۲۹ دقیقه
۳ دِسامبر ۲۰۱۶
فراز و نشیبها، تلخیها و زخمهای روزگار نمی تواند، لذت شیرینی زندگی در جنب خانواده، دوستان وعزیزان را از قلب و ذهن انسان بیرون نماید. هر چند در رابطهها سردی بوجود آید، و به سبب عواملی مختلف دوریها بمیان بیاید. در همین موقع است که اشخاص سود جو و فرصت طلبی که در کمین گاه در انتظار چنین افراد هستند دست، به کار شده، و با چرب زبانیها و لفاظیها و وعدههای بیشمار، از آنها برای مقاصدی که دارند، سوً استفاده نمایند.
از شما دعوت میکنیم که به این برنامه گوش دهید تا اصل موضوع را دریابید. تشکر!
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شرمده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی سلام های گرم و پر از مهر ما را که از عماق قلب ما سرچشما می گیره بپذیرین آرزو می بریم که هر کدام شما عزیزا زندگی خوش و آرام را دقیبال داشته باشین یکان آرزوی ماست که از گزند روزگار ده امان باشین سلام ها و تمنیات ما را بپذیرین شما را به برنامه دیگه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم و خدا کنه که گرداردای برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره بله امیدواریم دقائق را که با برنامه تان هستین لبریز از رحمت و برکات خداوند باشه بله شنانده های ارجمند تاوره که شما می فامین ما در برنامه رنگ زندگی در مورد مسائل خانوادگی مسائل اجتماعی می پردازیم و دیگه برنامه باز هم یکی از دوست های ارجمند داستان زندگی و سرگزشت خود را برای ما روان کردن که ما چند لحظه بعد او را خدمت شما پخش می کنیم ولی پیش ازی که شما را به شونیدن ای داستان یا سرگزشت دعوت بکنیم می خواهم یاد آورشم که مواد مخدر در افغانستان آیات زیادتر فامیلی ها را خراب کرده و خصوصا جوان ها را اکثر جوان های ما از سر نبود کار و از سر بیتوجوی دولت به مواد مخدر پنامی برند و متاسفانه که نه تنها جوان ها و مرد ها بلکه حتی زن ها و دختار های افغانستان فیلن به مواد مخدر معتاد شدند خوب شنانده ارجمند بیاین که به داستان ای دوست عزیز گوشت بتیم و ببینیم که زندگی چهری خدا و رنگ خدا در زندگی ای برادر عزیز به چی شکل به نمایش گذاشته توجوه کنین فراز و انشبها تلخیها و زخمهای روزگار نمیتواند لذت شینی زندگی در جنب خانواده دوستان و عزیزان را از قلب و ذهن انسان بیرون نماید هرچند در رابطه ها سردی به وجود آید و به سبب اوامل مختلف دوری ها به میان بیاید در همین موقع هست که اشخاص سود جو و فرصت طلبی که در کمینگاه در انتظار چونین افراد هستند دست بکار شده و با چرب زبانی ها و لفاظی ها و وعده های بشمار از آنها برای مقاصده که دارند سوی استفاده نمایند شخص هستم که تازه به بحار جوانی قدم گذاشتم و هزاران آرزو و آرمان در دل میپرورنم شبها را با خیالات زیبا در زیر آسمان با راز و نیاز با ستارگان درخشان به صابه میسپارم و روزها برای به حقیقت رسیدن آن همه میکشم گرچه بزرگترین آرزویم به پایان رسانیدن تحصیلاتم بود ولی در نخستین گام هایم که به سوی دانشگاه میگذاشتم خانوادم نظر به مشکلات امنیتی از کشور رخص سفر بربستند و در یکی از کشورهای همسایه مهاجر گردیدیم هنوز چند ماه از اجرت ما نگذشته بود که پدرم از درد و اندوه دوری از وطن و ناداری و ناچاری در مهاجرت افسرده شده و وفاد نمود چون فرزند بزرگ خانواده بودم بنان مسئولیت خانواده برشانه های لرزان من قرار گرفت که با انجام دادن کارهای شاقه و دست مزد ناچیز زندگی بخورنمیر را محیام میکردم از این که از ایام طفولیت علاقمند نقاشی بودم هر روز بعد از ختم کار در یک کارگاه نقاشی نزد یک جوان دلسوز ایرانی هنر نقاشی را آمختم ولی چهار سال پیش زمان که بعد از کار به سوی خانه میرفتم با وجود داشتن مدارک قانونی در نیمه را از سوی پولیس گرفتار و بعد از دیدن هزاران بهرمتی و ناسزا شنیدن بدون این که اعضای فامیلم از احوال من بخبر شوند رد مرس شدم میخواستم به کابل بیایم هنوز در نیمه راه حرات به کابل بودن که موتر آمل ما را توقف دادن و پس از پرسان و جویان به علت این که نامم علی رضا بود با یک دیداد مسافران دیگر از سوی اشخاص مسلح گروگان گرفت شده ایم که پس از بازجوی و لطقوب ها برای چند مدت در مزاره کوکنار برای جمعوری طریق بکار گماشته شده ایم و برای این که از شدت گرمی و کار زیاد خسته نشوم روزانه اندک طریق صرف میکردم که سبب شد تا در باطلاق گندیده مواد مخدر خرق شوم پس از رهائی با کابل آمدم از این که محل برای بود و باش نداشتم با جوانه که در مسیر راه با او آشنا شده بودم در یک هوتل در منطقه کمپنی برای سپری کردن شب رفتیم از این که چهره شیوه صحبت کردن و حرکات ما نمایانگر آن بود که معتاد هستیم بنان از دادن محل بود و باش برای ما خودداری کردن به چندین محل دیگره که رفتیم با عین برخورد مواجه شدیم هوا تاریک و تاریک تر می شد درد شدید سراپایم را فرا گرفته بود و حرکت جوانی که امراه من بود کمتر از من نبود در تاریکی شب در جستجوه روشنائی بودیم تا ما را در یک محل عام رهنما شود نبستر نرم می خواستیم نبالش پرقو آرزوی محل را داشتیم تا دردها رنجها و خستگیهای خود را فراموش کنیم پس در تلاش پیدا کردن چونین جای لرزان لرزان قدم می گذاشتیم تا بالاخره به محل رسیدیم که تعداد زیاد از جوانان همچون من گرده هم نشسته بودند ما هم با ایشان یک جا شدیم که پس از دود کردن بی خبر از این که در کجا هستیم از خود بی خود شدم فردا ساعت یازده قبل از چاشت آواز حیاهوی مرا از خواب بیدار کرد زمانه که چشمهایم را باز کردم از وسائل که شبه گذاشته با خود داشتم خبره نبود ولی افراد زیاده دردور و برما بودند پولیس، مردم محل و عده با چپنهای سپید میخواستم از جایم بلند شده فرار نمایم ولی دوباره به زمین خوردم در همین موقع دست خود را در دست فرد با لباس نظامی آفتم که محکم گرفته بود من و عده بشماری را با خود بوردند جایی که ماها از ما محافظت کردند غذا دادند تداوی کردند و زمین های آموزش را برای ما محیا کردند این شیوه در بیرون شدن از مردا به ایتیاد ما را کمک نمود حالا که دوباره به زندگی عادی برگشتم نه اعضای فامیل از من خبر دارند و نه آنهایی که در ایران به سر میبرند چون جایی برای رفتن نداشتم در محل تداوی معتادین به حیث معلم نقاشی بکار مقرر شدم و می کشم تا در زدودن دردهای جوانان معتاد آنها را کمک نمایم حالا مرا به نام استاد علی صدا می زند کوشش می نمایم تا آداد و خاطره های بد گزشته را فراموش نمایم گرچه حالا با فامیل مهربان و بزرگ ملحق شدم ولی آرزو دارم یک روز بتوانم دوباره با فامیل کوچکم یک جا شدم خوب فریبا جان ما شما داستان شنیدیم داستان و سرگزشتی ارجو منده واقعا