۲۹ دقیقه
۳۰ ژوئن ۲۰۱۲
رونویسی توسط هوش مصنوعی
PYM JBZ شنانده های بیشبه های برنامه از هر گلبرگی سلام های آگنده از محبت ما را بپذیرین با درود بپایان پنجره برنامه از هر گلبرگی را با لبخند محسومانه بروی خرشید نوروزای شما شنانده های بیشبه ها میگوشاییم تا باشه نامه ها و مطالب شما ما را گرمای بیشتر بخشد امیدواریم لحظه هایی را که با برنامه تان هستین از خوشی و شادی لبریز شده این آقای شاید بیاین که فراوردهای برنامه ای نوبت از هر گلبرگی را بر دوستای شنانده خود معرفی کنیم بسیار خوب برنامه ای نوبت از هر گلبرگی را با این مطالب رنگین ساخته ایم گهواره خالی داستان کتا تخلیص از نکندش نان روزانه و موسیقی گلاغا کارمند شست و هشت ساله عصر که از کار بر می گردد پیش از تبدیل لباس هایش چای جوش حلبی کوچک را بر سره اشتوب می گذارد و منتظر می ماند تا آب جوش بیاید و برایش چای دم کند آن وقت در کنج بالایی اتاق رو به ارسی می نیشند و پتوی را برزانوهای پردردش می کشد و نامه پاسختلب از فرزندش را که از امریکا آمده بود تاو بالا می کند آنها از پدرشان خواسته بودند که هرچی زودتر کابل را ترک بگوید و به آنها به پیوندد بیرون از اتاق چمن رنگ پریده در پنجه پاییز زود رست جان می کند باخچه سبز و خرم چند سبا پیش دیگر ارسی پرواز زنبورهای سبز رنگ کوچکی بود که بخاطر تخم گذاری سنگین بار و تنبل به نظر می آمدند و بر آخرین گلهای خزانی می چسبیدند و گلبرگها را می لیسیدند از باخچه هیچ صدای بر نمی خواست حتی گنجشکا هم بخص کرده و غمگین معلوم می شدند و خچخچا سر و صدا در گلویشان خشکیده بود یک جفت موسیچه خشکت و خال که از دیرگاه بر بلندترین شاخ نسترن آشیان کرده بودند از روحو و کوکو افتاده بودند و کبوترهای رنگارنگ امسایه که گاه و بگاه بر سحن سرا ظاهر می شدند از چند ناپدید بودند و پیدا نبود که آنها را گربه خورده یا این که توسط صاحبشان گم و غیب شدند از کودتای سور فقط پنی سال و چند ماه و از فوت همسر گلاغا سی ماه می گذشت گلاغا موازب جز جز چای جوش بود تا که سر نرود برای و جز همین چای بر کوچک حلبی هم صحبت نمونده بود پار سال این کار را مادر اولادا انجام می داد همسر مهربانش بی بی جان هر روز بلا تخخیر پیش از این که شوهرش به استلاه کمرش را باز کند یک چاینک شلغمی قاشقاری را پر از چای سبز علای چینایی می کرد و در پتنوس نکلیب و خوش ساخت می گذاشد و آن نوش داروی داخ، معتر و عیلدار چنان رگ و پای گلاغا را باز می کرد که بزودی خود را خمار می آفد و جا بجا سر توشکش می لمید و به خواب خوش فرو می رفت هنگام سرف نان شب باز هم سرش بر بالینش می آمد و با ملائمت و احتیاط زیاد آنقدر که پدر اولاداش ازیت نشود صدا می زد گلاغا، گلاغا جان وقت نان است گشنه نشدی؟ گلاغا از خواب بر می خواست و خداگویان بر صدر دسترخان صفید و درازی می نشست که دورا دورش با مهمونها، دخترها، پسرها و نواسه هایش پرمی بود و صحبت های گرم آنها لذت غذا را چند برابر می کرد در آن وقت ها جویبار از صداهای گشنواز از هر کنج و کنار آن امارت بزرگ به گش می رسید سالمندان زیر سایه درخت یا چيله های تاک می غنودند جوانهای خانواده در چمن سبز مخملین ولیبال می کردند کدکان گاز می خوردند، دخترهای جوان و دم بخت گاه رسمان بازی می کردند و گاه از آسمان و رسمان حرف می زدند قرقر چای جوش