۲۹ دقیقه
۱۹ مارس ۲۰۲۶
داستان کتاب ایوب، ما جرای رنج بشری است که بسیار از اوقات هیچ پاسخی برای آن نداریم. ایوب که در یک روز فرزندان و دار و ندار و سلامتی اشرا را از دست داد ازفرط ناراحتی و زخم فریاد میزد و روز تولد خود را لعنت میکرد. در ابتدا با مردم بحث میکرد و سپس با خدا. حتا خانمش بدو گفت خدا را لعن کن و بمیر! این پیشنهاد شیطانی است و برای نابود کردن زخمی هاست. آمارها در این عصر نشان میدهد که هر دقیقه دونفر در دنیا اقدام به خودکشی میکنند. اینها همگی قربانیان زخم و جراحت هستند. اما ایوب چنین نکرد، او تا آخر به سوی خدا فریاد میکرد و با او بحث میکرد. تا اینکه سرانجام به پیروزی رسید، یعنی ما و خدا!! ایوب هرچند زخمی بود، اما اصولی را پیشه نمود که باعث شفای او گردید. او اشتیاق خود را نسبت به خدا از دست نداد. او خدا را جلال داد. وقتی ایوب با خدا ملاقات میکند میگوید، گوش من درباره تو شنیده بود اما حالا چشمانم تو را میبیند.
۱۱ مارس ۲۰۲۶
۸ مارس ۲۰۲۶
۳ مارس ۲۰۲۶
۱۹ فِورِیه ۲۰۲۶
۱۶ فِورِیه ۲۰۲۶
۸ فِورِیه ۲۰۲۶
۳۰ ژانوِیه ۲۰۲۶
۲۶ ژانوِیه ۲۰۲۶