The beginning of the incident

  29 minutes

  14 September 2013

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

PYM JBZ شرمده های پاکزمیر خودا با برنامه دیگه سلام تقدیم می داریم. امیدواریم کمانیات نیک دستندرگارای برنامه از هر گل برگره پذیراشوید. آرزو مندیم سلام های مهروزهای ما که این کافس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر قلبای رنج کشیدی شما. امیدواریم لحظات را که با برنامه تان هستین با خوشی و مسررت تمام آمیخته باشه. بله با امی امیدواری دریچه برنامه این نوبته از هر گل برگره با عالم از شادی می گوشاییم. تا باشه داشته های برنامه ما پیام از آرامش خاطر برای شما جویندگان راه راستی باشه. خب آقای شاهد بیاین پای معرفی این نوبته برنامه از هر گل برگه بنشینیم. تا پیرایه باشه برای لحظه های شادی بخش شنونده ایما. برنامه این نوبته با این مطالب رنگین ساخته ایم. آغاز ماجراه داستان کتا تخلیص از نکندش شعیر نان روزانه و موسیقی گرستان خاموش در زیر محتاب چارده شبه آرامی ده بود. به نظر می رسید که ماه همرنگ نور ما همه جارا فرا گرفته هست. قبر ها مثل آدم های خسته بخاب رفته کناره هم دراز کشیده بودند و سنگ های قبر ها بعض راست و بعض خمیده بالای سر و پاین پای قبر ها استاده بودند. کوها و سخراها در میان آن ماه همرنگ نور ماه مبهم و ناشلاخته به نظر می آمدند. بوی دلاویز و خوشاینده همجا پراغنده بود. شاید بوی گلهای ارغوان بود. فضای شگفت و اسرار آمیزی بود. مثل فضای رویاه ها. به هرسو که می دیدم قبر بود و قبر بود و قبر. ماه در آسمان بطنهایی جلوه می فروخت. مثل این که ستاره ها را گذاشته بود که بروند و بخوابند. با این هم در پهنای سرمهی رنگ آسمان شش یا هفته ستاره چشمک زنان و بی پروا هی می درخشیدند و می درخشیدند. و در همین حال بود که من آواز شنگ شنگ شنگ زنگ های پاها را شنیدم. چی تنین سهرنگیز داشت آدمی را به خود می کرد. شنگ شنگ شنگ شنگ. به درنگ دریافتم که آواز زنگ های پاها از سوه آن تک درخت توته می آید که آن سوتر در میان قبر ها مغموم و خواب آلود ایستاده بود. آهستا آهستا به سوه آن تک درخت خسته و غمگین رفتم. دیدم که زیر آن درخت توت کنار قبر دختر ایستاده است و آرام آرام می خواهد پایکوبی را آغاز کند. و در یک لحظه همه جارا سراسر گورستان را آواز زنگ های پاها فرا گرفت و پرکرد. سنگ ها و سخراهای کوها این آواز را باستاب می دادند. پجواک زنگ ها که از سوی سنگ ها و سخراها می آمد با آواز های که تازه از زنگ ها بر می خواستند میامیخت و همه جارا تسخیل می کرد و می انباشد. شنگ شنگ شنگ شنگ شنگ... و در همین هنگام دختر پایکوبان از زیر سایه درخت توت بیرون آمد. در نور ماه او را دیدم. موهایش خاکستری بودند. چادر سپیدش را به کمر بسته بود. پیراهنش چی رنگی داشت؟ درست معلوم نمی شد. اما تنبانش هم سپید رنگ بود. دختر پاهای برهنهش را بر زمین می کوبید و از این کوبش پاهای برهنه او با زمین گرد و خاک کمرنگ به هوا بلند می شد. و بعد چشمهای او را دیدم که مانند چشمهای گربه می درخشیدند. این چشمها رنگ سرخ داشتند. مانند دوتا یاکوت درخشان بودند. دران لحظه من تنها آن چشمها را می دیدم. سرخ... سرخ... سرخ درخشان. و آن آواز زنگ پاها را می شنیدم. شنگ... شنگ... شنگ. گرستان از آواز زنگهای پاها آگنده شده بود. به نظر می رسید که فضای گستردهی گرستان دیگر برای آن آواز جا نداشت. به نظر می رسید که گرستان می خواست به ترکد. می خواست منفجر شود. در همین حال ترس و تلوسهی در دل من راه یافت. می ترسیدم که این آوازها مردگان را بیدار کنند. دلم می تپید و این تپش دم بدم فزونی می گرفت. و ناگهان آن دختر یک راست به چشمهایم خیره شد. و آن درخشش یا قوت رنگ چشمهای و دیدگان مرا سخت. آخ! خدایا! ترسیده و لرزان بیدار شدم. شاید فریاده هم کشیده بودم. بر بسترم نشستم. چراغ را روشن کردم. ساعت دیواری سه پس از نیمه شب را نشان می داد. دلم تند تند می تپید. عرق کرده بودم. آوازهایی را می شنیدم. همان آواز زنگهای پاها هنوز در گوشهایم تنین انداز بود. شنگ شنگ شنگ. یک بار احساس کردم که قطرهای عرق از شقیقهایم پایین لخزیدند. ببیرون نظر انداختم. پشت شیشه پنجره شب سیاه خفته بود و بی صدا نفس می کشید. شب چنان خاموش بود که انگار مرده بود. تنها ساعت دیواری تک تک تک صدا می کرد و از گزشت زمان خبر می داد. سرم روی سینم خمید و بعد به نظرم آمد که آن دختر با موهای خاکستری و با چشمهای یاقوت رنگش در بیرون پشت شیشه پنجره استاده است. به نظرم آمد که اگر پنجره را باز کنم او را در میان تاریکی شب خواهم یافت و درخشش چشمهایش را خواهم دید. خواستم برخیزم و از پشت شیشه بیرون را نگاه کنم. اما یک بارا متوجه شدم که آن دختر پایین دخت خوابم نشسته است. موهای خاکستری رنگش برای شان بودند و چشمهایش دیگر نمی درخشیدند. لبخند مهزون برلب داشت از سرا پایش اندو می تراوید. به اختیار و شوق زده پرسیدم تو این همه سال کجا بودی؟ دختر خاموش بود. باز هم گفتم ربابه سی و پنج سال می شود که ترا ندیدم. تو کجا بودی؟ به آن که به پرسشم جواب گوید با نوی التماس پرسید. تو آن قصه را نوشتی؟ صدایش می لرزید. با همین صدای لرزان افزود بیاد داری؟ وعده کرده بودی که بنویسی. مثل این که انتظار همین سخن را داشته باشم به کاغذ هایی که برکفت اتاق پراگند بودند اشاره کردم و گفتم. می بینی که شروع کردم. دختر خام شد. موهای خاک سریش بیشتر پر ایشان گشتند. کاغذ سپیدی را برداشت و بر یکانه کلمهی که بر پیشانی آن نوشته شده بود خیره شد و پرسید. این چیست؟ گفتم نام توست. ربابه. و از اقزده افزودم نام این داستان هم ربابه است. میخوام نام داستان ربابه باشد. با نخشنودی انگشتش را روی آن کلمه مالید. انگار میخواست آن واجه را کلمه ربابه را از روی کاغذ پاک کند. در این حال با گونه از دلتنگی و ناراحتی گفت. نه نه. بینویس گلنار. من گلنار هستم. نام من گلنار است. آخر به تو که گفته بودم. کاغذ دیگری برداشتم و برپیشانی آن نوشتم. گلنار. دختر از تخت خواب پایین شد و برزمین نشست. ورقهای سپید کاغذ را یکی یکی نگریست و گفت. اما اینجا که چیز نیست. بر این کاغذ ها ایچ نوشته نیست. شرمیده و خجل گفتم. هنوز نتونستم شروع کنم. میدانی. سالها است که کشیرم شروع کنم. ولی نتونستم. دختر گفت. امین حالا شروع کن. و ازاری