Jacob Said, "I Believe My Son Joseph Is alive."

  30 minutes

  24 July 2018

Jacob hearing the news of Joseph wanted a proof. Like Thomas, who did not believe in the resurrection of Jesus Christ from the dead. The good news may sometimes be hard to believe. Seeing Joseph affected his whole family; Because he faithfully obeyed God instead of despairing.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

موسیقی رادیو صدای زندگی موسیقی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 31 میتر بند پهش می گردد موسیقی کلام خدا برای شما موسیقی دوست و شنونده عزیز سلام خدا را شکر میکنیم که به فیض و رحمت خداوند بازام در حضور شما حاضر شدیم در خانه های شما حاضر شدیم و امیدوار هستیم که امروز با این برنامه جدید و روز خوش با ما باشیم بله شنونده عزیز واقعا ما هم سلامت خواد تقدیمتان میکنیم و امیدوار هستیم که دا آخر برنامه باشیم بله می فهمین شکرا جان که در این روزا چقدر جای شکرانگی است که موسم البته در تابستان قرار داره و آب و هوا هم بسیار خوبتر و زیبا تر شده و همگی یک ذرا از سردی زمستان گذاشتن به طرف گرمی آمدن به طرف گرمی آمدن با وجود که کابل هوایش یعنی مرتوب و گرمتر است این نشانده هندیه عزیز که موسم واقعا در تمام دنیا گرم شده گرم شده بله و امیدوار هستیم که در این گرمی باز هم تمام حاصلات دحاقین ما در هر ولایت و در هر جای بپختگی برسه و باعث برکت بر کشورمون باشه قبل ما شما راجع به مسئولت هایی صحبت کردیم که در اینجا ببینیم یهودا مسئولیت را که امو پدر به دوشش میده که از برادرش بنیامین باید از مراقبت درست کنه همون باعث میشه که دوباره اینا پس به مصر برن و غلاجاتشان خلا شده بود دوباره خریداری کنن و امیدوار هستیم که داستان های کتاب مقدس برتون شیرین تر شده باشه بله ذهنشین شده باشه همیشه وقتی برنامه را ما رو تخیب کنیم ببینین که با کجا میرسه بله چقدر خوب هستیم عمدی عزیز که با هم یک سروت بشنویم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی شکر گزار هستیم ازی که از کلام و قدرت مند خداون ما به دوستهای خود شریک می سازیم بله داستانها و قصهای زندگی یوسف و امروز می خواهیم بازم از فصلهای چلی چار تا چلی شش و چلی هفتمه به طور خلاصه برای دوستهای ازیز بیان کنیم داستان یوسف هست تمام برادرهایش به مصر می رسند با یوسف یک جای غذا می خورند بله و دور یک میز و سر یک میز با هم شیشتند و بعد هن یوسف به خادم مخصوص خود میگه که باید جوالهای اینا را پر از گندام بسازیم اما در بینش جام نقرایی را در جوال گندام به نیامین ببانیم بله خادمش می بینیم که اتحاد می کنه و در جوالهایی که اینا پر از گندام شده رو روانه می شند بله که یوسف میگه از پشت از اینا باید از اینا را تحقیب کنیم و خادمش برشان یاد آور میشه که میگه چرا در مقابل نیکی ما شما بدی کردیم جام آخوای ما را شما دوزی کردیم اینا با عزوزاری و با قسم که میگه ما ایش کدام کار نکردیم و میگه خواه خوب است خیلی که طور است ما یک برسی میکنم یک تلاشی میکنم ببینم که در جوال گندام کی ما برایه فورا جوالهای خود را به زمین