29 minutes
28 September 2013
Transcribed by AI
PYM JBZ شننده های گرامی و بهشبه های برنامه اصرگل برگه آرزو میبریم سلام های باسفای ما را پلک فرمایید آرزو مندیم تمانیات نیک ما را بپذیدین اینک روزنی برنامه اینوبت خود با امید ای که با خانودهایتان خوش و آسود خاطر باشین میگوشاییم و در حال که حضور هر یکی تانه به برنامه حاضر خیرمقدم میگیم فرواده برنامه از هر گل برگه را به معارفی من شینیم بله برنامه اینوبت با این مطالب آزین بسته ایم قسمت دوم داستان کوتاه غلام کچالو تخلیص از نکنده ایش شیر نان روزانه و موسیقی اما غلام بیوفا که خود را اکنون در موقف و مقام بلند تره طول و ترازو می کرد خواه به وسطه فرشته آن دختر تناز کابولی را که ماننده برگ گل گلاب نازوک و خوشبو بود در سر می پرونانید با وجود که برگ گل را انوز هم دوست می داشت و از مهرش دل کنده نمی توانست ولی آن مظلوم را از صویه و منزلتش پایین تر محاسبه کرد و نامه گنگ و بیمفهومی به جواب نامه پدرش نوشت غلام در حاله که دیگر آن غلام اطرافی نبود و کم کم مانند بچه های کابول پروبالش آزاد شده بود نومه را با قبول ریشخندها و پرزه های امسنفی ها مجنونوار در عشق نهانی فرشته سپری کرد. هرچند درسها را با علاقه و جیدیت تقیب می کرد ولی فکر و ذکر فرشته آرامش فکریش را برهم زده بود. برای این که خاطرش جم شود روز با مسروفیت امسنفی ها در کتاب خانه موقع را از هر لحاظ مناسب یافت سد دل را یک دل کرد و در گوشه خلوت راز نهفته در بقچه دل را پیش پای فرشته ریختاند و با ازروزاری خواهش کرد که دلش را نشکناند و عشقش را بپذیرد. فرشته که دختر اسری و با معلوماتی بود در دل بر سادگی غلام خندید که چیگونه بدون داشتن شناخت از او و از زندگیش چونین پیشناد مهمی را می کند. لحاظا بر روی خودش نیاورد و بخاطر حفظ آبرو و عیسیتش از غلام دعوت کرد که روز جمعه بعد از زهر با چند نفر رفقا و امسنفی ها در مکرو ریان به منزلش بیایند تا روی این مسئلهی حیاتی با هم گب بزنند. تا روز جمعه بالای غلام یک قهر نسپری شد و از این که فرشته قهر نشده و جواب رد برایش نداد برایش ثابت شد که اخلاق او هم مانند فرشته است. روز جمعه غلام لباس شیکش را برتند کرد و با هفت هشت نفر از امسنفی ها و امتاقی های لیلیه آزم خانه فرشته شدند. و درانجا با دیدن دیگر امسنفی هایشان ناهید نجلا و ظاهره مجلسشان گرم شد. غلام که در جیبهایش بر اسم اطراف مقدار ناقل و شیرنی هم آورده بود بسیار سنگین و ساکت نشسته با مذاقا و شوخی های دیگران گوش می داد و غرق در لذت و افکار خود بود. بچه ها و دخترهای امسنفیش می گفتند و می خندیدند و غلام در دل از آنها سپاس گذار بود که امروز با گفتن غلام کچالو و از این قبل مذاقا موجب آبرو ریزی و ریش خندش نمی شوند. لحظه ها بکندی می گذشت فرشته برای همه چای آورده بود. مجلس گرم و حیجانی بود که یک بار دربازه سالون باس شد. همه متوجه شدند و منتظر مندند. فرشته با لباس گلابی مانند گل لاله داخل سالون شد و همه را به آرامش دوت کرد. حلق و گلوه غلام خشکیده بود و عرق سرد اثر رویش جاری بود. زیرا وقت حساسی بود که خشبختیش امروز در این خانه مجلل با این همه اساسی قیمتی رقم زده می شد. فرشته رو به هم سنفی هایش نموده قصه آشقی و خواستگاری غلام را به طور مفصل به همه بیان نمود. همه حاضرین گاه سوی غلام و گاه همطرف فرشته می دیدند. غلام که دیگر منتظر اعلان خشبختیش بود. سخن فرشته را شنید که گافت آلا از همسر عزیزم. غلام در این وقت نزدیک بود زعف کند. فکر کرد فرشته او را شوهرش خطاب می کند. دفتن متوجی بقیه ای سخنهای فرشته شد. حالا از همسر عزیزم جاوید جان خواهش می کنم که داخل شدند و خود را به غلام معرفی نماید. در این وقت که غلام