29 minutes
30 November 2013
A king is welcomed with celebration, yet opposition is growing around him. As Jesus enters Jerusalem, he teaches in the temple, challenges religious leaders, and warns of the consequences of rejecting God's purpose. Meanwhile, betrayal draws near as Judas conspires against him and his disciples struggle to grasp the suffering that lies ahead. In the final hours before his arrest, we witness faith, doubt, courage and failure intertwine as Jesus remains steadfast in his mission and continues to offer forgiveness, hope and salvation.
Transcribed by AI
این راژیو صدای زندگی است به شنیدن داستان ایسا خوش آمدید در این داستان در مورد مرد صحبت میشود که زندگی و تعالیمش در جریان تاریخ تأثیر به سزای وارد نموده است داستان ایسا در چهار کتاب که بنام انجیل یاد میگردند سب نباشد داکتر بنام لقا که در زمان ایسا زندگی میکرد یکی از این کتابها را نوشد لقا با دقت کامل مطابق روایات شاهدان اینی به سبت واقعی پرداخت در اینجا جهت آگاهی بیشتر شما از گفتار و کردار ایسا گزارش لقا تقریم میگردند تا ای دو هزار سال گذاشته زندگی و تعالیم او در سر تا سر جهان مسیر زندگی مردم را تغییر داده و ملیونها انسان خود را وقف پیروی از او کردند تا روی که قبلا شنیدید هر روز با کار او یک زندگی دیگر تغییر یافته مریض دیگر شفا مییافت و گناهان مردم بخشیده میشد چه کسی جز برگوزیده ای خدا چونین کاری میتوانست انجام دهد ایسا به شاگردانش در موارد مختلف صحبت کرد ولی دانستن هیچیزی به شاگردان آنقدر مشکل نبود مانند خبر مرگ خودش حالا به بخش چهارم داستان ایسا گوشدهید ایسا میدانست که در آینده نزدیک در ورشلیم چی واقعی خواهد شد او شخصا با شاگردان خود در باره آینده صحبت کرد گوش کنید ما به ورشلیم میرویم تا گفتههای انبیاد در باره بسر انسان انجام شود او به بیگانگان تسلیم خواهد شد او را مزخرة کرده اما سر روز بعد زنده خواهد شد به باره با ماکوب صویرت گرفته بود تحقیق یافت مردمی که ایسا را احاطه کرده بودند او را پدشای خیش کتاب میکردند شکر خدای آمد این شخص واقعا فیغنبر است رای راست به مارشان پته سلامت باشی یک تیداد رحبران مذهبی به ایسا شکایت کردند استاد به شاگردن تمرکو که خاموش شد هگر آنها خاموش شود سنگها به فریاد خواهند آمد خدای آمدید اما وقت ایسا به ورشلم نزدیک شد استاد و به طرف شهر نگاه کرد او گریزت و ویران شدن شهر را پیشگوی نمود زیرا بسیاریها او را به حیث مسیح نپذیرفته بودند ای کاش امروز رای سال را میدانستی ولی از دیدن آن با آسمنده ای زمانی میآید که دشمنانت تنگر گرفته تراماس را و ساکنانت را با تو اولادت یک جا از بین خواهند بارد آنهای جاوادی در تو نخواهند گذاشت زیرا فرصتی را که خداوند برای تو عطا کرده بود از دست دادی هفته قبل از عید فسه یعنی بزرگترین اجتماعی مذهبی در اورشلم بود که عیسا از بخش وسیع ابادتگاه گذاشته و به سحن بزرگان داخل شد ابادتگاه جای پرستش و دعا بود ولی فریسیها این بخش ساختمان مقدس را به محل تبدیل کرده بودند که دران تاجران اثار را تبادله کرده و حیوانات را بخاطر قربانی میفروختند من یک دو کامی Nil اینر سیرل عیسا به ستار دفترد مایم اندوها آوادان را پلان برده بوده و MONCA هستند میکلمت برگذارد این به حال دستی را قملت در پایانه فردنادید و یک دام همینگه گزنگی درستی را بزرگ عباسي میکند نه! بیدیدش چی میکنه؟ نماریدش نماریدش پایانه داره صدا کنید رحبران سیاسی و مسحبی شر حرچی بیشتر از عیسا اظهار نگرانی میکردند زیر شهرت روز بروز افضایش بیافت خبر شدید که او را به حیث پاتشای ایلان کردند پاتشا؟ شای دوزده و بدکارا قبل از او بسیار دیدیم که میآیند اعدام میکنند میروند و فراموش میشوند غافل نباش پیروان شروع زیاد میشوند مردم تحصیلش میکنند او پاتشاش میخانند میگو مشار باشید اگر او امنیت را از بین ببره مسئول شماست شاید راست میگن وقتش است که جلوش بگیریم ایسا هر روز در عبادتگاه تعلیم میداد به نزد من بیایید و سخنان من را بشنوید و شما زنده خواهید ماند خدا را جستجو کنید چون موجود است او را بتلبید چون نزدیک است اگر ظالم از عمل خود را گردان شود و به خدا رجوع نماید خدا به او رحم خواهد کرد از ایرا اف و بخشایش او فراوان است و شما با خوشی و با آرامی خواهید رفت روز یک گروپ رهبران مذهبی نزد ایسا آمدند تا صلاحیت تعالیم و ماجزات او را امتحان کنند بگو به کدام حق چونین میگویی؟ کی حقه با تو داد؟ من نیز از شما یک سآل دارم آیا تحمید یهیه جان به خدا بود یا به شر؟ رهبران به عقب برگشتند تا کار یهیه تحمیدهنده را بررسی کنند ما چی بگوییم؟ اگر بگوییم از خدا خواهد گفت چرا ایمان ناوردیم؟ اگر بگوییم از به شر سنگ سار خواهد شدیم و ما او را به عریض پیغمبر میشناسم رهبران آشفته نزدی ایسا برگشتند ما نمیخوامیم از جانب کی آمده پس من هم نمیگویم به کدامین حق چونین میکنند ایسا منافقتی رهبران را دانسته از آن چشم پوشید و به گفتن قصه شروع کرد مرد تاکستانی ساخته بود آن را با باغ بانان سپرد و مدت به سفر رفت شنمندگان او موضوع را خوب درک کردن باغهای انگور در دامنه تپههای حاصل خیز موقعیت داشت زمینداران سروتمند زمینهای خیش را به اجارداران داده تا بخشی از حاصلات را به آنها بدهند در موسم انگور غلام ای را پیش باغ بان فرستاد تا سهم حاصل خود را به دست دارد اما غلام لطکوب خورده دست خالی بازگرش پس دیگر ای را فرستاد او را هم بعد زلطکوب و بدرفتاری دست خالی فرستادند سپس سیومی را فرستاد او را هم زخمی کرده بیرون انداختند بعدن مالک با خود گفت که چی کنم پسر عزیز خود را میفرستم او را احترام خواهند کرد اما وقتی باغ بانان او را دیدند گفتند پسر مالک هست او را میکشیم تا ملک از ما شود خود دیگر چی شد؟ آنها او را بیرون انداختند و کشتند پس طاهب تاکستان با باغ بانان چی خواهد کرد؟ او میآید آنها را کشتد تاکستان را به دیگران میسپارد معنی این داستان چیست؟ آن سنگی که میماران به دو انداختند به سنگ اصلی به نام مبدل شد هر که بران سنگ بیفتد پارچه پارچه میشود و اگر سنگ بر کسی بیفتد او را نابود خواهند کرد بعضی از رحبران میخواستند ایسا را در همون لحظه گرفتار کنند زیرا آنها میدانستند که قصههای ایسا در باره آنها بود ولی دیگران از شهرت او ترسیدند پس فیصله کردند با چال و نیرنگ او را فرید دهندهای استاد ما میدانیم آنچه تو میگویی و تعلیم میدیی درست و بجاز تو در مورد هیچ کس فرق نمی کسوری بلکه حقیقت رای خدا را تعلیم میدیی به ما بگو این خلاف شریعت ماست که به امپراتور روم مالیه بتیم یا نی؟ بسیاری یهودیها از حاکمان روم نفرت داشتند و میگفتند که پرداخت پول به قیصر خلاف شریعتشان میباشد بله هرگاه ایسا از این رفتار آما پشتیبانی مینمود آنگاه توسط دولت به حیث متمرد شناخته شده و به مقامات رومی تسلیم داده میشد ولی ایسا فورا جواب داد یک سکه بدین روی سکه نقش نام کیست؟ قیصر پس آنچه از قیصر است به قیصر داده آنچه از خدا است به خدا بدهید چواب شما چیست؟ رهبران مذهبی از سخنان ایسا حیران شدند روز ایسا دید که مردم در خانه خدا هدایه خیش را طور عبادت به صندوقهای خانه خدا میریزند میان آنها بیوزن فقیری بود که صرف دو سکه انداخت این بسیار کم است زیواتر بوده؟ میگویم این زن غریب بیشتر از همه پول داده چون دیگران قسمت از پسنداز اضافی خود را هدیه کردند اما او تمام دار و ندار خود را داد رهبران بزرگ و معلمین شریعت تلاش میکردن ایسا را به قتل برسانند در این کار یکی از دوازده هواری ایسا به آنها کمک کرد شیطان در قلب یهودای اسخنیوتی داخل شد و مخفیانه با رهبران بزرگ موافقن امود که ایسا را در بدل سی سکه نقره به آنها تسلیم کرد در این زمان یهودیها به تجلیل از ید فسح پرداختند پترس و یوهنا دو شاگرد ایسا رفتند تا برای را آورده برای تحییه غذا آمادگی بگیرند بعدا ایسا و دوازده شاگردش در بالاخانه بزرگ دور دسترخان نشستند چقدر میخواستم پیش از مرگم نان پیسرها با شما بخورم باید بگویم تا وقتی که مفهوم واقعیان در دولت خدا به کمال نرسد از آن نخواهم خورد محفل تاان بزارت خود مهم بود که بخاطر یاد بود رحایی یهودیها از غلامی مصر برگزار میگردید در این حال پیشگویی بود برای آمدن مسیح امود در آینده که آنها را ایسا را بزارد ملکوت خود را برقرار خواهد ساخت در اصنای سرف تعام ایسا پارتنانه را گرفته دعا کرد ای خداوند مالک آلم تو را سپاس میگویم که نان از زمین میدیهی این بدن من از که برای شما داده شده آن را به یاد من بجارید این بدن من از که برای شما داده شده آن را به یاد من بجارید آن را به یاد من بجارید ایسا نان را پاره کرده به شاگردان خود تقسیم نمود سپس به آنها پیاله شربت را پیش کرد که هر یک از آن نوشیدند ای خداوند مالک آلم تو را سپاس میگویم که از میوه تاک میدیهی این را بگیرید و بین خود تقسیم کنید میگویم تا وقتی که دولت خدا نرسد از این میونه خواهم خورد این پیاله اهده نوه است در خون من که برای شما ریختمی شود بدانید دست کسی که مرا تسلیم میکند در این دسترخانه است پسر انسان به خواست خدا جان را فدا میکند اما وای به حال تسلیم کننده است ممکن نیست این ممکن نیست این یا ممکن نیست استاد نامشه بگو خواهم کیه شم اون شم اون گوش کن ببین شیطان خاص مثل دهقانه که گندم را از کاج دامی کند همه شما را بیاز ماید ولی من دعا کردم که ایمانت گم نشود وقتی برگشتی برادرانت را استوار کن خداونده مازر استم با تو به زمدان بروم با تو بماروم شم اون گوش کن امروز پشت از بانگ خروز سه بار مرا انکار خواهی کرد وقتی شما را بی بود و خرجین فرستادم چیزی کم بود؟ نه هیچیست حالا هر که خرجین دارد انرا با خود بگیرد هر کشم شیر ندارد چفن خود را فروخت بخرد بدانید این گفتهها در مارد من در حال انجام شدن است که او از جنایتکاران محصوب شود آن شب ایسا و شاگردانش از اورشلم خارج شده با کوه زیتون برای دعا رفتند آنها با باقی در کنار را داخل شدند در آنجا سنگی بود که بالای آن روغن زیتون را میکشیدند به همین نسبت آن را باقی جتسمانی یا روغن کشی مینامیدند ایسا به شاگردان گفت دعا کنید تعداد ماهش دور مانید ایسا در