زندگی اشعیا

  ۳۰ دقیقه

اشعیا یکی از انبیای است که بیشتر از دیگران راجع به آمدن عیسی مسیح پیشگویی کرده است. پیشگویی هایی او در کتاب اشعیا ثبت شده است: خداوند به ما فرزندی عطا خواهد نمود که نام او "عمانوئیل" یعنی خدا با ماست، خواهد بود. و اشعیا همچنان در باره درد‌ها و مشکلاتی که عیسی مسیح تجربه خواهد کرد پیشگویی کرده است. همه این پیشگویی‌ها تحقق یافت، بعد از اشعیا پسر او رهبری اسرائیل را به عهده گرفت.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

این راژیو صدای زندگی است داستان های کتاب مقدس برای اطفال از راژیو صدای زندگی می شوند اطفال بسیار ازیز و دوست داشتنی سلام امیدوار استیم که تمام تان در حفظ و پناه حداوان باشین و خوشحال استیم که بازم با برنامه دیگه از سلسله برنامه های کتاب مقدس برای اطفال در خدمت شما استیم اما توره که از نام برنامه ها مالوم است این داستان ها از کتاب مقدس است و کتاب مقدس کلام حداست من شما اطفال نازنین خواهش میکنم که این داستان ها را به دقیقت گوش کنین و اگر در وقت شنیدن برنامه ها برای تان سوال پیدا می شه شما اعتماد سوال تانا برای ما به آدرس پوستی ما که داخل برنامه برتان گفته می شه روان کنین و یا اگر کسی از خانواده شما به انترنت دست رسید داشته باشند می تانین از طریق ایمیل یا پوست الکترونیکی سوال تانا بر ما روان کنین ما هم کوشش میکنیم که جواب سوال تانا به اصره وقت برتان پیدا کنیم و او را برتان بگوییم شما می تانین برنامه های کتاب مقدس برای اطفال ها از طریق انترنت هم تقییب کنین آدرس صفحه انترنتی ما www.afghanradio.org می باشه و امتحان اگر کدام برنامه را شما نتونست باشین که بشنوین لطفاً برمو نوشته کنین که کدام برنامه ها را نشنیدین ما می تانیم برنامه های داستان های کتاب مقدس ها در روی سی دی ام برتان روان کنیم یک چیز دگام که می خواستم برتان بگوییم ای از که ما کتابای بسیار خوب و حاندنی از جمله کتابای مقدس برای اطفال برای شما عزیزا در دسترست داریم که بسیار مقبول دیزاین شده اگر شما علاقه داشته باشین که از ای کتابا هم دریافت کنین بازم لطفاً برمو با آدرسی که داخل برنامه برتان گفتم میشه نوشته کنین یا اگر میخواستین از طریق پوست الکترونیکی با مرتبط بگیرین میتونین با آدرس انفا اد افگن ریڈیو دات ارگ برما نوشته کنین و ما حتما کتابا را یا سی دی آ را برتان روان میکنیم خوب الان بیاین که با هم یک جه به برنامه امروز شما گوشت بدیم خود شروع کو از الف مد میگیم نه تو اول بگو نه خودت اول شا بگو خوب سیسته دیگه ضربه مسل میگیم که از الف مد شروع شده اولشم ما میگیم سیست؟ آه بگو او که یک جای ساده بانه گنده میشه او که سر پرید چی یک نیست چی سد نیست او از روی کاسه خورده میشه افتاق به دو انگشت پت نمیشه آتش که در گرفت هم تره میسوزنه هم خشکه آدم دست پاچه ها کار دو دفعه میکنه آسوده کسی از که خر نداره از کاب و جوش خبر نداره آنچه دلم خواست نه آن شد آنچه خدا خواست هم آن شد چقدر خوبش خودتی را ساختی؟ نه من چی ساختیم ضربه مسل است دیگه استاد نکن که که نمی برم خوب سیست آواز دل از دور خوش است آدم سلبین اقل چار و سی را داره افتاق هچه لیم افتاق خب حلف شروع میشه به حلف چی شروع میشه؟ آفتابه نوشته میشه نه نه این صحیع نیست این صحیع نیست من بردم چی را بردی؟ زکی ظلمه گیر مادرم کارتان دارد کسا میگرد را آمده ایم دیدی بردم من از تو کل زیادتر گفتم تو چرا برده باشی؟ ظلمه ای گفتم ات آفتابه به حلف مادر شروع میشه قبول کو دیگه خب بره سیست پس دیگه دفعه باز در دیگه عرف سر بود مثل میگیم میبینیم که زیادتر میتونه بگویه سیست موسیقی اون دفعه قصه کده که پاتشای آشور که بیسیار لشکر قوی داشت و چندین کشورهای دگر شکست داده بود بره سوریا و اسرائیل گفت شما باید طرفدار ما باشین اگر نه از بین میورم تان و ازشان زیاد پیسه میگرفت آفرین ها امو بود که پاتشای سوریا و اسرائیل باید که در سابق دشمن یکی دیگه خود بودن بخاطر که پاتشای آشور سرشان فشار آورد و دسته یکی کدن که بزرگ پاتشای آشور جنگ کنن و خوده از جنجال ازو خلاص کنن امو بود که وا پلان ساختن که سر یهودا عمله کنن و پاتشای یهودا را مجبور کنن که وام دسته کتشان یکی کنه بزرگ پاتشای آشور جنگ کنن پاتشای اسرائیل و سوریا یقاصده پیش آخاز که پاتشای یهودا بود روان کنن و برش گفتن ما سره تملا می کنیم و زود در پای تخت خوده می رسانیم آخاز نمی فمید که چی کنه پیش کی بره یا که تکی مشوره کنم بسیار جگرخون بود خداون نبی خوده اشتیاره گفت پیش آخاز برو او در نزدیک آس شیشت آخاز پیش آس دیگه چی می کند از او سرش می خواستن املا کنند اطمان همونجه شیشته بود فکر می کند که چی کنه نی اونجه رفته بود که بیبینه که در زخیره چقدر آوست که اگه شاره ماستره کنه زخیری آو سهی باشه که مردم تشکنه نمانند همونجه بود که اشتیار پیشش آمد و از چیری پاتشا مالوم می شد که زیاد ترسیده بود از ریا برش گفت خداوان برد پیغام داده کوشیار باش و آرامش داشته باش ایچ از پاتشای سوریا و اسرائیل نترسد خطر هوا ازی که باروت تر بسوزانی از وهم کدکم ترست باروت تر چی مانه؟ من دیده ایم که بچه ها باروت تر دادند مگم باروت تر ندیده ایم که کس تر داده باشه باروت تر اطمان سهی نمی سوزه آه باروت خطرناک هست مگم باروت تر سهی نمی سوزه خواه اشیا گفت لشکر سوریا و اسرائیل و شلیمه ماسره خواد کدند مگم من که خداوان دستم ای رو برد وعده می کنم که وا از پیشت تاج و تخته گرفته نمی تانند کده ایچ کس مشوره هم نکو از ایچ کشور دگه کمک هم نخوای که برد کمک کنند و برد لشکر خود روان کنند ایمان داشته باش که من امرایت هستم اگر به من ایمان نداشته باشی از بین میری اخاز پاچا اشیا رو ماند که گفت خود رو خلاس کنه مگم به گفتش باور نکد پیش خود گفت ماند بیشنم که خدا من رو کمک کنم اگر کمک نکنه باست چطور کنم امو بود که یک کار بسیار احمقانه کد چی کار احمقانه اخاز یک نفر خود رو پیش پاچای آشور که آدم بسیار ظالم بود خود رو روان کد از پیشش کمک خواست سر خود خودش ده دانشهر کد نه چیا حتما برش کمک میکدن دیگه سلمی اگر خدا من برش میگفت که برو از پاچای آشور کمک بخوای خود خدا من برش میگفت خدا من برش گفتم که از کس کمک نخوای دیگه معلوم دار که آه بچه ام اخاز نباید که از پاچای آشور کمک میخواست خلاصا پاچای آشور بر یهودا کمک کد و دهیوز یهودا مجبور بود که بر آشور بسیار پیسه و طلا بده و دگه ای که اخاز