کوچک حلبی گلاغا را به خود بر می گرداند چای جوش را دم می کند و به ميل و به کیف یکی دو پیاله برایش می ریزد شام فرا می رسد، مدتی بود که برک هم نمی آمد و شهر در تاریک مطلق غرق می بود گلاغا خونین دل و گیچ عبادت را به پایان می برد هنگام دعای آخر ایوز طلب مخفرت و سلامتی ایمان می گفت خدایا، تنهایی به تو می زیبد شکر که تو را دارم و بی خی بی کس را تنها نیستم اما آرام نمی گرفت و خطاب به مسافرانش می زارید از ما دور استین، از بلای زمین و آسمان دور باشین چند سال پیش، وقت که نخستی نواسه شان حامد به دنیا آمد برای او و بی بی جهان رنگ دیگره گرفت بی بی در بیان محبتش به او می گفت اولاد بادام هستا، نواسه مخز بادام گلاغا گازک قیمتی برای نواسهش می خرد و آن را در اتاق نشیمنشان می گذارد تا از طرف روز پهلوی خودشان باشد و دقیقه تنها نموند بعد اینگونه گلاغا چوشک دادن، گهوار جن باندن و حتی پنهانی آلل و خوندن را یاد می گیرد و پیرانه سرپرستاری می کند یکونیم سال بعد تر خوهر آمد سرعیا به دنیا می آید و در مردمک های دیده گلاغا و بی بی جان جا می گیرد همین که برای رفتن شروع می کند به نا به طبیعت معصوم و مظلوم دخترانه برعکس آمد که سخت شخ و شیطان بود نرم خو و بی آزار بار می آید و منند چوچهی گربهی خرخرخنان سرش را به پر و پاچهی پدر کلان و مادر کلان می مولد سرعیا گاه و بیگا از کلک گلاغا و بی بی جانش می گیرد و آنها را نرمک نرمک به طواف چوکی ها، درخت ها و حتی گودی هایش می برد و وانمود می کرد که این او است که به موسفید ها طریق راه رفتن را می اموزد سرعیا دست آنها را نیسوبک می کرد گاه پیاله های خالی چایشان را به چای خانه می برد بار بالکنت زبان برای آنها آواز می خوند و گاه هم پروانسان میدم میدم می رقصید هنگام خفتن وقتی که خواب بر او غلبه می کرد بیدون سلا در آغوش گرمی یکی فرو می رفت و گربوار نفس می کشید بلوای جاری مملکت را از بیخ می لرزند و چوچو پوچو گلاغا نیز از آن زلزله مدهش بر کنار نمی مانند آواز های کوچه هم تحت تحصیر و ترقیب حکومت بر دو شست پا می شوند تا در فرصت مناسب بر جان و مال مردم با آبرو بتازند جوان های خانواده هم از دختر و پسر با اصرار ابرام پدرشان را زیر فشار می گیرند به تقلید از همسایهشان که در کلفورنیا راستوران باز کرده بود ملک و مالش را بفروشد و راهی امریکا شود بله گلاغا می گفت که از او شراب فروشی پوره نیست و در آخر عمر نمی خواد که شیشه تقویش درز بردارد و بکارهای دونشنش دست بیازد بنابران فرزندانش که می بینند پدرشان هر دو پارا در یک کفش کرده و هرگز کابل را ترک نخواد کرد خود در تدارک عظیمت از کشور می برایند و دل از خانولانه می کنند شبه کلانترین پسرشان کبیر آرام آرام با پدر و مادرش حاله می کند که دیگر تحمل زندگی در این شهر را ندارد و می ترسد که روز دیر شود و او نتواند جان همسر و کودکانش را نجات دهد گلاغا در می ماند که چی بگوید زبانش می خوشکد و عقلش از کار می ماند بلاخره با گلوی پار و گرفتم می گوید هر چی خیرتان باشه خدا پشت و پناهتان اما چشمهای مادرش سیاهی می روند و جا و جا بیوش می شود فورا به شفاخانه در بخش بیمارهای قلبی بسترش می کند جنگ نتنها خانواده ها را تجزیه می کند بلکه ذریفترین پیونهای آتفی را پاره می کند و هر آدم را در لاک و محفظه کوچک می روند که جز جان