حال که میدانست زمان خیانت به او و کشتشدنش نزدیک است به فاصله کمی از شاگردانش دور رفت و برای دعا زانو زد ایسا در شدت استراب و با حرارت بیشتر دعا کرد عرق او مثل قطرهای خون برتمین میچکید فرشته ای از آسمان بروی نازل شد تا بابا دیوان شد برگذارانش دارید که آنها بلوک هستند همین نسبت آن را با باقی دعا کشت کنید دعا کنید که آنها با باقی دعا کنید برای دعا کشت کنید که آنها با باقی دعا کنید دعا کرد عرق او مثل قطرهای خون برتمین میچکید فرشته ای از آسمان بروی نازل شد تا با او قوت بخشد وقتی برخواست دید که شاگردانش به خواب رفته اند چرا خواب هستید؟ برخیزید؟ دعا کنید تا از آزمایش دور مانید دفتن تعداد زیادی رهبران مذهبی و سربازان رسیدن یهودا از خریمتی در پیشا پیششان بود شاگرد خاین پیش آمد تا ایسا را به بوسد ایسا به اون گفت یهودا به سر انسان را به بوسد اسلیم میکنی؟ بعضی شاگردان به شمشیرهایشان که در غلاف بود دست بردن استاد شمشیر بکشید؟ اون را بگیرین پترست به دفاع از ایسا بالای یک نوکر فریسی حمله کرده گوش اون را برید دیگر بس هست ایسا به آرامی گوش نوکر را لمس کرد و آن را شفا داد ماجسته هست آیا یاغی هستم که برای گرفتاریم باشم شیر و چوب آمدید هر روز در خانه خدا با شما بودم مرا گرفتار نکردید این وقت وقت شما هست سیرا تاریکی آکن فرما هست گرفتارش کرین از آخر بدور ایسا جمع شده دستهای او را بستند شاگردانش از ترس جان فرار کردند سربازان از طریق راحای تاریک و رشلم ایسا را به خانه کاهن اعظم بردند مراقبش باشیم پترست از دور تا به سحن حویلی به دنبال آنها آمدید سربازان آتش بزرگی را برای تمام شب افروخته بودند پترست نیز در جمع نکرانی که دور آتش نشسته بودند قرار گرفت تا این که شخصی او را شناخت سربازان چشمان ایسا را بستند و او را حالت کوب کردند که تو نمیذره ناوقت شب وقت پترست با ناراهتی در حویلی قدم میزد شخصی دیگر نیز او را شناخت تو هم از جمعی او ناشتی نه من نیستم فورا شورای عالی رهبران مذهبی دایر شد ایسا را از نزد سربازان که او را ریشخند میکردند به جلسه خواستند ما نوکرهای بیچاری شما بس هست گفتم بس هست او را به شورا بیارین برو شورای رهبران از ایسا سوال کرد بما بگو آیا تو مسیح استی؟ اگر بگویم باور نمی کنید اگر از شما سوال کنم جواب نمی دهید اما بعد از این پسر انسان طرف راست خدای قادر خواهد نشست در این صورت پسر خدا هستیم؟ تو گفتی که هستم با کدام صناحیت این گفتی هست؟ تمام گفتی که او گفت ما شنیدیم شنیدی چی گفت؟ او را پیش پیلات ببرین بله بله ببرینش وقتی ایسا را از آن جامعه بردن شخصی به پترس اشاره کرده گفت در این هیچ وشک نیست که او هم با ایسا بود زیرا او هم جلیلیست من نمی فهمم شما چی میگین؟ ایسا برگشته به پترس شاگرد و رفیق خود نظر انداخت پترس آن پیش بویی را به خاطر آورد شم اون گوش کن امروز پشت از بانگ خروز سه بار مرا انکار خواهی کرد پترس در حال که عشقهایش میریخت از جمعیت خارج شد وقتی ایسا به شاگردان خود میگفت که او کشته خواهد شد و مرگش برای آنها زندگی به بار میآورد آنها مشوش شده مطلب او را در کردن نمی توانستند چرا یهودا که تقریبا سه سال شاگرد ایسا بود به استاد خود خیانت میکرد؟ و پترس که حتی تا سرف تعامل همان شب به ایسا اعتماد کامل داشت بعدا او را سه بار انکار کرد که نمی شناست تا این همه جریانات ایسا به سوالات پاسخ میداد و دروه و نفرت را تحمل میکرد ایسا حتی زمان که تحت محکمه قرار داشت و زندگیش در خطر بود میگفت که پسر خدا است دشمنانش باور نمی کردند و میخواستند او را به قتل برسانند ایسا با کلام، عمل و موجزات خود ثابت کرد که حقیقتا پسر خدا و نجات دهنده ای جهان است ایسا گافت هرگاه او را به حیث نجات دهنده خود قبول کنیم، گناهان ما را میبخشد کسانه که به او ایمان میآورند، بخشیده میشوند اگر میخواهید بخشایش ایسا را به دست آرید، همین حالا به او بگویید با اصحار ایمان به او در دعاهایتان، ایسای مسیدر زندگی شما داخل خواهد شد میتوانید با من یک جا خاموشانه یا با آواز بلند چونین دعا کنید ما خاندن دعای را به شما پیشنهاد میکنیم من این دعا را به استگیه میخوانم شما میتوانید با من آن را با آواز بلند و یا خاموشانه بخوانید ایسای خداوند، من به تو محتاجم تقاظا میکنم گناهان ما را ببخش من به تو ایمان دارم و تو را به حیث نجات دهنده و خداوندم میپذیرم اراده زندگیم را به دست خود بگیر از من شخص بساز که مورد پسند تو باشد آمین هرگاه ایسای مسی را به حیث نجات دهنده ایتان بپذیرید یقین داشته باشید که او همین حالا با شماست و بدانید که گناهانتان بخشیده و بعد از مرگ با خدا زندگی عبدی خواهید داشت میتوانید با دعاهای روزانه ایتان رابطه ایخش را با ایسای مسی گسترش و تحکیم بخشید کلام او را بخانید احکام او را اطاعت کنید با پیروان او ملاقات کنید به این وسیله میتوانید ایمان و دانشتان را در باره ایسا افضایش دهید لطفا در برنامه بعدی با آخرین بخش داستان ایسا گوش دهید شما خواهید شونید که هیرودیس پاتشاه جلیل از ایسا چه سوال کرد بگو خودت چی فکر میکنی؟ شاگردهای خود را برای ما معرفی کنید شونیده ایم که موجزاتان نشان میدی به ما هم نشان بده حضرتا تمام مردم را گمراه کردن این مرد خود پاتشا میگن این آدم پاتشا؟ لطفا در برنامه بعدی داستان ایسا در پنج بخش گوش دهید این برنامه به زبانهای مختلف جهان ترجمه و بنشر میرسد تا هر کس بتواند در مورد ایسا ملمات به دست آورد که ایسای مسیح کیست و چی پیامه به جهان دارد شنونده عزیز آن توجه شما را به شنیدن یک سرود روحانی جلب میکنیم این برنامه در مورد ایسای مسیح که به گرفتا خوش مرا خویزه تو بود مسیح که به گرفتا خوش مرا از قیده هر کناره بخشید نجات مرا خویزه تو بود مسیح هر زنده که تشناست گمران نشوند از این بر هر زنده که تشناست گمران نشوند از این بر تشنا لبان رای ایسا تشنا لبان رای ایسا تا به حیات بخشد خویزه تو بود مسیح که به گرفتا خوش مرا از قیده هر کناره بخشید نجات مرا خویزه تو بود مسیح ای موسین و ناجی من داخل شویم آن مکانت ای موسین و ناجی من داخل شویم آن مکانت احسان تو عظیم هست واره شدم از خانه خویزه تو بود مسیح که به گرفتا خوش مرا خویزه تو بود مسیح که به گرفتا خوش مرا از قیده هر کناره بخشید نجات مرا خویزه تو بود مسیح ای موسین و ناجی من از قیده هر کناره بخشید نجات مرا خویزه تو بود مسیح که به گرفتا خوش مرا احسان تو بود مسیح که به گرفتا خوش مرا دستانه عزیز امیدوارم که از شنیدن این قسمت داستان زندگی ایسای مسیح لذت برده باشید. شما میتوانید فردا صبح قسمت دیگر داستان زندگی ایسای مسیح را روی همین موج ساعت هفته صبح بشنوید. اگر شما میخواهید که کسید یا سیدی داستان زندگی ایسای مسیح را به طور مکمل داشته باشید، لطفا همراه ما به تماس شوید. PYM JBZ