۲۹ دقیقه
۲۶ سِپتامبر ۲۰۲۶
توجه به محیط زیست را در اولویت قرار دهید و با اقداماتی ساده از طبیعت مراقبت کنید. این برنامه به شما نشان میدهد که چگونه میتوانید با کارهای کوچک در خانه و جامعه خود به پاکی زمین کمک کنید.
شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال استم که از طریق پرنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط استم.
دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق رادیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشحال مدید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق ای برنامه ما مهمانی خانههای شما هستیم.
طبق معمول من خودم عرفی میکنم من سارا استم و من ابراهیم استم و شما را به قسمت اولی این برنامه زیبا خوشحال مدید میکنم.
مریم مریم زود شو این ورق رنگه که اگه نه نو وقت میشه صبا نمیتونیم مدتب ببریمش خور آرام باش رنگه سرخ کم شده هر سه کاغذه ریخته آرام نمیفهمه چی را کجا است گنگ شدم بخی خو خو امروز باید یک ورق اطلاعیه جور کنیم که در مکتب پخش کنیم کلکی باید بفهمه که مویتیزیس مهم است اما آلی خانه ما رقم کوی کاغذ بیکار شده دخترو چی گبستین جه خانه را جنگل کاغذ ساختین چی آلان دختین شما مادر ما اطلاعیه جور میکنیم چیزهای مهم دو نشته میکنیم از خاطر پاکی مویتیزیست دیدی مادر ما امرقم قهرمانهای سبز میشیم ولی اول باید رنگه سرخ را پیدا کنیم قهرمان شدن خوب است اما قهرمان اول خانه خودش را پود میکنه پاکی از خانه شروع میشه بعد به کوچه و مکتب میرسه راست میگی مادر جان اما ما فقط میخواییم پیام مهم را ببریم زمین خانه کلگی هست سلام علیکم چی کہب است؟ انجا چاب خانه باشه یا تفلوی افغانستان الانی انقلاب سبز دادن؟ خالا, ما بخاطر مکتب الانی هم میسازیم اما خانه خودما بزیار گدوهد شده آووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو گدوهد شد؟
خانه که دیگه در حالت شکست یک مارکروسو خودت میفنی زمین چرا خفه میشه؟ بخاطر که ما میقسیم گدوهدش میسازم خالا جان هدفمو پاکیست فقط کمی بینزمی شد هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بینزمی؟ اگر ما پنج دقیقه داخل اتاق استاد شوم خانه من رو هم به عنوان کسافات قابل بازی افتصاب میکنه مقبولم میفمین؟
وقتی به خاطر حفاظت محیطی زیست کار میکنین باید خودتان نمونه پاکی باشین کاغذ کم مصرف کنین رنگهها را در نن دازین هر چیز سر جای خودش باشنها مادر جان کاملا حق با جانب استی ما میخوایم زمین پاک باشه اما خانه رو پراز کاغذ کدیم خوب بسست دیگه گلو شکایت کده آلی کلش جم میکنیم باز اعلامیها را جور میکنیم اما منظم تر آفرین اگر شما پایان پاکی را میبرین مکتب باید از همینجا شروع کنین اولاداییم کتاب مقدس هم ما را تشویق میکنه که از زمین مراقبت کنیم همونطور که در کتاب مقدس واضح گفته شده سپس خداوند خداادم را در باقی ادن جای داد تا دران زراعت کند و ازان نگهداری نماید خیلی ما هم در خانه و مکتب باید متوجه همه چیز باشیمها مادر جان ما میفهمیم خدا خوش میشه وقتی ما زمین را پاک نگاه میکنیم ماریم رنگها را جور کن من کاغذها اضافی را جم میکنم یا بازی آفت میشن یا میلامیه میشن خو خو خالا جانم خشی را بته من شکل زمین را برش میکنم آرام برش کنی بچه خوشتت را ببره که با زمین هم نجات پیدا نکنه دوتا از شوق پاکی خانه را هم زنده کدین. تمام شد. ببین مادر، سرش نرشته کدیم. زمین دوست ماست. ما هم دوست زمین باشیم. سبا در مکتب تقسیم میکنه بین سلفیان را. باید کل اگه بفهمن کسافات هر سوی ندازن و کاغذت زیاد مصرف نکنن. بچه ام، اگر کل مردم رقم شما دوتا باشن، زمین یک نفس راحت میکشه. خب دخترها، آلی وقت نان شام است. پاکی خلاس شد، درس هم خلاس شد. گارتان هم خلاس شد شکر خدا. مادر، ما اوتو سر از امروز گروه سبز هستیم. آه، و خالا رئیز تنظ گروه ما هست. سنده باشین. باید مذاق میکنم. شما زمین را نجات میتین. خدا برکت کته برتون. اطفال زیبا و قند نبات. شما با دفعه مادر جان و پدر جانتان خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با حوش و با گفت باشین. اطفال خوب و نازنین. حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم.