نزدیک بود سکته قلبی کند دید که جوان شیک کاکا و خوش صورت داخل شد و با همه دست داد. جاوید پس از احوال پرسی رو به غلام کرده با کلمات معدبانه او را متوجیه ساخت که من و فرشته سه سال می شود عروسی کرده ایم و هم دیگر را به حد دوست داریم. وقت فرشته قصه عاشقی خودت را برایم گفت بهتر دانستیم به این ترتیب خودت را بفهمانیم. خودت و سایر جوانها وقت که می خواهید شریک زندگی تان را انتخاب نمایید از دور بالای هر دختر ناشناخته عاشق نشوید. اول معلومات مفصل در موردش حاصل و بعد ابراز عشق و عاشقی کنید. غلام با دیدن این حالت شنان مایوس و شرمنده شد که برای یک لحظه دیگر هم طاقت نیاورد که در آنجا باقی بماند. با معذرت خواهی زیاد از فرشته و جاوید با اجلا از منزل خارج شد و در حال که از این هموقت و کار بدون سنجش این نزده خود و همه هم سلفی ها یک پیسه شده بود خود را در اتاق لیلی اش رساند. سال تعلیمی به آخر رسید و غلام یک هفته بعد از ختم امتحانات با سر پرست خیالات و افکار گناگون با سوار بر موتر سرویس آزم غور بود. وقعی و حوادث گزشته و شکست در اشق فرشتهی موتلایی چنان گیچ و سرگشتهش ساخته بود که خستگیه سفر دور و دراز راه را اصلن احساس نمیکرد. خاطرات گذشته مانند فلم سینما از یک گوشه مغزش داخل می شدند. در گنبد سرش می پیچیدند و می پیچیدند و ساعتها او را به خود سرگرم نگه می داشتند. غلام در طول راه خود را ملامت ساخت که برگ گل آن یار قدیم و با وفا را که از دل و جان دوستش داشت چرا به سادگی به بعد فراموشی سفرد و قول و قرارش را زیر پا نمود. در حال که از این گناه بزرگی که مرتکب شده بود خود را مجرم می شمرد و احساس پشیمانی می کرد بلاخره فیصله کرد که به مجرد رسیدن به قریه او را خاستگاری نموده و همرایش عروسی کند. با این تصمیم درد جان سوزه که درونش را می سختند کم تسکین یافت و آرامش نسبی برایش دست داد. به هر اندازه که غلام بزادگاهش نزدیکتر می شد هوای دیدار برگ گل بیشتر نقرارش می ساخت و عارضو داشت با دیدن چشمان سیاه و معصومه و تمام رنجهای گذشتهش را فراموش کند. موتر حامل غلام پس از های میدان و تای میدان بلاخره به قریهش رسید. لوازمش را برداشت و با عجله تمام از بلندی که بین او و قریهشان هایل بود و از دور خانه های گلی و قلعه پخسئیشان نظرش را جلب نمود. به هر اندازه که به خانهش نزدیکتر می شد از دیدن گروه کسیر مرد ها دلهوره و حیجانش بیشتر می گردید. زیرا به ندرت واقع شده بود که به این تعداد مردم در گرد و نوای قلعهشان تجمع نمایند. به سرعت قدم های شفزود در چند متری خانه که رسید اطفال که متوجه آمدنش شده بودند دوان دوان به سویش آمدند. غلام از آنها علت بیروبار مردم را پرسید. از بین اطفال یکیشان که کلانتر از دیگران بود مجده عروسی برگ گل را بوداد. غلام با شنیدن این خبر مثل یخ در برابر آفتاب آب شد. پاهایش از ارکت ماند بقص از دستش بر زمین افتاد و او بلا اراده بالای آن نشست و به تماشای سختن الانه آرزوهایش مشغول شد. لحظات بعد عروس را با مراسم خاص روستایی بیرون کردند و در مقابل چشمان غلام به سوی خانه بختش بردند. غلام با خود فکر میکرد که بچه ها چه اسم با مسمه بالایش گذاشته بودند و او واقعا مانند کچالو تا نوقتهای شب همونجا روی بکس کالایش نشسته بود. و به حال روز خود میگریست. موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی اشتباهی رفتند ایرانیان در قصر شاه بوبا و سلطان دلها لا جرم آنجا نبود. شد ستار رهنما تا بیترهم یافتن در آخ و رو را منزل و مهبا نبود. منظر اناب و یحیاب و همیشم اون پیر در میان کاهنان و آن ایران جان نبود. موسیقی به اتناه مشکول بود و به هیسا جان نبود به یوسف مریم و آن طفل یکتار جان نبود. رفته هر جای