۲۸ فِورِیه ۲۰۲۶
این اصولنامه ساختاری طبقاتی را در جامعه رسمیت میبخشد و مجازاتها را نه بر اساس ماهیت جرم، بلکه بر بنیاد جایگاه اجتماعی افراد تعیین میکند.
این قانون ناقض اصول بنیادین برابری و کرامت انسانی میباشد.
از دیدگاه مسیحیت، چنین رویکردی با آموزههای اصلی ایمان مسیحی در تعارض جدی قرار دارد.
کتاب مقدس تعلیم میدهد که همه انسانها به «صورت خدا» آفریده شدهاند پیدایش۱:۲۷
این اصل، بنیان کرامت ذاتی و برابر همه انسانهاست. در عهد جدید نیز آمده است: «پس دیگرهیچ تفاوتی میان یهودی و غیر یهودی ندارد... زیرا همه شما در مسیح عیسی یک هستید»
قانونی که جامعه را به طبقات «علما»، «نخبگان»، «طبقه متوسط» و «طبقه پایین» تقسیم میکند و مجازات را بر اساس منزلت اجتماعی تعیین مینماید، با این اصل مسیحی در تضاد است. در الهیات مسیحی، عدالت نباید تبعیض آمیز باشد. در رساله یعقوب یعقوب ۱: ۹ به صراحت نسبت به جانبداری از ثروتمندان یا صاحبان مقام هشدار داده شده است.
عیسای مسیح همواره در کنار فقرا، طردشدگان و ستمدیدگان قرار میگرفت. او نظامهای مذهبی و اجتماعیای را که عدالت را فدای قدرت میکردند، به چالش می کشید و در برابرشان سکوت نمیکرد.
اگر مجازات یک جرم برای «عالم» تنها هشدار باشد، اما برای فردی از طبقه پایین حبس و مجازات بدنی در پی داشته باشد، این تبعیض آشکار با عدالت کتاب مقدسی ناسازگار است.
در مسیحیت، عدالت الهی بر پایه حقیقت و مسئوولیت فردی است، نه منزلت اجتماعی
زیرا پیش خدا همه یکسان اند.
رومیان ۲: ۱۱
بر اساس روایت کتاب مقدس، زن و مرد هر دو به صورت خدا آفریده شدهاند (پیدایش ۱:۲۷). عیسی در فرهنگی که زنان اغلب به حاشیه رانده میشدند، با آنان با احترام رفتار کرد، از جمله با زن سامری (یوحنا ۴) و زن متهم به زنا (یوحنا ۸)
قانونی که زن را در موقعیت وابستگی حقوقی به شوهر قرار دهد، یا خشونت علیه او را جز در صورت آسیب شدید قابل مجازات نداند، با روح محبت و فداکاری که در افسسیان ۵ برای روابط زناشویی ترسیم شده، مغایر است. در مسیحیت، رابطه شوهر و همسر باید بازتابی از محبت ایثارگرانه مسیح باشد، نه سلطه و ترس.
گرچه برده داری در جهان باستان وجود داشت، اما پیام درونی انجیل به سوی آزادی و برابری حرکت میکند. پولس رسول در نامه به فلیمون، خواهان پذیرش برده « اما اکنون او را نه مانند یک غلام بلکه بالاتر از یک غلام یعنی به عنوان یک برادر عزیز بپذیر » میشود (فلیمون ۱۶). در طول تاریخ، بسیاری از جنبشهای لغو بردهداری از ایمان مسیحی الهام گرفته اند.
هر قانونی که انسانها را به «آزاد» و «برده» تقسیم کند یا ساختارهای سلطه گرانه را نهادینه سازد، با مسیر تاریخی و الهیاتی مسیحیت در جهت آزادی و کرامت انسان در تعارض است
در تعلیم مسیح، قدرت به معنای خدمت است: «هر که میخواهد در میان شما بزرگ باشد،باید خادم شما باشد» (مرقس ۱۰:۴۳). حاکمیت از دیدگاه مسیحی باید در خدمت عدالت، فیض و خیر عمومی باشد
قانونی که خشونت را ابزار «انضباط اجتماعی» بداند و حقوق اساسی را محدود سازد، با الگوی رهبری خدمتگزارانهای که مسیح ارائه داد، ناسازگار است
از دیدگاه کتابمقدس، قانونی که مجازات را بر اساس طبقه اجتماعی تعیین کند،
خشونت علیه زنان و کودکان را تسهیل یا مشروع سازد، ساختارهای برده گونه را رسمیت بخشد و برابری انسانها را در برابر قانون انکار کند
با اصول بنیادین ایمان مسیحی، یعنی کرامت ذاتی انسان، عدالت بیطرفانه، محبت، فیض و برابری در برابر خدا در تضاد جدی قرار دارد
مسیحیت، در جوهر خود، دعوتی است به عدالت همراه با فیض، قدرت همراه با خدمت، و قانون همراه با کرامت انسانی. هر نظام حقوقی که این اصول را نقض کند، از منظر الهیات مسیحی نیازمند نقد و بازنگری اساسی است