و بقای خودش بدیگری نینده شد به این ترتیب آن مسئله های معروف مصداق تمام و کمال می آبند آب تا گلو بچه زیر پای ویا واگور تناگور گلاغا امسرش را به شکیبایی فرا می خواند و اطاب آمیز می گوید ناشکری گناه دارد توکل به خدا کو و بی بی می گوید دگه دلم از خودم نیست دنبه سرچراغ هستم و در ساعت تنهایی گهباره خالی را آرام آرام می جنباند و زیر لب زمزمه می کند آللوی عبرشم بندوبارت ممشم برای سر بازار خریدارت ممشم دیگر بی بی تقریبا از گپ می ماند و در خود می پجمرد گفتی منجمت شده است باز دنیا می چرخد و پاییز و بهار می آید جوان رنا و درس خونده به خواظگاری آدلا دختر دم بخت خانواده می آید او را به شرط بدامادی قبول می کند که خانداماد شود و آدلا را از آنها دور نکند بعد از نو ماه نو روز نو ساعت دقیقه و نو ثانیه خدا به آدلا و شوهرش دختر عرضانی می کند که نامش را یلدا می گذارند خانه رنگ و رونق می گیرد و غرق در ساز و سرود می شود سالی دیگر به هشته می آید و بدون بالش محافل شب شش ناممانی سرشویان چلگوریزی و سالگره جنگ اوجه تازه می آبد و خواب و خوراک را بر مردم حرام می کند راکت بر خانه همسایه اصابت می کند و جمعی را به خاک و خون می غلطاند راکت های کور و گلوله های بینا و نابینا تمام سرها را در گود شانه ها دفن می کند شهر بلاخیز به بلاگردان و به حفاظ می ماند و آدلا و شوهرش را نگذیر می سازد از موسفید ها دعای خیر بگیرند بر احس پار دیار غربت شوند سپس خانه تقریبا خالی می شود بی بی می ماند گلاقا و نادر جوانترین پسرشان گواره خالی نادر را زنهار می دهد حیف است که در این روزهای دشوار عروس دیگر بخانه نیاید و او همون ناهید خودت نباشد تو که سالها ناهید را ستاروار در مهراق و مهراب عارمانهایت می جستی اکنون دم غنیمت دان و او را به خانه بیاور تا باز گواره بجنبد دیگر بار دنگ و دل و رقص و قرص در خانه تنین می اندازد و چند ماه بعد زید می آید کودک شیرینه که بینگک چون سنجد و گوشک های چون شیر پیره داشت از همان بد و عمر از چشم های مهرمانند و شیطنطبارش زیرکی غیر عادی می ترابید چهار ماه زودتر از دیگر کودکان برا رفتند و شش ماه زودتر به حرف زدن شروع می کند بی پرسان آن گهواره خالی را از خود می کند و بی بی و بابا را مجبور می کند که گازش برهند آنگا خودش برای خودش آلالو را می خوند و سالمندها را می خنداند دیگر مرگ به انگام از شاهرگه گردن مردم نیز نزدیکتر می آید و بی بی و گلاغا در می مانند که از ناهید و نادر و زید چگونه محافظت کند سرانجام دندان بر جگر می گیرند و از عروس و پسرشان تمنا می کند که تا دیر نشده به جای امن بروند ناگذیر آنها هم می کوچند و باز گهواره خالی می ماند در یک روز عبری پایزی که باران داندانمی بارید بی بی عادتا بعد از پیشین کنار گهواره می خوابد و دیگر هرگز بیدار نمی شود اولادها از آن دور به پدرشان می نویسند که کابل را ترک بگوید و به آنها بپیوندد گلاغا آن نامه پاسختلف را که از امریکا آمده بود تا و بالا می کند و در جواب می نویسند عزیزانم خدا پشت و پناهیتان باد با کابل نفس می کشم این شهر گهواره و گور منست من همینجا می مانم و همینجا می میرم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی
۷ ژوئیه ۲۰۱۲
۲۳ ژوئن ۲۰۱۲
۱۶ ژوئن ۲۰۱۲
۹ ژوئن ۲۰۱۲
۲ ژوئن ۲۰۱۲
۲۶ مه ۲۰۱۲
۱۹ مه ۲۰۱۲
۱۲ مه ۲۰۱۲