۳۲ دقیقه
۱۵ سِپتامبر ۲۰۲۵
آزادی، اما نه آزادی به معنای سیاسی یا، بلکه آزادییی که از درون انسان شروع میشود . آزادی درونی، مفهوم است که شاید کمتر در موردش گپ زده شده باشد، ولی نبودش در زندگی جوانان بهگونهیی آشکارا حس میشود. شاید تا حالی با خودتا فکر کرده باشید: چرا همیشه احساس میکنم در قید و بند استم؟ چرا نمیتوانم آن طور که هستم، زندگی کنم؟ چرا باید همیشه دیگران را راضی بسازم، حتی اگر خودم ناراضی باشم؟ آزادی فقط در رهایی از بند و قیدهای فیزیکی نیست؛ آزادی یعنی دل آرام، ذهن روشن و انتخاب آگاهانه. یعنی شما بتوانید خود تان باشید، بدون ترس، بدون شرم، و بدون وابستگی به نظر دیگران.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راژیو صدای زندگی شنوینده های عزیز سلام شما آواز ما را از راژیو صدای زندگی میشنوید که هر صبح روی موج کوتاه 41 متر بند تخش میگردد برنامه جوانان شنوینده های گرامی و جوانان عزیز خیلی خوشحال استم از طریق برنامه جوانان با شما عزیزان در ارتباط هستم دستان شما برنامه جوانان را از طریق راژیو صدای زندگی میشنوید و شما را خیلی خوشحال مدید میگم در برنامه خودتان که برنامه امید جوانان میباشد و تشکر میکنم از شما شنویندگان محترم که من مهمان خانه ها محل کار و دکانهای شما هستم طبق معمول من خودم معرفی میکنم من فیض هستم در این قسمت برنامه میریم بخش اول برنامه را گوش میکنیم پس دوباره باز بر میگردیم به ایدامه برنامه احمد جان تو ایم شب هم یک رخمه گرامتر از همیشه مالون نشید چی شده؟ چرا پکرستی؟ از وقتی امرای کریم گف زده یک رخمه دیگه شده کریم بریت چی گفت؟ چی بگویم نرگست جان کریم جان دوستیم امو کریم سابیق نیست رفیق دوران مکتبم چی کارا که نمی کدیم چی اندوالی ها که نداشتیم چی کارا که نمی کدیم چی کارا که نمی کدیم چی اندوالی ها که نداشتیم بسیار کاکه بچه بود مگه مال یک آدمی پر از اخداو فشار شده فقط شکایت میکنه از مردم از وطن از زندگی ای بیچاره گرکه تو چی گفتی باز برش؟ من چیزی نگفتم فقط گوش کردم مگه در دیل مزار سوال پیدا شد گفتم شاید ما هم این رخم شدیم همیشه شک داشته باشم همیشه ماندهو به آل جانم چرا ایتو فکر کدی؟ بخاطری که من بسیار وقتا خودم نیستم یکان وقت میخندم مگه دلیم غم دارم یکان وقت تصمیم میمی گیرم مگه بخاطر مردم نخودم ترس از قضاوت دیگرها مثل یک تاره انکبود دور گردنم پیش کرده نرگست احمد جان این درد تنها از تو نیست درد نسلی ماست مگه بجای از درون آزاد باشیم فقط دزاهیر زنگی را پیش میبریم کریم میگفت کلیگی ما بازگر شدیم هر روز نقش میگیریم مگه ایچ کدام خود ما نیستیم گفتش تلخ بود اما راست بود شاید وقتش رسیده باشه که بازی را متوفیف کنیم خود ما باشیم حتی اگر کسی خوشش نیه این نامش آزادی هست نه گستاخی آسان نیست نرگست وقتی از اشتکه یاد گرفتیم که چی بگوییم چی نپشیم همراه که دوست نباشیم گوش کن جانم آلی تو میتونی انتخاب کنی رای ساده نیسته اما ممکن هست جانم خدا تو را آزاد خلق کرده اموتو که در کلام خدا