مجبور بود که به پاچای آشور قول بده که برش وفادار باشه از او گب بیس سال تیر شد و اخاز پاچا مرد بچهش که نامش از قیاه بود بجای پدرش پاچای یهودا شد از قیاه خداونده دوست داشت و بر مردم تعلیم میداد که خداونده دوست داشته باشند و از خداوند پیروی کنند دمو وقت بود که پاچای آشور تصمیم گرفت که سر یهودا عمله کنه و یهودا را مثل اسرائیل بگیره و زیاد شارع نزدیک یهودا را گرفته بود از قیام ورخطا شد و بر پاچای آشور خط روان کد و برش گفت من از شما خواهش میکنم که ما را حرام بانین که میخوایین ما برتان میتیم مگرم سر ما عمله نکنین پاچای آشور بسیار تلاو و نقره و تمام چیزای قیمتی که در یهودا بود او را از اسقیه خواست اسقیه هم مجبور شد که به گفت پاچای آشور کنه و چیز را که خواسته بود برش بتا ها دیگه نمیتونست که نتا مجبور بود میتونست اسقیه خود جنگ کنه جنگ کنه به جنگ زورش نمی کشید برای آشیه هم نفرهای خود روان کرد و برش گفت که دعا کنه آشیه هم برای اسقیه گفت ایچ غصه نخو خداوند نمی موند که وا کامیاب شود و راستی هم خداوند یک آفته سر آشوریه نازل کرد که مجبور شدند سر یهودا حمله نکنند آشیه همیشه طبقه خواست خداوند زندگی میکرد و خداوند هم برش پیامای زیاد را می داد آشیه هم بیشتر پیشگوی های زیاده بخطر آمدن یسای مسیح هم کرده در باره یسای مسیح هم پیشگویی کده؟ آه بچهیم آشیه های نبی زیادترین پیشگویه ها در باره آمدن یسای مسیح کده مثلا در کتاب آشیه، دبابه آفت آیه چارده آشیه های نبی پیشگویی کده که خداوند بر مردم یک آیت خواد داد بخطر باکره آمله میشه و یک بچه خانه اشتولت میشه که نامشه امنویل میمانه دبابه نو هم در باره یسای مسیح پیشگویی شده دبابه یزو هم اتا دبابه پینجا سه بخاطر رنج و عذاب که یسای مسیح باید میکشید و بخاطر گناه های ما مسلوب میشد گفته شده راستی؟ آه بچهیم تمام زندگی یسای مسیح پیشگویی شده بود من اتمنی پیشگویی ها را میخانم مادر جان میشه که کدام پیشگویی که بخاطر یسای مسیح باشه و در کتاب اشایی های نوشته شده باشه آله برما بخانی؟ آه مادر جان راست میگه بخی خواهی بچهیم امو کتاب مقدس ما بتی که من برتون بخانم اینه یک دکم مادر جان اینه من مادر جان آفرین بچهیم دلت مادر جان مقصد یک پیشگویی را که اشایی های نبی بخاطر یسای مسیح کده باشه امو را بخان خب خیلی در فصل پینجاسه کتاب اشایی ها پیشگویی شده بود اینه من برتون آیه سی را تا نو میخانم این درد های ما بود که او با جان گرفته بود این رنج های ما بود که او برخواد عمل میکرد اما ما گمان کردیم این درد و رنج مجازاته هست که خدا بر او فرستاده هست برای گناهان ما بود که او مجروح شد و برای شرارت ما بود که او را زدند او تنبه شد تا ما سلامتی کامل داشته باشیم از زخمهای او ما شفای آفتیم ما همچو گزفندانه که آواره شده باشند گمره شده بودیم راه خدا را تر کرده براهای خود رفته بودیم با وجود این خداوند تقصیرها و گناهان همه ما را به اصابه او گذاشت با او بابه رحمی رفتار کردن اما او تحمل کرد و زبان به شکایت نگو شد او را مانندی برای به کشتارگاه بردن و او همچو گزفنده که نزده پشنبرندهش بی زبان است خاموش استاد و سخنه نگافت بناحق او را به مرگ محکوم کردن کشتند و مردم