و اونا از سادگی از پاکی قلب از اونا استفاده میکنند و او بیچار را تروریست و قاتل و رهزن تربیه میکنند و بسیاری وقتا شاید جان امی گروپا امی تنظیما یا امی مردم که میخواین گروپا افرادگره جور کنند و در درشت و بیابان ترکد و خستا و زلا که گفت فامیلم با پول نیاز داره برش گفت باید بکنی پس میبینیم با وعده های خود وفا نمی کنند با چیزی که گفتن وفا نمی کنند و ایج بهشت از قاتل ساخته نشده و کسی که قتل میکنه کسی که میکشه کسی که ویرانی را بابار میره در اینجوری افراد در بهشت نیست خداوند ما را خلق کرده که متابق ارادی از او زندگی بکنیم خداوند از ما میخوای که امراه از او قدم بزنیم و ارادی از او را انجام بدیم نهی که خلاف ارادی از او عمل بکنیم و مخلوق از او را از بین ببریم همتون میبینیم که یک نفر میاید از ایسای مسیح در کلام خدا یک نفر میاید از ایسای مسیح پرسان میکنه که بزرگترین عکم چیست شاهدان ایسای مسیح برش چی میگه میگه خداوند خدایتا با تمام وجود با تمام عقل و فکر تو قلب دوست داشتا باش و امسایتا مثل خود دوست داشتا باش پس فرمان خدایست که محبت کنیم فرمان خداییست که خدا را دوست داشتا باشیم فرمان خدایی نیست که کسی را بکشیم وقتا که میگیم همسایه همسایه تنها به مانع از این نیست که کسی در طرف راست و چپ ما یا در پوستر خانه ما این همسایه است تمام مردم همسایه ما است هر کسی که است از هر رنگ و از هر نجاد و از هر قوم و از هر قبیله که است اونا همسایه ما است بر هر کدام ما فرض است که همسایه خودا دوست داشتا باشیم بر هر کدام ما فرض است که مخلوق خداونده باید احترام بکنیم دوستشان داشتا باشیم و دست به قتل و خونریزی شان نزنیم خوب فیربا جان ازی که زیاد گفت هست خونریزی و قتلی گفت ها زدیم بین که امرا با دوست های شنودی ما در این بخش از برنامه به سرود زیبا گوشت بدیم بسیار خوب شاید جان موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی فیربا جان از این سرود من بسیار خوشم آمد واقعا سرود زیبا بود خوب ما شما در مورد قتل و کشتار صحبت کردیم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی