29 minutes
26 May 2012
Transcribed by AI
PYM JBZ شننده های عرج مند از هر گل برگی سلام های پرست صفا و سمیمیت ما نسارتان باد با درود در حال محبت پنجره های از هر گل برگی را با لپخند معصومانه بروی خرشید نوروزای شما شننده های بیشبه ها میگوشاییم تا باشند نامه ها و مطالب شما ما را گرمای بیشتر بخشد امیدواریم لحظه هایی را که با برنامه تانستین از فیض و برکات خداوند که ما را با این همه کوچکی ما دوست داره انباشت شوید آقای شاهد چطور است که فرارده های برنامه اینوبت از هر گل برگی را بر دوست های شننده خود معرفی کنیم بسیار خوب برنامه اینوبت از هر گل برگی را با این مطالب رنگین صاخته ایم قسمت دوم داستان وقت که نیها گل می کند مصاحبه شهیر موسیقی در خیزاوه های غاغاگرش در گرداب های سهمگینش در ترانه ها و قصه های شورنگیز و در سیلاب های سیا و خانه برندازش از کودکی از دوران ریگ بازی و خواب بازی دریا همیشه مانند رفیق او را به خود می خواند و از دور صدایش را به گوش می رساند اواخر بهار همین که دریا از جوش می افتد او همواره ایزارش را بر می زند و سینه پهن و صافش را در اختیار جریان ملائم آب می گذاشد و از زیر پل خشتی تا پل محمود خان صبوک بی خیال چلان با موجها می آمیخت که انگار جز دریا باشد اکنون هم مثل این که بیخ گوش رفیق نشست باشد و به قصه های دریا گوش می دهد به قصه های موجها که سفر طولانی در پیش دارند به تابستان می انده شد به بستر خشک آبها و بعد ازان به خودش که سفر دراز در پیش دارد از جا بر می خیزد و به سوی خانه روان می شود همین که به خانه می رسد دم می گیرد و خطاب بزنش می گوید ننه لطیف زن جواب می دهد چی می گی؟ کاکه هم می گوید ما رفتنی شدیم زنش می پرسد کجا؟ کاکه جواب می دهد پار دریا زنش می پرسد پار دریا؟ کاکه جواب می دهد هان پار دریا زنش می پرسد او کجاست؟ کاکه جواب می دهد پشت کوها زنش می پرسد پشت کوها؟ کاکه جواب می دهد هان پشت کوها؟ زن با خود می گوید خاک به سرم شد کاکه چیزی نمی گوید بیشترها گاهه که زنش چون این گفت بر می آشفد از خشم می غرید و زنش را قهرن چپ می کرد ولی این بار چیز نگفت لطیف کودک سی چار ساله اش می پرسد بابا پشت کدام کوها میری؟ پدرش اشاره به کوه بلند دور جواب می دهد همون کو لطیف می پرسد همون کو که پشتش افتا و ماتاو می رن؟ پدرش جواب می دهد هان همون کو چشمای زنش به سوی آن کو راه می کشد دورا دور تیغه های در عبر و غبار پنهان و آن سویش نپیدا با خود می گوید بابای لطیف همون جا می را همون جا که می گن گرگ دارا پلنگ دارا خرس دارا خرس های آدم کش دارا شیر دارا شیرای دیوانه دارا بابای لطیف همون جا می را تک و تنا می را سر عصبش سر زینش که ته خور جینش آه عشق از بیخ مجه های ننی لطیف نش می زنه هدقی چشمانش پر می شود و تری تری به شوهرش می نگرد بابای لطیف می گرد اوزن چرا گریه می کنی نمی شرمی ننی لطیف چپ می ماند کاکه با دست راستش گرد گلمچی زیر پایش را پس پس می زند و خودش را تیر می کند بعد لطیف را روی زانویش می نشاند و با دست زمختش موهای نرم پسرش را نوازش می کند لطیف آرام آرام مانند گربه کوچک و نازدانه خرخر می زند و از گپ می ماند و مرد رو بزنش می گوید ننی لطیف گریه بچه را تمدل می کند بعد از من لطیف زنده است بعد از لطیف دگه لطیف نوازیت کواسیت لخک دروازیت دنیا بی کاکه نمود نداره کاکه تا دنیاست می مانه تا آخر دنیا خم نکو زنش با گوشه چادر عشقهایش را پاک می کند و می گوید ما کتر دلم بس نمی آیم دلم گوایی بد می ته کاکه می خندد و می گوید دل تو مثل گنجشک است و ننی لطیف می گوید راست می گی بام