سلام از من به کلک دوستای خوب و عزیز ما. من به نفشه هستم و بسیار خوشحال هستم که امروزم کتر ما هستیم. امیدوار هستم که هر جایی که زندگی میکنین خوب و خوش باشین. امروز یک موضوع مهم داریم که من بسیار دوستش دارم. بخاطر که در باره طبیعت هست. طبیعتی که خدا با ما و شما داده. سلام به شما اولادا نازنین. خداوند شما را برکت بتونیم. خداوند شما را برکت بتونیم. ما امروز کتر یک پرنامه بسیار خوب در خدمت شما عزیزا هستیم. موضوعی که به نفشه جان گفت واقعا مهم هست. بخاطر همه از شما میخواییم تا آخر پرنامه کتر ما باشین.
سلام به دوستای مهربان. من مریم هستم و بسیار خوشحال هستم که در پرنامه امروز کتر شما هستم. امیدوار هستم که امروز چیزهای خوب یاد بگیریم. سلام دوستای خوب نازنین. خدا کنه روزتان پرش شادی باشه. من هم خاله تون هستم و امروز میخواییم یک جای از طبیعت گفت بزنیم. از چیزی که خداوند بما داده. امروز میخواییم در مورد مراقبت از محیط زیز گفت بزنیم. من خودم همیشه وقتی برون میروم هر جای که کسافات ببینم خفه میشم. در مورد مراقبت خودم میگم چرا مردم خانه خودتا پاک میخوایند اما کوچه و شهرشانه نه. دوستای عزیز شما هم به این فکر کنین که چرا پاک نگاه کنن طبیعت مهم هست؟
درست کفتی دخترم. محیط زیز امود چیزی هست که ما هر روز با او زندگی میکنیم. زمین، آب، هوا، درختها و کل چیزهایی که خداوند آفریده. اگه ما متواجهشون نباشیم دراصل مراقب زندگی خود نیستیم. ماده جان یعنی اگه هوا و زمین چطل شوه ما هم نجور میشیم؟ بله جان خاله دقیقا وقتی هوا خراب باشه مردم صرفه میکنند نفس قیدی میگیرند. آب و هوا اگه آلوده باشه اشتکا نجور میشند. کلش به هم مربوط است. دوستا من امروز یک آیت بسیار زیبا از کتاب مقدس آورده ایم که واقعا نشان میته. خداوند ما رو مسئول طبیعت کده. آیت از کتاب پیدائش باب دوب آیه پانزه است. سپس خداوند خدا آدم رو در باغ ادن جا داد تا در آن زراعت کند و از آن نگهداری نماید. یعنی خداوند از اموه اول گفته که ما باید متوجه زمین باشیم. دوستا شما متویست نمی کنین که ای آیت بسیار زیبا است؟
آفرین به رفشه جان. ای آیت نشان میته که مراقبت از زمین کار فقط خوب نیست بلکه یکی از فرمانهای خداوند است. اولادهای نازلین خوب شنیدین به ای آیت یا نه؟ من میخوام چند مثال ساده بزنم که ما اشتکا هم میتونیم انجام بتیم. مثلا وقتی که در کوچه قدم میزنیم. اگر روی زمین پلاستیک ببینیم او را بالا کنیم و در کسافت دانی بردیم. یا وقتی که او واضع است و ما ضرورت نداریم. نله باید بسته کنیم. دقیقا دخترم. اولادا ای کرای خورد بسیار تاثیر کلان دارد. مثلا اگر کل مردم فقط یک بود کمتر از پلاستیک استفاده کنند. زمین میتونه نفس تازه پکشه. مادر جان ما هر وقت به بازار میریم. دکان داره. همیشه چند دانه پلاستیک اضافه را میتن بما. چی باید بکنیم؟ برایم دخترم، میشه که یک بایی تکعی کهت خود ببرین و صدایتون را دوه پردین. این کام ساده است و بسیارها انجام میتن.
