۲۹ دقیقه
۱۷ دِسامبر ۲۰۱۶
چه قدر سخت و دلگیر است. روزهای که تلاشهای انسان برای بدست آوردن آرزوها نتیجه ٌ ببار نیآورد و چه مایوس کنند ه است زمانی که شیشه آرزوها میشکند و راه پلههای رسیدن به امیدها مسدود میگردد. ولی در میان همهٌ این تاریکیها اگر همت خود را از دست ندهیم، میتوانیم از دور نور امیدی را دید، و به زندگی و آینده دل بست.
برای دانستن این مطب از شما خواهش میکنیم که به این برنامه گوش بدهید. تشکر!
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی سلاما و درودای بپاین ما و سایر همکارای ما را که از اماق قلب ما سرچشما می گیره قبول کنین امیدواریم تمنیات نیت ما را که نکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر لحظه های شما امیدوار هستم سلامای مرام بپذیرین شما را یک بار دیگه به برنامه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم خدا کنه که گرداردای برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره آرزو می کنیم لحظه هایی را که با ما هستین از فیض و برکات خداوند که ما را با این همه کوچکی ما دوست داره انباشت شووین شنانده های ارجومند تور که شما می دانین ما در برنامه رنگ زندگی در مورد مسائل اجتماعی و مسائل خانودگی صحبت می کنیم اگر شما هم داستان دارین یا سرگزشت دارین شما می تانین که داستان زندگی تانه و سرگزشت زندگی تانه بر ما روان بکنین و ما از این طریق برای شما نشر می کنیم خوب دوست دارین ارجومند بیاین ببینیم که زندگی رنگ و چهره خود در زندگی ای برادر عزیز به چی شکل به نماش گذاشته توجه کنین آه! چقدر سخت و دلگیر است روزهایی که تلاشهای انسان برای بدستاوردن عارضوها نتیجه ببار نیاورد و چه مایوس کننده است زمان که شیشه عارضوها می شکندد و راه پله های رسیدن به امیدها مسدود می دردد ولی در میان همه این تاریکی ها اگر حمد خود را از دست ندهیم می توانیم از دور نور امیدی را دید و به زندگی و آینده دل بست مرده هستم که سالهای دراز زندگی را با انجام دادن کارهای شاقه و کشیدن زحمات بیشمار سپری نمودم هنوز خیلی کچک بودم که شاق و علاقه زیاده با فرا گرفتن درس و تعلیم داشتم ولی چون پدرم شخصی بود که تلخیه های روزگار او را از رفتن به مکتب باز داشته بود و به بسیار مشکل می توانست مسئولیتش را در قبال خانوادش به تنهایی انجام دهد بنان فلک یک بار دیگر پس از پدرم مرا قربانی بازی های خود کرد در سنف ششم مکتب درس می خواندم و شبها پدرم را که با هزاران مشکلات و با دستان آب لخوردش تا دم صبح بود می دوخت می دیدم بارها چشم های گرد و کوچکم شاهد زخم برداشتن دستانش بود قلبم تا به رنج بیشتر پدر را تحمل نکرد با خود گفتم نور آقا برای بدستاوردن راحتی باید چیزهای را قربانی کرد پس از اون روز بخاطر کمک با پدرم و تهیه کردن آرزوهای خوهرانم خوندن و نوشتن را کنار گذاشتم و ترک نمودم هرچند دستان کوچکم نیروی بلند کردن اشیای وزنین را نداشت وله حمتم مرا در کارهای سخت یاری می نمود با وجود مخالفت پدرم کتاب و قلم را کنار گذاشتم و بدیم سان بیست و دو سال از عمرم گذاشت وله با تلاش های زیاده که می کردم برای زندگی خوب راه درازه را باید می پنودم تا بر مشکلات فائق می آمدم وله مادرم مادرم بخاطر پورا کردن عوض و عرمانهایش دختر خالم را برایم خواستگاری کرد که با هزاران مشکل توانستم پول مسارف عروسی را پس از دو سال به دستاورم تازداماد بودم که آتش جنگ و نفاق و ویرانگری در دیارم شروع شد جنگ و ویرانگری سبب شد تا آشیانه با مهر و محبت بنا کرده خود را ترک کرده راهی دیار همسایگان شده هرچند با دستاوردن کار در کشور بیگانه کار آسان نبود وله در یکی از ساختمان هایی که تازه تعدابش را گذاشته بودند با کار کردن آغاز کردم روزها از فرد گرمی و تابش مستقیم آفتاب گلویم میخشکید بخاطر این که