تو نمیتوانی. داستان کوتاه.

  ۳۰ دقیقه

  ۱۲ ژانوِیه ۲۰۱۷

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

PYM JBZ شنوندهای خوشزمیر خودا بار دیگه و با برنامه دیگه سلام تقدیم می داریم. امیدواریم تمنیات نیک دستندرکارای برنامه از هر گل برگره پذیراشوین. تمنی ما ای است که سلامای باسفای ما که انکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر قلبای رنج کشیده شما. امیدواریم لحظات را که با برنامه تان هستین با خوشی و مسررت تمام آمیخته باشه. بله با امی امیدواری دریچه برنامه این حوبت از هر گل برگره با عالم از شادی می گوشاییم. تا باشه داشته های برنامه ما پیام از آرامش خاطر برای شما جویندگان راه راستی باشه. خب آقای شاهد بیاین پای معرفی این حوبت برنامه از هر گل برگی بینشینیم تا پیرایه باشه برای لحظه های شادی بخش شنهانده های ما. برنامه این حوبت با این مطالب زیند بخشیده ایم. تو نمی توانی داستان کتا مطلب معلوماتی سخن چند از مهمانه برنامه و موسیقی وقتی برای نخست این بار دست بکار زد پایش را زخمی کرد. می خواست حیزم بشکند که تی شب پایش خرد. ازای خانواده ملامتش کرده گفتند کار کردن نمی تونی زور بی جای می زنی. هر روز در دنیا خود غرق بود. می رفت لب دریا می نشست و به آب خیرم شد. تا این که کسی او را صدا می زد که شام شده و باید خانه برود. پدرش برایش گفت به گلدان آب بریز. او این کار را کرد. اما پس از لحظه صدای شکستن گلدان بلند شد و او را بر جایش می خکوب کرد. پدرش هرچی زودتر خودش را رساند. دید که گلدان شکسته و شاخه های تازه گل نیز از ساقه جدا شدند. چیز دیگر نگفت و سیلی محکمه برویش نواخت که چاپ پنجه های پدرش برویش گل نداخت. ما به چه قضامت این گل نگاه کدم. هیچ کار کردن نمی تانی. کار را که کردن نمی تانی نکو. باز تصمیم گرفت دیگر هیچ کار نکند. هر روز یا در گوشه غصه دلش را خالی می ساخت یا می رفت لب دریا و با دریا گفتگو می کرد. گریه می کرد و بغض گلویش را می ترکند. با خود فکر می کرد چرا برادران دیگرش می توانند و او نمی تواند. نزدیکی های شام وقت به خانه برگشت مادرش گفت آب بیاورد. دو سطل را گرفت و رفت نزدیک چا. آن روزها آب اکثر چاها خشکیده بودند و تراکم مردم در سر چاها جهت به دستاوردن آب بیش از حد بود. در خانه همه منتظر و بودند و او منتظر رسیدن نوبد. بلاخره وقت به خانه آمد که بسیار دیر شده بود و هر کس در هر گوشه خابیده بود. جرس پدرش که باز با دعوا و جنجال بخاطر دیر آمدنش از او پذیرایی کرد. او بچه که نمیتانی چرا میری؟ او آن شب تا صبح خواب دید که نمیتواند. هر لحظه این صدا در گوشش تنیم میانداخد. نمیتوانی، نمیتوانی، نمیتوانی. دیگر هیچ کار با او سفردن نمی شد. او خودش هم باور کرده بود که نمیتواند. از بسک حوصلهش سر رفت و دلش تنگ شد رفت به سراغ قفزچه کتابهایش با عنوان برخورد که نوشته بود. اگر بخواهی میتوانی. این جمله او را بار دیگر در خود غرق ساخت. پرده پنجره را کنار کشید و لحظه چند به پرده ها خیره شد. آرزو کرد کاش میتوانست مثل آنها آزاد بپرد و دیگر کسی برایش نگوید که نمیتواند. فکر میکرد به هر طرف که برود همه با یک صدا برایش میگویند. تو نمیتوانی. کتاب دیگری را برداشت دید نوشته است. چگونه راه سعادت را یافتم. آغاز کرد بخوندن کتاب که مادرش صدا زد. او ناکاره دیگر کارها خلاص شد که باز کتاب ها را تاوبالا میکنی. تو خود از امو کتاب هم چیز نمیفمی. در جواب مادرش چیز نگفت. خواست امروز برود به شهر و ببیند حال و هوای دیگران چگونه است. از بسته از اطرافیانش خسته شده بود. بارها این بیت مولانا را تکرار میخوند. از دیو و دد ملول اما انسانم آرزوست. وقت دیگران را دید که همه مجغول کار هستند با صدای نمیتوانی نمیتوانی نمیتوانی در ذهنش تکرار میشد. غرق همین افکار بود که ناگهان موتر با سرعت باو تصادم کرد. به هوا پرید و نقش زمین شد. در شفاخانه وضیعت خوب نداشت. کسی خانوادهش را هم از این حادثه آگاه نکرد. فقط از جیبش شماره تلفون را یافتند و با او تماس گرفتند که چونین یک حادثه اتفاق افتاده است. با شنیدن این خبر زربان قلب انوش زیاد شده رفت و بسرعت خودش را به شفاخانه رساند. پس از این که دقائق در ده لیز شفاخانه منتظر ماند دکتور آمد و برایش گافت دوست شما از ناهیه مغز سخت صدمه دیده و امکان زنده ماندنش کم است. انوش دوست روزهای تنهایی و بود. اما چند مدته می شد که بسراغ امین نیامده بود. چشمان انوش از عشق پر شد و از داکتر اجازه خواست تا یک بار او را ببیند. وقت انوش دقائق بالای سر امین استاد او اندک بهوش آمد و خواست حرف بزند. انوش همین قدر فهمید که امین گفت. انوش جان به خانوادم بگو او حالا نمی تواند زندگی کند. چون همیشه مرا ناتوان می گفتند و از زبانشان ناسزا می شنیدم. و بر سنگ مزارم بنویست از دیو و دد ملولم و امسانم آرزوست. دستش را در دست انوش گذاشت و با حیات پدرود گفت. دستان جالب بود. واقعا دستان بسیار خوب بود. خوشم آمد. ما از این دستان درسات بسیار زیاد را فرام می گیریم. بله. همیشه مهم است. خانواده خود در موضوع اطفال خود در موضوع خوهر و برادر خود. بله. بخاطر که ما همیشه عادت داریم که بر اولادهای خود یا بر یک کسی همیشه برش میگیم که تو این کار را نمیتونی. نکن نمیتونی این کار را بکنی. نمیتونی این کار را بکنی. در حال که هر انسان خداوند استعداد مختلف داده. هر انسان استعداد های مختلف بخشیده. که شاید یک کار را نمیتونه هم کار دیگه را بسیار به خوبیش میتونه انجام بدهد. به این شکل وقتی که ما شما به طبیعت نگاه میکنیم. خداوند خلق کرده میبینیم متنویست. هر چیزه با شکلهای مختلف با ساختارهای مختلف. به این شکل اگر ما شما به انسانها هم نگاه بکنیم. خداوند انسانها را متفاوت هزم دیگه خلق کرده. بله. یکی در ایک عرصه استعداد داره. یکی در عرصه دیگه طبان و استعداد داره. بله. از این خاطر است که ما باید اگر طفل ما یا خوهر ما یا برادر ما یک کسی در خانواده ما یک کار را انجام داده نمیتونه. او را ملامت نکنیم. او را باید تشویق کنیم. بله. خیلی از که این کار را کده نتونستی. کار دیگر نمیتونی که انجام بدی. بله. وقتی که اونا میشنون طفل ما یا خوهر ما یا برادر ما که از ما کده خرد هستند. اونا در ذهنشان تلقید میشه که ما واقعا ایچ کار را انجام داده نمیتونم. اما از که امی گفت ما سر آهنگی از اونا سر زندگی از اونا تاثیر امیخ میگذاره. بله. تاثیر منفی میگذاره البته که ما شما در امی داستان هم دیدیم که او بچگک چقدر متعصر شده بود از گفتن پدر مادرش همیشه که برش میگفتن که توی ایچ کار را نمیتونی. و بالاخره او میتونست یک کار را بکنه اما همیشه میشه نیست. بله. بله. بله. دقیقا. بله. بله. بله. بله. بله. بله. بله. بله. بله. بله. بله. بله. به بله. بله. به به به ای قدرت پسران ای پسر خدا دادی که حضور تو با ماست در هر زمان و مکان و اگه دادی حفظ کنین ما را از حمله های شیطان ایسا ای سرور ما ایسا ای ناجی ما ایسا ای قدرت سما ای پسر خدا ای بانیل و سر کلیسا امید ما تو هستی در خطر آب و در استرا در بلاغ و پستی ایسا ای سرور ما ایسا ای ناجی ما ایسا ای قدرت سما ای پسر خدا ایسا ای سرور ما ایسا ای ناجی ما ایسا سرود بسیار خوبی بود من شنویدن ای سرود واقعا که لذت بردم ولی واقعا که سرود بسیار خوب بود من برکت گرفتم خب آقای شاید مطلب معلوماتی برنامه ای نوبت در مورد چی است؟ مروری جان مطلب معلوماتی ای نوبت ما در مورد سبزیجات است که عنوانی مطلب است تأثیر و نقش مصرف سبزیجات در افضایش حوش انسان ها بسیار خوب پس بفرمایین که امرا با اشناونده خود یک جگه بشنویم بسیار خوب مروری جان مصرف روزانی ۴۰ گرام میوه و سبزی توانایی شناختی و حوش افراد بشدت افضایش میده بسیار خوب تحقیقات نشان میده مصرف میوه و سبزی با عنوان منبعی غنی از آنتی اکسیدان ها از آسیب و تخریب سلوله مقصی جلو گیری میده بسیار حالا آنتی اکسیدان ها مالیکول هایی است که برخ مواد سمی موسوم به رادیکال های آزاد در بدن خونسا میکنه و مانه تخریب سلوله هیاتی بدن و تشکیل غده سرطانی میشند محققان محصیصه کیمیا و بیالوجی مالیکولی دانشگاه هنریش هن در آلمان با برسی حدود ۲۰۰ نفر بین سینین ۴۵ تا ۱۰۰ سال نشان دادن افراد که به طور متوسط ۴۰۰ گرام میوه و سبزی تازه در روز مصرف میکنن دارای بالاترین سطح آنتی اکسیدان ها استند میسیار خوب سطح بالای آنتی اکسیدان ها شاخص برای نشان دادن سطح پاینی رادیکال های آزاد است آنتی اکسیدان ها یکی از حامیان اصلی شکستاندان لیپید ها به شمار میرند همچنین دهی تحقیقات مشخص شد که در این افراد توصیه توانایی شناختی نسبت به افراد که روزانه کمتر از ۱۰۰ گرام سبزی و میوه مصرف میکنن بالاتر است بله به گفته این محققان اثرات مفید میوه و سبزی جاد کاملا مستقل است ساهر فکتور های مثل سن، جنس، وزن، قد، سطح چربی ها و سطح البومین است بله این فکتور ها به طور عادی بروی کیفیت آنتی اکسیدان ها ی آزر در ارگانیزم و توصیه مغزی اثر میگذارند نتاجی به سیها ارتباط چندگانه میان میبه و سبزی دفاع آنتی اکسیدان ها و توانایی های شناختی را نشان میده بله لازم به تذکر است که مواد قضایی کم وجود دارد که از نظر عرضش قضایی با سبزی جاد برابری کنند کاهش سطح اسید فولیک در بدن با بروز بیماری الزایمر یعنی فراموشی دوران پیری مرتبط است همچنین آنتی اکسیدان ها و فوتو کیمیکل های موجود در سبزی جاد حوش انسان هفت خواد کرد مطلب بسیار جالب و خوب بود و بسیار مفید بله، بله و این مطلب ما را متوجه می سازد که باید در غذای روزانی خود باید ما شما سبزی جاد یعنی ترکاری باب از زیادتر باید شامل بسازیم میوه باید بخوریم بله که سر رشت و نموی وجود ما بسیار تاثیر همه جانبه دارد بله ما باید روزانه اما تا رو که شنیدیم که گفته 400 گرام بسیار زیاد نیست میتوانیم که 400 گرام روزانه از سبزی جاد تازه که در بازار است بگیریم اما تا میوه تازه بله به همه چیز خوب است بله سندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان بله و اگر به ایمیل دسترسی دارین مطالبتانا میتونین از طریق ایمیل برما بفرستین توجه کنین به ایمیل آدرس ما روشن اد افگن ریدیو دات او آر جی بله همچنان شما میتونین که از طریق تیلیفون همرای ما به تماس شوید او مطلب ویا شادت و شیرتانا از طریق تیلیفون برما بگوین و ما او را در برنامه میگونجانیم توجه کنین به نمبر تیلیفون ما سفر سفر یک پینصد و چهل و یک پینصد و پینجا هفتاد و یک سی و یک بله وقت برما زنگ میزنین بگوین که مطلب دارم به برنامه از هر گل برگیم بله بنان شما میتونین که از سی طریق همرای ما به تماس شوید هم از طریق پوست و نامه هم از طریق ایمیل و هم از طریق تیلیفون دوست های گرامی در برنامه این عوبت ما باز هم مهمان داریم که از اونا چیزای خواد شنیدیم خوب فریبا جان یک بار دیگه به برنامه از هر گل برگی خوش آمدین تشکر شاید جان خوب طور که شنانده های گرامی ما به یاد دارن از چند بیسو ما از فریبا جان خواستیم تا در مورد کتاب که و او زن نامیده شود کپ بزنن و برما مالومات بتن فریبا جان در برنامه قبلی شما در باری مریم خوهر مرتح برما گپ زدین در برنامه این عوبت در مورد کدام شخصت از این کتاب برما گپ میزنین شاید جان در این برنامه در مورد زن برنامه لیدیا صحبت می کنیم بسیار خوب که در کتاب عمال رسولان