میخانیم که میگه پس اگر پسر شما را آزاد سازد واقعا آزاد خواهید بود اگر میتونم خودم باشم آزاد از ترس از نقش بازی کردن البته که جانیم از امشب اردوی ما از نو میسازیم کل چیزه نه فقط خانگک ماره بلکه خودماره هم خیلی بریم خواه شاییم من صبح زود میخوایم از خواه بدار شام سعید خیلی بریم صبح بخیر جانیم چقدر خوب مالوم میشه امروز چهره دروشندتر از افتاق مالوم میشه صبح بخیر خانم جان دیشاو نمیتونستم تا دیر خواه شام زیاد در فکر رفته بودم بعد از گبزدن ما با خودم گفتم که باید یک چیزی تغییر کنه خوب کده احمد جان تغییر میشه از دل نارامیا پیدا میشه چی نوشته که در آنستی؟ نرگست جان بری خودم نامه نوشته میکنم بری منی واقعی مشکل در خانم قیره انتظار در ویدئو 999 هم که در قید ترس و گپای مردم خودت را فراموش کدی میخوایم بگویم هنوز در نیست بیا از نو شروع کنیم اگر هم شکست خوردیم مهم نیست مهم یهی است که عده اقل خودت باشی نه نسخه تقلیدی که دیگرها جور کدن وای احمد جان چه قیه گپایید از در نوشته شده یکان وقت فقط نیاز است خودت را دوباره صدا کنی کریم هم دیشه و گفت که احساس میکنه خودش نیست میخوای کلگی را از راضی بی سازد ولی خودش را گم کده دلیم میخوای به جایی ازی که مثل خودش شوم او کمک کنم مگرم تا وقت خودم آزاد نباشوم نمیتونم کسی را آزاد کنم دقیقا کسی که خودش زنجیر دارن نمیتونه دیگرها را نجات بیتن تصمیم گرفتم امرای کریم واضح گفت بزنم بگویم که اگر میخوای رفیقش بمانم باید ازی بازی قربانی بودن بیرون شوه من دیگر نمیخوایم غرق در گیلایم باشام من میخوایم بسازام اگر دنیا را جور کده نتانستام ادقال خودم را خب میتانام میفهمم که ای را آسان نیست انوزم ترس دارم اموتو که دیشو خودت از کلام خدا گفتی که آزادی از خدا میاید پس هیچ انسان و هیچ ترس حق نداره من را زندانی کنه و ما هم دیگر سفر همهای دستون جانیم قدم با قدم این احمد احمدیست که تازه نفس میکشه دوست های عزیز و شنوینده های محترم شما را خیلی خوش آمدید میکنم به ادامه این برنامه ما شما مکالمه احمد و نرگیستشم دیدیم که در رابطه به ایک موضوعی خیلی مهم هست و موضوعی بود که آزادی ما شما بیاییم در رابطه به انوان از این صحبت کنیم در اونجا میگفتی آزادی از درون اتفاق میفته چه طور این آزادی را انکشاف بدید و چه تأثیر در زندگی ما جوان ها دارم بله جوان های عزیز و شنوینده های محترم همون رقمی که میبینیم انوانی از این برنامه این از که آزادی از درون اتفاق میفته و این آزادی را چه قسم انکشاف بدیم دوستهای عزیز کل ما را خداون آزاد خلق کردن کتاب مقدس هم خیلی واضحانه اشاره میکنه که ما آزاد هستیم و حتی کسایی که ایماندار ایسایی میسیه هستن بازم میبینیم که خداون ما را از دیدگاه ایمان آزاد خلق کردن آره میریم سهل بکنم که آزادی یعنی چیه اگر میکنیم آزادی از داخل اتفاق میفته یایی که ما باید این آزادی را انکشاف بدیم بازم ما در اسیدیو با خود نرگیس جان را داریم نرگیس جان بله همکاری عزیز سلام به شما و یک سلام خاص به تمام شینوینده ها