رسومات مردم ترکمن

  ۲۹ دقیقه

  ۱۷ فِورِیه ۲۰۲۶

ترکمن‌ها یکی از اقوام قدیمی افغانستان هستند آنها زیادتر در شمال کشور مثل جوزجان، فاریاب و سرپل زندگی می‌‌‌‌‌کنند. غذاهای ترکمن‌ها خیلی خوشمزه و مقوی است یکی از معروف‌ترین غذاهایشان «چکدرمه» است. چکدرمه یک قسم پلوی خوشمزه است که با برنج، گوشت و پیاز جور میشه و یک غوزه سیر اموتو سلامت هم ده بین برنج می‌‌ماند. آنها تمام این مواد را به طریقه خود شان در دیگ پوخته می‌‌کنند. لباس‌های ترکمن‌ها خیلی خاص و زیباست. زن‌های ترکمن لباس‌های دارز می‌‌پوشند که با طرح‌های رنگارنگ و گل‌دار تزئین شده ، یک قسم کلاه خورد و گرد هم به سرشان می‌مانند که به او «تخت» می‌گویند. بهترین قالین باف هم هستند.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

راڈیو صدای زندگی پرنامه راژی و کرانه راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی اطفال زیبا و قند نبات شما با دفعه مادر جان و پدر جانتان خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با حوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم مریم جان امروز به برنامه کدکا نمیری؟ چرا که نیه بنافشه؟ امروز که حتما میخوایم به برنامه کدکا برام خب بخیست دیگه اینه ببین برنامه شروع شده و کدکا منتظر ماست او راست میگی بنافشه کدکای شیرین سلام وقت کلیکیتان بخشت بسیار زیاد ببخشید که شما عزیزان را منتظر مندم سلام خوارکا و برادرکای به اندازه مهربانه چطور هستین؟ بسیار ببخشید که شما دوستای شیرین را منتظر مندیم بله مگرم میخوایم بسیار یک برنامه خوب داشته باشیم بله راستی دوستا مریم امروز رفته بود میمونی خانه یکی از صنفی های ترکمن خود در اونجا یک غذای مزدار برنامه ایشکیلی خورده میگه بسیار مزدار بود بنافشه جان نام غذایشان ایشلیکی بود نی ایشکیلی برعکس گفتم بسیار ببخشید دوستا نام غذایی برنامه ایشلیکی شما تانوز همین جنگ غذایی را خوردین یا نه؟ اگه خوردین چی رقم مزه میده؟ آهان بنافشه جان من خوردم مثل بولانی است مگرم دا بینش گوشت داره که بسیار مزدار است مریم میفهم که زیاد مزدار بوده اما حال دل ما و کدکهای قند او نکن دیگه ببخشی منظور من این نبود فقط چیزایی که خورده بودم برای دوستا میگفتم خوب بسیار خوب خیلی مریم چطور است که امروز در باره رسومات مردم ترکمن گفت بزنیم او بسیار خوب میشه خوار پدر جان و مادر جان هم آمدن خوش آمدین پدر جان و مادر جان سلام سلام اطفالکای مقبول و مهربان خدا کنه که کلتان خوب باشین سلام به شما دخترکا و بچگکای زیبا و مهربان خدا کنه که امروز تان هم یک روز خوبی بوده باشه مادر جان ما میخواییم در باره رسومات قوم ترکمن گفت بزنیم این موضوع به نظر تون چطور است؟ او بسیار ایک موضوع خوب است بخاطر که کدکای قندم با رسم و رسومات مردم ترکمن آشنا میشه ولی کدکایی که در باره رسومات مردم ترکمن نمیفامن اونا هم بفامن و دوستایی که خودشان ترکمن هستن من مطمئن هستم که اونا هم زیاد خوشحال میشن بله دقیقا خوب پدر جان میتونین براما بگوین که ترکمن ها کی هستن؟ دخترکم قوم مهربان ترکمن ها یک از قوم قدیمی افغانستان هستن اونا زیادتر در شمال کشور مثل جاوز جان فاریاب و سریپول زندگی میکنن خوب بسیار خوب که ترکمن ها زیادتر در شمال افغانستان زندگی میکنن رسید پدر جان غذاهای مردم زیبای ترکمن چی هست؟ دخترکم غذاهای ترکمن ها بسیار خوشمزه و مقاوی میباشه یکی از معروفترین غذاهایشان چکدرمه هست اووو چقدر غذاهایشان نامهای سخت داره این چکدرمه چقسم غذا خود باشه؟ مریم جان تو خالی یک همصنفی ترکمن پیدا کده یک روز از این غذا هم میخوری به خیل مادر جان نامشه که شنیدم میخوایم امیال بخورمش چقدر مزدار خود باشه مثل... مثل اشلکیه اما نمیفهمم که چقسم باشه و از چی باشه خب این قیه های جان داری باش که بریت بگویم که چکدرمه چقسم هست و از چی هست وای مادر جان بگوین که بسیار خوب میشه مگرم یک روز باید بختشم بکنه دخترم چکدرمه یک قسم پلای و خوشمزه هست که با برینج گشت و پیاز جورمشه و یک گوزه سیر امت و سلامت هم دبین برینج میمانه اونا کلی هی مواد را به طرقی خودشان در یک دیک پخته میکنه وقتی که آماده میشه بویش کلی خانه را پرمی سازه او مادر جان امیال بخید دلم میخوایم که همین غذا همینجا در پیشم میبود و کلان کلان لغمه میگرفتم مریم، تو امنوز یک قسم شکمبون نشدی؟ بنافشه، دیگه وقت تو من را دیدی که من شکمبون نیستم میفهمی که اوقات زیاد نمیخورم ولی قسه یک قسم غذاهای مزدار که میشه اگر سیرم باشم گشنه میشم چقدر جالب مریم من میگم دو قسه از این غذاهای خوشمزه شوه تو بخی بویش را حس میکنی مزه شم اتا میچشی شاید بنافشه بنافشه، باور که امیال بیخی گشنه شدم مگر فقط میخوایم از امو غذایی بخورم که قسیشه گفت دیگه قسم غذا را نمیخورم مریم، تو امنوز زیاد شکمبون شدی خب مریم، تو که خانه ترکمنو رفتی بر کدکوی قدم بگو که ترکمنو چی قسم رفتار میکنند؟ مهمان نواز هستند یا نه؟ بنافشه، ترکمنو بسیار مهمان نواز هستند وقتی مهمان به خانه شان میایند بهترین غذا و نوشدنیه ها را برشان تیار میکنند مادر همسنفیم گفت اگر مهمانا شب به خانه شان بمانند برشان جای خوب راحت آماده میکنند بسیار توشکال خوبش و لیاف های خوبش هم دارند خوار کلان همسنفیم لیاف میداخت بسیار یک لیاف مقبول هم بود خوب، بسیار خوب خوب، راستی شیرینی چطور؟ شیرینی دارند یا نه؟ آهان بنافشه، اونا شیرینی های خاص جور میکنند دو قسم شیرینی برمه آورده بودند که نامایشان پجمک و چکچک بودند گفته که ای شیرینی ها با آرد، بوده و اصل جور میشه خوب، نوشد جانه راستی پدر جان، عروضی ترکمنو چی قسم خواد باشه؟ دخترکم، عروضی های ترکمنو بسیار کلان و باشکوست مردم لباسای سنتی شانه میپوشند و ساز و دول میزند در عروضی های ترکمنو زنا و مردم کلشان یک رقم رقص محله بنامی کشکوک انجام میتند پدر جان، این رقص کشکوک چی قسم رقص هست؟ دخترکم، رقص کشکوک یک رقص شاد و سادی ترکمنی هست که با کاشوق اجراه میشه در این رقص آدم ها کاشوق ها را به یک دیگه شان میزند تا صدای خوبش بسازند و با موسیقی حرکت کنند رقصنده ها لباسای رنگ و رنگ میپوشند و دستو پای شان را با صدای آهنگ تکان میتند این رقص زیادتر در عروضی ها و جشنای ترکمنی اجراه میشه تا کلگی خوشحال شوند اووو، چقدر جالب بدر جان رقص با کاشوق بدر جان، دفعه پیش محلم ما برما میگفت که ترکمنو بسیار اسپای خوبش دارند آه دخترم، ترکمنو هم بسیار اسپای خوبش نگاه میکند که پایین مردمی افغانستان به نام هست دقیقا و یکی از سرگرمه های اونا اسپ دوانی هست اوووو، اسپ دوانی؟ من زیاد خوش دارم اسپ دوانی را و نفشا، امروز چقدر چیزهای خوب را یاد گرفتیم فهمیدم که هر قوم رسم و رسومات خود را دارد بله مریم جان، چیزی که بسیار مهم هست مهم هستی هست که ما کلگی از افغانستان هستیم امی تفاوتها در رسم و رسومات با کشور ما را بقبول کده بس خوب هست که ما همیشه یک دیگر را دوست داشته باشیم و سمیم قلب هم دیگر را محبت کنید امو قسمت که در کتاب مقدس در نام اول پتروس رسول فصل یک آیه 22 گفته اکنون که جانهایتان را با اطاعت از حقیقت پاک ساخته اید پس یک دیگر را سمیمانه مانند برادر دوست بدارید و به هم دیگر با قلب های صاف و پر از اشتیاق محبت داشته باشید آمین این کتاب مقدس هم بر ما گفته که یک دیگه ما را دوست داشته باشیم و با قلب پاک به یک دیگه ما محبت کنیم بله کتاب مقدس ما را به دوستی محبت بسیار زیاد تشویق کده بله دخترکم به نفشت جان در چیزهای بسیار خوبی اشاره کردی و پیشنهاد ما برای کدکهای گلی است که هر وقتی هر دوست ما از اقوام لگه در هر جایی ببینیم برش احترام داشته باشیم و محبتش کنیم و در آقش خود بگیریم و قلبای ما در مقابل هر کسی پر از اشتیاق و محبت باشه آمین خب مادر جان و پدر جان شما در دیگه چیزی گفتنی نداشته باشین کم کم گپای ما رو جمع کنیم بله دخترهای گلیم خدا را شکر برای خداوند یک تا خالق آسمان و زمین خب دوست های مهربان این بود پرنامه امروز ما که در پاره رسومات مردم ترکمن براتان گفته مردم ترکمن بسیار مردم های مهربان هستن که زیادتر در شمال افغانستان زندگی میکنن بله و گفتیم که مردم ترکمن بسیار غذاهای خوشمزده جور میکنن که یکی از غذاهای مشهورشان چکدرماست و یک غذا مهم دیگهشان اشلیکی است و شیرینی های مزدارم جور میکنن دقیقا و زنان ترکمن بسیار لباسهای خوبش داره که گلگلی هست و یک کلای گرت هم داره که تخت نام داره بله و مردای ترکمن هم لباسهای درازه بنامه چاپان میپوشه که در زمستان بسیار گرم هست و چون مردم ترکمن در مناطقه سرسی روم زندگی میکنه و این چاپان هست که در واقعی در زمستان گرمشان نگاه میکنه خوب خدا کنه کدک های خند هم در باره مردم ترکمن فهمیده باشن و خوششان آمده باشن اطفال نازنین اطفال نازنین من از این بخش برنامه خیلی چیزا آموختم شما چطور؟ من مطمئن هستم که شما بسیار چیز خوب یاد گرفته بله اطفال بسیار نازنین و دوست داشتنین حالا میخوام از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختین و چی برای شما جالب بودن من و مریم جان خیلی چیزا آموختیم بس شما میخوام چیزهای رکع آموختین با دوستان شیرین تان هم شریک بسازین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم مادر جان امروز برما قصه میخانید؟ قصه بخانام؟ آ مادر جان چی رخم قصه خوش دارین که بشنویین امورا براتان بخانم مادر درباره مردم طرقمن بخانم قصه آ مادر جان سریز اما اول این را ببین که دیروز کدوم قصه راخونده بودم مادر جان دیروز درباره احمد خونده بودیم که با توب ششر معیدر کده بود خیلی خوش بود کنه اما آخر راستشا گاف بله چون فهمید که راست کفتن از بروخ کده خوبتر است خوب امروز میخوام که درباره مادر کلان طرقمن بخانم براتان قصه در سرزمین زیبا و کلان طرقمن که سهران نام داشت مردم طرقمن با شادی و سادگی زندگی میکدن اونا عادت داشتن که شبا دوراتش جم شوند و به قصه های قدیمی گوش بیتند ای قصه همیشه پر از ماجره جویی، شجاعت و عشق به طبیعت بود در همه سرزمین دختری بسیار مهربان و بابوش بنامی ریحانه زندگی میکد ریحانه دختری یک خانواده طرقمن بود و از کدکی یاد گرفته بود که به طبیعت احترام بانه و به هیوانات کمک بکنه و با مردم با مهربانی رفتار کنه یک شب که مادر کلان ریحانه در قصه گویی مشهور بود برای خانواده خود یک قصه بسیار قدیمی رو میگفت او مادر جان من قصه مادر کلانان رو زیاد خوش دارم ای بسیار خوب از جان مادر بعد از او مادر کلان شروع کرد به قصه گفتن در یک صحرا یک شطور تلایه زندگی میکرد ای شطور هرگیز با آسانی دیده نمیشود اما اگر کسی با قلب پاک او رو پیدا کنه و محبتش رو به دیست میاره او شطور