28 minutes
23 November 2013
From mountaintop revelations to life-changing encounters, we explore the extraordinary words and works of Jesus as recorded by Luke. We follow his teachings on faith, prayer, humility and compassion, alongside powerful miracles that bring healing, restore sight and transform lives. Through memorable stories such as the Good Samaritan and his encounters with outcasts, children and the wealthy, Jesus challenges people to rethink what it means to follow God. As his influence grows and more people recognise him as the promised Saviour, opposition begins to gather, setting the stage for dramatic events ahead.
Transcribed by AI
این راژیو صدای زندگی است به شنیدن داستان ایسا خوش آمدید در این داستان در مورد مرد صحبت میشود که زندگی و تعالیمش در جریان تاریخ تأثیر به سزای وارد نمویده است داستان ایسا در چهار کتاب که بنام انجیل یاد میگردن سپ نباشد داکتر بنام لوقا که در زمان ایسا زندگی میکرد یکی از این کتابها را نوشد لوقا با دقیقه کامل مطابق روایات شاهدان اینی به سبت واقعی پرداخت در اینجا جهت آگاهی بیشتر شما از گفتار و کردار ایسا گزارش لوقا تقدیم میگردن تایی دو هزار سال گذاشته زندگی و تعالیم او در سر تا سر جهان مسیر زندگی مردم را تغییر داده و میلیونها انسان خود را وقف پیروی از او کردند تا اکنون در مورد ایسا چی اموختیم هر باره که او را ملاقات میکنیم یک چیز فوقلاده روخ میدهد میدانیم او آموزگاره است که بیانات و قصه هایش به هرکس اتباط میگرفت تا به امروز نیست کلام او با هرکس حرف میزند میدانیم کارهای حیرت انگیز او را هیچ کسی قبل از او و تا به حال انجام نداده است علاوه بران ایسا اعلام داشت کمتر کسی باور خواهد کرد که او برگذیده ای خداست و پیروانش را از داوری نجات خواهد داد تا روی که قبلن شنیدیم ایسا قدرت داشت که توفانها را آرام مریضان را شفا و زندانیان ارواه ناپاک را آزاد سازد بر علاوه تعالیمات ایسانی تقیقه همه را متحیر ساخت مردم قبلن هرگز چون این سخنان را از کسی نشنیده بودند آنها امیدوار شدند که بلاخره برگذیده ای خدا آمد لطفاً به بخش ثوهم داستان ایسا گوش دهید روزی بعد از زهر ایسا آنها را به تپه در کوه هرمون برد در سردی شام تابستان او سه نفر از شاگردان خود فترس یعقوب و یوهنا را انتخاب کرد تا برای عبادت با او به کوه بروند او چقدر سخت است خسته شدم هر سه شاگرد به خواب رفتند اما ایسا به دعا مسروف بود روی او مانند آفتاب تابان و لباسش از صفیدی میدرخشید پترس چی گفت شده؟ شاگردان از خواب بیدار شدند تا دو پیغمبر پیشین یعنی موسا و ایلیاس را که با ایسا حرف میزدند ببینند تو فدی گناهان بشر میشید و قربانگاه تو یروشیلین خواهد بود وقت پیغمبران رفتند پترس گفت استاد چقدر خوب است اگه ایجا باشیم بیاین سی خیمه بسازیم یکی بر تو یکی بر موسا یکی بر ایلیاس اما در این وقت عبر بزرگ بروشند بالای کو را پوشاند شاگردان در حاله که ترسیده بودند از میان عبرها آواز را شنیدند که میگفت این هست پسر من که آن را برگذیدم به او گوشده بعد از این حادثه عجیب ایسا همراه با پترس یعقوب و یوهنا نزده سایر شاگردان برگشت مردم زیاده به دور مرد که گرفتار ارواه ناپاک بود جمع شده بودند اومیا یا تو اینجاست ببینید استاد استاد از شما خواهیش میکنم به پتر یک