5 minutes 49 seconds
26 August 2019
Transcribed by AI
اسم من نیما است و از کشور ایران می باشم. مدت ها قبل زندگی برم مفهوم ادا از دست داده بود. همه چیز برم یک چیز بود و کدام فرق بین راست و دروع سیاه و سفید وجود نداشت. انقدر در مسائل دنیاوی هرق بودم که هیچ چیز و هیچ کسی به من آرامش نمی داد. من مدت در جستجوی حقیقت بودم ولی او را پیدا کده نتانستم. به یاد دارم که در یک روز رحصتی از خانه یکی از دوست هم به طرف منزل حد روان بودم. به یادم آمد که در خانه هیچ چیز بره حوردن ندارم. تصمیم گرفتم که از معاوضه هیچ چیز بره حوردن بخرام. زمانی که حریدم حلا شد با حد فکر کردم چی کنم که قه وقت به حانه برم. پس رای حداکت کده به طرف میخانه رفتم. این اولین بار نبود که چونین تصمیم گرفتم بلکه این عادت همیشگی ما بود. در میخانه قدر شراب حوردم که مست شدم. من شراب دوست و یار حد میدانستم. فکر میکردم که شراب رفیقم میباشه و هیچوقت من را تنها نمیگذاره و از پشت سرم زربه وارد نمیکنه. ولی ازی به حبر بودم که از درون من را چونان زربه میزنه که دیگه حیستن نتانم. متوجه شدم که نوقت شده. باید خانه بروم. اول فکر کردم که پیاده بروم. اما نمیفمیدم که حالی احتیار تصمیم گرفتن از من رفته و باش شراب در مورد زندگی ما تصمیم بگیره. حلاسه به عوض پای پیاده با موتر به طرف خانه عرقت کردم. یک زمان چشم خود را واز کردم که دیدم سر چپرکت هستم و در شفاهانه بستری. با خود گفتم، خدایم من اینجا چی میکنم؟ سر من چی گفت شده؟ چرا تمام وجودم درد میکنه؟ حالتی که دو شب قبل داشتم کم کم به یادم آمد ولی دوباره بیوش شدم. دوست هم برم قصه کردن که 48 ساعت بیوش بودم و دکترها گفته بودن که ایچ امید به زندماندن ندارم. اما من بعد 48 ساعت از شفاهانه روحصد شدم. ازی که دیگه شهر ایچ حیش قوم نداشتم یکی از رفقای من را به حانه حد برد تا از من مراقبت کنه تا شفاه پیدا کنم. یک روز در حالی که در حانه دوست حد در چپرکت دراز کشیده بودم لبای حدا واز کردم و با خدایم راز نیاز کردم و گفتم ای خداونده بفریاد من برست من را ببهش در حضور تو گناهکار هستم به تو شک کردم ای مرگ بیتر از که تو به سراع من بیئی حداونده من را ببهش و کمکم کن حداونده من را ببهش و من را بازم شفاه بته بعد از چند دقیقه آواز را شنیدم که میگفت ببالا بیا چیز صدای دلنشین و گرمه براسی که تا او زمان ایچ وقت اتر صدای را نشنیده بودم او صدا برم گفت ببالا بیا اما قسم که دراز کشیده بودم ببالا رفتم او صدا دوباره برم گفت آله بپاین سهل کن من بپاین سهل کدم موتر من دیدم که من درونه او بودم و وجودم عرق حون بود و سرم روی اشترنگ افتاده بود او صدا گفت حب سهل کن تو اونجا بودی مرده بودی حب سهل کن من تو را دوباره زندگی میبخشم تولد تازه آله برو و برما و درای ما و رزای ما حدمت کن از خواه بیدار شدم حداونده من را یافت دستای ما گمشده را گرفت و بسوی نور و جلال پشوکوی حد راه نمایی کد و محبتشا بما عاشقار ساحت او بما نشان داد که چقدر مرا دوست داره و با وجود که گناهکار بودم او بما زندگی نو بخشید و مرا نجات داد بله دوست من حداوند همه ایما انسانا را با وجودی که در گناه هر قسم دوست داره انجیل مقدس می فرماید حداوند محبت است ایسای مسیح نور است و هر کی در اون زندگی کند زندگی تازه حواد داشت دوستان ازیز اگر شما در جستجوه حقیقت هستید و در زندگی حد سرگردان هستید چشمای حداواز کنید شما می تانید این حقیقت ببینید او طور که حداوند مرا که چقدر گناهکار بودم نجات داد شما را می تانند نجات بده و زندگی نو برتان بده با گناهانتان اعتراف کنید و از این لحظه قلب خود را به ایسای مسیح واز کنید و اجازه بدین که او احتیار قلب شما را در دست خودش داشته باشه پس مطمئن باشین که او منجی شما حواد شوه به هر سوال مشکل که شما به او دست و گریبان استین یارو کمکننده شما حواد بود دوستان ازیز اگر عرضو دارین می تانین در این لحظه این دعا را امراه ما یک جایی بگوین حداواندا به گناهکار بودن خود اعتراف میکنم من را پیدا کن ایسا بیا و با محبت خود قلب دردمند و هسته من را تسکین بده از چشمه ای آیاتت من را سیراب کن ای حداوانده بخشنده و پر محبت من را ببهش از تو میخوایم با خون پاکت من را پاک بسازی و از من یک انسان نو با افکار تازه که تو را خدمت و محبت کنم به وجود بیار من را به حقیقت خود که امانا شناحت واقعی توست آشنا بساز آمین بله اخوار و برادر عزیز شما میتونین با ما و دیگران هم صدا شده و خداوانده برای این نجات عظیم و خوشی و آرامش جاودانی که شامل آل همگی ما انسان ها نموده شکر و سپاس بگویم از امیال اورا جلال بتیم جلال و عظمت از آن خداوانده است از آن تا عبدالعباد