میمونند از برادر کلان شروع میکنه و آساسا آساسا آساسا تا برادر آخری جام نقرایی یوسف در جوال گندام به نیامین پیدا میشه و یه برادرش یخان خود را پاره میکنه از همون غم و اندوشه برادر خود که بخاطر مسئولیت از اون را به دوش داشته بله کاملا و میگه خواه خوب است آره میریم باید از پیش یوسف یوسف میگه و حالا که شما این کار را انجام دادید در مقابل خوبی ما شما بدی کردید و ما میفهم که جام که دوزی کرده آره کسی که این جام نقرایی پیدا شده اون پیش ما ببنه غلام ما ببنه اما بقیه شما میتونه که به خانه تان بر بگرده بله یعنی برادر ها تماما یاداوری میکنه که میگه ما تماما همه ما غلامان تو میشیم اما یوسف میگه نه نه هرگز یهودا بر بنیامین یعنی شفاعت میکنه بله پیش یوسف میره و میگه اگر اجازه بکنی با تو صحبت کنم میخواهم که تو اصابانی نشی بنیامین که هست در وقت پیری پدر به دنیا آمده و مادرش فوت کرده و یک برادرش هم مرده به خاطر یک مسئولیت کلان پدر به دوش ما داده بله که ما باید سنجام بتوم چطور میشه که ما این برادر ما نزده تو بانم و ما خودم برم پیش پدر اگر پیش پدر برم او موی سفید شده خاطر بنیامین شاید بمیره بله لطفاً ما به عوض بنیامین میخوایم که پیش تو باشم و میگه باید از خود بنیامین پیش ما باشه باز هم میبینه دلش یا نیب شاید بر برادرهایش بسوزه بله که واقعاً سخت هست برشان که یعنی چیز که گذشت دیگه گذشت چی بخاطر برادرهای خود تویی جان بخاطر پدر خود خواستند که اینجا گفت که پدرم اگر این رو مادرس بتیم پدر ممور از بین میره یوسف اینجا پدر خودم ناده نگرفت نخواست که پدرش از بین بره واقعاً میکرد که برادرهای خود یوسف دیگه نتانست که به حساب تحمل کنه میایی بر برادرهای خود خوده معرفی میکنه و یوسف دست خوده بگردن برادر خود بنیامین میمونه و از سه دل گریه میکنه چون که برادر تنی خوده پیدا کرده بعدن هم برادرهای دگیه خوده در بقلش میگه چقدر قلب میربان داره نشانده هنده عزیز که یعنی برادرهای خوده میبخشن تا ترس دیگه در دل نداشته باشن و همه برادرهای با هم یک جای میشن و گریه میکنن و میبوسن یکی دیگر و یوسف با صدای بسیار بلند چیخ میزنه و گریه میکنه میگه ما یوسف هستم برادر شما به قدر میترسن که حتی جواب داده نمیتونه شکرا جان چون قدر میترسن برادرهای خوده با وجود که یوسف هم برشان خوده معرفی کرده که من برادر شما هستم بله باید اونجا معلوم داره که میترسن بخاطر که برادر خوده هم میخواستن که بکشن به قتل برسنن اما به قتل رساده نتونستن این را فروختن با اون خاطر برادرهایش میترسن میگه آره دیگه ما با گیر برادرم آمدیم که ما نمیفمیدن که برادرش با اینها چی میکنه اون خاطر ترسیده بوده یعنی در واقع میگه یوسف میگه وقتی که شما من را فروختن این شما نبودن بلکه در واقع این خدا بود که من را قبل از شما به اینجا بفرسته تا زندگی مردم نجات پیدا کنه و حالا فقط دو سال میگه از قهدی گذاشته پین سال دیگه در پیش روی هست ترس در دلتان نباشه تا اولاده اولاده پدر ما و برادرام یعنی شما از باید نهارین من صدرازم مصر هستم فورا میگه شما پیش پدرم پس بر بگردین و برش بگوین که این سخنان پسرده است جوشن یک منطقه بسیار سرسبز و خوب در مصر میباشه میگه در اونجا شما بگوین اقامت پیدا کنین و گله و گوزفند و نواسا و دیگه بچه های تا گرفته همگی بیاین برای طرف مصر وقت خبر به گوش فراون میرسه فراون هم خوشحال میشه و شنونده عزیز چی پیام برمایی داره؟ ما در اینجا میبینیم که خداوند هم زمان که اینا بدترین کار که در حق یوصف کردن برادراش و یوصفا گرفتن فروختن خدا از اون بدترین کار نقشه خود را از طریق اونما با انجام رسانید و ما هم امروز دوستان عزیز در کشور در مردم خود ما میبینیم خدا بعض پلان های داره که اگر ما به طرف خداوند روجو کنیم و خدا از طریق خرابترین انسان ها که در نظر جامعه و در نظر فامیل و خانواده و حق انسایی ما بسیار ندیده و ناچیز گرفته میشه خدا از طریق از اون پلان خود را برما تطبیق میکنه و قسم که دیدیم ما در سه روز اید یعنی آتشباز بود چقدر مردم که هیچ انتظار نداشتند هیچ انتظار مردم نبود سالهای سال در انتظار یک روز آتشباز بودند و میبینیم که خداوند اون کار را انجام میده تمام مردم هر جناه و هر اقلیت و هر مردم و هر ولایت ما که بودند همگی در خوشی بودند همگی در صلح و صفا بودند همگی همی میگفتند که این صلح باید دوامدار شود همشگی شود همشگی شود و اینجاست که خداوند برما یک جرقه را نشاند اتا یک پدرش دیدیم که بزرگ پایای از اون مفتا میگه چقدر خوب است که تا که است ما شما در این کشور همی قسم آرامی باشد همی قسم صلح باشد تو ما بتونیم در صحی صلح زندگی کنیم بله ما میبینیم اعمال خراب برادر های یوسف باعث خوشی و باعث برکت و نجات بسیار مردم ها میشه بله یای جان قسم که صحبت کنیم بخاطر این سی روزاتش بست همون جوابای دعای خدا گرفتیم که ما همیشه وقت بر کشور خود دعا میکردیم یعنی دعای ما بخاطر مردم ما بخاطر کشور ما ادامدار است با روزه و با زانو زدن در حضور خدا بر مردم خود دعا میکنیم که این سی روزه بر سی ست سال دیگر در کشور ما صدای توفنگ و صدای مرمی توقف کنه بله این نشانده هنده از این است که مردم تشنید سال هست بله به هر صورت با وجود که یک سرزمین او زمان و عصر به هر حالت که بود فرعون میگه بهترین جای بیان خوش کنه بله با گله و گزفند و هر چی که دارن یوسف ها میگه برشان آماده کنه آماده کنه برشان بده و یوسف تپ فرمان پادشان چند گادی و خوراک بر سفر برشان آماده میکنه و بر هر کدام از اونا میگه یا یک جوره لباس برشان توفه میتن بله اما بر برادر خود پنج جوره توفه میتن بخاطر برادر سکه اش هست دوستش داره بله خوهر برادر شیرینه بود بله این هارا برشان توفه میتن بعدا برادرهای خودا میگه متوجه باشین که بازم در راه جنگ نکنین جنگ و دوار نکنین یعنی نگوین که چرا بنیامینه پنج جوره لباس داد و وقت که اونا مصر ترک میکنند و پیش پدر خود یحکوب میرسند به پدر خود میگن یوسف پدر زنده است و یوسف صدرازم مصر شد یحکوب ایران میمونه هیچ باور نمیکنه هر قدر میگن یوسف پدر زنده است ما به چشم خودیم و این شکل ما در کتاب مقدس در کتاب انجیل میبینیم که در فصل 20 آی 25 یوهانا میگه میگه وقت که توما هم ایسای مصیره که یک بار خود را ظاهر کرده بود بعد از قیامش برای تمام شاگرداش توما در بینشان نمیباشه بعد از اینکه برای توما دیگه برادران یا