خوشبختی و برکت رو به قریه میاره ریحانه که همیشه آشق جستجو بود با شنیدن ای قصه تصمیم گرفت که شطور تلایه رو پیدا بکنن او صبح صد بیدار شد و یک مشک آب و مقدار اینان رو در بیک خود ماند و به صحرا رفت ریحانه روزها زیر افتابی گرم صحرا قدم میزد و شبها زیر آسمان پرستاره استراحت میکد در راه او با حیوانات مختلفی رو برو شد یک روز روبایی را دید که پایش در یک دام گیر کده بود روبا با صدای زعیب گفت دختر مهربان پاییم را آزاد کو و من به تو کمک خواهیم کد مادر جان بادازاد کد پایی روبایی آه جانی مادر ریحانه بدون معطلی دام را باز کد و روبا آزاد شد و با لفخن گفت راحت را ادامه بیته شطور تلایی نزدیک است اما یادت باشه او فقط با کسایی که قلب پاک داره نشان داده میشه ریحانه با دیل پرست امید برایش ادامه داد چند روز بعد با چشمه رسید که پرنده زیبا لبی او چشمه شیشته بود و پرنده با صدای دلنشین گفت ای دختر شجا اگر از آبی چشمه با شطور تلایی بیتی او دوستت خواهد داشت ریحانه مشکش را پر از او کد و دوباره برای خودش ادامه داد بیلاخره بعد از روزها جستجو شطور تلایی را در میانی تپه های ماسایی دید و شطور بسیار زیبا بود و زیر نور خرشید میدرخشید ریحانه با آرامی نزدیک شد و مشک آب را به شطور داد شطور با مهربانی به او سعیل کد و آرام سرشا پایین آورد و بعد از او شطور حرکت کد ریحانه را از پشت خود به قریه برد وقتی که شطور تلایی به قریه رسید کل مردم ترکمند با تحجب و شوق و تماشای او آمدن شطور در قریه موند و از او روز بباد برکت و شادی در زندگی مردم ترکمند جاری شد ریحانه یاد گریفت که شجاعت و مهربانی و احترام با طبعت میتونن درهای خوشبختی را باز بکنن قصه او تا سالها دمیان مردم ترکمند گفته می شود و الهام بخشی کدک ها برای مهربانی و تلاش هست واو واو بسیار خوبش بود من می خواهم مثل ریحانه یک قهرمان شوم جان مادر تو قهرمان هست دختره خب آلی ایره بریم بگین که نتیجی از او قصه چیست ریحانه دختری مهربان و شجاع ترکمند با قلب پاک و کمک با دیگران موفق شد که شطور تلایی را که من فکر میکنم نماد خوشبختی و برکت بوده را پیدا بکنه و او را به قریه خود بیاره و به نظر من پیام این قصه ای است که مهربانی، تلاش و نیت خوب باعث موفقیت و شادی در زندگی می شه دقیقا جان ما در آدم که شجاع باشه قلب پاک داشته باشه خداون همراه او است و در کارایش همیشه موفق می شه عفو لینو زنین این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید را آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله اطفال نازنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم پدر جان لطفا امروز هم از کتاب مقدس بر ما یک داستان بخوانین بله پدر جان ما هم میخوایم بشنوا خوب بسیار خوب شما میخواین داستان بشنوین مگرم اول ایره بگوین که دفعه پیش در باره چی و کی خانده بودیم پدر جان دیروز در باره یو آش خانده بوده که در هفت سالگی پادشا شده بود و بسیار پادشای خوبی بود بسیار پادشای خوبی بود که مبت خداونده جور کرد آفرین بسیار خوب خیلی امروز در باره یک پادشای دیگه میخوانیم که از نواسه های امو یو آش هست که آشق خداونده هست و نامش یوشیا هست یوشیا هشت ساله بود که پادشای یهودا شد او هنوز کدک بود اما قلب مهربان و پر از محبت به خدا داشت برخلاف بسیاری از پادشا هایی که پیش از او حکومت کرده بودن یوشیا میخواست کار کنه که خدا از او خوشنود باشه خوب چقدر خوب خیلی پدر جان بشتوه آ دخترکاییم وقت 16 ساله شد تصمیم گرفت زیادتر در باره خدا یاد بگیره او