دادان پیش از آزان مرخ کاکه بیدار می شود جبین لطیف و ننی لطیف را می بوسد و کلچه های روغنی را که زنش شبه پیش برایش پخته بود بکمر می بندد بر پشت عصت می نشیند و بیان که کسی بداند کجا و دنبال چی می روید هی می دان و تی می دان و خارم و غیلان از نظرها پنهان می شود و پشت کوها می روید همون کوهایی که ننی لطیف خوابش را دیده بود و از گرگ و پلنگش می ترسید همون کوهایی که به گفتی لطیف ماتا و اختا و پشتش می خوابید و آن سوی دنیا بود کاک اکبر دیگه گم شد کم کم گوی سرمی سلیمانی کشیده و دنبال نخوت سیاه با ترکستان رفته است او جز قصه های دیو و پری شده بود همون قصه هایی که در پندار و زبان قدیمی ها موجود بود و بسیاری ها می گفتند اکبر کوی قاف رفته او سوی دنیا میان دیو ها و پری ها میان دیو های کو پیکر و پری های ما پیکر دشمنان شاد بودند و دوستان ناشاد دوکان تخت پل عرصه لاف ها گذاف ها و ایا و سرایه های کاکه های بینامو نشان شده بود هر یکی می گفت اکبر منم ولی دینوی سماورچی که کاکه و رفیق اکبر بود صدا می زد گفت سیکو جای اکبر خالی است اکبر مرد مرداست اکبر بیجوک است آهنگران کوچگی های سیا سخته و پاک دلش که بی سرا سربر شده بودند قصه های درویش را با شگفتی کنار کوره ها سر می کردند یکی می گفت اکبر ها پری برده دختر شای پری ها دیگری می گفت اکبر به جنگ دیوهای پشمالود به جنگ دیوهای جادوگر ولی پیرترین آنها می گفت اکبر دشمن نامردا بود اطمن او را اونا تلسم کدند خودش را دیدم او دستیاچاست در قفص آینی گشنه و تشنه و یک مشت استخان دیگری آه می کشد و جوانترین همه قبضه دشنه را که هنوز سر آتشناکش در اجاق بود می فشرد و می گفت اگر می گین جایش در کجاست من پشتش می روم جای اصلیش و همه خاموش می موندن ولی نانی لطیف آن زن خوب و مهربان هنگام خواب لطیف آیستا آیستا پشت پسرش تپ تپ می زد و یاد شوهرش را در ترانه های زنده می کرد که از مادر به خاطر داشت او می خوند للو للو للو للو بچه للو و همین که لطیف از خواب بر می خواست صدا می زد بابا بابا بابا جان بابم نامده مادرش جواب می داد نه بچم لطیف می پرسید کهی می آیا مادرش گریالود جواب می داد نمی فهمم سبا پس سبا ماه دگه سال دگه یا وقت گل نی لطیف می پرسید مادر نیا کیگل می کنن مادرش با اندوه جواب می داد وقت که بابیت بیاید بعد زار زار می گریست و لطیف قر می کرد و می گافت نه نه بابم نگفت که گریه بدست گریه نکو بابم شیره را می کشه بابم گرگه را می کشه بابم پس می آیا و مادرش بانو که چادر چشمانش را پاک می کرد و می گفت انشالله بی خوف و خطر به خیر و خوبی موسیقی پلا تیرا پڑه آته پار لگ جوانگه یس تیره میته میته گیت اسی گوانگه پلا تیرا پڑه آته پار لگ جوانگه موسیقی پته ساری دنیا نو پیار میرا یسوه ٹوٹه های دل دا قرار هون یسوه پاک یه هوا نال زندگی بیتا مانگه یسو تیره میته میته گیت اسی گوانگه پلا تیرا پڑه آته پار لگ جوانگه موسیقی شدی جدی دس کدوانگی تریکانه ربا تیری بندگیچ زندگی بیتا مانگه یسو تیره میته میته یسو تیره میته میته گیت اسی گوانگه پلا تیرا پڑه آته پار لگ جوانگه پلا پلا پلا پلا پلا تیرا پڑه آته پار لگ جوانگه یسو تیره میته میته گیت اسی گوانگه پلا تیرا پڑه آته پار لگ جوانگه پلا تیرا پڑه آته پار لگ جوانگه سرود بسیار خوبی بود امیدوار هستیم که دوست های شنویدی ما هم از شنویدن این سرود برکت گرفت باشند من مطمئن هستم که دوست های ما از این سرود خوشش آن آمده و لذت بردن خب شرامده های عزیز برنامه از هر گل برگه ما باست هم برادر عزیز ما شایب جانه که برنامه تلویزونی راز زندگی را خودشان همراه