30 minutes
12 January 2017
Step into a moving reflection on how words can shape a life, where we follow a young boy weighed down by constant reminders that he “cannot”. We trace his quiet struggles—from small failures at home to lonely moments by the sea—until those voices take root and echo in his mind. A tragic turn lays bare how deeply such discouragement can wound, prompting us to consider the power of encouragement within families and communities. Alongside this, we share practical insights on strengthening the mind through simple habits like eating more fruit and vegetables, and draw inspiration from a figure whose faith and generosity transformed those around her. Together, we invite you to rethink how we speak, live, and uplift one another.
Transcribed by AI
PYM JBZ شنوندهای خوشزمیر خودا بار دیگه و با برنامه دیگه سلام تقدیم میداریم. امیدواریم تمنیات نیک دستندرکارای برنامه از هر گل برگره پذیراشوین. تمنی ما ای است که سلامای باسفای ما که انکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر قلبای رنج کشیده شما. امیدواریم لحظات را که با برنامه تان هستین با خوشی و مسررت تمام آمیخته باشه. بله با امی امیدواری دریچه برنامه این حوبت از هر گل برگره با عالم از شادی میگوشاییم. تا باشه داشتههای برنامه ما پیام از آرامش خاطر برای شما جویندگان راه راستی باشه. خب آقای شاهد بیاین پای معرفی این حوبت برنامه از هر گل برگی بینشینیم تا پیرایه باشه برای لحظههای شادی بخش شنهاندههای ما. برنامه این حوبت با این مطالب زیند بخشیده ایم. تو نمی توانی داستان کتا مطلب معلوماتی سخن چند از مهمانه برنامه و موسیقی وقتی برای نخست این بار دست بکار زد پایش را زخمی کرد. میخواست حیزم بشکند که تی شب پایش خرد. ازای خانواده ملامتش کرده گفتند کار کردن نمی تونی زور بی جای میزنی. هر روز در دنیا خود غرق بود. میرفت لب دریا مینشست و به آب خیرم شد. تا این که کسی او را صدا میزد که شام شده و باید خانه برود. پدرش برایش گفت به گلدان آب بریز. او این کار را کرد. اما پس از لحظه صدای شکستن گلدان بلند شد و او را بر جایش میخکوب کرد. پدرش هرچی زودتر خودش را رساند. دید که گلدان شکسته و شاخههای تازه گل نیز از ساقه جدا شدند. چیز دیگر نگفت و سیلی محکمه برویش نواخت که چاپ پنجههای پدرش برویش گل نداخت. ما به چه قضامت این گل نگاه کدم. هیچ کار کردن نمی تانی. کار را که کردن نمی تانی نکو. باز تصمیم گرفت دیگر هیچ کار نکند. هر روز یا در گوشه غصه دلش را خالی میساخت یا میرفت لب دریا و با دریا گفتگو میکرد. گریه میکرد و بغض گلویش را میترکند. با خود فکر میکرد چرا برادران دیگرش میتوانند و او نمی تواند. نزدیکیهای شام وقت به خانه برگشت مادرش گفت آب بیاورد. دو سطل را گرفت و رفت نزدیک چا. آن روزها آب اکثر چاها خشکیده بودند و تراکم مردم در سر چاها جهت به دستاوردن آب بیش از حد بود. در خانه همه منتظر و بودند و او منتظر رسیدن نوبد. بلاخره وقت به خانه آمد که بسیار دیر شده بود و هر کس در هر گوشه خابیده بود. جرس پدرش که باز با دعوا و جنجال بخاطر دیر آمدنش از او پذیرایی کرد. او بچه که نمیتانی چرا میری؟ او آن شب تا صبح خواب دید که نمیتواند. هر لحظه این صدا در گوشش تنیم میانداخد. نمیتوانی، نمیتوانی، نمیتوانی. دیگر هیچ کار با او سفردن نمی شد. او خودش هم باور کرده بود که نمیتواند. از بسک حوصلهش سر رفت و دلش تنگ شد رفت به سراغ قفزچه کتابهایش با عنوان برخورد که نوشته بود. اگر بخواهی میتوانی. این جمله او را بار دیگر در خود غرق ساخت. پرده پنجره را کنار کشید و لحظه چند به پردهها خیره شد. آرزو کرد کاش میتوانست مثل آنها آزاد بپرد و دیگر کسی برایش نگوید که نمیتواند. فکر میکرد به هر طرف که برود همه با یک صدا برایش میگویند. تو نمیتوانی. کتاب دیگری را برداشت دید نوشته است. چگونه راه سعادت را یافتم. آغاز کرد بخوندن کتاب که مادرش صدا زد. او ناکاره دیگر کارها خلاص شد که باز کتابها را تاوبالا میکنی. تو خود از امو کتاب هم چیز نمیفمی. در جواب مادرش چیز نگفت. خواست امروز برود به شهر و ببیند حال و هوای دیگران چگونه است. از بسته از اطرافیانش خسته شده بود. بارها این بیت مولانا را تکرار میخوند. از دیو و دد ملول اما انسانم آرزوست. وقت دیگران را دید که همه مجغول کار هستند با صدای نمیتوانی نمیتوانی نمیتوانی در ذهنش تکرار میشد. غرق همین افکار بود که ناگهان موتر با سرعت باو تصادم کرد. به هوا پرید و نقش زمین شد. در شفاخانه وضیعت خوب نداشت. کسی خانوادهش را هم از این حادثه آگاه نکرد. فقط از جیبش شماره تلفون را یافتند و با او تماس گرفتند که چونین یک حادثه اتفاق افتاده است. با شنیدن این خبر زربان قلب انوش زیاد شده رفت و بسرعت خودش را به شفاخانه رساند. پس از این که دقائق در ده لیز شفاخانه منتظر ماند دکتور آمد و برایش گافت دوست شما از ناهیه مغز سخت صدمه دیده و امکان زنده ماندنش کم است. انوش دوست روزهای تنهایی و بود. اما چند مدته میشد که بسراغ امین نیامده بود. چشمان انوش از عشق پر شد و از داکتر اجازه خواست تا یک بار او را ببیند. وقت انوش دقائق بالای سر امین استاد او اندک بهوش آمد و خواست حرف بزند. انوش همین قدر فهمید که امین گفت. انوش جان به خانوادم بگو او حالا نمی تواند زندگی کند. چون همیشه مرا ناتوان میگفتند و از زبانشان ناسزا میشنیدم. و بر سنگ مزارم بنویست از دیو و دد ملولم و امسانم آرزوست. دستش را در دست انوش گذاشت و با حیات پدرود گفت. دستان جالب بود. واقعا دستان بسیار خوب بود. خوشم آمد. ما از این دستان درسات بسیار زیاد را فرام میگیریم. بله. همیشه مهم است. خانواده خود در موضوع اطفال خود در موضوع خوهر و برادر خود. بله. بخاطر که ما همیشه عادت داریم که بر اولادهای خود یا بر یک کسی همیشه برش میگیم که تو این کار را نمیتونی. نکن نمیتونی این کار را بکنی. نمیتونی این کار را بکنی. در حال که هر انسان خداوند استعداد مختلف داده. هر انسان استعدادهای مختلف بخشیده. که شاید یک کار را نمیتونه هم کار دیگه را بسیار به خوبیش میتونه انجام بدهد. به این شکل وقتی که ما شما به طبیعت نگاه میکنیم. خداوند خلق کرده میبینیم متنویست. هر چیزه با شکلهای مختلف با ساختارهای مختلف. به این شکل اگر ما شما به انسانها هم نگاه بکنیم. خداوند انسانها را متفاوت هزم دیگه خلق کرده. بله. یکی در ایک عرصه استعداد داره. یکی در عرصه دیگه طبان و استعداد داره. بله. از این خاطر است که ما باید اگر طفل ما یا خوهر ما یا برادر ما یک کسی در خانواده ما یک کار را انجام داده نمیتونه. او را ملامت نکنیم. او را باید تشویق کنیم. بله. خیلی از که این کار را کده نتونستی. کار دیگر نمیتونی که انجام بدی. بله. وقتی که اونا میشنون طفل ما یا خوهر ما یا برادر ما که از ما کده خرد هستند. اونا در ذهنشان تلقید میشه که ما واقعا ایچ کار را انجام داده نمیتونم. اما از که امی گفت ما سر آهنگی از اونا سر زندگی از اونا تاثیر امیخ میگذاره. بله. تاثیر منفی میگذاره البته که ما شما در امی داستان هم دیدیم که او بچگک چقدر متعصر شده بود از گفتن پدر مادرش همیشه که برش میگفتن که توی ایچ کار را نمیتونی. و بالاخره او میتونست یک کار را بکنه اما همیشه میشه نیست. بله. بله. بله. دقیقا. بله. بله. بله. بله. بله. بله. بله. بله. بله. بله. بله. بله. به بله. بله. به به به ای قدرت پسران ای پسر خدا دادی که حضور تو با ماست در هر زمان و مکان و اگه دادی حفظ کنین ما را از حملههای شیطان ایسا ای سرور ما ایسا ای ناجی ما ایسا ای قدرت سما ای پسر خدا ای بانیل و سر کلیسا امید ما تو هستی در خطر آب و در استرا در بلاغ و پستی ایسا ای سرور ما ایسا ای ناجی ما ایسا ای قدرت سما ای پسر خدا ایسا ای سرور ما ایسا ای ناجی ما ایسا سرود بسیار خوبی بود من شنویدن ای سرود واقعا که لذت بردم ولی واقعا که سرود بسیار خوب بود من برکت گرفتم خب آقای شاید مطلب معلوماتی برنامه ای نوبت در مورد چی است؟ مروری جان مطلب معلوماتی ای نوبت ما در مورد سبزیجات است که عنوانی مطلب است تأثیر و نقش مصرف سبزیجات در افضایش حوش انسانها بسیار خوب پس بفرمایین که امرا با اشناونده خود یک جگه بشنویم بسیار خوب مروری جان مصرف روزانی ۴۰ گرام میوه و سبزی توانایی شناختی و حوش افراد بشدت افضایش میده بسیار خوب تحقیقات نشان میده مصرف میوه و سبزی با عنوان منبعی غنی از آنتی اکسیدانها از آسیب و تخریب سلوله مقصی جلو گیری میده بسیار حالا آنتی اکسیدانها مالیکول هایی است که برخ مواد سمی موسوم به رادیکالهای آزاد در بدن خونسا میکنه و مانه تخریب سلوله هیاتی بدن و تشکیل غده سرطانی میشند محققان محصیصه کیمیا و بیالوجی مالیکولی دانشگاه هنریش هن در آلمان با برسی حدود ۲۰۰ نفر بین سینین ۴۵ تا ۱۰۰ سال نشان دادن افراد که به طور متوسط ۴۰۰ گرام میوه و سبزی تازه در روز مصرف میکنن دارای بالاترین سطح آنتی اکسیدانها استند میسیار خوب سطح بالای آنتی اکسیدانها شاخص برای نشان دادن سطح پاینی رادیکالهای آزاد است آنتی اکسیدانها یکی از حامیان اصلی شکستاندان لیپیدها به شمار میرند همچنین دهی تحقیقات مشخص شد که در این افراد توصیه توانایی شناختی نسبت به افراد که روزانه کمتر از ۱۰۰ گرام سبزی و میوه مصرف میکنن بالاتر است بله به گفته این محققان اثرات مفید میوه و سبزی جاد کاملا مستقل است ساهر فکتورهای مثل سن، جنس، وزن، قد، سطح چربیها و سطح البومین است بله این فکتورها به طور عادی بروی کیفیت آنتی اکسیدانها ی آزر در ارگانیزم و توصیه مغزی اثر میگذارند نتاجی به سیها ارتباط چندگانه میان میبه و سبزی دفاع آنتی اکسیدانها و تواناییهای شناختی را نشان میده بله لازم به تذکر است که مواد قضایی کم وجود دارد که از نظر عرضش قضایی با سبزی جاد برابری کنند کاهش سطح اسید فولیک در بدن با بروز بیماری الزایمر یعنی فراموشی دوران پیری مرتبط است همچنین آنتی اکسیدانها و فوتو کیمیکلهای موجود در سبزی جاد حوش انسان هفت خواد کرد مطلب بسیار جالب و خوب بود و بسیار مفید بله، بله و این مطلب ما را متوجه میسازد که باید در غذای روزانی خود باید ما شما سبزی جاد یعنی ترکاری باب از زیادتر باید شامل بسازیم میوه باید بخوریم بله که سر رشت و نموی وجود ما بسیار تاثیر همه جانبه دارد بله ما باید روزانه اما تا رو که شنیدیم که گفته 400 گرام بسیار زیاد نیست میتوانیم که 400 گرام روزانه از سبزی جاد تازه که در بازار است بگیریم اما تا میوه تازه بله به همه چیز خوب است بله سندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان بله و اگر به ایمیل دسترسی دارین مطالبتانا میتونین از طریق ایمیل برما بفرستین توجه کنین به ایمیل آدرس ما روشن اد افگن ریدیو دات او آر جی بله همچنان شما میتونین که از طریق تیلیفون همرای ما به تماس شوید او مطلب ویا شادت و شیرتانا از طریق تیلیفون برما بگوین و ما او را در برنامه میگونجانیم توجه کنین به نمبر تیلیفون ما سفر سفر یک پینصد و چهل و یک پینصد و پینجا هفتاد و یک سی و یک بله وقت برما زنگ میزنین بگوین که مطلب دارم به برنامه از هر گل برگیم بله بنان شما میتونین که از سی طریق همرای ما به تماس شوید هم از طریق پوست و نامه هم از طریق ایمیل و هم از طریق تیلیفون دوستهای گرامی در برنامه این عوبت ما باز هم مهمان داریم که از اونا چیزای خواد شنیدیم خوب فریبا جان یک بار دیگه به برنامه از هر گل برگی خوش آمدین تشکر شاید جان خوب طور که شناندههای گرامی ما به یاد دارن از چند بیسو ما از فریبا جان خواستیم تا در مورد کتاب که و او زن نامیده شود کپ بزنن و برما مالومات بتن فریبا جان در برنامه قبلی شما در باری مریم خوهر مرتح برما گپ زدین در برنامه این عوبت در مورد کدام شخصت از این کتاب برما گپ میزنین شاید جان در این برنامه در مورد زن برنامه لیدیا صحبت میکنیم بسیار خوب که در کتاب عمال رسولان فصل شانزه آیه یازده تا پانزه نشته شده برای در اینجا میبینیم که پولس رسول بشار فلیپی میره و در روز ثبت او در نزدیک دریا در نزدیک رودخانه جایی که جلسی دعا برگذار میشد اونجا میره و در اونجا میبینه که چندین زن یکجای شدن و دعا میکنن در باید از این زنها زن بود برنامه لیدیا زن بسیار مهم و بسیار شخصیت بزرگ داشت از این نگاه که او رئیس یک شرکت تجارتی بود در اون زمان این زن تجارت میکد و تجارت از او امی تکههای ارغوان بود پاچههای ارغوانی مفروغ که از او تکهها لباس بر پاچهها و بر مردم سروعتمند