من فکر میکنم ما اشتکال میتنیم قهرمان باشیم. اگر ما شروع کنیم شاید کلانها هم یاد بگیرن. مثلا ما میتونیم در خانه و فامیل ما بگوییم که کسافات جدا بانن یا در حولی گل کشت کنن. دوستهای عزیز، شما آخرین بار چی وقت درخت یا گل کشت کده بودین؟ آفرین دخترم، واقعی نشتوکها میتونن تأثیر بانن. حتی یک گلدانه خوردن ارزشش را داره. دوستها، ما میخواییم هر روز به گلدانه اوبتون وها یک درخت هم کشت کنم و نامشه بانام درخت مریم جان. آفرین مریم جان، درخت امید است. زندگی است. ما یک سوال دارم از شما دوستهای عزیز. اگر امروز بخوایین فقط یک کار خورد بخاطر محافظت از طبیعت انجام بدین. او کار چی است؟ در دل خود جواب بدین یا اگر پیش فامیلیتان هستین که دیگر دیگر فکر کنین. اولادا، اگر چیزی به ذهنتان نامد، میتونن از پاک کاره اولی خود شروع کنین.
خوارکا و برادرکای قندون، ما میخواییم امروز چند چیز آموزیشی را بگوییم که بسیار ساده و آسان هستن. تمکنن پلاستیک، بخاطر که پلاستیک دیر از بین میره و طبیعت خراب میسازه. سرفجوی در او، افغانستان زیاد خشک سالی دیده خیلی آق بسیار عرضش داره. کشت کنن درخت، هر درخت میتونه سالها هوا را پاک بسازه. پاک نگاه کدن کوچه، اگر کوچه ما پاک باشه شهر ما هم پاک میشه. بسیار عالی توضیح داده به نفشا جان، خیر ببینی. خالا جان، من اگر کاغذی روی زمین ببینم، باید بالاش کنم؟ البته که اگر زیاد چطل نباشه، خوب است که بالا کنی و در کسافتانی بندازی. امروز یاد گرفتیم که خداون ما را مسئول زمین ساخته. اگر طبیعت را دوست داشته باشیم، تحقیق خدا را احترام میکنیم. خیلی بیاین از امروز شروع کنیم. کمتر پلاستیک استفاده کنیم، آب هرف نکنیم، کوچه خدا پاک نگاه کنیم.
بسیار گفتی خوب به نفشا جان. امیدوارم دوستای عزیزم از برنامه امروز چیزی یاد گرفته باشن. اطفاله نزنین، من از این بخش برنامه خیلی چیزا آموختم. شما چطور؟ من مطمئن استم که شما بسیار چیز خوب یاد گرفتید. بله اطفاله بسیار نزنین و دوست داشتنین. حالا میخوایم از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختید و چی برای شما جالب بوده. من و مریم جان خیلی چیزا آموختید و از شما میخواییم چیزهای را که آموختید با دوستان شیرین تان هم شریک بسازید. حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم.