فصل شانزه آیه یازده تا پانزه نشته شده برای در اینجا می بینیم که پولس رسول بشار فلیپی میره و در روز ثبت او در نزدیک دریا در نزدیک رودخانه جایی که جلسی دعا برگذار می شد اونجا میره و در اونجا می بینه که چندین زن یکجای شدن و دعا می کنن در باید از این زن ها زن بود برنامه لیدیا زن بسیار مهم و بسیار شخصیت بزرگ داشت از این نگاه که او رئیس یک شرکت تجارتی بود در اون زمان این زن تجارت میکد و تجارت از او امی تکه های ارغوان بود پاچه های ارغوانی مفروغ که از او تکه ها لباس بر پاچه ها و بر مردم سروعتمند ساخته می شد این زن بسیار شهرت داشت یعنی تمام شعر او را می شناختند ولی مقام از او کار از او شغل از او پول و دولت از او باعث نشده بود که او امرای خداوند مشارکت نداشته باشه خداوند در قدم اول بر از او بود و به امی خاطر او در افته وقت جدا میکد وقت می داد و می آمد در جمع خوارا دعا میکد دمی وقت هسته که پولس رسول امرای سیلاس و تیمتاوس و لقا به اینجا می رسند و در مورد عیسای مسیح صحبت میکنند در مورد از ای که خداوند با ابراهیم وعده داد که از نسل از او کسی می آیا که دنیا را نجات می ده انسان را بشه را نجات می ده و دمی اینجا هسته که خداوند قلب لیدیا را لمس میکنه و لیدیا به عیسای مسیح ایمان میره لیدیا با عمل خود یعنی تحمید می گیره با عمل خود با تحمید خود نشان می ده که واقعا پیروه عیسای مسیح شده و خداوند لیدیا را از ار نگاه استفاده میکنه اولین کسایی که از طریق لیدیا ایمان میاره خانواده خودش هست و تمام خانوادهش تحمید می گیرن و با عیسای مسیح ایمان میارن و عیسای مسیح را پیروه می کنن و خداوند از طریق لیدیا مسیحت در اروپا شروع میکنه و خانه از او جای جلسای پرستشی دعا و مشارکت اجتماع مسیحان میشه لیدیا آدم بسیار پولدار بود خانه بسیار کلان داشت نوکر و خدمتگذار داشت ولی او قلب خدمتگذار داشت یعنی وقتی که به عیسای مسیح ایمان آورد خودش به خدمتگذاری خداوند شروع کرد اما تو که عیسای مسیح گفته بود چار نوا زمین است وقتی که در مثالای خود با شاگردای خود صحبت میکد از چار نوا زمین صحبت کرد و قلب لیدیا از او زمین خوب بود که کلام خدا در او کاشتشاد رشد کرد و او را به زن بسیار موافق و مباشر بسیار خوب تبدیل ساخت خوب فیروبا جان میشه که به طور خلص تمرد کرکتر و شخصت لیدیا کم معلومات بدین بله شاید جان لیدیا زن فروتن زن خدمتگذار بود که در خانهش همیشه بروی میمانا و بروی اخوارا و برادر مسیح باز بود و از این طریق میتونست که خداوند خدمت کنه باید که لیدیا شغل خود رحانه کرد بلکه همیشه خدمت خداوند از یک طریق میکد و خدا را شکر میکنم به زندگی از ای و میشه که بیترین نمونه بر ما باشه و میشه که از اونا یاد بگیریم امو قسمه که لیدیا خود را وقف خداوند کرد و خانهش همیشه درش بروی پیروی صاحب مسیح باز بود یک کلانترین درست است بر ما شما که ما شما همچنان به این شکل خود را زندگی خود را و قلب خود را برای خداوند بزپاریم و کوشش بکنیم که خانه ما چیزی که داریم و نداریم باید وقف خداوند بکنیم برای جلال از او بله بله شاید جان و همچنان همتون در ابرانیان میگه که وقت شما دروازه خانه تا را باز میکنین و میمان ها را دوت میکنین پذیرایی میکنین نا خداگاه شما از فرشته ها میمانوازی میکنین بله این چیز است که ابراهیم هم در عهد حتیق تجربه کده بود بسیار خوب خب فیروبا جان بسیار زیاد تشکر که به برنامه آمدین امیدوارستم که باز هم بیاین و در مورد شخصت های دیگی از این کتاب برای ما و شنانده های گرامی ما معلومات بدین تشکر شاهی جان از شما چرا نیت منمیم خب شناندگان عزیز ای بود برنامه این نوبت ما که تقدیم شما عزیزا شد تا تقدیم برنامه آینده تمام شما عزیزا را به خداوند ما ایسای مسیم اصفاریم