می بینیم که چقدر دردوار است جنگ باعث ازی شده که زیادتر مردم ما کشور خوده جایی که در او جا تولد شدند در او جا بزرگ شدند و در او جا آدت کردند از خود دوست و آشنا و خیش قم دارند ولی همشانه به حساب اعلام میدهند و میرند به طرف کشور همسایه و کل ازی ناشی از جنگ هایی است که متاسفانه در کشور ما جریان داشت و فیلن هم بدبختانه که جریان دارد و زیادتر مردم ما وقتی که در کشور همسایه رفتند با بسیار مشکلات روبرو شدند نتانه ای که مثلا مشکل زبان، مشکل ازی که جای نوستند برخوردهای بسیار خراب ما وجه شدند در ماجرت شاید جان همتون میبینیم که مثل که خود ما تجربات تلخ و شیرین داشتیم ای جوان هم ای تجربات را خودش میبینه و در ای ماجرت است که پدرش بخاطر افسردگی شدید که میگیره، فوت میکنه و تمام مسئولیت خانواده به دوش از این جوان میفته و بمخاطر مجبور میشه که کار پیدا کنه و در اینجا قصه از یک جوان دلسوز ایرانی میکنه که چطور دست از او را میگیره و او را کار نقاشی یاد میده و میبینیم که این جوان با حساب میبینیم که خود از اینا میخواستند که درس خود بخانه و تصیلات خود ادامه بده ولی فوت پدر باید سازی میشه که همه چیز رها بکنه و مسئولیت خانه را با اجازه که سنش هم خرد است ولی چون پسر کلان خانواده است مسئولیت خانواده را به دوش میگیره و میره کارای رنجا میده که بسیار برش سقیل است و ماش یا پیسه بسیار ناچیز برش میده ولی مجبور است که با امو زندگی بخرنمی رو خدا باید پیش ببره و ادامه بده ولی خدا را شکر میبینیم که وقتی نقاشی یاد میگیده شروع میکنه با کار ولی متاسفانه که همه تو که خودش این قصه را میگه به خاطر که مدرک قانونی نداشت یا به طور قانونی در این کشور زندگی نمیکرد با اون خاطر گرفتار میشه و رد مرزش میکنند بله، فریبا جان شما این را گفتین واقعا امی موضوع عملان سر خودم تیر شده من در یکی از کشور های همسایه محاجر بودم در اونجا و با وجود زی که من اصناد کافی داشتم، اصناد رسمی داشتم و قانونی داشتم اما زمان که پولیسشان من را دزگیر کدند و برای من گفت که آیا تو سند پاسپورت دیگه پا داری؟ من گفتم بله، با بسیار جرات چون من قانونی زندگی میکردم زمان که پاسپورت خدا برش دادم، پولیس او را در جیب خود کد او را در جیب خود کد، گفت بیا که بریم امراه ما در دفتر پولیس من گفتم چرا دفتر پولیس امراه بروم؟ گفت سند نداری؟ من گفتم پاسپورت ما گرفتی در جیب تا از گونه برا ما ندادی خب اطمان شاید جان مثل که می بینیم چکه کشور ها و پولیس ها رشوت می خواهند یا پیسه می گیرند بله بمون خواهد ری کار کده اما من حاضر نشدم و به طرف دفترشان رفتم ولی دیدم که چاره نیست اگر من داخل دفتر بروم اطمان من را زندانی می کنند یک دوسیا برم جور می کند بله ممنون خاطر پیشان فرار کردم و آمدم خانه بعد ازی که با دوستان گفتم بلاخره رفتن پاسپورت من را از دفتر پولیس گرفت و پس برم داد واقعا معجرت بسیار مشکل است دوری از وطن بسیار مشکل است ولی جنگ ها و کسایی که آمل جنگ است امی بدبختی را سر مردم ها و شما هموار ساختند تا امی بدبختی را همی حقیل شدن و تحقیل شدن را ما قبول بکنیم بخاطر خودخواهی چند نفر که می خواهند سر قدرت باشند و یا می خواهند که همیشه در کشور جنگ باشند بله ولی اما تو که شما گفتید شاید جان ای جای دنیا با خاک و وطن خود ما نمی