نفهمیدن که او برای گناهان آنها بود که کشته می شد بله او بجای مردم او را در قبر مرد سروعتمند گذاشتند اما ایچ خطایی از او سر نزده بود و ایچ عرف نادرسته از دهانش بیرون نی آمده بود راستیام این چیزای ده که سر عیسای مسیح تیر شد پیشگویی کده بود ماله جان هشتگاه نوی چند سال پیش از تولید عیسای مسیح پیشگویی را کده بود بچه ایم اشعی نبی تقریبا از ست سال پیش از مسیح زندگی می کد مگرم از تمام نبی های دگه کده در باره آمدن عیسای مسیح زیادتر پیشگویی کد که تمام پیشگویی هاش راست بود و مردم امو چیزا را به چشم خود دیدن من اطمان دیگه پیشگویی اشعی نبی را می خوانم آه بچه ایم باید کتاب اشعی نبی را بخوانی در بسیار فصل های ای کتاب زندگی ایسای مسیح رنجای ایسای مسیح مرگ ایسای مسیح و قیام از او گفته شده مرد جان پشتر امانویل گفتی چی معنی داده؟ بچه ایم معنی امانویل یعنی خدا با ماست از نام ایسای مسیح معلوم است که خداوند است آه بچه ایم بعد از چندین سالا از قیام مرد و بچهش که نامش منسا بود به جایش پاتشا شد آدم خدا ترست و خداپرست نبود او قربانگاهای بطاره که پدرش خراب کده بود کلش پست جور کد و مردم آستاستا باز بود پرستی را شروع کدن منسا چل سال پاتشایی کد بخاطر که آدم بسیار بد بود کشته شد و بچه 8 سالش که نامش یوشیا بود پاتشا شد یوشیا معلمای داشت که او را بخاطر خداوند درست می دادند و کتاب تورات خوب می فمید یوشیا کلو کتابای مدپرستا را کته بطا و قربانگاهاشان سختند در وقت که یوشیا پاتشای یهودا بود عرمیا بعث خادم خداون و بعث کاهن در ارشلم بود عرمیای نبی هم از خداون پیغام می گرفت او را به مردم می گافت بعد از چند سال که یوشیا سی ساله شد در جنگ امرای میسری ها کشته شد پاتشای مصر سر یهودا زهر شد میسری ها یک بچه یوشیا را کته خود بردند و بچه دگیشه که به نام یهویاقم بود پاتشای یهودا سختند یهویاقم هم به فرمان پاتشای مصر بود و مردم روز بروز در دوران یهویاقم مدپرست شدند مگر خداوند بر عرمیای نبی می گافت که مردم ها به فامانه مگر مردم به گپای عرمیا گوش نمی کدند تایی که عرمیا برشان گفت که یک دشمن دگه سر یهودا عمله خواد کد مردم وقتی که گپای عرمیا را شنیدند عرمیا را زدند و او را جزا دادند گفتند به کدام جرات میگه که دشمن سر ما عمله میکنه و کامیاب میشه عرمیا به عمر خداوند تمام پیاما را که از خداوند گرفته بود او را امرای رفیق خواد نشته کد و بر رفیق خواد گفت بگی این نشته را کته در خانه خداوند ببر و بر کسایی که داونجستن بخان مرا نمی مانند کنجا برام رفیقشام رفت و بر کسایی که داونجا بر عبادت می آمدند تومارای را که عرمیا نشته کده بود خاند و مردم او تومارا را بر پاچا بردند پاچا وقتی که سر نفرهای خود تومارا را خاند تمام او تومارا را سختند و نشان داد که نقصه خداوند ایچ نیست امو بود که یک دشمن قوی سر یهودا عمله کرد پاچای نو بابل مصر شکست زاد و آشورم گرفت یهویاقم پاچام مدبوش شد که به عمر پاچای بابل زندگی کنه بر سه سال یهویاقم زیر عمر پاچای بابل بود مگم بعد از سه سال چالاکی را بزده پاچای بابل شروع کد و میخواست که بزده پاچای بابل شود امو بود که نبوکت نصر پاچای بابل شلشکر خود را جم کد که بر یهویاقم درست ابراد