۳۰ دقیقه
ایوب یک مرد خدا ترس بود و ایمان قوی به خداوند داشت. او خیلی ثروتمند بود، هفت فرزند داشت. او همیشه برای خداوند قربانی میکرد و شکرگزار او بود. وقتی ایوب تمام خوشیها، ثروت و فرزندانش را از دست داد، هرگز نا امید نشد بلکه در عوض خدا را شکر کرد. دفعه بعد، او تا دم مرگ بیمار شد، اما بازهم شکرگزار خداوند بود. بعد از همه این دردها، خداوند دوباره تمام ثروت و صحت او را برگرداند. خلاصه، تمام داستانهای کتاب مقدس به شمول داستان ایوب، قدرت خدا را برای ما بیان میکند.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
این راژیو صدای زندگی است داستان های کتاب مقدس برای اطفال از راژیو صدای زندگی می شنویم اطفال بسیار ازیز و دوستداشتنی سلام امیدوار استم که تمام تان در حفظ و پناه خداوند باشین خوشحال استم که باز هم با برنامه دیگه از سلسله برنامه های کتاب مقدس برای اطفال در خدمت شما استیم امطروی که از نامی برنامه ها معلوم است این داستان ها از کتاب مقدس است و کتاب مقدس کلام خدا است من از شما اطفال ناظرین خواهیش میکنم که داستان ها را بدقت گوش کنین و اگر در وقت شنیدن برنامه ها برتان سوال پیدا می شد لطفا سوال تانا برما با ادرس پوستی ما که داخل برنامه برتان گفته می شد روان کنین و یا هم اگر کسی از خانوادی محترم شما به انترنت دست رسید داشته باشند می تونین از طریق ایمیل یا پوستی الکترونیکی سوال تانا برما روان کنین ما هم کوشش میکنیم که جواب سوال شما را به اصره وقت برتان پیدا کنیم و او را برتان بگوییم شما می تونین برنامه های کتاب مقدس برای اطفال ها از طریق انترنت هم تقییب کنین آدرس سفیه انترنتی ما www.afganradio.org می باشه و وقت که روی سفر رفتین بالای داستان های کتاب مقدس برای اطفال کلک کنین امونج از که برنامه ها را خواد دیدین یک چیز دگام که می خواستم برتان بگوییم ای از که ما کتابای بسیار خوب و حاندنی از جمله کتابای مقدس برای اطفال هم بر شما عزیزا در دسترز داریم که بسیار مقبول دیزاین شده اگر شما علاقه داشته باشین که از ای کتابا دریافت کنین بازم لطفاً برما با آدرسه که داخل برنامه برتان گفته می شه نوشت کنین یا اگر می خواستین از طریق پوسته الکترونیکی با ما ارتباط بگیرین می تانین با آدرس انفا اد افگن ریدیو دات او آر جی برما نوشت کنین و ما حتماً کتابه ها را برتان روان می کنیم حب آلی بیاین که با هم یک جای به برنامه امروز گوشت بدیم ماره جان در کتاب مقدس قصه ازرات ایوب هم نوشته شده است نی؟ آه بچه این قصه نوشته است ازرات ایوب که بود؟ می شه که کدوم روز قصه او رو هم برما بگویی؟ آه بچه ایم چرا نمی شه؟ خیلی امروز بگو ماره جان چطور؟ قصه خوبش هست؟ کدوم قصه خراب بوده که ای باشه؟ کل قصهایی را که ماره جان هم گفته کلش خوبش بود قصه خود مادرم خود نیست قصه از کتاب مقدس است چیز است که کلش در کتاب مقدس نوشته شده خیلی ماره جان قصه ایوب ببگو در منطقه اوز یک نفر به بسیار خوب و خداتر زندگی میکد که نامش ایوب بود ایوب هفت بچه و سی دختر داشت و بسیار گو و گوزفند و خر و نمی فهمم بسیار چیزا داشت بسیار دارایی داشت و بسیار نوکرها داشت که او را خدمت میکدن چکه چیزا داشت؟ آهان فکر کن که چکه زمین داشت که قیوانا را نگاه میکد چکه خورا کار داشته باشه که قیوانا را زندگی نگاه کنه آهان بچه های ایوب به نوبت در خانه خود میمانی میگرفتن و کل خوارا و بیادرهای خوده کتر مادر پدر خود میخواستن و جشن میگرفتن ایوب قربانی میکد و خداونده شکر میکد قربانی بخاطر چی میکد؟ بچه همم شکرگزاری میکد و هم میگفت نشد که اولادهایم نافامیده گناه کده باشند قربانی میکد که گناهشان بخشیده شود یک روز فرشتا پیش خداوند جمع شده بودند که شیطان آمد خداونده شیطان پرسان کد کجا بودی؟ شیطان گفت همه تا در دور زمین میگشتم خداوند گفت بنده مره ایوب دیدی؟ در زمین مثل ایوبه هیچ کس دگه نیست و آدم بسیار صادق و خدا ترس هست و از گناه خوده دور نگاه میکنه شیطان گفت اگه خدا ترسی برش فایده نمی داشت و هیچ وقت خدا ترس نمی بود ایوبه همراه فامیلش و مال و دارائیش تو برکت دادی و خودت او را حفظ میکنی اگه دارائی او را از پیشش بگیری باز میبینی که چه قسم برد کفرخواد گفت خداوند گفت برو از چی که دلت میشه همراه دارائیش کو مگرم به خودش هیچ ذره را حاسب نرسان خلاصا در روز که کل اولادای ایوب در خانه بیادر کلان خود جمع شده بودن برمیمونی یک نفر بر ایوب عوال آورد و گفت که گوهایت و خرایت در سر زمینه بودند و سابیه ها عمله کدند و ایوان ها را گرفتند کتر خود بردند و کل نوکره هایت را کشدند تنها ما زنده ماندیم و خود را پیش شما رساندم که برتان عوال بتم سابیه ها کی بودند؟ بچه هم سابیه ها یک قبیله وشی و دوز بودند که سر مردم عمله میکدند و مالشان دوزی میکدند و مردم ها میکشتند انوز گپ اون نفر خلاص نشده بود که یک نفر دیگه به دفش خود رساند و گفت یک علماسک بسیار قوی شد و کل گزفنده ها را املای چوپانه ها یک جای کاشد تنها از بین تمام چوپانه هایتان ما زنده ماندیم خود را پیش شما رساندم که برتان عوال بتم انوز گپ اون نفر خلاص نشده بود که یک مزدور دیگه شان آمد و گفت کلدانی ها سی طرف سر ما عمله کدند و کل شطره ها را گرفتند کل کارگره ها را کشتند تنها ما زنده ماندم و خود رساندم که برتان خبر بتم بعد از او یک نفر دیگه به گریان و فقان خود رساند و برش گفت کل اولادهایتان در خانه بیادر کلان خود میمان بودند که یک شمال بسیار قوی شد و خانه سر اولادهایتان چپه شد کل اولادهایتان زیر کوت خشت و گل شدند یک نفرشان هم زنده نماند تنها از بین مزدورهایشان ما زنده ماندم و خود را پیش رساندم که برت عوال بتم چقدر سخت است یک دفعه قدر بلا سر یک آدم بیاید گلی کارا را شیطان کرد شیطان خود همیشه بزرگ خدا و بزرگ کساییست که خداونده دوست دارند خب از عیوب چی کرد؟ عتماد جگرخون شد باید جگرخون میشد نمیشد دیگه؟ وقتی که عیوب کل گپا را شونید از جگرخونی پیران خودا از یک خند تا دامن چیره کرد و روی بخاک افتاد و گفت خداونده از شکم مادر که پیدا شدم ایچیز نداشتم هر چیزی که داشتم از تو بود تو داده بودی تو گرفتی من ترا باز شکر میگم گفت ترا شکر میکنم آه بچه ایم آفرینیست که دعوت عالم بگوید شکر شیطان میخواست که او کفر بگوید مگرم خداونده از عیوب میفهمید که او راستی خداونده دوست دارد آه بچه ایم هر چیزی که سر عیوب آمد ایچی نشکری نکد و به خداونده کدام گپ خراب نگفت دیگه دفعه باز کل فرشتا پیش خداوند بودند و شیطان هم در بین فرشتا همونجا بود خداوند باز از شیطان پرسان کد کجا بودی؟ شیطان گفت دور زمین میگشتم و چکر میزدم خداوند گفت بنده مرا عیوب دیدی؟ در زمین مثل او کسی نیست او مرد درست کار و خدا ترس است او خود از گناه دور نگاه میکنه سر از وهم که بیگناه مرا مجبور ساخته که ترا اجازه بتام که برش بدی برسانی مگرم باز هم مرا که خداوند استام شکر میکنه او به ما وفادار است شیطان گفت خود دیگه خودش خود جور است و صحتمند است اگه جانش جور نمی بود و کدام مرض می داشت باز می دیدی که چی قسم به تو کفر می گفت خداوند گفت شیطان من می فهمم که او همیشه به ما وفادار می مانه اگه تو فکر می کنی که او من را تنها به خاطره که جانش جور است شکر میکنه برو هر کاره که می خوایی بزدش کو مگرم نکشه اش شیطان رفت هیوب بیچاره را ده مرض گرفتار کد و ده جانش دمل بر آمد دمل؟ دمل چیست؟ یادت نیست یک دفعه دیگه هم مرا جانم گفته بود که دمل چیست یادم ما هم نیست دمل یک رقم دانه بود که ده جان آدم بر آمد و بسیار درد داشت نی مادر جان؟ آه بچه ایم وقتی که هیوب ای مرض گرفت هیوب بیچاره از دست که تمام جانش درد میکد و زخمایش خوارش میکد ده خاکستر شیشته بود و کتی یک توتا تیکر شکسته زخمای خودمی خورد نه شو خواهد داشت و نه روز بیچاره دا زن هیوب زنده بود؟ آه بچه ایم زن هیوب وقتی که ای زخمای و آل روز هیوب دید برش گفت تو چی حال داری؟ خداونده لانت کو و بمار از این زندگیت کرده مرگت خوب است گفت خداونده لانت کو؟ آه بچه ایم زنش همه تو برش گفت بخاطر که سر زنش هم بسیار سخت تیر می شد و کله اولادا و دار و ندار خود از زیز داده بود مگرم هیوب گفت اوزن مثل احمقا گفت می زنی وقتی خداوند به ما روزای خوش داده بود خوش بودیم هالا باید به بسیار عوصله این سختی ها را هم تیر کنیم و هیوب ایچیز بد بزرگ خداوند نگفت راست می گفت وقتی که کل چیز خوب باشه مردم خوش استند آه وقتی کدام سختی در زندگی مردم می آیا باز میگن خدا این سختی را در زندگی می آورده خلاصا تمام کسایی که هیوب را می شناختند و کتش رفت آمد داشتند دیدن هیوب آمدند هر کس که هیوب را در اون حال روز می دید حیران می ماند یک روز سه نفر از دوستای نزدیک هیوب دیدنش آمدند در پالوی شیشتند و یک یک نفر شروع کردند که هیوب را نصیحت کنند یکیشان گفت هیوب تو بزرگ خداوند گناه کردی خداوند با آدم خوب و درست کار ایچ وقت تو درد و رنجه نمی تا اتمن خداوند تو را بخاطر گناهیت جزا می تا گناه چی؟ او خب گناه نکرده بود هیوب آمدن برش گفت من خداوند را دوست دارم ایچ وقت بزرگ از او گناه نکردیم و نمی خواهیم که گناه کنم آخر از دست که جگر هیوب خوند شد گفت لانت به اوروز که متولد چدیم کاش که اصلا متولد نمی شدم بر رفیقای خود گفت دایت روز آدم می آیا که رفیق خود را دلداری بتا مگم شما من را گناه کار حساب می کنین من کل خوبی های خداوند را می فهمم از شما کده زیادتر هم می فهمم مگم شما ای را باید بفهمین که من گناه نکردیم مگر هر چه رفیقش علا دادنی نبودن ایوب دیی سرد رسید که گفت خداوند بینصافی می کنه ایوب زیادتر و زیادتر جگر خوند شده می رفت و رفیقایش کوشش می کدن که قدرت و عزمت خدا را برش بگوین ایوب و رفیقایش بسیار دیر گپ زدن تایی که دا آخر توفان شد و خداوند از بین گردپاد امرای ایوب گپ زد و برش گفت ایوب تو از وقت که کتر رفیقایت گپ می زنی بسیار چیزا گفتی و کتر گپای بیمانایت می خواهی بگویی که من اکمت ندارم بسیار سوالای از من داشتی آل مرد ورستا چوا جواب ده ایوب ایران مند خداوند گفت وقت که من این دنیا را ساختم تو کجا بودی؟ گفته می تونی که روشنی از کجا می آیا؟ ایران می فهمی که زخیرای برف و یخ در کجا هستن؟ می تونی که تو باران به بارانی که هیوانا و سبزجا زنده بانن؟ می تونی که برای تمام هیوانا خوراکشانا بدی؟ یا پرنده را پرواز یاد بدی؟ ایوب چپ مانده بود خداوند گفت می تونی تمسارا امرای چنگک مایگیری بگیری؟ خداوند بسیار چیزای زیاد برای ایوب گفت ایوب ایچ جواب نداشت و از گپایی که گفته بود بسیار شرمنده شده بود ایوب زندگی خوب داشت و شریعت خداوند را به جای می آورد و خیال می کند که می تونی امرای خداوند دعوا کنه و برش بگوید که چرا به انصافی می شه و می خواست که کل کارای خداوند را بفهمه که چرا بسیار کارای تو می شه؟ خداوند کل چیزا را برای ایوب نگفت که چرا ای چیزا سرش آمده مگرم کاری که ایوب بفهمه که او می تونه سر خداوند اعتبار داشته باشه و بفهمه که خداوند می فهمه که چی می کنه ایوب که کل گپای خداوند را شنید به بسیار خجالت گفت من می فهمم که هر چیزی که خودت بخوایی می تونی کنی و ای که گفتی من می خواهم امرای گپای پوچ و بیمانای منکره اکمت تو شوام راز گفتی من نمی فامیدم که چی می گفتم من به این خاطر گپای غلط گفتم که عقلم به اکمت و کارای تو نمی رسید سابق من بخاطر تو خداوند بسیار چیزا شنیده بودم مگرم آلی من تو را به چشم خود دیدم من از گپایی که زدیم توبه می کنم بعد از او خداوند امرای رفیقای ایوب گفت زد و برشان گفت شما کار خوب نکدید گپای شما بخاطر ما کامل نبود حالا باید ایوب برشما دعا کنه و من شما را بخاطر دعای ایوب می بخشم یعنی که ایوب برشون شفاعت می کد آه بچه ایم باز ایوب برشون دعا هم کد؟ آه زورجان باید که دوستای ایوب کار خوب نکده بودند و در وقت سختی به جای دلداری او را رنجانده بودند باز هم ایوب بارا بخشید و برشون دعا کد باز ایوب امت مریض من یا نه جوش شد نه بچه ام خداوند ایوب را شفا داد والا در رئیس چطور؟ بعد ازی که خداوند او را شفا داد و ایوب جور شد ایوب تمام چیزهای خود که از دست زاده بود خداوند برش دو چند پس داد و هفت بچه و سه دختر هم برش داد بعد از عمر زیاد که دیگه ایوب بسیار پیر شده بود مرد من حجاب باز خداوند برای ایوب دو تا زن هم داد نه بچه ام زنش خب نه مرده بود ایوب هم حجاب رفیقه داشت از رفیقهش گره من سرسن شهران مندیم که بر ایوب گفت خداوند لعنت کو حجاب گپه خداوند لعنت کو ظلمه ای فقط اولین دفعه است که این گپه شنیده باشی در وطن ما بسیار مردم هستن که در سختی به خداوند بد رد میگن من به چشم میره دیده ایم نه چطور خداوند چیز بد بگوید؟ بچه ام زکی راست میگه بسیار مردم هستن که خداوند نمشناسند دیدین که ایوب خودش گفت ای خداوند من دباره خود زیاد چیزا شنیده بودم مگرم وقت که رفیقهش به تنگ آوردنش بایی که خداوند زیاد دوست داشت به انصاف خداوند شکت مگرم وقت که خود خداوند امروش گپ زد ایوب قدرت خداوند دید و فهمید که گناه کده به نظر من بیترین چیزی که از این قصه یاد گرفتیم ایست که خداوند ایوبا گفت وقت که من دنیا را ساختم تو کجا بودی؟ گفته میتونی که روشنی از کجا آمد؟ آهان دگه گفت میتونی بر تمام ایوانا خوراکشانه بدی؟ یا پرنده را پروازجاد بدی؟ آهان مردم بسیاری وقتها قدرت خداوند نادیده میگیرند بمون خاطر است که گناه میکنند به وطن ما بر مردم ما دعا کنیم که مردم قدرت خداوند بیبینند اورا بشناسند خداوندم میخوایی که تنه در باری خداوند بفهمیم خداوند میخوایی که ما اورا بشناسیم آهان به یک حساب ایوب خداوندش ناخت ماهر جان چطور میتونیم خداوند را بشناسیم؟ چی سواله؟ زوره جان ما از خاندن کتاب مقدس میتونیم خداوند را بشناسیم امی امروز دیرم که چقدر در قصه زندگی ایوب خداوند خودش قدرت خدا نشان داد و بخاطر قدرت خود بر ایوب گفت آه بچه ایم در کل قصهای کتاب مقدس میتونیم قدرت خداوند را بیبینیم اورا بشناسیم دیگه ای که بعد کلیسا بریم در اونجا میتونیم بسیار چیزا را در باری خداوند یاد بکنیم کلیسا؟ کلیسا جای نیست کلیسا مردم استند که یک جای جمع میشند و خداوند عبادت و پرستش میکنند آره خواه ما شما سرود نمیخانیم میتونیم که بخوانیم چرا نمیتونیم هدف میخونه نیست که اگه سرود بخوانیم کلیسا ستم اگه نخوانیم نیستیم خب میتونیم یک سرودی نمیانه بخوانیم آه بچه ایم چرا نمیتونی کدام سرود را میخوانیم سرود را که او روز در کلیسا خوانیم او کدام سرود بود؟ سرود ای نسروزه ما امی را خوب یاد دارم ما را جان ای سرود را بخوانیم آه بچه ایم ای سرود را بخوانین و دگه دفعه بخاطر کتاب زبور که کتاب همد و سنو و سرود از براتان میگم خب خیلی بخوانین سرود را ای نسروزه ای نسروزه که خدا خوشی کنیم خوشی کنیم باشه دمان باشه ای نسروزه که خدا خوشی کنیم باشه دمان باشه ای نسروزه ای نسروزه که خدا دفعه و رزا دفعه و رزا چه خدای جورگلا خوشی کنیم خوشی کنیم باشه دمان باشه دفعه و رزا چه خدای جورگلا خوشی کنیم باشه دمان باشه دفعه و رزا دفعه و رزا چه خدای جورگلا فیض و برکات ایسای مسیح خداوند امرایتان باشه ای زندگی و ای منجیم توی مسیح چون آمدی در قلب من اسمم در کتاب حیاتت مسیح نوشته شد لائقم توی مقدس مسیح برام تو من پیش رفتم ای زندگی و ای منجیم توی مسیح شنودگان ازیز سر از تاریخ هفته اقرب سال روان شما نشارات راگیو صدای زندگی را هر صبح روی موج کوتاه 41 میتر بند برابر با 7370 کلو هرتز و موج کوتاه 49 میتر بند برابر با 6125 کلو هرتز و هر شب ساعت 8 و 30 دقیقه شب به وقت افغانستان روی موج کوتاه 41 میتر بند برابر با 7395 کلو هرتز موسیقی عیل و جوانان کداون جان خود را بدسته او بهت همه چونو سیاد جان خود را بدسته او بهت همه چونو سیاد تو راه راستی مقدس مستی بنامه تو من تشربم ای زندگی و ای منجیم تو ای مستی شناندگان عزیز شما نشارات راگیو صدای زندگی را هر صبح ساعت 6 و 45 به وقت افغانستان روی موج کوتاه 41 میتر بیند برابر با 7370 کلو هرتز و موج کوتاه 49 میتر بیند برابر با 6125 کلو هرتز و هر شب ساعت 8 و 30 به وقت افغانستان روی موج کوتاه 41 میتر بیند برابر با 7395 کلو هرتز میشنوید همچنان شما میتوانید نشارات راگیو صدای زندگی را ساعت 8 شب به وقت افغانستان در شبهای پنج شنبه الا دو شنبه روی موج متوسط 1251 کلو هرتز بشنوید بنان خواهش مندیم نظریات و پیشنهادهایتان را در باره کیفیت برنامه ها و طول موج صدای زندگی به این نشانی ها برای ما گسیل دارید نشانی ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهر پاکستان نشانی ما در قبرس صدای زندگی صندوق پوستی 5700 قبرس صدای زندگی صدای زندگی صدای زندگی عین و جوانانه کداون جان خود را بدسته او بهت همه چونستن یاد جان خود را بدسته او بهت همه چونستن یاد تو راه راستی مقدد از مصیب به نام تو من پشت بدم ای زندگی و ای منجیم توی مصیب ای ممنانه روح و راستی لو جوانان همایتان تیروز هستین در هر مکان بهت شیطان را شکست به نام مصیب آنت اللویه ای زندگی و ای منجیم توی مصیب ای زندگی و ای منجیم توی مصیب