کنن افزود. بینویس. بینویس. درمانده و ناتوان پرسیدم. نمیدانم. آخر نمیدانم که از کجا شروع کنم. دختر گفت. از همون اول شروع کن. از همون شبه که من پنجره را باز کردم. بعد کاغذ ها را به دستم داد و مصررانه و پی هم گفت. بینویس. بینویس. بینویس. بینویس. اتاق پر از آواز و شد. از هجوم و فشار این آواز اتاق میخواست به ترکرد. میخواست منفجر شد. میترسیدم که همسایه ها بیدار گردند و به دیوار ها بکبند که این وقت شد چه خبر است. این سر و صدا ها چیست. ترسیده و شتاب زده قلم را برداشتم و گفتم. مینویسم. امین لحظه مینویسم. و نوشتم. شروع کردم به نوشتن. حالا دیگر میدانستم که از کجا آغاز کنم. همه چیز برایم روشن و ساده شده بود. آواز او را میشنیدم که میگفت. از همون اول شروع کن. از همون شبه که من پنجره را باز کردم. ها درست است. از همین جا آغاز میکنم. از همین جا. استردید خب دوست های نهایت مهربان حالا بین که دیگر برنامه از هر گل برگ با پرچه شیر از شاعر فرزانه قوت ایمان قوت ایمان گفت ایسا به قوت ایمان قوه را آدمی کند ویران قوه سختی و قوه بدبختی ماهو گردد زی دشت دل آسان نکه ایمان به عادت و تقلید بلکه ایمان به حجت و برهان روح ایمان ما که شد پیدا مشکل ما شود همه پنهان میرسد راه ما همه ببهشت گر نگردیم پیروی شیطان گر دعای تو بشنود یوسف بازگردد به کلبه اخران کیست انسان میان ما مردم هرکی برنیک و بد کند احسان گنج خود را به آسمان بفرست نرسد دست دست به دامن آن سنگ هرگز نمیدهد به پسر از پدر گر طلب کند او نان زلف ایمان خود بزر مفروش گر چی آمد به دست تو ارزان گفت ایسا تولد تازه گفت ایسا تولد تازه یا بی عیدل به قوت ایمان اگر شما میخوایید که همراهی ما به تماس شوید شما میتونین به شماره تلفون سفر سفر یک پینسد و چهل و یک پینسد و پینجا هفتاد و یک سی و یک زنگ بزنید ما در خدمت شما خواهیم بود خوب دوستهای میربان آل بخش غذای روزانه فرارسیده بله مرور جان وقت غذای روحانی خانده گرامی در برنامه این وقت میخواییم در مورد داوری آینده گفت بزنیم به اساس کتاب مقدس همگی توسط خدا داوری خواد شد بله در کتاب اعمال رسولان در فصل هفته هم در آیه سوییک در زمینه چونین میخانیم که خدا روز را معین فرمود که جهان را با راستی و درستی به وسیله شخص که برگذده خود و اصد داوری فرماید و برای اثبات این حقیقت او را پس از مرک زنده کرد و به این شکل در رساله ابرانیان در فصل نو هم در آیه بیست و هفت چونین میخانیم همه باید یک بار بمیرد و بعد از آن برای داوری در حضور خدا قرار گیرند وقت ما کتاب مقدس را به متعلمی گیریم درمیابیم که در اونجا به چندین قسم داوری اشاره شده مگم ما صرف داوری پس از مرگ مورد برسی قرار میتیم باید خاطر نشان کنیم که همه داوری میشن هم کسایی که به مسیح ایمان آوردن و او را به عیسه منجی و نجات دهنده خود قبول کده و کسایی که به مسیح ایمان نا آوردن مگم داوری کسایی که به ایسای مسیح ایمان نا آوردن کاملا فرق میکنه از کسایی که به مسیح ایمان دارن شنونده گرامی یک نکته بسیار مهم و ذریفه میخوایم خاطر نشان کنیم و اوی است که داوری آیندی ایماندارا و بیمانا یعنی مسیحی و غیر مسیحی به هیچ وجه