29 minutes
26 May 2012
Step into a lively gathering where voices, stories, and heartfelt reflections meet across Afghanistan. We share a moving tale of a man drawn beyond the mountains, leaving behind a family who wait, hope, and keep his memory alive through song and story, while rumours of his fate ripple through the community. Alongside this, we bring meaningful conversations on family life, forgiveness over revenge, education, and the everyday struggles shaping Afghan society. With music, poetry, and open dialogue, we invite listeners to connect, reflect, and take part in building understanding and strength within their homes and communities.
Transcribed by AI
PYM JBZ شنندههای عرج مند از هر گل برگی سلامهای پرست صفا و سمیمیت ما نسارتان باد با درود در حال محبت پنجرههای از هر گل برگی را با لپخند معصومانه بروی خرشید نوروزای شما شنندههای بیشبهها میگوشاییم تا باشند نامهها و مطالب شما ما را گرمای بیشتر بخشد امیدواریم لحظه هایی را که با برنامه تانستین از فیض و برکات خداوند که ما را با این همه کوچکی ما دوست داره انباشت شوید آقای شاهد چطور است که فراردههای برنامه اینوبت از هر گل برگی را بر دوستهای شننده خود معرفی کنیم بسیار خوب برنامه اینوبت از هر گل برگی را با این مطالب رنگین صاخته ایم قسمت دوم داستان وقت که نیها گل میکند مصاحبه شهیر موسیقی در خیزاوههای غاغاگرش در گردابهای سهمگینش در ترانهها و قصههای شورنگیز و در سیلابهای سیا و خانه برندازش از کودکی از دوران ریگ بازی و خواب بازی دریا همیشه مانند رفیق او را به خود میخواند و از دور صدایش را به گوش میرساند اواخر بهار همین که دریا از جوش میافتد او همواره ایزارش را بر میزند و سینه پهن و صافش را در اختیار جریان ملائم آب میگذاشد و از زیر پل خشتی تا پل محمود خان صبوک بی خیال چلان با موجها میآمیخت که انگار جز دریا باشد اکنون هم مثل این که بیخ گوش رفیق نشست باشد و به قصههای دریا گوش میدهد به قصههای موجها که سفر طولانی در پیش دارند به تابستان میانده شد به بستر خشک آبها و بعد ازان به خودش که سفر دراز در پیش دارد از جا بر میخیزد و به سوی خانه روان میشود همین که به خانه میرسد دم میگیرد و خطاب بزنش میگوید ننه لطیف زن جواب میدهد چی میگی؟ کاکه هم میگوید ما رفتنی شدیم زنش میپرسد کجا؟ کاکه جواب میدهد پار دریا زنش میپرسد پار دریا؟ کاکه جواب میدهد هان پار دریا زنش میپرسد او کجاست؟ کاکه جواب میدهد پشت کوها زنش میپرسد پشت کوها؟ کاکه جواب میدهد هان پشت کوها؟ زن با خود میگوید خاک به سرم شد کاکه چیزی نمی گوید بیشترها گاهه که زنش چون این گفت بر میآشفد از خشم میغرید و زنش را قهرن چپ میکرد ولی این بار چیز نگفت لطیف کودک سی چار ساله اش میپرسد بابا پشت کدام کوها میری؟ پدرش اشاره به کوه بلند دور جواب میدهد همون کو لطیف میپرسد همون کو که پشتش افتا و ماتاو میرن؟ پدرش جواب میدهد هان همون کو چشمای زنش به سوی آن کو راه میکشد دورا دور تیغههای در عبر و غبار پنهان و آن سویش نپیدا با خود میگوید بابای لطیف همون جا میرا همون جا که میگن گرگ دارا پلنگ دارا خرس دارا خرسهای آدم کش دارا شیر دارا شیرای دیوانه دارا بابای لطیف همون جا میرا تک و تنا میرا سر عصبش سر زینش که ته خور جینش آه عشق از بیخ مجههای ننی لطیف نش میزنه هدقی چشمانش پر میشود و تری تری به شوهرش مینگرد بابای لطیف میگرد اوزن چرا گریه میکنی نمی شرمی ننی لطیف چپ میماند کاکه با دست راستش گرد گلمچی زیر پایش را پس پس میزند و خودش را تیر میکند بعد لطیف را روی زانویش مینشاند و با دست زمختش موهای نرم