کارم را از دست ندهم سخت کار میکردم تا هیچ بحانه بسایب کار ندهم نوشیدن آب و دمگرفتن را برخود حرام کرده بودم زیرا زندگی ما وابسته با کار بود که میکردم برای بدستاوردن پول بیشتر از طرف شب میز با کار کردن شروع کردم وله از بخت بدم در نخستین شب از سقف خانه بزیر افتاده از خود به خود شدم زمانه که به حوش آمدم بالای سرم همسرم را دیدم که در میان عشقهایش برایم از باردار بودنش با مادرم صخم میزد که یک بار دیگر مرا با کار کردن و پول با دستاوردن میکشند خلاف دستور داکتر از چپرکتم بلند شدم و بدون مشوره داکتر شفاخانه را ترک کردم زیرا به آخر ما چیز نمانده بود باید کرایه اتاقی را که دران هفت نفر زندگی میکردیم بدون معتلی آماده میکردم پس از گزشت هفت سال سیه پر از مشقت دوباره با کشور برگشتیم و در ویرانه های کاشانه خود منظل گذیدم ولی در طول آن سالها خوشی به دنیا آمدن سی پرزند بود که بالای زخمهایم مرهم گذاشتند و در پراموش کردن غمها و دردهایم مرا یاری رسانیدند واقعا از بمشام رسیدن هوای وطن بوی بهشت را میتوان حس کرد در گزشته برای آبادی دیگران با شنیدن هزاران دو و دشنام کار میکردم ولی حالا برای آبادان شدن کشورم کار میکنم و در آماده را که به دست میاورم در پرورش و تحییه زمینه تحصیل فرزندانم به مسرح میرسانم از آنچه که من سالها پیش محروم شده بودم بسر بزرگم انقریب دیپلوم دانشگاه تب دومی کمپیوتر ساینس را عقز میکنند و دفترم میخواهد انجینیر شود خداوند را شکر گذارم که با آن همه درد و آلام رنج و عذاب را که متحمل شدم توانستم برای نسل آینده الگو و نمونه از سی و تلاش باشم قلبن شاد هستم که آبلاهای دستان و ریختن عرق جبینم باعث آوردن روشنایی در زندگی فرزندانم میشود ولی امیدوارم که زندگی گزشتم مانه پیشرفت فرزندانم نکردد شرمده های عزیز و ارجمند شما برنامه رنگ زندگی را از رادیو صدای زندگی میشنوید خوب فریبا جان همکار ما داستان خواندن و ما شما هم شنیدیم سرگزشتی برادر ارجمند خوب اگر ما شما به جامعه خود نگاه بکنیم ای داستان تنها داستان نوراقا نیست بلکه داستان بسیاری از جوانهای ماست که با نهامیدی درست خواندن یا جنگ مشکلات فامیلی و بعض مسائل دیگه مانه تحصیلشان شده بله واقعا امتحان شاید جان و زندگی از ای برادر هم امتحان شما گفتین زندگی از زارا جوان دگر را برما نشان میته در پولیزی که ان ها نتانستن درست بخانند ولی خدا را شکر که امی احساس در مقابل پدر خود داشت که درس و تعلیمه گرچه کار خوبه نکرده باید میخواند در پولیزی باید ام پدر خود را کمک میکرد ولی درس خود را باید میخواند خوب اما ای که درس و تعلیم پشت و پاز زد و بازم بیساب بازود امرای پدر خود بازم کار نیکه کرده چون پدر خود را کمک کرد و فامیل خود را کمک کرد و دید که پدر نمیتوند تنها با مشموق متل داریم با ایک دروش بیساب تمام نفقی فامیل آرزوهای خانواده را براورده بسازند بله شاید جان و هم بیبینیم که درس و تعلیمه با یک طرف میگذاره و کار شروع میکنه و متاسفانه باز هم بیبینیم که باوجود از ای که درس و تعلیمه رها میکنه و کار میکنه میبینیم که باز هم جنگ منی از ای میشه که اینا در کشور خود اقامت داشته باشند و از بودن در وطن لذت ببرند جنگ ها باعثزی شد خودخواهی ها و باز مسئله دیگه باعثزی شد که اینا کشور را ترک بکنند و برند به دیاره بیگانه بله شاید جان و همه تو که در ای داستان میخانیم میبینیم که نور آقا شروع میکنه بکار در یکی از ساختمانی میکنه و از این طریق همون پول یا نان فامیل خود را به دست میاره بله وقتی که ما این داستان را شنیدیم باهار بکنید که تقریبا به هزار ها یا بگویم به ملونه افغانی که من خودم با چشم سر دیدیم در کشور های امسایه با چی مشقد با چی مشکلات اینا کار میکنند و نان همون روز خود را اینا پیدا میکنند بله واقعا بسیار مشکل است