آنم را کمک کنین از شاگردان شما خواستم اونا نتانستن یک کمک کنین ای مردم بیمان کم را تا که با شما باشم را تحمل کنم به سرعت را بیا در این اصنا ارواه ناپاک توره وشتناک پسر را به زمین جنب ایسا با ارواه ناپاک عمر کرد که از بدن او خارج شود پسرک فورا شفای آخد اوه، یک موجزه است یک روز وقت ایسا با شاگردانش از یک ده بدی دیگر میرفتند مرد نزدی آنها آمده به ایسا گفت هر جه که میریم من همرایت میرم اما اجازه به تا گرم از فامی را خرخست بگیرم هرکی در وقت قلبه به پشت خود نگاه کند لایق دولت خدا نیست هرکی از من پیروی میکند باید از خود گذاشته و با سلیب خیش اقب من بیاید هرکی خود را حفظ کند جانش را میبازد اما هرکی برای من خود را فدا کند آن را حفظ خواهد کرد و دستاوردن جهان به قیمت جان چی فایده دارد هرکی از من و سخنان منار دارد پسر انسان نیست وقت باجلال خود و باجلال پدر و فرشتگان بیاید از او آر خواهد داشت روزی یک رهبر مذهبی که میان مردم نشسته بود استاده شد او از روی امتحان از ایسا سوال کرد استاد، انسان چطور میدانه زندگی عبدی داشته باشه؟ کلام خدا را چطور تفسیر میکند؟ با تمام دل، با تمام جان، با تمام قطرت و تمام سین خود خداون خدای خود را دوست بدار و امسایت را مانند خود محبت نما درست است، با این کار حیات میآبید رهبر مذهبی میدانه است که ایسا پاسخ درست داده است ولی میخواست خود را حق بجانب جلو دهد امسایم کیست؟ یه ازکره را خود فکر نکنم که باشه و قیصر چطور؟ ایسا میدانه است که شنوندگان سامریها را دوست ندارند بنابراین با آنها قصه را حکایت نمود شنوندگان به سادگی منظره را در نظر خود مجسم نمودند یعنی راه خلوت را که از ارشلیم به اریها امتداد داشت مرد از ارشلیم به شهر اریها میرفت توسط دزدان اتفاقاً کاهنی از آن را گذاشت وقتی آن مرد را دید راه خود راز و چپ نمود بعدا خادم کاهن به آن محل دسید وقتی او را دید اونی از طرف دیگر عبور کرد پس از آن مسافر بیگانه از قوم سامری به آنجا رسید وقتی او را دید دلش به حال اصغ سامری را؟ شما حتماً مذاق میکنید چرا مثل اون کافر را یک یهودی کمک کنه؟ مسافر نزده او رفت زخمهایش را شاست روغن مالی دوبسته کرد بعد بالای مرکب خود او را به کاروانسرها برده پرستاری کرد روز دیگر دو درهم به صاحب کاروانسرهایی داده گافت از او پرستاری کن اگر بیرتر خرد شد وقتی برگرده هم به تو میدهند کدام یک از این سی نفر همسایی مردیست که بدست دستان افتاد؟ کسی که به او میروان بود ایسا برایش گافت برو مثل او رفتار کن ایسا معمولاً بطنهایی به دعا کردن میرفت روز شاگردانش با درخواست مهم نزد او آمدند ما را از وسط نگه دار و از شریر رهایی دهید وقتی شاگردان با ایسا یکجا از یکدی بدی دیگر میرفتند او معمولاً با آنها در مورد عبادت و دعا تعلیم میداد هر که بکو برد درواز باز میشود منظور شما چیست؟ آیا کدام پدر برای پسر خود به عوض ماهی مار و به عوض تخم گشتم خواهد داد؟ خطاکاران هم چیزهای خوب به اولاد خیش میدهند اما پدر آسمانی روح القطر را چقدر بیشتر به کسانی که از او بخواهد اطاع خواهد کرد خوشها به حال او مادر که ترم به دنیا آورد؟ خوشها به حال کسی که کلام خدا را میاشنود خطاعت میکند ایسا و شاگردانش جهت اشتراک در روز مقدس هفته که بنام سبت یاد میشود به عبادتگاههای محلی میرفتند معمولاً استاد مهمان به سخنرانی دعوت میشود امروز استاد نزد ما آمده هست بیاید به ایسای ناسری گوش دهیم وقتی ایسا استاد تا سخنرانی کند زن پشت خمیدهی را دید که میان مردم نشسته هست ایسا او را صدا زد تا نزدش بیاید او را لمس کرده گفت ای زن از بیماری شفای آفتی در حال که تمام جمعیت میدید زن راست استاده شد و وسنا خدا پرداخت شکر... شکر... شکر... خدایم همه چیزایی فهم نکرده بودم خدا نگاهت کنم بی بی شفای آفت موجزه هست یاو بی بی جز رحبران مذهبی همه از دیدن این حادثه شادمان شدن رحبر بزرگ مذهبی از کرسیش برخواست تا ایسا را تنبه کند در هفته شش روز باید کار کرد در اون روزها برای علاج بیایید نه در روزهای شنبه ای ریاکاران آیا کسی از شما در روز شنبه گو باید آلاغ خود را برای آب دادن نمی برد؟ پس چی حیب دارد اگر این اولاده ای ابراهیم بعد از هچده سال در روز شنبه از بند شیطان رهایی آبرد این رحبر بزرگ و سایر رحبران مذهبی شرمنده شدن اما مردم خدا را حمد و سلام میگفتن مردم با اشتیاق به حرفاش گوش میدادن با وجود که سخنانش را کاملا درد نمی کردن دولت خدا مانند چیست میفهمید؟ مانند دانه یه ریز که شخص آن را در باغ خود میکارد دانه راشت میکند، دره اخت میشود و پرندگان در آن آشیانه میسازند با آن که حرفهای ایسا متوجه کلانسالان بود رفتار ملاهم او اطفال را جلب مینمود تا با او گوش دهند ایسا به شاگردان گفت از وسوسه گریزه نیست اما وای به حال وسوسه کننده کسی که سبب گمراهی دیگران میگردد بهتر از سنگ آسیا به گردنش آوی ایخته شده و به دریا انداخته شود ایمان ما را زیاد کن اگر به اندازه دانه اوری ایمان میداشتید میتوانستید به درخت بگویید کنده شده به دریا شونده شود و میدیدید درخت تا ارت میکرد ای دولت خدا را که وعده میدیدی کجا است؟ دولت خدا دیده شده نمی تواند کسی نمی گوید ببین در این جایا درانجاست زیرا دولت خدا بین شماست زمان شما ارزوی دیدن دوره پسر انسان را خواهید داشت اما نخواهید دید پسر انسان در روز خود مانند برق که سر تا سر آسمان میدرخشد خواهد درخشید اما اولا او باید زجر کشیده تا وسط مردم رد شود گرچه رحبران مذهبی اغلبا میرنجیدند ایسا در تعالیم خود اکثرا مثالهای ذکر میکرد که متوجه کسانی بود که خود را خوب و بیعایب فکر کرده و بالاتر از دیگران میدانستند دو نفر برای دعا به خانه خدا رفتند یکی رحبر مذهبی بود دیگره جزیگیر رحبر مذهبی جدا ایستاده شده دعا کرد ای خدا شکر میکنم که مانند دیگران هریز خاین و زناکار نیستم و شکر میکنم مثل این جزیگیر نیستم صدایش مثل یک پریشیست زکاعت میدهم و هفته دو بار روزمی گیرم اما جزیگیر دور ایستاده به طرف پاین نگاه میکرد و به سینه خود زده میگفت خدا بر من گناکار رحم کن راه راست و مانشان بده پس میدانید چی شد؟ آنج از جزیگیر بخشیده شد نه آن رحبر کسی که خود را بزرگ سازد خار میشود و هر که خود را خرد بسازد سرفراز میشود ایسا اطفال را بسیار دوست داشت بعضی اوقات شاگردانش میکشیدند اطفال را از او دور کنند ولی ایسا با مهربانی آنها را در آغوش میکشید و شاگردانش را به نمونه ای رفتار خود تحریم میداد بگذارید کودکانتان پیش من بیاید مانه نشوید سیرا دولت خدا از آنها است و برقیم بدانید اگر کسی دولت خدا را مثل یک کودک نپذیرت هیچوقت واردان نخواهد شد هر کین کودک را به نامن قبول کند مرا قبول کرده و هر که مرا قبول کند خدا را قبول کرده سیرا کوچکترین شما و دکترین شما است یک روز صاب وقتی ایسا و پیروانش میخواستند جای برون مرد سروتمندی از اقبشان دویده در حضور ایسا زانو زد و میخواست بداند که بعد از مرگ خود چگونه میتواند با خدا زندگی عبدی داشته باشد استاد نیکو چطور حیات عبدی را به دست آوردن میتانیم؟ مرا نیکو میگویی؟ هیچ کس جز خدا نیکو نیست احکام را میدانی زنا مکن قتل مکن شهادت نادرست مده پدر و مادرت را احترام کن من از اون وقت جوانی همه احکام را بجا بردیم یک کار دیگری هم باید بکنی آنچه داری فروختا و بین فقرات تقسیم کن که گنج آسمانی خواهی داشت و از من پیروی کن مرد سروعتمند سر خود را پایین انداخته و غمگین از آن جا رفت وقت او دور شد، ایسا به شاگردان خود گفت چقدر مشکل است ورود توانگران به دولت خدا؟ کذاشتن شطر از سوراخ سوزن آسان تر است از داخل شدن توانگره به دولت خدا پس که نجات میآفا؟ آنچه ناممکن به انسان برای خدا ممکن است ایسا بخاطر تعالیم بیمانندش در مورد خدا و مهربانی او باراندشدگان جامعه و هر جایی که میرفت تعداد زیاد مردم دورش جمع میشدند روز ایسا به شهر کوچک نزدیک میشد که یک گدای نابینا کنار راه نشسته بود آی چی شده؟ اینجا چی بگذره؟ ایسا ناصری از اینجا تیر میشد ایسا سرم رحم کن سرم رحم کن ایسا استاد و فرمود او را نزدش بیاورند وقت او نزدیک شد ایسا از او پرسی چه میخواهی برای تو بکنم؟ میخواهم بینا شوم بینا شو ایمانت دارا شفاداد من میبینم من دیده میتانم من بینا شدم ماجزه ایراکی ایسا انجام داد تا اید پیکرد که او پسر خداست پیروان نزدیکش او را به حیث مسیح برگذیده خدا تشخیص دادند ایسا از شهر عریها اوبور کرد تا به ورشلم جهت تدلیل اید فسخ برود در هر جا با تعداد زیاد مردم روبروم شد که از وی میپرسیدن چگونه میتوانند بخشیده شوند تا در ملکوت خدا شامل گردند ای شخص واقعا پیغمبر است خدایا مرا نجات بده خداوندان نجات بده باجگیر سروتمند ولی خیانتکار بنام زکی در عریها زندگی میکرد او با اشتیاخ میخواست ایسا را ببیند ولی چون قد کوتا داشت نمی توانست میان بیروبار مردم در روی جاده او را ببیند بنا اند به درخت بزرگ بالا شد ایسا زیر درخت استاد و بالا نگاه کرد زکی پایین شد امروز باید در خانه تو باشیم به خانه ما؟ کی به خانه و میرفت؟ زکی ایسا را چی میشناسد؟ زکی با خوشحالی زیاد از درخت پایین شد و ایسا را به خانه خود دوت کرد ولی جمعیت مردم حیران شدند باجگیران بغارت مردم خیش مشهور بودند هیچ رحبر مذهبی دیگری با چونین نمایندگان منفوری حکومت روم ملاقات نمیکن پس شفقت ایسا بالا زکی تاثیر بزرگ به جا گذاشت گوش کنین نصفی از مال من به فقیران میتم اگر چیزی را از کسی نحق گرفت باشم چار برابرش پس میت ببار نمیکنم چطور پس میتن هیچ امکان ندارم امروز نجات به این خان آمده چون پسر انسان آمده از تا گمشده را پیدا کرده او را نجات بده ما در تعلیمات ایسا درسهای مهم را شنیدیم نخست از همه داستان سامری به ما میاموزند مهم نیست که جلد شخص چه رنگ دارد یا به کدام زبان حرف میزند به کدام خانواده یا قبیلت علاق دارد در نظر خدا ما همه همسایه هستیم و مسئولیت داریم تا محبت خداوندی را به همدیگر نشاندهیم در این برنامه شنیدید که ایسا در مورد ایمان و ضرورت توکل به خدا صحبت کد ایسا چشمهای مرد نابینا را بخاطر ایمان و شفا بخشید در برنامههای قبلی شما همچنان در مورد قدرت بزرگ ایسا آمختید تاوره که در آرام ساختن توفان دریای جلیل مشاهده کردین ایسا بالای طبیعت نیست قدرت داشت ایسا بالای ارواه ناپاک نیست قدرت داشت و ان را زمان نشان داد که برواه ناپاک حکم کرد تا