29 minutes
17 June 2024
Jesus warns us to be careful. We cannot know exactly when he will return, but we must be ready. The return of Christ is similar to the return of the master who unexpectedly returns from a journey. It is not important to know when Jesus will return. It is important to always be prepared. If we are always ready and watchful, we must pray to be saved from the temptation of slipping, abandoning faith and denying and denying Christ. Because only those who wait until the end will be saved. Only those whose faith remains steadfast will be able to stand before the Son of Man.
Transcribed by AI
راژیو صدای زندگی شنودگان عزیز سلام شما آواز ما را از راژیو صدای زندگی میشنوید که هر صبح رای موجه کوتای 31 متر بند پخش میگردد به شنیدن داستان ایسا خوش آمدید. در این داستان در مورد مرد صحبت می شود که زندگی و تعالیمش در جریان تاریخ تأثیر با سزایی وارد نموده است. داستان ایسا در چهار کتاب که بنام انجیل یاد می گردند سپ می باشد داکتر بنام لوقا که در زمان ایسا زندگی می کرد یکی از این کتابها را نوشد. لوقا با دقت کامل متابقه روایات شاهدان اینی به صبت واقعی پرداخت. در اینجا جهت آگاهی بیشتر شما از گفتار و کردار ایسا گزارش لوقا تقدیم می گردد. تایی دو هزار سال گذاشته زندگی و تعالیم او در سر تا سر جهان مسیر زندگی مردم را تغییر داده و ملیونها انسان خود را وقف پیروی از او کردند. توره که قبلن شنیدید، هر روز با کار او یک زندگی دیگر تغییر یافته مریض دیگری شفا می یافت و گناهان مردم بخشیده می شد. چه کسی جز برگذیده ای خدا چونین کاری می توانست انجام دهد؟ ایسا به شاگردانش در موارد مختلف صحبت کرد ولی دانستن هیچیزی به شاگردان انقدر مشکل نبود مانند خبر مرگ خودش. حالا به بخش چهارم داستان ایسا گوش دهید. ایسا می دانست که در آیندهی نزدیک در اورشلیم چی واقعی خواهد شد. او شخصا با شاگردان خود در باره آینده صحبت کرد. گوش کنید. ها به اورشلیم می رویم. ها به اورشلیم می رویم. تا گفته های این بیا در باره بسر انسان انجام شود. او به بیگانگان تسلیم خواهد شد. او را مسخرا کرده. بالت کوب و توحین و بدرفتاری. خواهند کشد. اما سر روز بعد زنده خواهد شد. در نزدیکی اورشلیم ایسا تصمیم گرفت سوار بر مرکب از بین شهر بگذرد. به این ترتیب نبوته که پندست سال قبل در مورد داخل شدن شاه پیروزمند سوار بر مرکب صورت گرفته بود تحقق یافت. مردمه که ایسا را احاطه کرده بودند او را پادشاه خیش کتاب می کردند. شکر خدایم. این شخص واقعا فیغنبر است. رای راست به ما نشان بده. سلامت باشی. یک تیداد رهبران مذهبی به ایسا شکایت کردند. استاد به شاگرده تمرکو که خاموش شدند. هگر آنها خاموش شدند سنگها به فریاد خواهند آمد. اما وقتی ایسا به اورشلیم نزدیک شد استاد و به طرف شهر نگاه کرد. او گریست و ویران شدن شهر را پیشگوی نمود. زیرا بسیاری ها او را به حیث مسیح نپذیرفته بودند. هفته قبل از عید فسه یعنی بزرگترین اجتماعی مذهبی در اورشلیم بود. که ایسا از بخش وسیع عبادتگاه گذاشته و به سحن بزرگان داخل شد. عبادتگاه جای پرستش و دعا بود. ولی فریسی ها این بخش ساختمان مقدس را به محل تبدیل کرده بودند که دران تاجران اثار را تبایید کنند. ایسا از بخش وسیع عبادتگاه گذاشته و به سحن بزرگان داخل شد. ولی فریسی ها این بخش ساختمان مقدس را به محل تبدیل کرده بودند که دران تاجران اثار را تبادله کرده و حیوانات را به خاطر قربانی می فروختند. ایسا قهر شد. میز های پول ها را چفه کرد و تاجران را از سحن عبادتگاه بیرون کشید. اوه! ببینیدش! این چی می کند؟ نماریدش! نماریدش! پاییندار سلاح کنید! پاییندار سلاح کنید! رحبران سیاسی و مذهبی شهر هرچی بیشتر از ایسا اظهار نگرانی می کردند زیرا شهرت او روز بروز افضایش می آفد. خبر شده ایم که او را به حیث پاتشای اعلان کردند. پاتشای؟ شای دوزدا و بدکارا؟ مثل از او بسیار دیدیم که می آیند، اعدام میکنند، میرند و فراموش می شوند. غافل نباش. پیروانش هر روز زیاد می شوند. مردم تحصیلش میکنند. او پاتشاش می خانند. میگو مشیار باشید. اگر او امنیت را از بین ببره، مسئول شماست. شاید راست میگن. وقتش است که جلوش بگیرین. ایسا هر روز در عبادتگاه تعلیم می داد. به نزد من بیایید و سخنان من را بشنوید و شما زنده خواهید ماند. خدا را جستجو کنید چون موجود است. او را بتلبید چون نزدیک است. اگر ظالم از عمل خود را گردان شود و به خدا را جونماید، خدا به او رحم خواهد کرد. زیرا عفو و بخشایش او فراوان است. و شما با خوشی و با آرامی خواهید رفت. روز یک گروپ رهبران مذهبی نزد ایسا آمدند تا صلاحیت تعالیم و معجزات او را امتحان کنند. بگو، به کدام حق چونین میگویی؟ کسی با تو داد؟ من نیز از شما یک سآل دارم. آیا تحمید یحییت جانب خدا بود یا بشر؟ رهبران به عقب برگشتند تا کار یحییت تحمید هندر را بررسی کنند. ما چی بگوییم؟ اگر بگوییم از خدا، خواهد گفت چرا ایمان ناوردین؟ اگر بگوییم از بشر، سنگسار خواهد شدیم. همه اون را به عقید پیغمبر میشناسند. رهبران آشفته نزدی ایسا برگشتند. ما نمیخوامیم از جانب که آمده است؟ پس من هم نمیگویم به کدام این حق چونین میکنم. ایسا منافقتی رهبران را دانسته از آن چشم پوشید و به گفتن قصه شروع کرد. مرد تاکستانی ساخته بود. آن را به باغبانان سپرد و مدتی به سفر رفت. شنمندگان او موضوع را خوب درک کردند. باغ های انگور در دامنه ی تپه های حاصل خیز موقعیت داشت. زمینداران سروتمند زمین های خیش را به اجارداران داده تا بخشی از حاصلات را به آنها بدهند. در محسوم انگور غلام را پیش باغبان فرستاد تا سهم حاصل خود را به دست دارد. اما غلام لطکوب خورده دست خالی بازگرد. پس دیگری را فرستاد. او را هم بعد زلطکوب و بدرفتاری دست خالی فرستادند. سپس سیومی را فرستاد. او را هم زخمی کرده بیرون انداختند. بعدن مالک با خود گفت که چی کنم. پسر عزیز خود را می فرستم. او را احترام خواهند کرد. اما وقتی باغبانان او را دیدند گفتند. پسر مالک هست. او را می کشیم تا ملک از ما شود. خود دیگر چی شد؟ انها او را بیرون انداختند و کشتند. پس طاهب تاکستان با باغبانان چی خواهد کرد؟ او می آید انها را کشتد تاکستان را به دیگران می سپارد. معنی این داستان چی هست؟ اون سنگی که می اماران بدو انداختند به سنگ اصلی بنام بدل شد. هر که بران سنگ بیفتد پارچه پارچه می شود. وگر سنگ بر کسی بیفتد او را نابرود خواهد کرد. بعضی از رهبران می خواستن ایسا را در همون لحظه گرفتار کنند. زیرا آنها می دانستند که قصه های ایسا در باری آنها بود. ولی دیگران از شهرت او ترسیدند. پس فیصله کردند با چال و نیرنگ او را فرید دهند. بسیاری یهودی ها از حاکمان روم نفرت داشتند و می گفتند که پرتاخت پول به قیصر خلاف شریعتشان می باشد. ولی هرگاه ایسا از این رفتار عامه پشتیبانی می نمود آنگاه توسط دولت به حیث متمرد شناخته شده و به مقامات رومی تسلیم داده می شد. ولی ایسا فوراً جواب داد. رهبران مذهبی از سخنان ایسا حیران شدند. روز ایسا دید که مردم در خانه خدا هدایه خیش را طور عبادت به صندوقهای خانه خدا می ریزند. میان آنها بیوزن فقیری بود که صرف دو سکه انداخت. این بسیار کم است. بزیار بودی؟ می گویم. این زن غریب بیشتر از همه پول داده. چون دیگران قسمتی از پسنداز اضافی خود را هدیه کردند. اما او تمام دار و ندار خود را داد. رهبران بزرگ و معلمین شریعت تلاش می کردن ایسا را به قتل برسانند. در این کار یکی از دوازده هواری ایسا به آنها کمک کرد. شیطان در قلب یهودای اسخنیوتی داخل شد. او مخفیانه با رهبران بزرگ معافقن امود که ایسا را در بدل سی سکه نقره با آنها تسلیم کرد. در این زمان یهودی ها به تجلیل از ید فسح پرداختند. پترس و یوهنا دو شاگرد ایسا رفتند تا برای را آورده برای تحییه غذا آمادگی بگیرند. بعدا ایسا و دوازده شاگردش در بالاخانه بزرگ دور دسترخان نشستند. چقدر میخواستم پیش از مرگم نان پیسرا با شما بخورم؟ باید بگویم تا وقتی که مفهوم واقعیان در دولت خدا با کمال نرسد از آن نخواهم خورد. محفل توام بزارت خود مهم بود که بخاطر یاد بود رهایی یهودی ها از غلامی مصر برگذار میگردید. در این حال پیشگویی بود برای آمدن مسیح امود در آینده که آنها را از گناها نجات داده ملکوت خود را برقرار خواهد ساخت. در اصنای سرف تعام ایسا پارچنانه را گرفته دعا کرد. ایسا نان را پاره کرده با شاگردان خود تقسیم نمود. پس به آنها پیاله شربت را پیش کرد که هر یک از آن نوشیدند. به دانید دست کسی که مرا تسلیم می کند در این دسترخانه است. پسر انسان به خواست خدا جان را فدا می کند اما وای به حال تسلیم کننده است. شم اون شم اون گوش کن. ببین شیطان خواست مثل دهکانه که گندم را از کاج دامی کند همه شما را بیاز ماید. ولی من دعا کردم که ایمانت گم نشود وقتی برگشتی برادرانت را استوار کن. شم اون گوش کن. امروز پیش از بانگ خروز سه بار مرا انکار خواهی کرد. وقتی شما را بی بود و خرجین فرستادم چیزی کم بود؟ نه، هیچیست. حالا هر که خرجین دارد آن را با خود بگیرد. هر کشم شیر ندارد چفن خود را فروخت بخرد. بدانید، این گفته ها در مورد من در حال انجام شدن است که او از جنایتکاران محصوب شود. آن شب ایسا و شاگردانش از اورشلم خارج شده به کوه زیتون برای دعا رفتند. آنها به باقی در کنار را داخل شدند. در آنجا سنگی بود که بالای آن روغن زیتون را می کشیدند. به همین نسبت آن را باقی جتسمانی یا روغن کشی می نامیدند. ایسا به شاگردان