اشعیا برگزیده میشود

  ۳۰ دقیقه

خداوند ییهو را به عنوان پادشاه اسرائیل انتخاب کرد. او یورام را که پادشاه بود با مادرش کشت، به خاطر که آنها از شریعت خداوند اطاعت نمی کردند. بعد از مرگ یورام، ییهو پادشاه اسرائیل شد. در زمان پادشاهی اش ییهو بسیار بی رحم شد بود که خداوند او را دوست نداشت. خداوند یکی از برادر زاده گانش بنام عاموس را برگزید. بعد از عاموس، خداوند هوشع را انتخاب کرد.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

این راژیو صدای زندگی است داستان های کتاب مقدس برای اطفال از راژیو صدای زندگی می شوند اطفال بسیار عزیز و نازنین سلام امیدوار هستیم که تمام شما جور و صحت مند باشین به امیدواری برنامه امروز خدا شروع می کنیم در برنامه قبلی شما شنیدین که علی شیخ نبی خداوند بود بعد از ایلیا نبی چی کارای عجیبه را انجام داد امروز داستان مردم های دیگه را مشنوین که نام ها و قصه هایشان در کتاب مقدس نوشتر شده خداوند از طریق زندگی امی مردم ها برما درست های بسیار عالیه داره خداوند از طریق ای کلام برما یاد می ده که خاصت و اراده و بر زندگی ما چیست پس من شما اطفال نازنین خواهش می کنم که ای داستان ها را که داستان های کتاب مقدس هست به بسیار دقت گوش کنین و اگر در وقت شنیدن ای برنامه برتان سوال پیدا می شه لطفاً سوالهای تانه برما از طریق پوست با درست که داخل برنامه برتان گفته می شه یا از طریق ایمیل یا پوست الکترونیکی با درست info at afghanradio.org روان کنین ما هم به نوبی خود کوشش می کنیم که جواب سوالای شما را هم از طریق برنامه خودتان و هم از طریق پوست یا ایمیل برتان بگوییم حالا بیاین که به برنامه امروز گوشت بدیم زکی مادر من بگویم چی بگوییم؟ بگویم درانه دروزه تشلاده خب چی؟ ما خود تشلبازی نمی کنیم بخواده تشلبازی خود گرد می زدیم می خواستیم تشلبازی کنیم تشلبازی چی؟ منه تشلبازی خودت بده می آیا منه هم بده می آیا من همه تا پرسان می کدم بخواده که می خواستم بره عبداله شان بگوییم که ساتریشان خوب ساتری نیست راست میگه چی گره هست؟ چی دوا داری؟ ایچ امروز عبداله شان در پیش روی خانه ما تشلبازی می کدن من کته شان گرد زدم همه تا تشلای شان همسایی داشتم خب من گفتم که تشلبازی می خواستیم کنید که تشلبازی می خواهی که کنه؟ من دیرم که که بچه ها گرد می زدند تشلم در دشته شان بود زوره ساتری کردن چیز بد خود نیست فهمیدی؟ مگرم اگر ساتری قمار جار شود یا دیگر چیزای خراب بد است آهان بچه هم از این ساتری ها هزار فساد درگه هم برای ما هم می فهم بسیار رشتگاه تشلبورد می کند بس تشلب اگر نداشتن میرن خانه و از خانه پیسه پت کردن می گیدن وان دوزیست آهان دیگر سکی بر عبدال هم این گفت آهان من بر عبدال هم این گفتم بسیاری ساتری ها که هستن ساتری ساتری قمار می شند تنها تشلبازی نه دیگر چیزا هم است سکی بر ما هم گفت که کدام دیگر صنفی هایتی ها کسی دیگر این سشله بورد می کند برشان بگو که ساتری ساتری خوب نیست آهان بچه هم دیگر چیزای بد هم در این ساتری ها هست مثل این که یک