شاید جان و ارزوی از این ندانه که آیا فردا ما کار پیدا میکنیم آیا فردا ما لقمانان در دسترخان خود میداشت باشیم یا نی من موجه در کشور های امسایه میدیدم که با چی ایک مشکل کاس های کلان بسیار کلان آینی را اونا را سمنت و ایگه پا پر میکدند در سر خود میماندند و این را در منزل دو و منزل سی انتقال میدادند بله که واقعا اندقال از این تا واسط سر چقدر مشکل است و چقدر مشقتبار است و چقدر از نگاه صحیه نخص داره برای کمر برای گردان برای سر بله واقعا امتحان است شاید جان و امتحان است که ما شما خود ما ماجر بودیم و در کشور های امسایه زندگی میکدیم تمام این چیز ها را به چشم سر دیدیم بله و حتی خود ما تجربه کدیم اما از خود ما فامیل های ما شاید جان در کشور های امسایه بخاطر ساختمانی اتا تپی بسیار بزرگه باید تمام این تپه را انوار میکردند بله و اونجا خانه آباد میشد تمام کارکنایشان افغان بودند چون با پول اندق و از اونا کار زیادتر میخواستند بله و از مجبوریتشان استفاده میکردند و این کارهای بسیار سخت و پرزرمت را برشان میدادند بله و این رحبر های که تمام این جنگ های داخلی را در شهر قابل نتانا در شهر قابل بلکه در شهر های دیگه هم براان داختند اگر از خودخواهی خود میکزشتند و قناعت میکردند به هر مقام که رسیده بودند به اون قناعت میکردند مردم ها شما قدر آواره و پریشان و به حساب در تاریکی نمی بودند بله بسیاری مردم ها شما میبینید که درس و تعلیم رها کردند در حال که طوان استعداد و پشت و کار امور داشتند که باید میرفتند مکتب میخاندند درس میخاندند میرفتند به دانشگاه ها و پانتون ها وره خودخواهی این رحبر ها که امروز تمام جای بندند داختند نتا از پیش خانه شان تیر میشند چندین سرک بند است و مردم از پیش خانه شان تیر شده نمیتاند بله واقعا امتحان است شاهد جان و متاسفانه متاسفانه از اون سال هایی که ماجرت زیاد بود و امروز هم از روز ها میکزره سال ها میکزره ولی تمام اعوض های افغانستان مثل سابق باقی است متاسفانه و ایش پیشرفت با وجود که واقعا بلند منزل هایی میبینیم که آباد شده یا سالون های عروسی مفهول های عروسی آباد شده ولی پیشرفت که در جامعه باشه متاسفانه او رو نمیبینیم بله بشهده بنیادی صورت نگرفتم بله با وجود که شاهد جان میبینیم که مدارس در این ده پانزه سال آخر میبینیم که واقعا درس خواندن ولی متاسفانه فقط در این چند افته پیش از خود کابل ها میکنم شاهد جان که از یکی از مدارس پسره که سنف اشتمه مکتب است تا آله املا و انشاء یاد نداره و متاسفانه وقتا امروش صحبت کردم گفت مالمانی ما فقط می آیا ورق پشوری ما ورق می مانا می گهنید نشتا کنید خودش ششده و ایچ مسئولیت نداره ایچ درس نمیده و متاسفانه میبینیم درست است که در مکتبای شخصی با پولی که می گیرن باز درسایی بهتر میدهند ولی مکتبای دولتی او مکتبای که خودشان ساختند او مکتبایی که بنام مکتب استند ایچ درس و تعلیم و تربی صورت نمی گیره خوب اگر ما شما در این زمین توجه بکنیم و دقیق بکنیم خود از این امی بی بندوباری و بیتفاوتی در مقابل اولاد وطن متاسفانه یکی از زخمای جنگ است امی جنگ باعث ازی شد که مردم ما در مقابل یکی دیگر بیتفاوت شوند در مورد وطن خود بیتفاوت شوند اگر ما شما گزشتر بیاد بیاریم بیبینیم مردم چقدر بایساس بودند معالمین که میرفتند در مکتب نهایت کوشش خودم میکردند و مثل اولاد خود به اونها توجه میکردند در قسمت درسشان در قسمت تعلیمشان و شاگرده اکثران با نمرات آلی از مکتب فارغ میشودند و متاسفان آنکه میبینیم کسایی که مثلا گفته شما هفت و هشت حتی سنف ده استند املا و انشای درست ندارند و این ناشی ازی است که متاسفانه معالمین که باید توجه میکردند خودشان هم چون جنگ باید شده او تحصیل رو باید میداشتند او زحمت رو باید میکشیدند تحصیل ندارند و زحمت رو که