یوسف و در بست شد در سرای مردم بیره بهرش جان نبود. روبه ها سراخ ها و بلبلان رالانه ها به هیساز برای سر نهادن جان نبود. موسیقی اشتباهی رفتن ایرانیان در قصر شام و بود سلطان دلها لا جرم آن جان نبود. شد ستار رحنمه تا به اتناهیم یافتن در آخ و دورا منزل و موانه بود. منظر هنناب و یهیاب و همیشم اون پیر در میان کاهنان و آن ایران جان نبود. سرود زیبا و دلنوازی بود. امیدوارم که دوستای شنونده ما هم از شنودن ای سرود برکت گرفته باشن. بله واقعا سرود بسیار جالب بود. حتما دوستای ما از شنودن ای سرود خوششان آمده و لذت بردن. خوب دوستای نهایت ارجمند حال بین که دی بخش از برنامه با پارچه شیر از شاعر تواناه و خوشقریه قراشداغی گوش بدیم که عنوانش از مسیح دل من. ای مسیح دل من دل همه جای تو بود. دل و جان دو جهان جمله برای تو بود. بلبل باغ محبت که سرایت شب و روز گلچ باشد همه در ذکر و سنای تو بود. درد خود با کی بگویم که تو خود درد منی. درد من در طلب لطف دوای تو بود. پرد برگیری اگر از رخ به همتایت همه گویند که مقصود لقای تو بود. تا که خرشید سخن از تو برون می آید. ميل افلاک معانی به هوای تو بود. گر نبودی با جهان مالک یک خشت حقیر. حال بنگر دل و جان جمله سرای تو بود. به سفرها که به بازار حقیقت کردم. دیدم اونجا همه جا چون و چرای تو بود. سروری آبم اگر سر بینه هم برپاید. حیف از این نیست سر لایق پای تو بود. معنی درد نداند نگرفتاری دل هرکی در ساحل دریای شفای تو بود. در جان نغمه توهید نگردت خاموش. تا که در عالم ما صوت و صدای تو بود. تا خدا با تو مسیح دل من گشت یکی. این دلم خانه تو یک خدای تو بود. شرمده های نهایت ازیز و آرجمند شما برنامه از هر گل برگره میشنوین. اگر شما متلب یا شیر یا فقاهی یا خاطره و یا موضوع جالب دارین و یا میخواین که شهادتتان از طریق این برنامه نشه شوه. لطفاً متالب تانه برما از طریق پوست روان کنین. آدرس پوستی ما رادیو صدای زندگی صندوق پوستی 702 GPO لاهور پاکستان. بله و اگر به ایمیل دسترسی دارین متالب تانه میتانین از طریق ایمیل برما بفرستین. توجه کنین به ایمیل آدرس ما. روشند ات افگن ریدیو ڈات او آر جی. همچنان شما میتانین از طریق تلفون همراه ما به تماس شوین و متلب یا شهادت و شیر تانه از طریق تلفون برما بگوین و ما او را در برنامه بر شما میگونجانیم. توجه کنین به نمبر تلفون ما. خوب دستای گرامی آل بخش غذای روزانه فرا رسیده. بله مروره جان وقت غذای روحانی. شنوندهای گرامی در برنامه افته گذاشته ما در مورد سلطنت یک ازار ساله مسیح متالب چند را خدمت شما تقدیم نمودیم. مگرم از وضعیت و سرنوشت شیطان در سلطنت یک ازار ساله مسیح چیز نگفتیم. اما فصل بیستم کتاب مکاشفه چیزایی را در باره وضعیت شیطان بیان میکنه. بیاین که آیت اول تا سیوم فصل بیستمه بخانش بگیریم و ببینیم که در زمینه چی میگن. سپس فرشتایی را دیدم که از آسمان بزیر میامد و کلید چاه به انتها و زنجیر بزرگ در دست داشت. او اجده ها و آن مار قدیم را که همون ابلیس ویا شیطان است گرفت و او را برای مدت هزار سال در بند نهاده بچه های به انتها انداخت و در آن را برویش بسته مهرولاک کرد تا او دیگر نتواند ملت ها را تا پایان آن هزار سال گمراه سازد. بعد از آن برای زمان کوتاه آزاد گذاشته خواهد شد. پس میبینیم دوستای عزیز شیطان در دوران سلطنت یک هزار سالی مسیح آزاد نخواد بود. حکومت خدا بر روی زمین و زندانی بودن شیطان ما را زیادتر متوجی ای واقعیت میکنه که دوره سلطنت آینده مسیح در روی زمین سرشار از برکت خواد بود. در دوره سلطنت یک هزار سالی مسیح شیطان قادر نخواد بود مردم را وسوسه کنه و به طرف گناه هدایت کنه. شنامده گرامی بر اساس فصلی بیستمه کتاب مکاشفه آیت