2 minutes 35 seconds
26 August 2019
Transcribed by AI
من توکل می نمایم بر خدا زین توکل من نمی گردم جدا پس چرا گویید با جانم ای عزیز مثل مرغ آلا بکوی خود گریز برکشیدند این شریران خود کمان تیر را بر ذهن هادند ناگهان راست دلها را حدف بگرفتند راست دلها را حدف بگرفتند راه را از هر طرف بگرفتند منحدم گردد همه ارکانشان عدل می ریزد همه بنیانشان چون خدا در حیکل قدس است حال کرسیش در آسمان است بی زوال مرد عادل را کند او امتحان دیدگانش نازر است بر مردمان از شریر و همچونین از ظلم دوست آن که نفرت دارد از او جان وست آتش و کبرت بارد بر شریر دام ها در راه خود دارد شریر قسمت ایشان شود باد سموم هم بنوشند از شراب زشت و شوم پس ببینند راستان روی خدا پس ببینند راستان روی خدا میزنند خود خیمه در کوی خدا