میکشیدند نکشیدند به اون شکل متاسفانه منست یک زخم خونین این انتقال میکنه به نسل آینده و نسل آینده اینان فکر بکنید که از این چی خواد جور شد شایدان یک چیز دگام است ماشه کافی به معالمین نام داده نمیشه و به این خاطر است که مثل یکی از معلمان گفت گفت برابر ماشه که میده ما همقام درست میدهیم ولی متاسفانه این بیتفاوتی که در مقابل اطفال وطن صورت میگیره باعث میشه که آینده افغانستان هم نامعلوم باشه و باز هم برمیگردیم به داستان این برادر ببینیم زمان که دوباره این به وطن خود باز هم برمیگرده باز هم زحمت میکشه کار میکنه و خدا را شکر که نتیجه زحمت و کار باعث از این میشه که فرزنده ایش از انرژی از این استفاده بکنن و برن به مکتب و امروز امو آرمان رو که پدرش داشت باید مکتب میرفت و دانشگاه را خلاص میکد اولاده اش امو آرمانش را براورده ساخت خدا را شکر واقعا خدا را شکر خدا را شکر خدا را شکر خدا را شکر خدا را شکر کنم خدا را شکر کنم خدا را شکر کنم خدا را شکر کنم خدا را شکر کنم خدا را شکر کنم خدا را شکر کنم خدا را شکر کنم خدا را شکر کنم اگر خدا را در زندگی داشته باشیم و محبت خدا در زندگی ما باشه وقته شای جان که می تانیم با صداقت خدمت کنیم بله ار وظیفه که همینطور که شما گفتید اگر معلم هستیم می تانیم با صداقت امو مالیمی را پیش ببریم و اطفال وطن تربیه و تعلیم بتیم کاملن و اگر در مقام های دیگه در مقامه که باشیم اگر خدا را داشته باشیم اگر ترس خدا در زندگی ما باشه می تانیم که به بیترین وجه خدمت کنیم کاملن ولی اگر خدا در زندگی ما نباشه ترس خدا نباشه با وجود که زائران تمام مردم خودشان خدا پرست نشان میتن کاملن خودم مومن نشان میتن ولی متاسفانه واقعا اگر ترس خدا در زندگی شان باشه ایچوقت در مقابل امنو خود امو وطن خود خوهر و برادر خود بیتفاوت نمی باشن و متاسفانه ما شما امروز میبینیم بساری سرمایدارا و کسای که خانه و فابریکا و ای گفت ها داره کسای هستن که در گزشته هیچ چیز نداشتن و میگفتن که ما صرف بخاطر خدا و بنام خدا ما جهاد میکنیم ولی امروز میبینیم که جهادشان بخاطر خدا نبوده فقط جهادشان بخاطر نفس شیطانی خودشان بوده که از شیطان پیروی کردن و خدا را فرموش کردن و بخاطر نفس شخصی خودشان بود که بتانن پول و ثروت به دست بیارن متاسفانه ای قسم آدم ها باوجوده که مردم فکر میکنند شاید خوشبخت هستن و همه چیز دارن کلام خدا میگه اونا جوابدادنی هستن کاملا در این زمین ایک داستان یادم آمد میگن پدر چیز نداشت که برای فرزنده های خود بده بلاخره دید که ایک منطقه هست که بسار گندوم و ای گفت ها کاشده شد من امتحان درها میکنم تو بیبین کسی نبیده که من رو نبیده مردکا چهار طرف خود سیل کدید و نہیں کسی دید که شروع کد با قطع کدن گندوم وقتی شروع کدد دخترش صدا کده پدر خودت قسمی بیند استاد شد چهار طرف سیل كده گفت ،مشکمه هیچ کس نیست باز شروع کد دوست دکمان شروع کد باز دخترش صدا کد پدر خودت قسمی بیند باز استاد شد اگر مال مردم بخوری خداوان از اق مردم نمیگزره خداوان اق بین است خداوان آدل است خداوان مهربان است پدر مهربان با وجود محبت که داره ادالت داره آمید و از کسی که مال دیگر ها را میخوره از واه نمیگزره و اطمان اونا جواب گو خواهند بود بله خوب فریبا جان بیند که همراه با دوست های شنونده ما در این قسمت هز برنامه به ایک صورت زیبا گوش بدیم بسیار خوب مشنویم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی امیدوار هستیم که دوست های شنونده ما از شنودن این صورت لذت برده باشند بسیار صورت خوب بچه های جان بله خوب فریبا جان ساعت سدیو نشان میده که ما شما در آخر برنامه رسیدیم پس نگذیر هستیم که همراه دوست های شنونده خود خدافیزی کنیم شنانده های عزیز شما را تا برنامه دیگر به خداوند مسپارین شاد و موافق باشین موسیقی