Bishop Subhan - India

  8 minutes 15 seconds

  26 August 2019

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

من از قوم معامل هستم. من در سال 1898 در کلکتا به دنیا آمدم. پدرم چون زیاد مسروف بود، لازم مسئولیت درس و تعلیم مرا مادرم که زن حدا ترس بود به دوش گرفت. او همیشه تلاش میکرد که بیترین کتاب ها در احتیارم قرار بده و نزد بیترین ملم ها درس بخونم. والده اینم میخواستن من آفز قرآن و مولوی شدم. درس و تعلیم دینی، پابندی به اجرا کردن ارکان عملی دین، نشست و برخواست به اشخاص مذهبی از من یک آدم تنگنذره مذهبی و متحصب در مقابل پیروان عدیان دیگر باراورد. به عمر دین خودم تمام عدیان دیگر را ساحته دست شیطان میدانستم و پیروانشان را بحث دشمن خدا و رسول میشمردم. یک روز با مادرم به ملاقات مامایم که مولوی مشهور بود و چراقدین نام داشت رفتیم. او برایم توصیح کرد که طلاش انسان برای کامل شدن است و مشوره و کمک مامایم پیره از طریقه قادریه را که به اسم حضرتی دیدار لشا معروف بود یافته به او بعیت کردم و در علقه موریدی آنها شامل شدم. من صالق بودم و به کمک و ادایت مرشد خود باید از هر یک از این مناظل که زیر قدم آدم، نو، ابراهیم، موسا، هیسا و محمد استن اوبور می کردم. منظل مقصود فنافی اولا و رسیدن تا بقا یا الله بود. در این دوران خدا در نظرم مثل یک شهنشای مطلق الانان جلوه می کرد که کوچکترین نافرمانی از او مستوجب جزای عبادی بود. یک روز، یکی از دوستان یک قسمت از انجیل را که کدامو به شر مسیحی باوی داده بود، برای امداد. اگرچه قبله نیز انجیل در دستم قرار گرفته بود و حتی یک بار نظر به گفته ای استادم که انجیل تعریف شده است و آن انجیل نیست که در قرآن در مورد آن شادت داده شده است، آن را پاره کرده بودم. اما این بار در دلم شوقی به وجود آمد که یک بار اطلاع میکنم. با حد گفتم شاید در این نصحه تعریف شده انجیل چیزهایی را پیدا کنم که انوز از تعریف محفوظ مانده باشد. وقتی که متعلق این قسمت انجیل که در احتیارم بود باحر رسید، عیرات و تعجب من انتها نداشت. در دوران متعلق از آن است تا انجام در تلاش یافتن کلمات کفرامیز بودم که آن را رد کرده قسمت اصلی و حقیقی انجیل را پیدا کنم. اما جای تعجب بود که من حتی یک جمله که بوی کفر از آن بی آیت و به اسطلاح تعلیم شیطان باشد در آن نیافتم. در این وقت این سوال در برابرم قرار گرفت. اگر مسیحان آن را تعریف کردن، مقصد آنها از تعریف چی بود؟ ای چقلین را قبول کردن نمیتواند که پیروان یک مذهب کتاب خود را که آن را کلام خدا و الهام از خدا میدانند تعریف کنند. فرض کنیم که مسیحان این کار شریرانه را مرتقب شدند، سوال پیدا میشود که مقصدشان از تعریف چی بوده است؟ چی چیز را میخواستند در این کتاب تعریف کنند؟ فائده آنها در تعریف کردن کتابشان چی بود؟ وقتی که انجیل را از سر تا پا مطالع کنیم، دلیل را دران یافتن نمیتوانیم که بما نشانده اد که کتاب تعریف شده است. مایار تعلیم احلاقی انجیل آنقدر علاو و بلند است که گاهی نمیتواند مورد پسند فطرت گناولود انسان قرار بگیرد. اگر انسان با آن دزدرازی کرده تعریف میکرد، چیزهای دران باید علاوه می نمود که به حواست نفسانی انسان برابر می بود. اما تا در تمام طول و عرض انجیل یک جمله یافت نمی شود که این مطلب را تایید کند، بلکه میار تعلیم احلاقی انجیل از سر تا پا بسیار علاو و بلند است. من تصمیم گرفتم که از ایسای مسیح پیروی کنم، اما عملی کردن این تصمیم کار آسان نبود. در طلاش این شدم که شخص مسیحی را پیدا کنم تا مرا در مورد شامل شدن به دین مسیح رهنمائی و کمک کند. تا این که حدوان مرد مهربانی را به من نشان داد و او در تعلیم دادن کتاب مقدس و ایمان مسیحی به من کمک زیاد کرد. یک روز با استادم فصل اول انجیل یوهانه را مطالع میکردیم. وقتی که آیات 29 تا آخر فصل را مطالع کردیم به شهادت دادن اندریاس و فیلیبس نحور کردیم که به چی ترتیب شهادت دادن که ما مسیح را یافته ایم. درسی که از این قسمت انجیل گرفتم این بود که باید رفته به دیگران در مورد مسیح شهادت بدهم. روزی دیگر وقتی که به مدرسه رفتم و به دوستانم در مورد مسیح صحبت کردم در ابتدا آنها فکر میکردن که صرف چرندیات کفرامیز میگویم. وقتی که بدتاکید من تواجه و کردن تصمیم گرفتن که مرا لطکوب کنند. اما پیش از لطکوب کردنم به استاد اطلاع رسید. وقتی که در صنف نشستیم همه شاگردان طرف من نشاره کردن میگفتن مسیحی مسیحی. وقتی که استاد از من در مورد سوال کرد به ایمانم اقرار کردم. با اقرار کردنم به مسیح همه از هر طرف فریاد زده میگفتن کفر کفر کفر. و بلانه را فورا مجلس مولوی های مدرسه دائر شد. و من را به جرم اقرار ایمانم به مسیح ها از مدرسه انحراش کردن. پیش از این که تحمید بگیریم به خانه رفتم. و به تمام دوستان و قارب و حضای فامیلم در مورد مسیح شهادت دادم. و انها را به معفل تحمیدم دعوت کردم. که در رفت جولای سال 1922 در کلیسای هولی ترینتی شهر کلکته تحمید گرفتم. قبل از ایمان آوردن به مسیح تصویر من در مورد نیکی پاکی و مثل آن نسبی بود. که عدم دروع یعنی راستی عدم موجودیت ناپاکی پاکی و مثل آن. اما در مسیح تمام آن نیکی های کامل را دیده می توانیم. که ذهن انسان به درک مکمل آن قاسر است. مسیح صرف رازگو نیست بلکه او حدش راستی است. او صرف محبت کننده نیست بلکه محبت است. او صرف قدوس نیست بلکه قدوسیت است. و این ترتیبه که اولویت او به انتها و عبدی است. تمام این صفات در او به شکل به انتها و عبدی متمرکز است. وقتی که ما به مسیح ایمان میاریم و در مسیح قرار می گیریم به طرف آن صفات به انتها در حرکت می شویم. مثل که با فت یک قلعه که و طرف قلعه دیگر قلم برمی داریم. از هر تجربه در مسیح که اوبور می کنیم به تجربه بیتر و با شکوتر دوحل می شویم. تا این که به پوری کامل مسیح برسیم. کلام حدا می فرماید تا ما همه با آن وعدتی که در ایمان و شناسی پسر حدا دست یابیم و مطابقا میزان کاملی که در مسیح یافت می شود به انسانیت کامل برسیم. پس با پولیس رسول هم صدا شده می گویم ای برادران من ادعا نمی کنم که تا باال آن را بچنگ آوردم ولی تنها کار من این است که آنچی را در پشت سر من قرار دارد فراموش کنم و برای رسیدن آنچی در پیش است بکوشم. مستقیمن به طرف عدف می دوم تا جایزه را که شامل دهوت حدا به ایک زندگی آسمانی به وسیله ایستای مسیح است به دست آورم. با تکمیل کردن ار مرحله این مسابقه و با رسیدن به ار قلع تجربه روحانی حوبی های بینته های مسیح را می بینیم که با دیدن آن بی احتیار از دل ما این فریاد برمی آید چی حالی است دولت بیمثال مسیح. آمین. برادر تندر مسیح به شب صبحان.