پسرش را نوازش میکند لطیف آرام آرام مانند گربه کوچک و نازدانه خرخر میزند و از گپ میماند و مرد رو بزنش میگوید ننی لطیف گریه بچه را تمدل میکند بعد از من لطیف زنده است بعد از لطیف دگه لطیف نوازیت کواسیت لخک دروازیت دنیا بی کاکه نمود نداره کاکه تا دنیاست میمانه تا آخر دنیا خم نکو زنش با گوشه چادر عشقهایش را پاک میکند و میگوید ما کتر دلم بس نمی آیم دلم گوایی بد میته کاکه میخندد و میگوید دل تو مثل گنجشک است و ننی لطیف میگوید راست میگی بام دادان پیش از آزان مرخ کاکه بیدار میشود جبین لطیف و ننی لطیف را میبوسد و کلچههای روغنی را که زنش شبه پیش برایش پخته بود بکمر میبندد بر پشت عصت مینشیند و بیان که کسی بداند کجا و دنبال چی میروید هی میدان و تی میدان و خارم و غیلان از نظرها پنهان میشود و پشت کوها میروید همون کوهایی که ننی لطیف خوابش را دیده بود و از گرگ و پلنگش میترسید همون کوهایی که به گفتی لطیف ماتا و اختا و پشتش میخوابید و آن سوی دنیا بود کاک اکبر دیگه گم شد کم کم گوی سرمی سلیمانی کشیده و دنبال نخوت سیاه با ترکستان رفته است او جز قصههای دیو و پری شده بود همون قصه هایی که در پندار و زبان قدیمیها موجود بود و بسیاریها میگفتند اکبر کوی قاف رفته او سوی دنیا میان دیوها و پریها میان دیوهای کو پیکر و پریهای ما پیکر دشمنان شاد بودند و دوستان ناشاد دوکان تخت پل عرصه لافها گذافها و ایا و سرایههای کاکههای بینامو نشان شده بود هر یکی میگفت اکبر منم ولی دینوی سماورچی که کاکه و رفیق اکبر بود صدا میزد گفت سیکو جای اکبر خالی است اکبر مرد مرداست اکبر بیجوک است آهنگران کوچگیهای سیا سخته و پاک دلش که بی سرا سربر شده بودند قصههای درویش را با شگفتی کنار کورهها سر میکردند یکی میگفت اکبرها پری برده دختر شای پریها دیگری میگفت اکبر به جنگ دیوهای پشمالود به جنگ دیوهای جادوگر ولی پیرترین آنها میگفت اکبر دشمن نامردا بود اطمن او را اونا تلسم کدند خودش را دیدم او دستیاچاست در قفص آینی گشنه و تشنه و یک مشت استخان دیگری آه میکشد و جوانترین همه قبضه دشنه را که هنوز سر آتشناکش در اجاق بود میفشرد و میگفت اگر میگین جایش در کجاست من پشتش میروم جای اصلیش و همه خاموش میموندن ولی نانی لطیف آن زن خوب و مهربان هنگام خواب لطیف آیستا آیستا پشت پسرش تپ تپ میزد و یاد شوهرش را در ترانههای زنده میکرد که از مادر به خاطر داشت او میخوند للو للو للو للو بچه للو و همین که لطیف از خواب بر میخواست صدا میزد بابا بابا بابا جان بابم نامده مادرش جواب میداد نه بچم لطیف میپرسید کهی میآیا مادرش گریالود جواب میداد نمی فهمم سبا پس سبا ماه دگه سال دگه یا وقت گل نی لطیف میپرسید مادر نیا کیگل میکنن مادرش با اندوه جواب میداد وقت که بابیت بیاید بعد زار زار میگریست و لطیف قر میکرد و میگافت نه نه بابم نگفت که گریه بدست گریه نکو بابم شیره را میکشه بابم گرگه را میکشه بابم پس میآیا و مادرش بانو که چادر چشمانش را پاک میکرد و میگفت انشالله بی خوف و خطر به خیر و خوبی موسیقی پلا تیرا پڑه آته پار لگ جوانگه یس تیره میته میته گیت اسی گوانگه پلا تیرا پڑه آته پار لگ جوانگه موسیقی پته ساری دنیا نو پیار میرا یسوه ٹوٹههای دل دا قرار هون یسوه پاک یه هوا نال زندگی بیتا مانگه یسو تیره میته میته گیت اسی گوانگه پلا تیرا پڑه آته پار لگ جوانگه موسیقی شدی جدی دس کدوانگی تریکانه ربا تیری بندگیچ زندگی بیتا مانگه یسو تیره میته میته یسو تیره میته میته گیت اسی گوانگه پلا تیرا پڑه آته پار لگ جوانگه پلا پلا پلا پلا پلا تیرا پڑه آته پار لگ جوانگه یسو تیره میته میته گیت اسی گوانگه پلا تیرا پڑه آته پار لگ جوانگه پلا تیرا پڑه آته پار لگ جوانگه سرود بسیار خوبی بود