رفت بله او قدر راحته که در اون خانه گیلی با یک لغم نان خشک که داری سپری میکنی در ای جای دنیا با اون راحتی زندگی کنن نمی تانی بله حتی کسایی که ماجر می شند مثل خودت که قانونی زندگی میکردین ولی کشورهای دگر می تانن مشکل بسیار کلان را برش جور کنند بخاطر یک چار روپا پوله که می خواهند از او بگیرند یا بخاطر تجارت هایی که میکنند نمی تانند با او فکر آرام مکتب برند نمی تانند درس بخانند امیالی از زیادتری مردم که در کشورهای امسایه زندگی کردند وقتی پرسان میکنیم مگه اولادهای ما نتاند درس خدا و پایان برساند بخاطر که افغان هستند بخاطر که از افغانستان هستند بخاطر که اجازه ندارند حتی در کشورهای بیگانه مخصوصا در کشورهای امسایگی خود ما امی اجازه درس خواندن یا زندگی آرام ندارند خب وقتی که بازم به ادامه سرگزشتی برادر نگاه میکنیم وقتی زمان که ایره پولیس کشور امسایه اینا را از کشورشان اخراج میکند اینا مایند دوباره با افغانستان و تصمیم میگرند که اینا باید کابول بیند زمان که اینا به طرف کابول روانستند از طرف گروه های مصالح و گروپ های ترورستی اینا در راه موترشان استاد میشه و ایره از موتر با چند نفر دیگر پایین میکنند و کارای شاقر ها سرشان انجام میده و به زور سر از اینا کار ایروین و کشت خاش خاش سرشان انجام میده و خود از اینا میگه که به خاطر شدت گرمی و کار طاقت فرسا ما مجبور شدم که از تریاک استفاده بکنم تا امی گرمی و امی کار مشقت ما نفهمم ولی متاسفانه که بلاخره ای برادر به تریاک موتاد میشه و بدون تریاک نمیتانه که زندگی خود پیش باره و بعد از چند اینا رها میشن و میانید به طرف کابل حرکت میکنند و در کابل هم که میانید جای درست را پیدا نمیکنند بلاخره به این جای میرسند که چند نفر دیگر کسای که موتاد استند به مواد مخادر که از اونا امراه از اونا سر میخورند ولی شایدان بخاطر از اینکه از قیافه و از چیره شان پیدا بود که موتاد استند و کسای هم که امراه شان بود امی چند نفر موتاد بودند و هر جای که میرفتند برشان هیچ کس خانه کرا نمیداد به امی خاطر مجبورد میشند که امی یک گروه موتادین که استند یک جا جمع شوند و دوباره به حساب مواد مخادر استفاده کنند زمانه که اینا بلاخره صباح که میخیزند داکتر هستند و سربازی هستند که اینا رو میگیرند و میبره شانند در جایی که تدابی موتادانه میکنند و مدت زیاده را در اونجا میباشد و اینا بلاخره وجود شان از مواد که موتاد بودند پاک میشد و دوباره زندگی عادی نرمال خدا شروع میکنند و خوبی دیگه که ای برادر داشت میبینیم که آدم بسیار زحمتکش بوده با وجود از ای که ماجر بوده در کشور امسایه وقتو خوده بی جای زایی نکرد و یک رشته را یاد گرفت بخاطر امی رشته و کسب درمو جایی که ای خودش تدابی شده بود درمو جایی منحصر معلم مقرر میشد و دیگه جوانه را از طریق رسامی و نقاشی خود دیگه جوانه را کمک میکند خدا را شکر به امی محال های تدابی که بر موتادین جور شده و میتوانند از این طریق جوانه ما را که خواسته یا ناخواسته گرفتار مواد مخدر شده یا گرفتار امی ایتیاد شده اینا را تدابی کنند و دوباره اینا را به جامعه تسلیم کنند و همه تو که خودش میگه با وجود که فیلن در فامیل کلان در این جای محل که کار میکند همه را محبت میکند و کمک میکند و از طریق امی کسب که داره از طریق رسامی و نقاشی