داستان زندگی ابراهیم

  ۳۰ دقیقه

در شهر که ابراهیم زندگی می‌‌کرد مردمانش بت‌ها پرستش می‌‌کردند. خداوند به ابراهیم گفت که این شهر را ترک کند و به یک شهر دیگر بنام کنعان برود. به ابراهیم گفت تو برو مه بتو برکت می‌‌دهم. بلاخره ابراهیم حرف خداوند را گوش کرد و بطرف کنعان کوچ کرد. ابراهیم و زن اش ساره بسیار پولدار بود ولی اولاد نداشت. چون ساره اولاد نمی کرد.آنها همیشه ازخداوند فرزند می‌‌خواست. ابراهیم کنیز زنش را (هاجر) گرفت بچه دار شد نام بچه خود را اسماعیل ماند. لیکن اسماعیل پسر وعده شده نبود.

دانلود