امیدوار هستیم که دوستهای شنویدی ما هم از شنویدن این سرود برکت گرفت باشند من مطمئن هستم که دوستهای ما از این سرود خوشش آن آمده و لذت بردن خب شرامدههای عزیز برنامه از هر گل برگه ما باست هم برادر عزیز ما شایب جانه که برنامه تلویزونی راز زندگی را خودشان همراه خانمشان گردان اندگی میکنند در استیدیو همراه ما داریم شایب جان بازم به برنامه از هر گل برگه خوش آمدین تشکر از شما باز هم سلامه ما را به نمایندگی از خانواده ما ما و خانمم به شما و همشان به شینونده هایتان تقدیم هست امیدوار هستم که همشان جور و صحتمن باشن تشکر سنده باشین خب در برنامه گزشته ما چند سوال را از شما مطرق کردیم و در این برنامه میخوایم که سوالای دیگی را هم از شما پرسان بکنیم و سوال را که من شما پرسان میکنم ایه است که برنامه را که شما نشر میکنین از طریق تلویزیون تان که برنامه راز زندگی یاد میشه سر کدام مسائل گب میزنین محتوی برنامه تان چی چیزهای تشکیل میتن تشکر شایب جان قسمه که گفتیم در برنامه گزشته که برنامههای راز زندگی از طریق سات سیون پارس کانال ساتلائت سات سیون پارس روزهای سی شمبی و پانشمبی سات اشت شام به وقت کابل نشر میشه و محتوی از این برنامهها اکثرا در مورد زندگی فامیلی و پرابلمهای ایکسی که ما در جامعه افغانی خود داریم مثلا فرض میکنیم در مورد انتقام یا بخشایش ما همه میفهمیم که کارهای در افغانستان صورت گرفته که مردم میخواین از یکی دیگر انتقام بگیرند و ما میخواییم در این مورد صحبت کنیم که چطور بجای انتقام مردم ما یکی دیگر بخشند یا مثلا در مورد نقش زن یا خانم در خانواده یا همچنان در مورد ازی که چطور مردم ما بتانند از شر بیسوادی نجات بیافند چطور اولادهای خود را به مکتب روان کنند و در مورد بخصوصی برنامه داریم در مورد تربیه اطفال روابط زن و شوهر و همچنان برنامههای دگه در مسائل مختلف زندگی خانوادگی و همچنان زندگی اجتماعی ما تحییق کردیم واقعا مسائل که شما مطرق کردین چیزاییست که واقعا از متن و بتن جامعی ما تقریبا برخواسته امی مسائل که شما نام گرتین عملا در زندگی هر خانوادی افغان وجود داره و من تشکر میکنم حتی اشناندهای قرامی ما را که آنها کوشش بکنند به این برنامهها گوش بدند واقعا برنامه هاییست که زیادتر فامیلیها را در تمام هر ساحه زندگی کمک میکند بله برنامههای تلویزیونی یک چیز خوبتر و بیشتر داره که در هر خانواده فقط ما یک تلویزیون داریم و وقتی که شما تلویزیون روشن میکنید همه خانواده میتونند او را ببینند راست میکنید یک چیز بهتر است رسانه است که بهتر میتونند دیده میشه و هم شنیده و بیشتر میتونند دوستهای ما لذت ببرند از این برنامه راست میکنید بله خب سوال دیگه ای را که من میخوایم از شما پرسان کنم ای است که زمان که شما نشری برنامهها را شروع کردین تأثیر این برنامهها در زندگی شخصی خود شما در زندگی شخصی شما و خانمتان مریم جان چی بوده برما بگوین بله دوستها از وقتی که ما این برنامهها را شروع کردیم واقعا خداوند در ما هم تأثیر گذاشت و نتانا ما برکت یافتیم از این طریق بلکه همچنان ما تانستیم که در مورد مردم خود بیشتر چون وقتی که شما یک برنامه تلویزیونی را جور میکنین شما باید بخانین شما باید بیشتر معلومات حاصل کنین ببینین مختلف جاها مختلف اخبار را بخانین یا تلویزیونها را ببینین و ببینین که مردم واقعا مشکلاتش در درون جامعه افغانستان چی است و ما هم همین کار را کردیم و وقتی که مثلا شما امروز ببینین که ما به ستها هزار بیوه داریم در افغانستان یا به ستها هزار کسایی داریم که یتیم شدند یا کسایی داریم که اونا معیوب استند یعنی ای چیزهایی است که واقعا دل ما را و قلب ما را هم به اون میتپانه و ما را به ای متخاید میسازه که بیشتر