دختران، چقدر خوش دارم این دیگره که هوا پاک است و آفتاق تازه ششته.ها راستی مریم، گلای چطور استن؟ خوب هست خاله جان، فقط یکیشان برگشان کمی زرد شده. شاید زیاد آو داده میشن؟ من گلا خود را هر روز پاپ میکنم. خاکایش را اصول میکنم. من گلا خود را هر روز پاپ میکنم. خاکایش را اصول میکنم. میگم باش که نفس بکشه. آفرین دخترکم، تو دقیقاً لقم فرهناز شده. فرهناز کیست خاله جان؟ فرهناز دخترک بود که در قریه زندگی میکرد. کل جای او را به نام ملک پاکی میشناختند. بخاطر که هر جایی که میرفت، باران وری گرد و خاک از بین میبرد. خاله؟ یعنی خانه را میشش؟ها دخترکم، اما نه فقط خانه، بلکه کچه و حولی و حتی چشمه را. قصیش را بشنوید تا که بخوامید چرا مردم به او این نام را دادند.
فرهناز دختری بود ۱۰ ساله با چشمه درخشان و دستای زحمت کش که همیشه کار میکرد. در قریه شان مردم عادت نداشتند کسی که فرهناز دختری بود. هر کش جنگلی خانه خود را پیش دوازم انداخت و میرفت. چشمه قریه هم همیشه پر از پلاستیک و برد بود. او خاله جان، آدم چطور میتونه از او چشمه هاو بخوره؟ همین را فرهناز هم میگفت. یک روز با دیدن چشمه پر از کسی که فرهناز گفت، اگر ما خود را دوست داریم، باید زمین را هم دوست داشته باشیم. زمین ماده هم دوست داشته باشیم. زمین ماده هم دوست داشته باشیم. چقدر گره زیبا گفتها دختره که از او روز تصمیم گرفت هر صبح پیش از مکتب رفتن چشمه را پاپ کنه با یک جاروی قدیمی و دستای خورد خودش بوتلها و جنگلی را جمع میکده و در یک پوجی میموند خاله فرهناز خودش به تنوی کار را میکرد؟ سواد تنها بود.
مردم قریه خنده میکدن و میگفتن دختره دیوانه است. این کار مرده هست اما فرهناز گفت حاکی مرد و زن نداره. هر کس که دلش پاپ باشه زمین را هم پاپ نگاه میکنه کم کم جابردهای مکتب دیدن و آمدن به کمکش. مکتبشان مسابقه موند هر صنف که محیط خود را پاپ تر نگاه کنه جایزه میگیره فرهناز که دستای شروع کرد به صفتن سطلهای کسافات از کتیهای خالی روغن سرشون نویشته کردن زمین را دوست بدار بابات برنده شدن؟ها. سنفشان برنده شد. وقتی مدیر مکتب جایزه را داد گفت فرهناز تو به کلک ما یاد دادی که پاکی از دل شروع میشه خالا. مردون قریه هم یاد گرفتن؟ها. آهستا آهستا. وقتی دیدن قریه پاک شده دلشان شاد شد حتی پیرمردی که همیشه پیش روی خانش جنگلی خانه خودمین دخت یک روز آمد و گفت دخترکم. حق با تو هست. ما باید زمین را شکر گفتن نگاه کنیم بخاطر که خدا او را بر ما ساخته و نیمت خدا هست او خالا.
یعنی فرهناز مردون قریهها را تغییر داد؟ها دخترکم. با دستای خاند خودش و از او روز کله ی او را صدا میزدن فرهناز ملک پاکی دخترها. خدا زمین را با ما داده تا در او زندگی کنیم نگی خرابش بسازیم هر بار که خاک را دور میکنین هر بار که شاخه خشک را از روی زمین بر میدارین در حقیقت دعا میکنین یعنی خدا از ما خوش میشه وقتی پاکی را دوست داریم؟ آه جان خالا. خدا خودش پاک است و پاکی را دوست داره خالا جان من سبا با بچههای کوچه تصمیم دارم کوچه را جارو کنیم آفرین دختره که این بهترین تصمیم است پاکی فقط خاک را دور نمی کنه بلکه دل آدم را هم صاف میکنه و من در بوتلای خالی گل کشت میکنم تا کوچه ما مقمولتر شوهها. همین رای درستش است زمین خانه موارست. اگر پاک نگاهش کنیم همیشه لفخند میزنه حالی بیاین چایتون رو بنوشید سبا بعد از پاک کاری برتون قصه تازه دارم قصه دختر بابرنامه و دختر بیبرنامه اتفاله نوزنین.