بر تعین سرنوشت نهایی اونا نخواد بود سرنوشت نهایی هر کس یعنی زندگی عبدی در بهشت یا جهنم در جریان زندگی زمینی شخص ماین میشه کسی که در جریان زندگی بروی زمین به مسیح ایمان بیاره و زندگی خود را به او بسپاره عبدیت در آسمان امرای خدا خواد بود اما کسی که در زندگی خود مسیح را قبول نکنه در جهنم و دریاچی آتش برعبت خواد بود کلام خدا میفرمایه که در هیچ کسی دیگر رستگاری نیست و در زیر آسمان هیچ نام جز نام ایسا به مردم عطا نشده است تا به وسیله آن نجات بیا بیم بله دوست های گرامی بیاین ببینیم که خدا به چی اساس بی ایمان ها را داوری خواد کرد اگر قرار باشه که یک نفر در ماکمه یا دادگاه ماکمه شد بیتر است از پیش بفهمه که اعتحام او چی است و به چی اساس ماکمه خواد شد از او جایی که در آینده تمام بی ایمان ها به وسیل خدا داوری و محکوم خواد شدند خوب از میار ای داوری متره شود در کلام خدا میخانیم که میگه و اما ای آدمی تو کیستی که در بارای دیگران قضاوت میکنی هرکی باشی هیچ گناه آزره نداری زیرا وقت تو دیگران را محکوم میکنی و در این حال همون کاری را که آنها انجام میدهند انجام میدهی خودت را محکوم میکنی ما میدانیم وقت خدا اشخاصی را که چون این اعمال میکنند محکوم میکند حق دارد اولین میاره که خدا متابق او مردم داوری خواد کند راستی است شاید که شما بپرسید که راستی چیست در انجیل یوهنا میبینیم که پیلات فرماندار رومی از ایسای مسیح پرسید که راستی چیست در انجیل یوهنا مفهوم راستی به شکل بسیار واضع بر جویندگان راستی توضیح داده شده در فصل چارده همه انجیل یوهنا دا آیه ششم میبینیم که ایسا دباره خود چونین فرمود من راه و راستی و زندگی هستم هیچ کس جز به وسیله من نزد پدر نمی آید او چیز که ایسا گفت و انجام داد تماما راستی بود پس او مظهر کامل راستی هست شنانده های عزیز از او جایی که ایسای مسیح راستی خالص و محض هست آنچه او گفت و انجام داد میار داوری آینده خدا خواد بود در انجیل یوهنا هم چونین میخانیم که ایسای مسیح در دعا به خدا چونین گفت کلام تو راستی هست به این ترتیب خدا بر اساس کتاب مقدس که سراسر حقیقت و راستی هست مردم داوری خواد کد دوست های گرامی میار دیگه که خدا متابق او مردم داوری خواد کد اعمال هست در کتاب رومیان فصل دوم آیات شش تا اشت در زمینه چونین میخانیم زیرا به هر کس بر حضب اعمال که کرده هست پاداش یا کیفر خواهد داد بعضی افراد نیکی را دنبال میکنند و در جسد جوی عیزت و شرف و حیات فناناپذیر هستند با آنان خدا حیات جاویدانی خواهد داد بعضی افراد خودخواه هستند و حقیقت را رت میکنند و به دنبال ناراستی میروند آنها مورد خشم و غذب خدا قرار میگیرند کسایی که با کتاب مقدس آشنایی کامل ندارند ممکن است در اثر خاندن ای چند آیا تصور کنند که افراد غیر مسیحی از طریق اعمال خوب میتونند نجات بیابند نجات از طریق اعمال کاملا مخالف شیویست که خدا در کتاب مقدس بر نجات انسان مدنذر گرفته در ساله رومیان در زمینه چونین میخانیم هیچ انسان در نظر خدا با انجام احکام شریعت نیک شمرده نمیشود کار شریعت این است که انسان گنار را بشناست و در فصل یازده هام امی رساله دایی شش چونین میفرماید