از مرد خارج شده و در رمحی خوقها داخل شوند ایسا بالای مرد قدرت داشت ان را زمان ثابت نمود که دختر کوچکی را بعد از مردان زنده کرد او میتواند گناهان تان را ببخشد ایسا با کلام، عمل و موجزات خود ثابت کرد که حقیقتاً پسر خدا و نجاتدهندهی جهان است ایسا گافت هرگاه او را به حیث نجاتدهندهی خود قبول کنیم گناهان ما را میبخشد کسانه که به او ایمان میآورند بخشیده میشوند اگر میخواهید بخشایش ایسا را بدستارید با اصحار ایمان به او در دعاهایتان ایسای مسیح در زندگی شما داخل خواهد شد میتوانید با من یک جا خاموشانه یا به آواز بلند چونین دعا کنید ما خاندن دعای را به شما پیشنهاد میکنیم من این دعا را به استگیه میخوانم شما میتوانید با من آن را به آواز بلند و یا خاموشانه بخوانید ایسای خداوند، من به تو محتاجم تقاضا میکنم گناهان مرا ببخش من به تو ایمان دارم و تو را به حیث نجات دهنده و خداوندم میپذیرم اراده زندگیم را به دست خود بگیر از من شخص بساز که مورد پسند تو باشد آمین هرگاه ایسای مسیح را به حیث نجات دهنده ایتان بپذیرید یقین داشته باشید که او همین حالا با شماست و بدانید که گناهانتان بخشیده و بعد از مرگ با خدا زندگی عبدی خواهید داشت میتوانید با دعاهای روزانه ایتان را به طیخ ایش را با ایسای مسیح گسترش و تحکیم بخشید کلام او را بخانید احکام او را اطاعت کنید با پیروان او ملاقات کنید بعد این وسیله میتوانید ایمان و دانش اتان را در باره ایسا افضایش دهید لطفا با برنامه بعدی داستان ایسا گوش دهید شما خواهید شونید که چگونه رهبران مذهبی از شهرت روز افزون ایسا داچار حیرت گردیدند غافل نباش پیروان شروع زیاد میشوند مردم تحسینش میکنند او پادشاش میخانند میگو موشیار باشید اگر او امنیت را از بین ببره مسئول شماست شاید راست میگن وقتش است که جلوش بگیریم شما خواهید شونید که چگونه رهبران مذهبی با دسیسه ایسا را دستگیر کردند یهودا بسر انسان را بابو سراسلیم میکنی؟ استاد شمشیر بکشیم؟ او را بگیرین آیا یاغی استم که برای گرفتاریم با شمشیر و چوب آمدید؟ هر روز در خانه خدا با شما بودم مرا گرفتار نکردید این وقت وقت شما است سیراتاریکی آکن فرماز لطفاً به برنامه بعدی داستان ایسا در پنج بخش گوش دهید این برنامه به زبانهای مختلف جهان ترجمه و بنشر میرسد تا هر کس بتواند در مورد ایسا ملمات به دست آورد که ایسای مسیحی است و چی پیامه به جهان دارد شنونده عزیز آن توجه شما را به شنیدن یک سرود روحانی جلب میکنیم مصیم مرا به هد ندا هر روز روهم است پشت ایسا هر روز روهم است پشت ایسا مصیم مرا به هد ندا هر روز روهم است پشت ایسا هر روز روهم است پشت ایسا مصیم مرا به هد ندا هر روز روهم است پشت ایسا روز بگ زرد و آیت شبیتارد پس قصه لطفش بیرم قرارد روز بگ زرد و آیت شبیتارد پس قصه لطفش بیرم قرارد کنم قصه او مصیم مرا به هد ندا هر روز روهم است پشت ایسا مصیم مرا به هد ندا هر روز روهم است پشت ایسا دنیای مادر ام په گناه است مشوت و غافل په ایسا پناه است بیا نزده مصیم مصیم مرا به هد ندا هر روز روهم است پشت ایسا دوستانه عزیز امیدوارم که از شنیدن این قسمت داستان زندگی ایسای مصی لذت برده باشید شما میتوانید فردا شب قسمت دیگر داستان زندگی ایسای مصی را روی همین موج ساعت هفت و سی دقیقه شب بشنوید اگر شما میخواهید که کسید یا سیدی داستان زندگی ایسای مصی را به طور مکمل داشته باشید لطفا همراه ما به تماس شوید PYM JBZ