خانمشان گردان اندگی میکنند در استیدیو همراه ما داریم شایب جان بازم به برنامه از هر گل برگه خوش آمدین تشکر از شما باز هم سلامه ما را به نمایندگی از خانواده ما ما و خانمم به شما و همشان به شینونده هایتان تقدیم هست امیدوار هستم که همشان جور و صحتمن باشن تشکر سنده باشین خب در برنامه گزشته ما چند سوال را از شما مطرق کردیم و در این برنامه میخوایم که سوالای دیگی را هم از شما پرسان بکنیم و سوال را که من شما پرسان میکنم ایه است که برنامه را که شما نشر میکنین از طریق تلویزیون تان که برنامه راز زندگی یاد میشه سر کدام مسائل گب میزنین محتوی برنامه تان چی چیزهای تشکیل میتن تشکر شایب جان قسمه که گفتیم در برنامه گزشته که برنامه های راز زندگی از طریق سات سیون پارس کانال ساتلائت سات سیون پارس روز های سی شمبی و پانشمبی سات اشت شام به وقت کابل نشر میشه و محتوی از این برنامه ها اکثرا در مورد زندگی فامیلی و پرابلم های ایکسی که ما در جامعه افغانی خود داریم مثلا فرض میکنیم در مورد انتقام یا بخشایش ما همه میفهمیم که کارهای در افغانستان صورت گرفته که مردم میخواین از یکی دیگر انتقام بگیرند و ما میخواییم در این مورد صحبت کنیم که چطور بجای انتقام مردم ما یکی دیگر بخشند یا مثلا در مورد نقش زن یا خانم در خانواده یا همچنان در مورد ازی که چطور مردم ما بتانند از شر بیسوادی نجات بیافند چطور اولادهای خود را به مکتب روان کنند و در مورد بخصوصی برنامه داریم در مورد تربیه اطفال روابط زن و شوهر و همچنان برنامه های دگه در مسائل مختلف زندگی خانوادگی و همچنان زندگی اجتماعی ما تحییق کردیم واقعا مسائل که شما مطرق کردین چیزاییست که واقعا از متن و بتن جامعی ما تقریبا برخواسته امی مسائل که شما نام گرتین عملا در زندگی هر خانوادی افغان وجود داره و من تشکر میکنم حتی اشناندهای قرامی ما را که آنها کوشش بکنند به این برنامه ها گوش بدند واقعا برنامه هاییست که زیادتر فامیلی ها را در تمام هر ساحه زندگی کمک میکند بله برنامه های تلویزیونی یک چیز خوبتر و بیشتر داره که در هر خانواده فقط ما یک تلویزیون داریم و وقتی که شما تلویزیون روشن میکنید همه خانواده میتونند او را ببینند راست میکنید یک چیز بهتر است رسانه است که بهتر میتونند دیده میشه و هم شنیده و بیشتر میتونند دوست های ما لذت ببرند از این برنامه راست میکنید بله خب سوال دیگه ای را که من میخوایم از شما پرسان کنم ای است که زمان که شما نشری برنامه ها را شروع کردین تأثیر این برنامه ها در زندگی شخصی خود شما در زندگی شخصی شما و خانمتان مریم جان چی بوده برما بگوین بله دوست ها از وقتی که ما این برنامه ها را شروع کردیم واقعا خداوند در ما هم تأثیر گذاشت و نتانا ما برکت یافتیم از این طریق بلکه همچنان ما تانستیم که در مورد مردم خود بیشتر چون وقتی که شما یک برنامه تلویزیونی را جور میکنین شما باید بخانین شما باید بیشتر معلومات حاصل کنین ببینین مختلف جاها مختلف اخبار را بخانین یا تلویزیون ها را ببینین و ببینین که مردم واقعا مشکلاتش در درون جامعه افغانستان چی است و ما هم همین کار را کردیم و وقتی که مثلا شما امروز ببینین که ما به ست ها هزار بیوه داریم در افغانستان یا به ست ها هزار کسایی داریم که یتیم شدند یا کسایی داریم که اونا معیوب استند یعنی ای چیزهایی است که واقعا دل ما را و قلب ما را هم به اون میتپانه و ما را به ای متخاید میسازه که بیشتر و بیشتر به همه هموطنهای خود خدمت کنیم تا کشور ما یک کشور آباد شد و مردم ما در صلح و صفا زندگی کنند و همچنان خداوند را بشناسند