این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید را آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله اتفاله نوزنین. حالی میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم دخترهای شیرین من. خدا برکت تان بتر امروز دلم شده یک داستان از کتاب مقدس برتان بگویم قصه ای که همیشه دلم را گرم میسازد. قصه زنی است که نزدیک چای آد همراهی ایسا مسیح دیدار میکند او مادر جان. اما قصه ای است که ایسا مسیح جان به او کفت آب زنده میتون؟ آد جان مادر هموست. امروز میخواهیم کلش را از اول تا آخر بشنویم و قمه وقتی که مادرم برام قصه میگفت. چی روزای خوبی بود مادر جان شروع کن.
من بسیار خوش دارم یک روز گرم بود. بسیار گرم. رقم روزای تابستان در ولایت ما ایسا مسیح جان همراه شاگرداش از یک رای طولانی تیر میشدند رایشان میرسید به جایی که به او میگفتند سامره مردم سامره و یهود رقم هم نبودند و زیاد کتک دیگه خود نزدیک نبودند شاگرداش رفتند شهر که غذا بخرند. اما یسای مسیح جان در پیش یک چاه شیشت. نام او چاه چاه یعقوب بود. همونجه استراحت کرد مادر جان یعنی تنها شیشته بود؟ بله جان مادر. همون وقت یک زن سامری آمد و از چاه آب بکشد رقم زنایی که نزدیک خانههای ما کلچپزان میرند یادی گره کیتون نرمی بیرانو از چاه آب میارند. اما تا آرام نزدیک چاه آمده ایسای مسیح جان به او گفت در رویه آب بده.
مادر جان او زن تجرب نکرد بخاطر که یهودیها کتی سامریها زیاد گرد نمی زدن. آجانو مادر دوست فانی دید. زنو مامی را گفت. گفت توی اک مرد یهودی هستی، من زن سامری. چطور از ما آب طلب میکنی؟ ولی ایسای مسیح جان لپخند زد و گفت اگر میدانستی خدا چه عطا دارد و چه کسی از تو آب میخواهد، تو از او خواهش میکردید و او برایت آب زنده میداد. مادر جان آب زنده یعنی چی؟ یعنی آب گپ میزن؟ نه جان مادر، او خب گب نمی زنه. منظور ایسای مسیح ای بود که هر کس از چاه آب بخوره، دوبارتش نمی شد. اما هر کس از او آب روحانیی که خودش میترفه نوشد، دلش همیشه سیر آب میواند، امید پیدا میکنند، قوت میگیرند. یعنی رقم و وقت دیگه آدمها دعا میکنند و دلشان آرام میشند؟
دقیقا همو رقم دفتره. آدم آرام میشند، بقیت که یک چشمه تازه و دلش روان میشند. آیاد کتاب مقدس هم همی رو میگهند. همو رقم گفت انجیل یو هننا، فصل چهارم، آیه چارده آمده که ما هر کس از آبی که من به او میبخشم بنوشد، هر کس تشنه نخواهد شد. زیرا آن آبی که من به او میدهم، برداران اون تا زندگی عبدی و چشمه خروشهای تبدیل خواهد شد. زن سامری یک لحظه آرام و چوب شد. شاید فکر کردی مرد کیست که این قسمت گرد میزنه؟ گفت ای آقا اگر این قسمت آب میدهی، پس میدهی که ما دیگه بخاطر آب کشیدن اینجا نیایام. مادر یعنی منده میشه از آب کشیدن؟ آه جان مادر ولی ایسای مسیجان خواست مشکل کلانتره را دوا کنه و بریش گفت برو شوهرت را صدا کن.