اگر این از فیض خدا است دیگر بسته به اعمال انسانی نیست و اما اگر به اعمال انسان مربوط است دیگر فیض معنایه نخواهد داشت شنونده های هرچمند متابقه کتاب مقدس نجات و زندگی ابدی بخاطر فیض خدا و از طریق ایمان به ایسای مسیح بدست میاید به امی خاطر در رومیان فصل ثابت دایی بسته شش چونین ذکر شده خدا آدل است و کسی را که به ایسای مسیح ایمان میاورد نیک میشمارد شنونده های میربان وقتی میگیم اعمال یکی از میارات داوری خداست به طور کلی منظور مایی است که خدا اعمال را که انسان در طول زندگی زمینی خود انجام میتا نادیده نخواهد گرفت کسی که از طریق ایمان به ایسای مسیح نجات میابا به اساس اعمال نیکوی که بعد از نجات در این جهان انجام میتا پادش خواهد گرفت و کسی که به مسیح ایمان نمیارا به اساس کارایی که در این جهان انجام دادا میزان مجازاتش تهین خواهد شد به این ترتیب بیمانهایی که در طول عمر خود مرتقب شرارت بیشتر میشن مجازات سنگین تر خواهد داشتند پس ارچند که اعمال خوب یا بد انسان باعث نجات او نمیشه و به او زندگی عبدی نمیتا اما در داوری آهنده خدا حساب میشه بله میار دیگه که خدا به اساس او مردم داوری خواهد کرد داوری خواهد کرد غنیمه دانستان فرصت و توجهونمودن به ندای وجدان میباشه خدا در داوری آهنده از یک طرف فرصتهایی را که شخص برای آشنایی با کلامش داشته در نظر میگیره و از طرف دیگه شخص بعد اسمواجه شدن با کلامش چی اکسل عمل از خود نشان داده ما در نظر میگیره کسی که از کلام خدا با خبر شده ولی بایواز طوبه از گناه و ایمان به مسیح به زندگی گنالود خود ادامه میده مجازات سختره دقیبال خواهد داشت بله میار دیگه که خدا متابق و مردم داوری خواهد کرد انجیل نجات بخش ایسای مسیح است در سال رومیان در این ارتباط چونین نوشته شده طبق بشارت که من میدهم در روز که خدا با وسیله ایسای مسیح همه افکار پنهانی دلهای آدمیان را داوری میکند این کار انجام خواهد گرفت نپذیرفتن ایسای مسیح و کارهایی که او بر نجات بشار انجام داده بزرگترین گناه است که انسان میتونه مرتقب شوه انجیل نجات بخش ایسای مسیحی است که پسر روحانی خدا توسط مرگ و زنده شدن دوباره خود نجات و رهائی را بر بشر گناکار فراهم کد او جریمه گناه بشر از طریق مرگ خود بروی سلیب پرداخت و بارستاخیز خود از مردگان ثابت نمودق منجی عالم است کسی که انجیل نجات بخش ایسای مسیح را رد می کنه و به مسیح ایمان نمیاره در آینده به اصاس اینجیل داوری و محکوم خواهد شد اما کسی که به مسیح ایمان میاره به وسیله او نجات میابه شنانده های گرامی که امیل از از صدای ما را مشنوین مسیح در آینده همه را داوری خواهد کرد و کسی که در طول عمر خود به او ایمان ناوردن محکوم خواهد شدند پس چقدر خوب است که فرصت فیلی را غنیمت بدانین و نجات را که مسیح فرام کرده از طریق ایمان به او دریافت کنین پس از گناه ایتان روی گردان شوید و به ایسای مسیح روی بیارین او شما را نجات میده به خاطر که او یکانه منجی بشر است آمین دستای ازیز به امید ای که ایسای مسیح را به حیث نجات دهنده خود قبول کنین برنامه ای نوبت خدا به همینجا بپایان میبریم تا برنامه آینده خدا نگهداره هر یکی شما