که خداوند پلانهای خوبه بر مردم و کشور ما و هر فرد افغان داره خب این را برمون بگوین شناندهایی که امیل ازه آواز شما را میشنوند و نام تلویزیون شما را میشنوند چطور میتونند که امرای شما به ارتباط شدند بله دوستا شما تاوره که در آغاز گفتیم شما میتونین برنامه تلویزیونی راز زندگی را از طریق کانال سات سیون پارس ببینین روصای سی شمبه و پنشمبه ساعت اشت شام و همچنان شما میتونین به ما از طریق تیلفون صحبت کنین که نمره تیلفون ما 001-210-745-2832 باست هم تقرار میکنم 001-210-745-2832 همچنان دوستای ما که با ایمیل رابطه داشته باشند میتونند برما ایمیل کنند و ایمیل آدرس ما از info at zendagi.tv و دوستای ما همچنان ما را میتونند از طریق ویب سایت برنامه های ما را و برنامه های گذاشته ما را همیشه ببینند ویب سایت ما از zendagi.tv خوب داخل میخوام که از شما پرسان بکنم که پیام شما منعیس مجری و گرداننده امی تیلویزیون شما و خانمتان که خودا وقف کردین و ای برنامه ها را تحییع میکنین پیام شما بر راژیو بر شنامده های راژیو ما چی هست بر شنامده های صدای زندگی و بخصوص برنامه از هرگلبرگی پیام ما به شنامده های برنامه های صدای زندگی ای است که دوستا اگر شما امکان داشته باشین اگر تلویزیون داشته باشین یا ساتلائت داشته باشین شما برنامه های ما را ببینین ما بسیار خوش میشم که شما با ما از طریق ایمیل یا تیلفون تماس بگیرین و نظرتانا با ما بتین همچنان اگر از طریق انترنت رابطه داشته باشین ببینین برنامه های ما را آنلاین ببینین و نظرتانا بگوین بخاطر ازی که ما برنامه هایی داریم که مربوط زندگی روزمره مردم ما است مثلا برنامه های فوقلاده داریم در مورد روز مادر در مورد نوروز در مورد روزا و همچنان در مسائل مهم اجتماعی کشور ما که مثلا یه از او جمله ایی است که ما قبلان هم گفتیم در مورد انتقام بخشایش یا در مورد دروغ گفتن و راست گفتن و مسائل دگهی که هر روز هر کدام ما در جامعه خود با او سر و کار داریم و روبرو استیم تشکر یک جان که به سیدیو تشریف آوردین و حاضر شدین که امرای ما صحبت داشته باشین تشکر از شما شاید جان و خداوند امرای شما باشه خداوند شما را و تمام شنیفنده های تانه برکت بته تشکر سنده باشین خوب شنونده های نهایت ازیز و هرچمند شما برنامه از هر گل برگره مشنوین اگر شما میخوایین که اشعار و مطالب شما از تریقی برنامه نشد شده شما میتونین از تریق زهیل همرای ما به تماس شویین آدرست پوستی ما رادیو صدای زندگی صندوق پوستی 702 GPO لاهور پاکستان بله و ایمیل آدرست ما است roshan at afghan radio dot o r g همچنان شما میتونین که از تریقی تیلفون همرای ما به تماس شویین توجه اکنین به نمبر تیلفون ما سفر سفر یک پنج سده چهلو یک پنج سده پنجا هفتاد و یک سی و یک بله خب دوستای گرامی برنامه از هر گل برگه حالا بین که دیگه بخشی از برنامه به پارچه شیر گوشت بتیم که عنوانش است خدا در دل خدا در دل خدا را کیتوانند با وسایل کنند اثبات یارت در مراهل خدا که ذره نیست از ذات خرشید که با تحلیل بنشانند مقابل خدا در هیچ علت یا که معلول نشد ساکن که بنماید شمایل زمین به خدا خالیست از عشق که بیزاره زراعت گشت زائل دلیل غفلت مصنوع دانند اگر از سانهش گردید غافل چی میگوید بما نفس تکامل کمال مطلق هرگز نیست کامل خدا برما محیط از ما محاتیم که درک به احاته هست باطل به حکم عقل خواهد خالقش را هران مخلوق اگر گردید عاقل خدایی که نگنجد در جهانش خدایی که نگنجد در جهانش گرفته خانه در گوشه دل تا برنامه آینده تمام شما دوستارا به خداونده که خانهش در قلبای ماست می سپاریم