زن آه کشید و پایین سکت و گفت شوهر ما دارم. ایسای مسیجان گفت درست گفتی تو پنج شوهر داشتی و کسی که حالی امروز زندگی میکنی شوهرت نیست. مادر، ایسای مسیجان از کجا فهمیدی گفته؟ ای جان مادر، بخاطر ای که فقط یک انسان نبود، او نجات دهنده چهانست. او کلبهها را میدینه، زخمای آدمها را میفهمه، او میدانست که ای زن چقدر هنچ کشیده، چقدر تنها مانده، چقدر مانده شده از زندگی. مادر جان، او زن خب آدم بدی نبود دیگه؟ نه جانه، ای داستان داستان خوبی و بدی نیست. ای داستان کسی از که زخمی بود، شکسته بود، قضاورد شده بود و ایسای مسیجان به او احترام ماند و به او گفت زده و آب حقیقی به او وعده دارد.
دختران میبینین که ایسای مسیجان هیچ وقت انسان وقت پس نمی زند. هر جای آدم تنها یا شرمنده باشه، امون جای بیشترین محبت را نشان میته. زن آیستا گفت، من میدانم مسیحی هستم. وقتی بیاید کل چیز را برای ما روشن نسازه. و ایسای مسیجان برای زن گفت، من امو هستم. مادر، خب اونجا فهمید که همراه مسیجان گفت میشه نه؟ آد جان، فکر کنید که یک دفعه زن سانوری در یک روز گرفت. بیش چای آق جز اولین کسایی بود که مسیح خودش را به اون کامل معرفی کرد. چقه یک افتخار قلامی هست. مادر جان، بعدش چی شد؟ زن با خوشیه بسیار رفت و مردم شرق گفت، بیا اینو ببینین، مرده که کل زندگیم را گفت. به نظر شما آیا اون مسیح نیست؟ و مردم آمدن و بسیار ایشانها میمان آودن. یک زن که کل لگی ندیده میگرفتش، خدا او را انتخاب کرد که بشارت را به شهر برسانه.
مادر، یعنی خدا آدمهای ساده را هم استفاده میکنه؟ آد جان، خدا هر کسی که دلش باست باشه را استفاده میکنه. فرقی نمیکنه کلان باشه یا خورد، دختر باشه یا بچه، فقیر باشه یا پیسدار. اون مهربانیش را از هیچ کس دریغ نمیکنه. مادر جان، یعنی اگر ما هم از اون بخوییم و ما هم اون آب زنده را میده؟ آد دختر که همه. هر وقت که بیراتان تنگ شد یا ترس دارین یا مانده شدین و نمی فهمین دنیا چی میگه فقط یک دعا کنید. ایسای مسیح جان بیا دل ما را که تا و زندگی سیراب رو ساز. خودش حاضر میشد. دل آرام میشد و امید هم پیدا میشد.
بله اطفالای نازنین حالی با هم میریم یک ترانه گوش میکنیم. کتاب، کتاب، کتاب، کتاب بخوانیم. راز چهان را بدانیم به طبان پرنده باشه. برگ برنده باشه. بایان گریهها خواست دخنده باشه. کتاب، کتاب، کتاب، کتاب بخوانیم. بخوانیم منجب خوب سبق را بدانیم. بخوانیم منجب خوب سبق را بدانیم. بخوانیم منجب خوب سبق را بدانیم. بخوانیم منجب خوب سبق را بدانیم. بخوانیم منجب خوب سبق را بدانیم. بخوانیم منجب خوب سبق را بدانیم. بخوانیم منجب خوب سبق را بدانیم. بخوانیم منجب خوب سبق را بدانیم. بخوانیم منجب خوب سبق را بدانیم. بخوانیم منجب خوب سبق را بدانیم.
۲۲ سِپتامبر ۲۰۲۶
۱۵ سِپتامبر ۲۰۲۶
۳۰ ژوئیه ۲۰۲۶
۹ ژوئن ۲۰۲۶
۸ ژوئن ۲۰۲۶
۸ ژوئن ۲۰۲۶
۸ ژوئن ۲۰۲۶
۵ ژوئن ۲۰۲۶