و جوانای عزیز ما امید که در هر جوی هستیم تن شما سالم باشن عزیز ها ما موضوع را داریم در مورد آزادی درونی که یک موضوع بسیار اساسی و مهم هست در زندگی همه ما و شما جوانا بله تشکر میکنم نرگیس جان همون رقمی که خود شما اشاره کردی آزادی درونی آزادی درونی محفوظ میشه که شاید کم تر در موردش این وزوها گفته داشته ولی نبودنش در زندگی جوانا به گونه آشکار حس میشه جوان های عزیز همون رقمی که ما شما میکنیم آزادی در زندگی ما نبودنش آشکارا حس میشه بیاییم ببینیم که چی هست شاید تا به حال خود ما فکر کرده باشیم چرا همیشه احساس میکنیم که در بند و در قیت هستیم و همیشه کوشی میکنیم که ما به یک جای بند هستیم چرا نمیتونیم او قسم که هستیم زندگی بکنیم البته بعض موقع ما فکر میکنیم که زندگی ما به همین رقم بند چاید باشه یا قیت چاید باشه یا غیر آزادی باشه چرا باید همیشه دیگران را راضی بسازیم این هم یکی از مسائل مهمی هست که ما کوشی میکنیم در زندگی دیگرها را دائم راضی نگه داریم حتی اگر خود ما ناراضی باشیم حتی برای خود ما سدامه بزنیم بعضی موقع ما شما میبینیم بیشتر فکر ما بر دیگرها است که دیگرها چی فکر میکنن در جامعه که کلان شدیم پر از بایدها و نبایدها هست همون رقم که ما شما میبینیم که چی کار باید انجام بکنیم چی کار نباید انجام بکنیم البته یک موضوع دیگر هم داره اینجا اشاره بکنم که ما در جامعه زندگی میکنیم جامعه از خود یک سلسل قوانین دارن باید ما اون قوانین ها را مراعق بکنیم اون قوانین ها قوانین های اخلاقی هست قوانین هایی که در جامعه وز شدن پس میبینیم ما باید چی کار بکنیم آیست آیستا آیستا بعضی عادتهای خود را کنافت بزاریم که ما واقعا آزاد باشیم ما واقعی توی که خودت هستیم و حتی چی قصر فکر کنیم در باید یک گفت ها چیزی که گم شده ما هستیم ما یه واقعی توی که خودت هستیم نه یکی دیگرها بربالای ما تحمیل کرده باشم همون رقمی که ما شما در اوائل برنامه از احمد و نرگیس چندیدیم احمد چی بود؟ خیلی جگرخون بود و نرگیس آمد بود احمد جان چرا جگرخون هستی؟ و احمد بود خیلی واقعا شاید فکر میکنه که خودم نیستم خود واقعیم نیستم زمانی که با امروای کریم صحبت کرد و کریم هم بعد از چندین دانه مسایله برش گفته بود گفته بود که من از قضاوات دیگرها میترسم جوانهای عزیز و شینه همینده های محترم ما نمیتونیم تمام کسایی که در گرد پیش ما هستن اونار چیکار بکنیم؟ ما خوش نگه هم باید ما نمیتونیم برای کلگی چیکار بکنیم خوشی انتقال بکنیم چون مسئولیت از ایران را داریم چون این کار ما نیست پس جوانهای عزیز و شینه همینده های محترم به اصاس از این حرک ما چیکار میکنیم خودم مسئول احساس میکنیم که دائم دیگرها را خوش داشتیم همون رقمی که در اول برنامه نرگست جان همیشه آره کرده آزادی از درون اتفاقی پس بیاییم سهل کنیم که نرگست جان در این رابطه چی داره با گفته نرگست جان؟ بیاییم شینه همینده های عزیز سوال هایی که در ذهن ما ناخداغاه مورد کمپرول میکنن باورهایی که ما را محدود میکنن این را زیر سوال بداریم از خودم را بپرسیم که آیا این باور ها حقیقت دارن؟ امی لحظه که شما برنامه را میشنید از خودتان پرسان بکنید کی شما را محدود کرده که شما باید قوی باشین شما را نباید مثلا یک دختر خانومدر هستی کی گفته که باید صدای تو بلند نباشه؟ هایا اینا حقیقت داره؟ یا چیزهایی است که دیگرها بر اینا را گفته انتقال بدن؟ شینه همینده های عزیز بخاطر ازی که ما اکثر مهمه در ذهن خود و یک سری سوال هایی ناخداغا خود کمپرول میکنیم حالا یا از جامیت ما انتقال پیدا کده یا از خانومده همونطور از خورترکی بما گفته شدن بخاطر ازی که ما اشتباه نکنیم بخاطر ازی که ما احساس نکنیم که خانواده ما ما را دوست نداره یا اگر ما این کار را انجام بدیم شاید خانواده ما از ما فاصله بگیره شاید از ترس ازی که آقویشان داره صدای خود را بلند نکنیم همیشه او باور ها را در ذهن خود جا دادیم بدون ازی که ما بفهمیم که ما این واقعی ما کی هستم؟ ما چی میخواییم؟ آیا این گبی که اینا موگه اینا از درون ما است؟ آیا واقعا ما هستیم؟ ما به این قسمت اینا را از خود ما باید پرسان بکنیم در قدم اول نرگست جان همون رقمی که خودت گفتی اشاره کردی گفتی که خیلی چیزهایی هستی برای ما از کودکی گفته شده مثلا فکر کنید که شما اونجا که این سال دادی گفتی که نباید دختر خانم صدایش بالا باشه البته هم این خوب هست که مثلا ما در جامعه که هستیم باید موضوعات را مرحب بکنیم لیکن باید چی کار بکنیم؟ باید ما کوشش بکنیم که خود واقعی ما باشیم و آزادی هم این را میگن و همون رقمی که ما شما شنیدیم احمد در اولی برنامه یک آیه از کتاب مقدس آنه بیاییم آیه کتاب مقدس را یک سر می کنیم که در آیه کتاب مقدس چی ناشته بود؟ این آیه در انجیو هننا فصل هشت آیه 36 ناشته هسته بس اگر بسر شما را آزاد سازد واقعا آزاد خواهید بود جوانهای عزیز و شنویندهای مقدرم ما شما می بینیم که کتاب مقدس خیلی واضحانه در رابطه با آزادی حرف می زنه البته آزادی روح هست آزادی درونی هستن اگر ما از درون آزاد باشیم یا که از درون آزاد چاییم توسط ایسایی باشیم می بینیم که این آزادی ما را در خیلی جای ها می بنن و برای ما خیلی چیز ها را چی کار می کنن برای ما مقاشفه می کنن برای ما واضح می سازه که ما بفهمیم که آزادی یعنی چی بله نرگستان شما در رابطه با آزادی حرف می زنه بله خیلی خوبه اشاره کردن که خیلی واضح برای از ما قیام کرد عزیز های شنوینده ما در قدم اول گفتن که باید باورهای محبت مینده و همون سوال هایی که در ذهن ماست ما آنها را شناسایی بکنیم آنها را زیر سوال ببریم خب این را که ما انجام داریم حالا می رویم به قدم دوهم که ما در قدم دوهم چیگونه می تونم که آزادی درانی خود باید پیدا کنیم قدم دوهم تقییت گفتگوی درانی مصبت هست بله ما شما همه ما می دانیم که ذهن ما همیشه در حال گفتگو هسته یعنی ما با خود درگیر هستیم حرف می زنیم بیاین کشیش بکنیم که این گفتگوها صادقانه باشن بیدون قضاوت باشن بیدون از این که ما خود را مقایسه بکنیم تحقیر بکنیم با خود ما مهربان باشیم