که میکشه دیگر ها را خدمت میکند آرزو داره که دوباره یک روز با فامیل خود که در ایران ماندند و از ویچ خبر ندارند دوباره یک جای شده من دعا میکنم که واقعا یک روز ای برادر ما به مو آرزو خود برسه و بتانه دوباره با فامیل خود یک جا شده و میبینیم که واقعا زندگی رنگ و چهره خود در زندگی برادر بشکل بسیار درستش به نمائش مگذاره بخوادر از این که هر کسی که معتاد میشه بسیار مشکل است که از این معتاد بودن دوباره نجات پیدا بکنه ولی خدا را شکر که اشخاصی میان و اینا را میبرن و تدایم میکنند و یک چیز دگام است شاید جان میکنه خواستن توانستن است اگر واقعا بخواهند میتانند که ایتیاد با کمک خداوند دور کنند و میتانند با زندگی عادی برگردند ولی بیاین سر یک نکته ما شما تمرکز بکنیم و اوی که آیا مواد مخدر میتاند که ما را کمک بکند و دست ما را بگیره و از مشکلات نجات بده یک چیز واضح است که نی طبیع است که کمک ما نمیکنند پس ایجز ضرورت از این است که ما با مواد مخدر یا با چیزهای دیگه مثلا سگرت و شراب و این و آن پناه بریم بخاطر از این که نه تنها کمک نمی کند بلکه با مشکلات ما با مراتب می افضاید زمان که با مشکلات رو برو میشیم باید دقت بکنیم، باید فکر بکنیم و تصمیم اجولانه نگیریم که هر کار که دل ما شد و فکر می کنیم که این راه بیرون رفت است نباید که اون را انجام بدیم با اجازی که اگر در نظر ما شاید خوب زیبا جلوه بکنه ولی پیامت شاید چیز باشه که به بدن ما و به زندگی ما زرار برسانه بله شاید جان همه تا شاید جان اگه از کلام خدا از اول قرانتیان فصل ششام آیه دوازدار رو بخانیم که ده اینجا نشته شده ممکن است کسی بگوید در انجام هر کار آزاد استم اما هر کاری مفید نیست بله بله من در انجام هر کار آزادم اما نمیگذارم که چیز من را بنده خود سازد وقتی که معتاد میشن بنده امو اتیاد میشن امو چیز را که استفاده میکنن میشن و بدون از او زندگی کرده نمیتونن پس چقدر خوب است که ایوز که بنده چیزای شویم که زندگی ما را بطبایی میکشانه امو را به خدا پنا ببریم و خدا را در زندگی خود بتلبیم وقتی که خدا در زندگی ما باشه شاید جان خداون قدرت همه چیز برا ما میته و خداون ایچوقت زیادتر از توان ما ما را در تجربه نمیدازه بله و همیشه زمانه که ما شما با مشکلات روبرومشیم با سختی ها روبرومشیم و نمیفهم که چی بکنیم بیتر است که در حضور خداون زانو بزنیم در حضور خداون دعا بکنیم از خداون کمک بخوایم بخوایم که ما را رهنمایی بکنه تا چی تصمیم در زندگی خود بگیریم واقعا اگر ما دفتن میریم و با مواد مخدر پناه میبریم یا کار دیگه میکنیم که برای خود و برای اطرافیا خود زرر میرسنیم طبیع است که اراده خدا در اون نیست و ما نمیتانیم که از اون کدام نتیجه درست مضبط بدست بیاریم واقعا همه تور است شاید جان و در افغانستان وقتی که نگاه میکنیم شاید جان میبینیم که مردم ما با علطای مختلف با مواد مخدر آغشتا میشن مثلا قصی زندگی خیمنشین ها را شنیدی که اونا با اطفال خود از طفولیت وقتی که مریض میشن تب میکنن کم تریاک میتن بخاطر که درد نداشته باشن و از بچگی چی پدر مادرشان چی خودشان به این مواد آغشتا است متاسفانه بله در این وقتی میبینیم که شهرنشین ها کسایی که اصلا جوانا یا از لذت یا بخاطر دوست های نخلافه که دارن با مواد مخدر متاد میشن یا بخاطر امو روابط