نفر می رو و نفر که می بازه باز هم ساتری می کنه امروش و داخل قرزدار می شه بخاطر این که قرز خود را بته مضبور می شه که کارایی کنه که نباید کنه نه دا اون کارا خواست خداوندست و نه خواست پدر و مادر و فامیل و دوستا فکرتان خوب باشه که نه تنها ساتری هایی که بد هستن خودتان نکنین کسایی که دوستان هستن بر از وان بگوین که چی بدی ها داره قمار آفرین قصه اون دفع خوب یادتان هست مادر جان اخهاب دو وقت که علیشه بود پاچای اسرائیل بود یا نه؟ نه بچه ام اخهاب مرده بود جانش زنده بود؟ اصابل ها میگی؟ آهان همون که بدپرست بود آهان بچه ام او انا زنده بود بچه اخهاب یورام پاچای اسرائیل بود و او دبدی و شرارت از پدر و مادر خود هم کده و تر بود خدابند علیشه نبی را گفت وقتی ای رسیده که دوران پاچایی ای خاندان خلاس شود علیشه ام بگپ خدابند یک نبی جوانه پشه خود خواست و برش گفت اینی روغن زیتونه بیگو و در جایی که لشکر اسرائیل خیمه زده برو در اونجا یه یوره که یک سای منصب لشکر هست پیدا کو وقتی که پیداش کدی روغن را در سرش پاشت بدی و برش بگو تو باعث پاچای اسرائیل تعدین شدی و زود کده از اونجا پس بگریز اگر یورام که پاچای اسرائیل بود خبر میشه باست چی؟ علیشه ام این را میفمید اگر یورام خبر شد چی گرم میشه چی گرم میشه؟ چی گرم میشه؟ امو علیشه را میکشت امو نفر را که تدحین شده بود نامش چی بود؟ یحیو یحیو را میکشت آه بچه ام او نبی جوانم در جایی که لشکر اسرائیل بود رفت و یحیو را پیدا کده و برش گفت صاحب ما امرایتان کم کار دارم برتان یک خبر بسیار مهم دارم وقتی که یحیو را در خیمه خود برد امو نبی جوان در سر یحیو را غن مالید و برش گفت خداونت را بر پاچای اسرائیل انتخاب کده امی را گفت و زود کده از اونجا گریخت یحیو عیران مانده بود وقتی که پس پیش رفیقای خود آمد رفیقایش از پیشش پرسان کده ان که او دیوانا برای چی میگفت؟ چی میخواست؟ یحیو ازشان پرسان کد شما چی فکر میکنین که چی گفت؟ فقط در پیشانیش نوشته بود که چی گفت شده واه چی میفهمیده آه رفیقایشم گفتن ما چی میفهمیم؟ یحیو برشان گفت ما پاتشا میشم کل رفیقایش خوشحال شدند کل دگه کسایی که کدش بودند چپنای خودا کشیدند و وقتی که یحیو راه میرفت نزیر پایا یحیو عوار کدند که برش نشان بتند که واه برش استرام دارند و طرفدارش هستند بعد از او کل رفیقایش به خوشحالی چیخ زدند و گفتند یحیو پاتشا است یحیو دگه وقت خودا طلاف نکد و طرف منطقه ایزرائیل حرکت کد اونجا دگه چی میکد؟ در اونجا یورام پاتشا بچه اخا بر تفری رفته بود بر تفری؟ آهان بر تفری مگرم اصلا در جنگ یک ذره زخمی شده بود در ایزرائیل یک قصر بسیار مقبول و خوب داشت که تابستانو همونجا بر تفری میرفت وقتی که زخمی شد همونجا رفت که هم تداوی شده و هم تفری کند وقتی که یه هون نزدیک قصر یورام رسید پیردارای اندان دروزه که از دور دیدن که چند نفر سر از پا طرف قصر میان چیز را که پیردارا دیده بودن دیستی بر پاتشا خبر دادن یورام عمر کرد که یک نفر را رایی کنن که ببینه دوست هست یا دشمند که طرفشان میاید یورام گفت