بده دمو وقت بود که یهویاقم مرد و بچهش پاچا شد مگم نبوکت نصر عمله کرد و یهودا را گرفت نبوکت نصر هم پاچای یهودا را و هم کل کسای را که در دربارش کار میکدند و قوی ترین و اشیار ترین جوانای عرشلیم جم کد و کته کل تلا و نقره که در خانه خدا بود در قصر پاچای بابل برد عرمی های نبی در عرشلیم مند مردم که در عرشلیم مندند خوشحال بودند و خیال میکدند که خدا از پیششان رازی سو بمو خاطر بابلیا او را غرز نگرفتند مگم کسای را که بابلیا اصیر گرفته بودند و گده خود بابل برده بودند و یک درس عبرت گرفتند و کلشان همیشه از گناه و از بدپرستی خود که کده بودند توبه میکدند و هر روز زیادتر و زیادتر به خداون روی میاوردند همیشه همونطور بود هر وقت که سر اسرائیلیا سختی میامد باز خدا یادشان میامد آهان من برشان سختم بود یک روز خداون امرای عرمی ها گفت در پیش روی خانید دو سبت انجیر مانده گیست برو طرف سبتا سایل کو برم بگو که بخاطر او سبتا چی فکر میکنی عرمی ها رفت سبتا رو دید و برخداون گفت یک سبت که هست از انجیرهای بسیار خوب و تازه پرست و سبت دگیش از انجیرهای گنده و خراب پرست خداون برعرمی ها گفت مردم عرشلی مام مثل امی انجیراستند کسایی که در عرشلی ماندن بسیار مغرور شدند و مثل امی انجیرای گنده و خراب استند مگرم کسایی که در بابل استند واسیر استند مردم هایستند که هر روز طوبه میکنند و دعا میکنند و مثل سبت انجیرای خوب استند ما به فکر واسیراستم اکمان ما را یک روز پس عرشلی میارم و هال فامیدن که باید به من ایمان داشته باشند مادر جان پاچا چی رکم آدم بود؟ خداوند دوست داشت یا نه؟ نه بچه ام خداوند از وام خوش نبود وام اطبان به خواست خداوند زندگی نمیکد آه بچه ام هم پاچا و هم کسایی که در دربار او بودن به خواست خداوند زندگی نمیکدند بمون خاطر خداوند برارمیا گفت که کسایی که در عرشلی مستند مثل امو سبت انجیرای گنده استند اما وقتا بود که پاچای یهودا آستاستا پیش خود فکر کرد که کته پاچای مصر دست یکی کنه و بزد پاچای بابل شوه مگر ارمیای نبی به صدقی های پاچا گفت که ایچ وقت بزد پاچای بابل کته مستیا دست یکی نکنی اگر نه هم خودت از بین میری و هم ورشلیم خراب و تبا میشه اما بود که جنگ بین مستیا و بابلیا در گرفت و یهودا ارمیای نبی بر پاچای یهودا گفت زیاد خوش نباش بخاطر که پاچای بابل پس از جنگ میایه اگر به خواست از او رفتار نکنی مشکلاتت بسیار زیاد خواد شد دشمنهای ارمیا در یهودا نمیخواستن که گفتای ارمیا را بشنوان خیال میکدن که ارمیا طرفدار بابلیا هست یک روز ارمیا از شار میخواست بیرون بره که چند نفر گرفت نشو گفتن که تو میخوایی بگریز و پیش بابلیا بری ارمیا هرچی که گفت نی پیش بابلیا چی کنم که برام دشمنهایش هیچ قبول نکدن و او را زده زده بوردن و در اسپانا بستش کدن و در یک چایی که هاو نداشت مگم گل پر بود و بوی میداد انداختن رفیق ارمیا که دربار پاچا کار میکد وقت که خبر شد زود پیش پاچا رفت و پاچا اجازه گرفت که ارمیا را از چا بکشه وقت که پاچا اجازه داد رفیقش زود کده رفت و کالای کونه را جم کد و چار نفر را کتخاد گرفت و سر چا رفت چرا دیگه کالای کونه را گرفت؟ اطمان که بر ارمیای نبی میداد که بپوشه اطمان کالای زیاد چطل شده بود نه بچه این به او خاطر نی خیلی به خاطر چی؟ به خاطر که ارمیا کالای کونه را در زیر بغل خود بگیره که رسپان اوگارش نکنه آه! راستی معلوم نبود که چقدر وقت چا مانده بود؟ خلاصه ارمیای نبی را سعی و سلامت از چا بیرون کشیدن چگه سخت است که کسی ناچا باشه؟ آه! اگه در بندی خانه می بود باست یک چیز رو مگم ناچا؟ بعد چند روز تمام چیزای را که ارمیای نبی به صدقیای پاچا گفته بود امو گپ شد لشکر بابولیا آمدند و در نیزی که ارشیلیم خیمه زدند صدقیا زود نفر را پیش ارمیا روان کند و برش گفت من خواهش میکنم که پیام خداوند به من بگویی من میخوایم که حقیقت را بفهمم ارمیا گفت اگه من برات حقیقت را بگوییم من را میکشی و اگه برات مشوره بتم مشوری من را قبول نمیکنی چرا دیگه قبول نمیکن و صدقیا چی کند؟ در گفت ارمیا کند؟ نه بچه ایم صدقیا باز هم از خداون نفرمانی کد و زد نبوکت نصر پاچا استادگی کد بابولیا دو سال ارشیلیم را ماسره کدند مردم بسیار سختی دیدند و در آخر هم بابولیا دیوالای شهر را سراخ کدند و در شهر در آمدند صدقیا پاچا کت نفرهای دربار خود از یک رای باخ که دیگه هیچ کس از اورا خبر نبود از قصر گریختند مگرم بابولیا زود که دوارا پیدا کدند و در زنجیر بسته کدند و بابول بردند صدقیا در بابول مرد بابولیا دیوالای شهر را غرتاندند خانای خوب و مقبول در دادند و مردم ها امرای خود اسیر گرفته بردند تنها غریبترین مردم ها در مشهر ایلا کدند ارمیا نبی چی شد؟ ارمیا در مرشیلیم مند اگر پاچه ها و مردم به گفت ارمیا نبی می کردند هیچ مشکل نمی دیدند اطفال بسیار عزیز و نازنین داستان امروز تا نام شنیدین امیدوار استم که داستان امروز هم حشتان آمده باشه ازی که وقت برنامه ما به پایان حد رسیده تا برنامه آینده تمام شما را به خداوند می سپاریم فیض و برکاتی ایسای مسیح خداوند امرایتان باشه خداوندم لمس کن قلبم با روح تو خداوندم خداوندم ای منجیم ای منجیم لمس کن قلبم لمس کن قلبم با روح تو آن روحی که بخشیده گناهانم آن روحی که آن روحی که تازه ساخته قلب و جانم آن روح قوت بخش تو ای مسیح روح قوت دوستت ای پدر خداوندم ای منجیم لمس کن قلبم با روح تو خداوندم ای منجیم لمس کن قلبم با روح تو آن روحی که بخشیده گناهانم آن روحی که تازه ساخته قلب و جانم آن روح قوت بخش تو ای مسیح روح قوت دوستت ای پدر خداوندم ای منجیم لمس کن قلبم با روح تو خداوندم ای پدر لمس کن قلبم با روح تو خداوندم ای منجیم لمس کن قلبم با روح تو خداوندم ای منجیم لمس کن قلبم با روح تو ساعت هشت و سی با وقت افغانستان روی موجه کوتاه سی و یک میتر بینگت در فریکونسی نو هزار و چار سدا نویدو پنج میشنوید همچنان شما میتوانید نشارات راڈیو سدای زندگی را ساعت هشت شب با وقت افغانستان در شبهای پنج شنبه الا دو شنبه الا دو شنبه روی موجه متوسط یک هزار و دو سده پنج و یک کیلو هرتز بشنوید خواهش مندیم نظریات و پیشنهادهایتان را در باره قیفیت برنامه ها و طول موجه راڈیو سدای زندگی با آدرس زهل برای ما بفرستید آدرس ما در پاکستان سدای زندگی صندوق پوستی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهر پاکستان آدرس ما در قبرز ساوند آف لایف پوست باکس فایف سیون زیرو زیرو زیرو لمسل سایپریز