هر روز دعا میکد و از کلانا پرسان میکد خداوند از ما چه میخواه به مرور زمان او متوجه شد که مردم یهود ها از خدا دور شده و بسیاری از اونا بوت ها را پرستش میکدن و کار هایی میکدن که خداوند دوست نداشت بس دیگه چی شد پدر جان دخترکاییم یوشیا وقت 20 ساله شد تصمیم گرفت کشور را از بوت ها و محبت اونا پاک کنه او سرباز ها و کارگره هایش را به سراسر یهود ها روان کرد تا بوت ها را بشکنانه و جاهایی که مردم در اونجا به بوت ها سجده میکدن خراب کنند اونا نمیخواست مردم کارهای اشتباه کنه و بسیاری راهی که خداوند دوست نداره برند چند سال بعد یوشیا تصمیم گرفت خانه خدا یا همون محبت کلان را که خراب شده بود توباره جورش کند او به کارگره ها و استاکار ها امر کرد تا کار را شروع کند برای این کار پیسایی که مردم برای کمک آورده بودند جمعوری شد و استاکار ها پرداخت شد یک روز که کارگره ها در حال پاک کنند و ترمیم محبت بودند ناگهان یک کتاب پیدا کردند این کتاب توراد بود کتابی که قوانین و دستورات خداوند توسط موسا در اونجا نوشته شده بود برای مدت ها این کتاب گم شده بود و مردم دیگه او را نمیشناختند اوه کتاب پیدا کردن؟ باز بازو چی کار کردن؟ دختره که وقت کاهین اعظم این کتاب را پیدا کرد او را پیش یوشیا آورد یوشیا با دقت به خوندن کتاب گوش داد او بسیار نراحت شد چون فهمید که مردم چقدر از دستورات خدا دور شده از شدت نراحتی لباسایش را پارکد و گفت ما باید به سوی خداوند درگردیم باید او را خوشنط کنیم یوشیا کل مردم را جمع کرد و از کلان و خورد و دستور داد کتاب خداوند برای اونا خونده شده او خودش پیش روی مردم استاد و عهد کرد که همیشه از خدا پیراوی کنه و به دستورات او عمل کنه مردم هم عهد کردن که دیگه به بوتها سجده نکنن و فقط خداوند را پرستش کنن چقدر خوب شد خیپادر جان آه دختره بعد از او یوشیا تصمیم گرفت جشن ایده فسر را برگزار کنن ای جشن یکی از مهم ترین مراسمی بود که خداوند به بن اسرائیل گفته بود هر سال برگزار کنن اما بره مدتها مردم او را یادشان رفته بودن یوشیا دستور داد تا ای جشن با شکوه زیاده برگزار شد او خودش هیوانات قربانی را آماده کرد و کل مردم را دوت کرد ای جشن بسیار با شکوه بود مردم از سراسر یهود ها آمادن او امروی یک دیگر خداوند را پرستش میکردن اونا شاد بودن چون بعد از سالها دوباره به خداوند نزدیک شده بودن یوشیا تا پایان زندگیش بسیار کوشش کرد که همیشه از خداوند پیروی کند و او هرگیز از راه درست منحرف نشد و همیشه مردم را بسیار خدا هدایت میکرد ای پادشای جوان نمونی عالی از کسی بود که با تمام قلبش خدا را دوست داشت و تلاش کرد تا دیگرها را هم برای سعی هدایت کنند چقدر عالی بود چقدر دل آدم خوش میشه وقتی میبینی که مردم خداوند را دوست داشته باشند و تنها خداوند را پرستش کنند بله واقعا دخترکم آدم خوشحال میشه که خداوند را پرستش کنند خب آره شما برمه بگوین از این داستان چی نتیجه گرفتین؟ پدر جان داستان یشی ها بمایاد میده که حتی اگر جوان بشیم میتونیم کارهای خوبه برای خدا انجام بدهیم و باعث خوشنودی او شویم دقیقا دخترکم ما باید همیشه دعا کنیم که تنها خداوند را پرستیم و تنها او را ستایش کنیم موسیقی بله اطفال نازنین این داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمیدونستم که فیلن از این داستان زیبا و شیرین آموختم بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفال نازنین آل رسیدیم در آخر این برنامه اطفال شیرین و نازنین آل شما را به خداوند مصپرم خداحافظه همگی شما