ساخته میشد این زن بسیار شهرت داشت یعنی تمام شعر او را میشناختند ولی مقام از او کار از او شغل از او پول و دولت از او باعث نشده بود که او امرای خداوند مشارکت نداشته باشه خداوند در قدم اول بر از او بود و به امی خاطر او در افته وقت جدا میکد وقت میداد و میآمد در جمع خوارا دعا میکد دمی وقت هسته که پولس رسول امرای سیلاس و تیمتاوس و لقا به اینجا میرسند و در مورد عیسای مسیح صحبت میکنند در مورد از ای که خداوند با ابراهیم وعده داد که از نسل از او کسی میآیا که دنیا را نجات میده انسان را بشه را نجات میده و دمی اینجا هسته که خداوند قلب لیدیا را لمس میکنه و لیدیا به عیسای مسیح ایمان میره لیدیا با عمل خود یعنی تحمید میگیره با عمل خود با تحمید خود نشان میده که واقعا پیروه عیسای مسیح شده و خداوند لیدیا را از ار نگاه استفاده میکنه اولین کسایی که از طریق لیدیا ایمان میاره خانواده خودش هست و تمام خانوادهش تحمید میگیرن و با عیسای مسیح ایمان میارن و عیسای مسیح را پیروه میکنن و خداوند از طریق لیدیا مسیحت در اروپا شروع میکنه و خانه از او جای جلسای پرستشی دعا و مشارکت اجتماع مسیحان میشه لیدیا آدم بسیار پولدار بود خانه بسیار کلان داشت نوکر و خدمتگذار داشت ولی او قلب خدمتگذار داشت یعنی وقتی که به عیسای مسیح ایمان آورد خودش به خدمتگذاری خداوند شروع کرد اما تو که عیسای مسیح گفته بود چار نوا زمین است وقتی که در مثالای خود با شاگردای خود صحبت میکد از چار نوا زمین صحبت کرد و قلب لیدیا از او زمین خوب بود که کلام خدا در او کاشتشاد رشد کرد و او را به زن بسیار موافق و مباشر بسیار خوب تبدیل ساخت خوب فیروبا جان میشه که به طور خلص تمرد کرکتر و شخصت لیدیا کم معلومات بدین بله شاید جان لیدیا زن فروتن زن خدمتگذار بود که در خانهش همیشه بروی میمانا و بروی اخوارا و برادر مسیح باز بود و از این طریق میتونست که خداوند خدمت کنه باید که لیدیا شغل خود رحانه کرد بلکه همیشه خدمت خداوند از یک طریق میکد و خدا را شکر میکنم به زندگی از ای و میشه که بیترین نمونه بر ما باشه و میشه که از اونا یاد بگیریم امو قسمه که لیدیا خود را وقف خداوند کرد و خانهش همیشه درش بروی پیروی صاحب مسیح باز بود یک کلانترین درست است بر ما شما که ما شما همچنان به این شکل خود را زندگی خود را و قلب خود را برای خداوند بزپاریم و کوشش بکنیم که خانه ما چیزی که داریم و نداریم باید وقف خداوند بکنیم برای جلال از او بله بله شاید جان و همچنان همتون در ابرانیان میگه که وقت شما دروازه خانه تا را باز میکنین و میمانها را دوت میکنین پذیرایی میکنین نا خداگاه شما از فرشتهها میمانوازی میکنین بله این چیز است که ابراهیم هم در عهد حتیق تجربه کده بود بسیار خوب خب فیروبا جان بسیار زیاد تشکر که به برنامه آمدین امیدوارستم که باز هم بیاین و در مورد شخصتهای دیگی از این کتاب برای ما و شناندههای گرامی ما معلومات بدین تشکر شاهی جان از شما چرا نیت منمیم خب شناندگان عزیز ای بود برنامه این نوبت ما که تقدیم شما عزیزا شد تا تقدیم برنامه آینده تمام شما عزیزا را به خداوند ما ایسای مسیم اصفاریم