و بیشتر به همه هموطنهای خود خدمت کنیم تا کشور ما یک کشور آباد شد و مردم ما در صلح و صفا زندگی کنند و همچنان خداوند را بشناسند که خداوند پلانهای خوبه بر مردم و کشور ما و هر فرد افغان داره خب این را برمون بگوین شناندهایی که امیل ازه آواز شما را میشنوند و نام تلویزیون شما را میشنوند چطور میتونند که امرای شما به ارتباط شدند بله دوستا شما تاوره که در آغاز گفتیم شما میتونین برنامه تلویزیونی راز زندگی را از طریق کانال سات سیون پارس ببینین روصای سی شمبه و پنشمبه ساعت اشت شام و همچنان شما میتونین به ما از طریق تیلفون صحبت کنین که نمره تیلفون ما 001-210-745-2832 باست هم تقرار میکنم 001-210-745-2832 همچنان دوستای ما که با ایمیل رابطه داشته باشند میتونند برما ایمیل کنند و ایمیل آدرس ما از info at zendagi.tv و دوستای ما همچنان ما را میتونند از طریق ویب سایت برنامههای ما را و برنامههای گذاشته ما را همیشه ببینند ویب سایت ما از zendagi.tv خوب داخل میخوام که از شما پرسان بکنم که پیام شما منعیس مجری و گرداننده امی تیلویزیون شما و خانمتان که خودا وقف کردین و ای برنامهها را تحییع میکنین پیام شما بر راژیو بر شنامدههای راژیو ما چی هست بر شنامدههای صدای زندگی و بخصوص برنامه از هرگلبرگی پیام ما به شنامدههای برنامههای صدای زندگی ای است که دوستا اگر شما امکان داشته باشین اگر تلویزیون داشته باشین یا ساتلائت داشته باشین شما برنامههای ما را ببینین ما بسیار خوش میشم که شما با ما از طریق ایمیل یا تیلفون تماس بگیرین و نظرتانا با ما بتین همچنان اگر از طریق انترنت رابطه داشته باشین ببینین برنامههای ما را آنلاین ببینین و نظرتانا بگوین بخاطر ازی که ما برنامه هایی داریم که مربوط زندگی روزمره مردم ما است مثلا برنامههای فوقلاده داریم در مورد روز مادر در مورد نوروز در مورد روزا و همچنان در مسائل مهم اجتماعی کشور ما که مثلا یه از او جمله ایی است که ما قبلان هم گفتیم در مورد انتقام بخشایش یا در مورد دروغ گفتن و راست گفتن و مسائل دگهی که هر روز هر کدام ما در جامعه خود با او سر و کار داریم و روبرو استیم تشکر یک جان که به سیدیو تشریف آوردین و حاضر شدین که امرای ما صحبت داشته باشین تشکر از شما شاید جان و خداوند امرای شما باشه خداوند شما را و تمام شنیفندههای تانه برکت بته تشکر سنده باشین خوب شنوندههای نهایت ازیز و هرچمند شما برنامه از هر گل برگره مشنوین اگر شما میخوایین که اشعار و مطالب شما از تریقی برنامه نشد شده شما میتونین از تریق زهیل همرای ما به تماس شویین آدرست پوستی ما رادیو صدای زندگی صندوق پوستی 702 GPO لاهور پاکستان بله و ایمیل آدرست ما است roshan at afghan radio dot o r g همچنان شما میتونین که از تریقی تیلفون همرای ما به تماس شویین توجه اکنین به نمبر تیلفون ما سفر سفر یک پنج سده چهلو یک پنج سده پنجا هفتاد و یک سی و یک بله خب دوستای گرامی برنامه از هر گل برگه حالا بین که دیگه بخشی از برنامه به پارچه شیر گوشت بتیم که عنوانش است خدا در دل خدا در دل خدا را کیتوانند با وسایل کنند اثبات یارت در مراهل خدا که ذره نیست از ذات خرشید که با تحلیل بنشانند مقابل خدا در هیچ علت یا که معلول نشد ساکن که بنماید شمایل زمین به خدا خالیست از عشق که بیزاره زراعت گشت زائل دلیل غفلت مصنوع دانند اگر از سانهش گردید غافل چی میگوید بما نفس تکامل کمال مطلق هرگز نیست کامل خدا برما محیط از ما محاتیم که درک به احاته هست باطل به حکم عقل خواهد خالقش را هران مخلوق اگر گردید عاقل خدایی که نگنجد در جهانش خدایی که نگنجد در جهانش گرفته خانه در گوشه دل تا برنامه آینده تمام شما دوستارا به خداونده که خانهش در قلبای ماست میسپاریم