های ناسالمه که کده دوست های ناسالم داره یا جوهای ناسالمه یا از جوانی خود از آزادی خود استفاده میکنن اونا با ایتیاد روی میارن و آیستا ایسا عادت میکنن اول به شوق میزنن و آیستا ایسا به این کار عادت میکنن و تا بلاخرا مطاب میشن و دست تا به دوستی و چیزایی دگه میزنن و بسیاری از جوانای ما مثل داستان الی روزا که مجبورن با مواد مخدر متاد میشن و در باوری ازی که جوانای ما بسیاری از خانود ها را میبینیم که زمان که انها سر زمین کار میکنن یا مثل قالین میبالین در ازی که فرزند هایشان برشان مزایمت نکنن در شیر از اونا کم تریاک مندازن و وقتی که شیر خودم میخورن اونا دیگر گنگ خواه میشن و او خواه نیست و او ناشی از اصرات تریاک که او بچه ها را در او خوردی اونا را به خود میسازد و انا شما فکر بکنید تفله که از شیرخارگی با مواد مخدر آشنا میشه و به او مبتلا میشه و در اصرات تریاک بیدون مواد مخدری نمیتونه که زندگی خود آدی پیش ببرد و این به نسل اندر نسل ادامه پیدا میکنه واقعا دردناک هست وقتی که این داستان ها را میشنه و شاید جان واقعا دلم به مردم همون میسوده که چقدر از نادانی بگویم بہتر هست با چیزای آغشده میشن که نه به بدن شان سالم هست نه کمک شان میکنه خوب فیربا بیند که همراه با دستان شروندهی ما دیگر برنامه به سرود زیبا گوش بدیم بسیار خوب میشنید و تو قدوس الله به زنو من در آیم به درگاهت خدایا من انسان گناهکارم و تو قدوس الله تو بخشیدی مرا با خون ایسا نشان دادی ندارد مهرتم تا به قدوسیت منجی مسیحا تو بشنو حرف اما و این دعا را شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده بکر ما را شفاده روح ما را دیگر برنامه به سرود زیبا گوش بدیم بسیار خوب میشنید و تو قدوس الله به زنو من در آیم به درگاهت خدایا من انسان گناهکارم و تو قدوس الله به زنو من در آیم به درگاهت خدایا من انسان گناهکارم و تو قدوس الله تو بخشیدی مرا با خون ایسا نشان دادی ندارد مهرت هم تابق قدوسیت منجی مسیحا تو بشنا حرف ما با این دعا را شفاده درد ما را شفاده قلب ما را سرود زیبایی بود امیدوار هستیم که دوست های شنونده ما از شنودن سرود لذت پرده باشند واقعا سرود زیبا بود خب فیربا جان بین که دی این قسمت از برنامه بر امی جوان های ما و بر فامیل هایی که با مواد مخدر مبتلا شدن دعا بکنیم که خداهان کمک شان بکنن که اینا بتانن تصمیم درست بگیرن و از مواد مخدر از هیروینی و بعض مواد دیگه خدا در نگاه داشته باشند بسیار خوب خداوند پدر آسمانی شکرت میکنیم خداوندا به تمام رحمت و فیض و برکاتت خداوند دعا میکنیم که تو در سرزمین ما سلح و آرامش برقرار کنی تا مردم ها بتانن در ایک فضای امن و آرامش خداوندا تو را ستایشو پرستش بکنن خداوندا دعا میکنیم بر تمام جوان های ما و بر فامیل هایی که به مواد مخدر مبتلا هستند خداوندا کمک شان کو تو رهنمای زندگی شان باشی خداوندا تا در سختی ها به مواد مخدر پناه نبرن بلکه به تو پناه ببرن که تو خدای قادر مطال هستی تو کسی هستی که به وعده هایت امن و وفادار هستی خداوندا میخوایم که دست پر قدرت تو خداوندا بالای سر تمام ای کسایی که مواد مخدر استفاده میکنند باش خداوندا تا از ای خداونده شیطانی اینا نجات پیدا بکنند و به تو روی بیارند خداوندا شکرت میکنیم و دعای خدا به نام ایسای مسیم میخواییم آمین