گفت دعا کنید تعداد ماهش دور مانید. ایسا در حال که می دانست زمان خیانت به او و کشتشدنش نزدیک است به فاصله کمی از شاگردانش دور رفت و برای دعا زانو زد. ای پدر! اگر ممکن است، این پیال را از من دور کن. اما دبت اراده تو نبایراده من. ایسا در شدت استراب و با حرارت بیشتر دعا کرد. عرق او مثل قطرهای خون بر زمین می چکید. فرشته ای از آسمان بروی نازل شد تا با او قوت بخشد. وقت برخواست دید که شاگردانش به خواب رفتند. چرا خواب استید؟ برخیزید؟ دعا کنید تا از آزمایش دور مانید؟ دفتند قیداد زیاد رهبران مذهبی و سربازان رسیدن. یهودای اسخریوتی در پیشا پیششان بود. شاگرد خاین پیش آمد تا ایسا را به بوسد. ایسا به او گفت. یهودا به سر انسان را با بوسد اسلیم می کنی؟ بعضی شاگردان به شمشیرهایشان که در غلاف بود دست بردن. پترست به دفاع از ایسا بالای یک نوکر فریسی حمله کرده گوش او را برید. دیگر بس هست. ایسا به آرامی گوش نوکر را لمس کرد و آن را شفا داد. ماجز هست. آیا یاغی هستم که برای گرفتاریم با شمشیر و چوب آمدید؟ هر روز در خانه خدا با شما بودم، مرا گرفتار نکردید؟ این وقت، وقت شما هست. زیرا تاریکی آکن فرماست. گرفتارش کرین. از آخر بدور ایسا جمع شده دستهای او را بستند. شاگردانش از ترس جان فرار کردند. سربازان از طریق راحای تاریکی ورشلم ایسا را به خانه کاهن اعظم بردند. مراقبش باشیم. پترست از دور تا به صحن حمیلی به دنبال آنها آمد. سربازان آتش بزرگی را برای تمام شب افروخته بودند. پترست نیز در جمع نوکرانی که دور آتش نشسته بودند قرار گرفت. تا این که شخصی او را شناخت. این مردم امرای ایسا بود. اوزن؟ من او را نمیشنستم. من اونا را یک جای دیدم. سربازان چشمان ایسا را بستند و او را حالت کوب کردند. بگو، که این طور هست؟ بگو، که این طور هست؟ بگو، که این طور هست؟ نوقت شب وقت پترست با ناراهتی در حویلی قدم میزد، شخصی دیگر نیز او را شناخت. تو هم از جمعی او داشتی؟ نه، من نیستم. فورا شورای عالی رهبران مذهبی داعر شد. ایسا را از نزد سربازان که او را ریشخن می کردند به جلسه خواستند. ما نوکرهای بیچاری شما. بس هست. گفتم بس هست. او را به شورا بیارین. برو. شورای رهبران از ایسا سوال کرد. با ما بگو، آیا تو مسیح هستی؟ اگر بگویم، باور نمی کنید. اگر از شما سوال کنم، جواب نمی دهید. اما بعد از این پسر انسان طرف راست خدای قادر خواهد نشست. در این صورت، پسر خدا هستیم؟ تو گفتی که هستم. با کدام صلاحیت این کفا می زنی؟ با کدام صلاحیت این کفا می زنی؟ تمام گفتی که گفت، ما شنیدیم. شنیدی چی گفت؟ او را پیش پیلاز ببرین. بله، بله، ببرینش. وقتی ایسا را از آن جامعه بردن، شخصی به پترش اشاره کرده گفت. در این هیچا شک نیست که وام با ایسا بود. زیر وام جلیلیست. من نمی فهمم. شما چی میکنید؟ ایسا برگشته و پترش شاگرد و رفیقی خود نظر انداخت. پترش آن پیش بویی را به خاطر آورد. شم اون گوش کن. امروز پشت از بانگ خروز سه بار مرا انکار خواهی کرد. پترش در حاله که عشقهایش می ریخت، از جمعیت خارج شد. ایسا برگشته و پترش شاگرد وقتی ایسا به شاگردان خود می گفت که او کشته خواهد شد و مرگش برای آنها زندگی به بار می آورد، آنها مشوش شده مطلب او را در کرده نمی توانستند. چرا یهود ها که تقریبا سه سال شاگرد ایسا بود به استاد خود خیانت میکرد؟ و پترش که حتی تا سرف تاام همان شب به ایسا اعتماد کامل داشت، بعدا او را سه بار انکار کرد که نمی شناست. تا این همه جریانات، ایسا به سوالات پاسخ می داد و دروه و نفرت را تحمل می کرد. ایسا حتی زمان که تحت محکمه قرار داشت و زندگیش در خطر بود، می گفت که پسر خدا است. دشمنانش باور نمی کردند و می خواستند او را به قتل برسانند. ایسا با کلام، عمل و موجزات خود ثابت کرد که حقیقتاً پسر خدا و نجاتدهنده جهان است. ایسا گفت هرگاه او را به حیث نجاتدهنده خود قبول کنیم، گناهان ما را می بخشد. کسانه که به او ایمان می آورند، بخشیده می شوند. اگر می خواهید بخشایش ایسا را به دست آرید، همین حالا به او بگویید. با اصحار ایمان به او در دعاهایتان، ایسای مسیح در زندگی شما داخل خواهد شد. می توانید با من یک جا خاموشانه یا به آواز بلند چونین دعا کنید. ما خاندن دعای را به شما پیشنهاد می کنیم. من این دعا را به استگیه می خوانم. شما می توانید با من آن را به آواز بلند و یا خاموشانه بخوانید. ایسای خداوند، من به تو محتاجم. تقاضا می کنم گناهان مرا ببخش. من به تو ایمان دارم و تو را به حیث نجات دهنده و خداوندم می پذیرم. اراده زندگیم را به دست خود بگیر. از من شخص بساز که مورد پسند تو باشد. آمین. هرگاه ایسای مسیح را به حیث نجات دهنده ایتان بپذیرید، یقین داشته باشید که او همین حالا با شماست و بدانید که گناهانتان بخشیده و بعد از مرگ با خدا زندگی عبدی خواهید داشت. می توانید با دعاهای روزانه ایتان را به طیخش را با ایسای مسیح گسترش و تحکیم بخشید، کلام او را بخانید، احکام او را اطاعت کنید، با پیروان او ملاقات کنید، به این وسیله می توانید ایمان و دانشتان را در باره ایسا افضایش دهید. لطفا در برنامه بعدی به آخرین بخش داستان ایسا گوشدهید. شما خواهید شنید که هیرودیس پاتشاه جلیل از ایسا چه سوال کرد؟ بگو، خودت چی فکر میکنی؟ شاگردهای خود را برای ما معرفی کن. شنیده ایم که موجزات را نشان میدی، به ما هم نشان بده. هزرتا، تمام مردم را گمراه کردند. این مرد خود را پاتشا می گنند. این آدم پاتشا؟ لطفا به برنامه بعدی داستان ایسا در پنج بخش گوشدهید. این برنامه به زبانهای مختلف جهان ترجمه و بنشر می رسد تا هر کس بتواند در مورد ایسا ملومات به دست آورد که ایسای مسیح کیست و چی پیامه به جهان دارد؟ شنونده عزیز، آن توجه شما را به شنیدن یک سرود روحانی جلب می کنیم. مردم را گمراه کردند. مردم را گمراه کردند. مردم را گمراه کردند. مردم را گمراه کردند. مردم را گمراه کردند. مردم را گمراه کردند. مردم را گمراه کردند. مردم را گمراه کردند. هشتغیم روی پرگمودی. خند به لحفایم دادی. توه تو را بابايدو شابید پرستام. دوستانه عزیز، امیدوارم که از شنیدن این قسمت داستان زندگی ایسای مسیح لذت برده باشید. شما می توانید فردا صبح قسمت دیگر داستان زندگی ایسای مسیح را روی همین موج ساعت هفته صبح بشنوید. امیدوارم که از شنیدن این قسمت داستان زندگی ایسای مسیح را روی همین موج ساعت هفته صبح بشنوید.