بیاین تمرین بکنیم که همراه خود ما مثل این که مثل یک دوست حرف بزنیم بجای گفتن از این که ما همیشه مثلا یک کار را خراب می کنیم ما عالی نیستم ما معفق نیستم ما از این کار راضی نیستم زندگی ما خوب نیست بجای از اینا بیاین بگیم که ما در حال یاد گرفتن هستیم ما معفق میشیم اینی تو چیزها را بیاین بگیم نرگستشان و این موضوع خیلی مهم است تقویت گفتگوی درانی مصبت باید باشیم اگر ما در خلاف خود حرف بزنیم یا در مقابل خود حرف بزنیم اتفاقات می اختا پس می فهمیم که ما شما جمان های عزیز همه کلام ما خیلی قدرتمند هستن چیزی که ما میگیم اتفاق می اختا اگر را با ایمان بگیم باید وزیر که ما به خاطر خود منفی حرف بزنیم همون را کشید که مصبت حرف بزنیم اگر مصبت حرف بزنیم نمیتونه که زندگی خود رازی باشه زندگی در براحتی او چیزی که میخوای پیش بباره که شما اگر هدف داشته باشید شما جهت پیدان میکنه زندگی شما شما از خود پرسان بکنید که چی چیزی برای از من در زندگی میارن ارزشمند هسته چی چیزی برای از من ارزش داره چی چیزهای قلب مرا را لمس می کند را روشند می کند نشان رازی میگه اهمی داره زندگی جانای عزیز زمان شروع می شود که پفهمه چرا شما زندگی میکنین و اصلا زندگی چه بمخوایین واییک چیز دیگرم نگفته نگفته باید که یاد گرفتن به چیزهایی که در حضور و حقوق دران شما هست این که شما با عزادی درانی خود پیدا بکنن شکری میکنم قبل ازی که شما قدمای بعدی را اشاره بکنین جوان های عزیز و شنوینده های محترم ما شما میکنیم که همه رقمی که در اول برنامه بکنیم که عزادی از دران اتفاق میکنیم و عزادی از خود یک سلسله مراحل داره ما شما دیدیم که نرگستان شارکرد شناس به باور های محدود کننده اولین موضوعش و دومین موضوعشی بود که ما باید چه کار بکنیم تقلیط گترگوی مصبت سی همین موضوعش که نرگستان شارکردن پیدا کردن معنا و حدف زندگی بس جوان های عزیز و شنوینده های محترم اگر ما این کار را تقلیط بکنیم آهیست آهیست ها سبب میشه که ما در عزادی درانی برسیم او عزادیه که ما آهیست آهیست ها واقعا عزاد بشیم و دیگر در بند و قید اصارت ها نیستیم بله جوان های عزیز و شنوینده های محترم به این مقطعی برنامه ما میریم یک سروت میشناییم بعد از سروت شما را خیلی خوش آمدید میگم به ایران به این برنامه از برنامه خانه پسرت را فدا کردید من گناکار بودم در تاریکی بودم مزی بهارای من فدا شد من گناکار بودم در تاریکی بودم مزی بهارای من فدا شد نخش عد تمام شد گناهان من پک شد و روی صلیب همه چیز تمام شد نخش عد تمام شد گناهان من پک شد و روی صلیب همه چیز تمام شد نخش عد تمام شد من گناکار بودم در تاریکی بودم مزی بهارای من فدا شد من گناکار بودم در تاریکی بودم مزی بهارای من فدا شد من گناهان من پک شد نخش عد تمام شد گناهان من پک شد مزی بهارای من فدا شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد نخش عد تمام شد
۲۳ اُکتُبر ۲۰۲۵
۱۵ سِپتامبر ۲۰۲۵
۴ سِپتامبر ۲۰۲۵
۲۲ اوت ۲۰۲۵
۱۱ اوت ۲۰۲۵
۷ ژوئیه ۲۰۲۵
۷ ژوئیه ۲۰۲۵
۲ ژوئیه ۲۰۲۵