سیوم بعد از یک هزار سال اصحارت شیطان بر زمان کوتاه آزاد گذاشته خواهد شد و بعد از او در دریاچی آتش گوگرد انداخته خواهد شد تا بر همیشه عذاب و شکنجه ببینه. باید توجود داشته باشیم که کلام خدا نمیگه که بعد از سلطنت یک هزار سالی مسیح شیطان خود آزاد خواهد کرد. نه او بر زمان کوتاه آزاد گذاشته خواهد شد و بعد مجازات نهای خود خواهد دید. دوستای گرامی به اساس فصل بیستمه کتاب مکاشفه اشخاص که در پایان سلطنت یک هزار سالی مسیح شهر ارشیلیم محاصره خواهد کدند جوج و ماجوج نامیده شدند. نامای جوج و ماجوج در فصلهای سی و اشتم و سی و نومه از قیال نبینیز ذکر شده. گرچی نمی فهمیم که جوج و ماجوج کدام قوم یا مردم است اما در کتاب از قیال نبی که اونا در آینده از سمت شمال به اسرائیل حمله خواهد کردن. با مطالع فصلهای سی و اشتم و سی و نومه از قیال نبی و فصل بیستمه کتاب مکاشفه می تانیم حدث بزنیم که جوج و ماجوج دوباره در آینده به اسرائیل حمله خواهد کردن. اولین حمله بر اسرائیل و نتیجی او که در فصلهای سی و اشتم و سی و نومه از قیال نبی ذکر شده قبل سلطنت یک ازار ساله مسیح و اعتمالا در دوره افتساله مسیبت عظیم رو خواهد داد. حمله دوم به اسرائیل و نتیجی او هم که در فصل بیستمه مکاشفه ذکر شده در پایان سلطنت یک ازار ساله مسیح رو خواهد داد. به طور کلی می توان گفت که جوج و ماجوج دشمنهای خدا و قوم اومی باشن و در هر دو حمله به وسل خدا شکست خواد خوردن. شنونداغه مهربان، یکی از مشکلات که بسیاری از مردم دنیا دارن پذیرش این واقعیت است که قلب و وجود انسان گنالود است و انسان به نجات احتیاج داره. بعضی وقت ها شنوده می شد که می گن انسان ها صرف به خاطر محیط و شرائط بده که در او بسر می برن گناه می کنند و چنانچه انسان در محیط خوب و مناسب سندگی کنه خوب و پاک خواد بود. در حال که این نظریه به اساس کتاب مقدس کاملا غلط است چون کلام خدا به طور واضح بیان می کنه که پرابلم اصلی انسان درونی است نه بیرونی. از آنجایی که ذات و طبیعت گنالود انسان او را به گناه و کارهای زشت می کشانه پس انسان باید اول از درون ایواز شده. با مطالع فصل 20 کتاب مکاشفه می بینیم که در دوره تلاعی سلطنت 1000 سالی مسیح یعنی در دوره که سرشار از پاکی، عدالت، سرخ و چیزای خوب دیگر خواد بود ایده بشمار بزد خدا و آنچه خوب است دقیان خواد کرد. بله، در دوره 1000 سالی سلطنت خدا بزمین با وجودی که مردم در بیترین محیط و شرایط زندگی خواد کردن تعداد افراد شرور و بدکار مثل ریگا دریا بشمار خواد بود. شنانده های ارجمند، ای دنیا روز بروز خراب و بدتر شده می ره تا وقت که مالک و صاحب ای دنیا به منظور سلطنت به ای جهان بازگشت کنه. ایسای مسی در آینده بزمین باز خواد آمد و به دنیای ما سلطنت خواد کرد. اما در حال حاضر ماهل از انسانا را نجات بتا و طبیعت خوب و پاک به اونا بتا. ایسای مسی از طریق مرگ خود بروی سلیب جریمی گناه شما را پرداخته و او که پس از مرگ دوباره زنده شده می خواه شما را از گناه و عواقب بد گناه نجات بته. شنوندی ازیز که امی لحظه صدای ما را مشنوین. بیتر از که همین حال از گناه تان روی گردان شوین و از ایسای مسی بخواین که به شما کمک کنه تا مبادا مثل کسای باشین که در فصل 20 کتاب مکاشفه نیکی و فیض خدا را نادیده می گیرند و دوچار حلاکت می شند. از ایسای مسی بخواین که وارد قلب تان شبه تا نفقد در سلطنت آینده ای او با او باشین بلکه عبادیت هم با او باشین. شنوندهای می روان با امیدی که از راه ایمان در سلطنت ازار ساله مسی حصه داشته باشین برنامه ای نوبت خدا به پایان می بریم. تا برنامه آینده که بازم در این ساعت در خدمت شما خواهیم بود تمام شما عزیزارا به سرور آلمیان یعنی ایسای مسی می سپاریم.