ما خب کسه پیشم نخواستیم یک نفر از پیردارا سر از رفت که ببینه کی هست رفتو که امو نفرای که میامدن یک جای شد پیردارای که در سر بام بود گفت ما یک نفرشم میشناستم یه هوز که تو دیوانوار تیز هست میدوانه یورام گفت زود که ده گادی مرا تیار کنین وقتی که گادیشا برشاوردن خودش که تا اخزیای پاتشا که پاتشای یهودا بود یک جای رفتن که یه هورا اندامورا ببینن یه هوز که تا اخزیای پاتشای یهودا در اونجا چه میکنه؟ بچه ایم حتما دیدن یورام آمده بود در اون وقت یهودا و اسرائیل کتی اکی دگه خود دوست بودن خیشایی هم داشتن در جنگا کتی اکی دگه خود کمک هم میکنن در دوره یخ خواب هم دوست بودن نه؟ آه بچه ایم آفرین چطور یادت هست؟ خب ماده جان بگو وقت که یورام که تا اخزیای نزدیک یه هو رسیدن یورام سر یه هو صدا کد خبر خوش داری که آوردی؟ یه هو گفت تا وقت که بود پرستی و جادوگری مادر تیزابل رواج داشته باشه خبر خوش از کجا خواد شد؟ یورام که ای گب بشونید گادی خود پس در داد و سر اخزیا صدا کد خیانت هست بپاتشا خیانت کدن گادی خود تیز کد که بگریزد یه هو کمان خودا گرفت و یک تیر ماکم زدهش که یورام جای بجای شد اخزیا دید که یه هو یورام رو کشد گادی خود بخید تیز کد مگرم نفر های یه هو او رو هم کشدند وقت که خبر یورام بر مادرش رسید مادرش چشمای خود را سرما کد و مویای خود را شانه کد و نپیش کلکین قصر شیشد فهمید که یه هو اطمان اونجا میایم وقت که یه هو اونجا رسید ازابل سرش صدا کد گفت ای قاتل چرا هر بابتا کشتی؟ نوکرهایی که در قصر بودند کلگی استاستا سرای خودا از کلکینا کشیده بودند که ببینند چی گب هست یه هو به صدای بسیار بلند گفت کس در اینجا طرفدار ما هست؟ اگه هست ازابل از اون بالا از کلکین پایان پرده امو بود که چند نفر ازابل از کلکین پایان انداختند ازابل هم جای دا جای مرد بعد از اون یه هو پاچایی را گرفت و پاچای اسرائیل شد یه هو هی سر خاندان خواب رم نمیکد و نه تنها سر خاندان پاچا رم نمیکد سر بسیار مردم دگام دل نمی سختند میگفت ما برا خداون خدمت میکنم و اسرائیل از شهر بودپرستی خلاس میکنم مگرم خداون از این کار یه هو که بیرن بود خوش نبود یه هو از سمیم قلب برا خداون خدمت نمیکد بعد از مرگ یه هو بچه و نواسهش پاچا شدند نواسه کلانش که نامش یربعاب دوم بود ایمان نداشت از سرمان خداون اطاعت نمیکد خداون آموز ها انتخاب کرد و او را روان کرد که شریعت خدا را بر مردم بگوید و مردم ها یاد بده که مطابق خواست و اراده خداون زندگی کنند آموز یک چوبپان بود و در طرف جنوب یهودیه زندگی میکد زیاد پیشگویه و پیغامایش بر اسرائیل و شاره سامره بود سامره پایتخت اسرائیل بود نه؟ آه بچه ایم گپای آموز قدرت خداون ده و مردم نشان میداد آموز از مردم میخواست که با انصاف باشند مردم دو دوران آرام بودند وگرم بینصافی در بینشان زیاد بود بسیاری مردم به خدا قربانی میکدند مگرم آموز برشان میگفت که ای غلط است که شما میکنین شما خودا مذعبی و خوب نشان میتین مگرم به غریبا و فقرا رسیدگی نمیکنین همه تار آموز ازی که خداون مردم داوری میکنه و هر کس پیش خدا جوابگوست و بر مردم میگفت آموز نبی از طرف خداون بر مردم میگفت گناه های شما باعث میشه که رابطه شما امراه ما که خداوند شما هستم تیده شوه راست میگه اگه انسان ها گناه نکنند دیگه چرا از خداوند دور شوه چی؟ راستی هم وقتی که که از گناه کنه از خدا دور میشه خب، اول نفهمیدم که زنمایی چی گفت یک روز دیگه آموز به ذهد پاچاو و به ذهد مجسمی گوثالر که بسیاری مردم او را پرستش میکدند زیاد گپ زد و گفت که خداوند ام پاچا را و ام مردمم جذا میتد یک نفر که نامدار بود و بطه گوثالر را پرستش میکد من پاچاو اول دد و بر اموز گفتند که یهودیه بره و داونجا ارگپ که یاد داری بگو دیگه ده این منطقه مردمم درست نده عطمای میترسیدند که مردم دیگه بطه هارا پرستش نکند اگه ترف دادی اموز کنند اموز مجبور شد که اسرائیل را ایلا کند و بره بعد از او یک نبی دگر را به نام حوشه خداوند انتخاب کرد حوشه پیغام خداوند را بره مردم میگفت قصه ای تو شروع میشه که حوشه امرای یک دختر بسیار مقبول به نام جومر آروسی میکند و او را بسیار دوست دارد بعد از چند و خانه شان یک بچگک پیدا میشه جومر نه در قصه تفلک خودست و نه در قصه شوی خود او در بازارا میرفت و امرای مردم دگه روز خود را تیر میکد زن بسیار بد بود بعد از چند وقت جومر یک تفلک دگه پیدا میکند مگم باز اصلا نمیشه و باز زندگی بعد خود را پیش میبرد بعد از چند وقت باز جومر یک تفله دگه به دنیا میارد مگم تفله خود را تنام میموند و میرد تقصی خانه و اولادهای خود هیچ نمیشه دل هشه بسیار شکسته بود هشه زن خود را دوست داشت مگم زنش چطور زن خود را نگاه کده بود؟ آه بچه هیچ مرد نمیخوای که تو زن داشته باشه مگم در وقت که هشه جگرخون بود و بسیار دل شکسته شده بود خدابند برش گفت هشه من احساس و حالت تا را میفهمم ما هم قوم اسرائیل همه تا را که تو زنتا دوست داری دوست دارم مگم قوم اسرائیل هم مثل که زن تو ترا ایلاه میکنه و میره وقت خود را که هدف مردم دگه تیر میکنه مره ایلاه کده و قوم ما میره بوتا را پرستش میکنه ما همه تا که تو جگرخون میشی جگرخون میشیم چی مساله را خدابند برش داد؟ راستی هم خدابند همیشه قوم اسرائیل کمک میگرد از سختی ها نجاتشان میداد بازم ما میرفتند بوتا را پرستش میکنند و از خدا روی میگشتند خدابند بروشی نرفت که چی میکنی تو زن ایلاهش گو نه بچهم خدابند برعکس چیزایی را که انسان ها فکر میکنند فکر میکنه خدابند چی گفت؟ خدابند گفت خوشه از پیش زنت روی گردان نشو دوستش داشته باش همطور که من قوم اسرائیل را دوست دارم برو زنت را پیدا کن و پس پیش خود بیادش در اون زمان هم ایچ مرد نمیخواست که بارا زن را که قدر بد بود پیدا کن و پس خانه خود بیاره حتما نتون زن را طلاق میدادند مگر میوشه بعد ازی که خدابند امروش گفت زد دیگه در فکر نام و غرور خود نشد و رفت که زن خود را پیدا کن و او را پس خانه بیاره دید که جومر کنیز بسیار بدبخت یک نفر شده و یک نفر او را خریده او روزای خوش جومر دیگه نمونده بود حوشه پس جومر را خرید و او را پس آزاد کرد و بایی که برش بسیار خیانت کرده بود او را خانه خود برد او را بسیار دوست داشت حوشه دیگه درد دل خدا را میفهمید که خدابند هم قوم اسرائیل را همه تو دوست دارم بمون خاطر پیغام خدابند بسیار واضعی بر مردم میگفت چه قسم او پیغام خدابند به مردم میگفت؟ یعنی چی میگفت به مردم؟ حوشه میگفت خدابند شما را بسیار دوست داره وقتی که شما خدابند هیلا میکنین و میرین که بوتای بال و دگه بوتا را پرستش کنین خدابند از شما قار میشه خدابند نمیخواهید که شما را جذاب دهد یا شما دور شده اما اگه شما به گپای خدابند گوش نکنین و پس طرف خدابند بازگشت نکنین خودتان بدوقت میشین خدابند میخواهید که شما پس به او روی بیارین و از خدابند بخشش بخوایین خدابند منتظر هست او شما را بسیار دوست داره او شما را میبخشه راست میگه خدابند این امیده میخواهید همون گفتار اوشهی که دیگه پرغمبرها فرق داشت آهان دیگه پرغمبرها گناه مردم اولشان نشان میدادند او میگفتند که گناه نکنین مگرم اوشهی زیادتر اون دوستی و محبت خدا را بر مردم میگفت آبچه سال گذاشته خودش کلانترین دست برش از طرف خدابند بود او دیگه راستی دوستی خدا را و بیوفایی قوم اسرائیل را میدید او میفامید که چه رقم دوستی محبت خدا را بر مردم واضح بگوید اوشهی نبی در دوران پاچایی یربعام دوام در اسرائیل بود نی؟ آهان بچه ایم خیلی در یهودا که پاچا بود؟ بچه ایم وقتی که یربعام دوام در اسرائیل پاچا بود در یهودا ازیا پاچا بود ازیا پاچایی بود که زیاد وقت به خواست خدا زندگی میکد مگرم بازم مردم گناه میکدن و به خواست و اراده خدابند زندگی نمیکدن وقتی که ازیا مرد مردم یهودا ایران بودن که بعد از مرگ پاچا در یهودا چی گره پاچاد؟ در باین مردم یک نفر جوان به نام اشایا بود که هین فکر داشت یک روز وقتی که اشایا در خانه خدا در باره آینده فکر میکد خداوند یک رویا را برش نشان داد اشایا گفت من خداوند دیدم که در یک تخت بلند و آلی شیشته بود و خانه خدا از نور و قدرت ازو پر بود فرشتای آتشی دور و دور و استاده بودن و بخاطر نور و جلال خدا رویای خدا امرای بالای خود پت کده بودن و کلشان یک جای ایتو میخاندن قدوس قدوس قدوس قدوس از خداوند خدای قادر متحال کل جهان از جلال و پر است صدای فرشتا وقتی در خانه پیچید کل خانه لرزید و کل جای از دود پر شد خداوند بزرگ و قادر مطلق ای قدر آلی بود که من بچارا و شرمنده طرف پایین سهل میکدم آخر گفتم وای به حال من که خداوند مقدس و پاک دیدم در حال که خودم گناکار استم و در بین قوم گناکار زندگی میکنم سر من چی خوات آمد امو بود که فرشتا یک قوغ زغالا از آتش قربانگا گرفت و پرواز کده پیش ما آمد و زغالا دلابای مزد و گفت آل پاک شدی و گناهات بخشیده شد بعد زور خداوند پرسان کد کی رو روان کنم که پیغام من را ببره هشایی نبی گفت ما حاضر استم من را روان کنم امو بود که خداوند پیغام خدا به هشایی داد مگرم پیش از پیش برش گفت مردم بسیار دل سخت دارند و به گپای تو گشت نخواد کدند و از گناهای خود توبه نخواد کدند اما سر از وام هشایی تیار بود که پیغام خداوند را بر مردم برسانه باز کسی دیگه دایه و دا پاچه شد؟ با بچه ایم یک نفر به نام اخخاص پاچه شد مگرم دمو وقت دشمن های یهودا تیاری می گرفتند که سر یهودا عمله کند دشمن هایشون که بوده؟ بچه ایم در طرف شمال غرب اسرائیل آشوریا بسیار لشکر قوی جور کده بودند و مردم بسیار ظالم بودند پاچه هایشان شیعر را می کاشد و به اون شوق و ذوق قوم های دگر را شکست می داد وا می گفتند خدای ما خدای جنگ است و ما سر کل قوم ها زور می شیم پاچه های آشور، پاچه های سوریا و اسرائیل گفته بودند که شما باید طرف دار ما باشین اگر نی از بین می برمتان و از پیششان پیسا می گرفت پس دیگه چرا از پیششان می گرفت؟ بخاطر که می گفت که اگر برما پیسه بتین سرتان عمله نمی کنم و نمی کشمتان خلاصا بعد از چند وقت پاچه های سوریا و اسرائیل دسته یکی کدن که به ذد پاچه های آشور جنگ کنند سوریا و اسرائیل دشمن نبودند؟ بس چی پلان گرفته بودند؟ یه که وا چی پلان داشتند ای را براتون دیگه هدفا قصر می کنم برای امروز همه قبص از بچه خب اطفال بسیار نازنین داستان امروز تانه هم شنیدین امیدوارستم که این داستان هم حشت شما آمده باشه داخل می خواستم یک خبر بسیار حشت دگر هم برتون بگویم و خبر ایست که ما کتابای مقدس که بر اطفال با رنگهای قشنگ و خوب تزین شده به زبان پشت و دری به دسته از داریم اگر می خواستین ما می تانیم او کتابا را برتون روان کنیم و همه تر ما کتابای قصه بر اطفال هم داریم مثل کتاب بابا پانوف که هم به زبان پشتو و هم به زبان دری می باشه و کتاب پنکیای زیبا و جانبر زشترو که بسیار مقبول دیزاین شده شما می تانین کتابا را بر ما فرمایش بتین که او را برتون روان کنیم اطمن از حاندن و کتابا لذت می برین پس ما منتظر فرمایشتان هستیم حب آل ازی که وقت برنامه ایتان به پایان خود رسیده مجبور استیم امرای شما خدافیزی کنیم تا برنامه آینده تمام شما را به خداوند مسپاریم فیض و برکات یسای مسیح خداوند امرای شما باشن برنامه آینده تمام شما را به خداوند امرای شما باشن محبه من ای محبه من محبه من نام تو رو دوست هست رو دوست نام تو رو دوست هست رو دوست به سهم قدسه فارج شبه از طریق خونیسا تنها وحد پارستش تو وحد اکرام و حمدت خدا ای محبه من نام تو رو دوست هست ای محبه من نام تو رو دوست هست ای محبه من نام تو رو دوست هست ای محبه من نام تو رو دوست هست نام تو رو دوست هست نام تو رو دوست هست ای محبه من نام تو رو دوست هست ای محبه من نام تو رو دوست هست ای محبه من نام تو رو دوست هست ای محبه من نام تو رو دوست هست ای محبه من نام تو رو دوست هست ای محبه من نام تو رو دوست هست ای محبه من نام تو رو دوست هست ای محبه من نام تو رو دوست هست ای محبه من نام تو رو دوست هست ای محبه من نام تو رو دوست هست موسیقی ای محبه من نام تو رو دوست هست ای محبه من نام تو رو دوست هست ای محبه من نام تو رو دوست هست ای محبه من نام تو رو دوست هست نام تو رو دوست هست رو دوست داید نام تو رو دوست هست رو دوست داید نام تو رو دوست هست رو دوست داید نام تو رو دوست هست رو دوست داید