شاگرداش ایسای مصیر صحبت میکنه او نمیپذیره او نمیپذیره میگه ما صبوت میخوایم خلاصه تا که ما به چشم خود نبینم لمس نکنم باور نمیکنم که یکدام ایسای مصیر بازم ظاهر میشه ای توما میگه ببین این کفهای دست من که شکاف شده دست ببان و ببین که من اموی ایسا هستم و توما وقت دست میمونه لمس میکنه میبینه میگه ای خداوندم ایسا من را ببخش که من نفهمیدم ایسای مصیر میگه خوش و به حال کسایی که من را ندیده به من ایمانو میره اما تو من را دیدی به من ایمانو تو من را دیدی ایمانو در اینجا میبینیم که یه خوب هم باور نمیکنند اینشکل وقت که گادی را میبینه بله که واقعا پسرم زنده است واقعا میگه آره من به گفت های شما باور کنم واقعا باور کنم که یوسفم انوزان زنده است و چیز که من سالها برش انتظار داشتم بعدن یعقوب هرچی که در اون شهر کنان میداشته باشه با خود با گوزفنده خود و نواسه خود بله با گوزفنده خود و نواسه خود بله در اینجا ببینیم شناندهش در وقت زمان موتر نبود که هم میداشتن یا موترسکل یا بایسکل همه مال دارهشان همین گوزفنده گوه و بزگاله و لاغه بله و واقعا وقت که یعقوب از کنان حرکت میکنه به رشبه میرسه در اونجا برخداوند خداوند پدر خود اصحاب قربانی میکنه بله خدا را یعنی شکرانگی میگه بله خداوند برش میگه من خدا هستم خدای پدرت از رفتن به مصر نه ترس زیرا من در اونجا هم بادو هستم و از تو قوم بزرگ میخوایم به وجود بیارم و ترا پس برمیگردن و پس به این سرزمین کنان و وقت مردنت و وقت مردنت یوسف نزده تو میباشه یعقوب از رشبه حرکت میکنه با پسران و کودکان هم گیش میاید و تعدادشان تقریبا از اولادای یعقوب دوازده بچه هست به غیر پسران و زنان آنها به کشور مصر رفتند 66 نفر بودند و با وجود که دو پسر یوسف هم در مصر هفتاد نفر به مصر یکجا شدند یعقوب یهود ها را پیش از پیش فرستاد گفت برو دیگه بچه ما را باید بگویی که بیا که پدراتو آمدند طریق تلویزیون میبینیم که همین قسم پسر هایشان گمه باشند براز اونو ها از طریق تلویزیون اول میرسند که مثلا فامیل های شما در جزدجویده یا پدر یا مادر یا برادر ها اینجا میبینیم که ما در اینی ساعت زنگ میزنیم فامیل های ما باشند اینجا ما میبینیم باز وقت که پدرها یا مادرها با پسرهای خود صحبت میکنند واقعا که چقدر قلبشان دلشان خوشی داشتا میباشند که یا ده سال بعد یا بیس سال بعد یا پانزه سال بعد صدای پسر خودم میشه بود از طریق تلیفون اما اینجا میبینیم که یعقوب یعنی امون انتظار که داشت خداون برش امون روز را آورد که پسر خودها یوسف ها میبینه بله و وقت یوسف ها میبینه یوسف دستای خودها به گردن پدر مندازه و مدت زیاد گریه میکنند گریه شان البته از خوشی هست بله اما جدایی و دوری شان تمام امو چیزها را در این گریه خوشی ختم میکنند دفن میکنند شنوینده ازیز ما هم در زندگی های خود امروز در افغانستان زیاد گریه و از خوهر و برادر خود جدا هستیم چی در زندگی شان چی در مرگشان مرگای طبیعی از ما دور شدن از ما رفتن امروز امو برادر خوهرتان که ازیز دادین امروز براتان همسایتان برادر هست و یکی دیگر ام قسم بپذیرین تا امو احساس پس دوباره زنده بسازین و در اینجا میبینیم که یوسف به برادرهای خود و دیگر حضای خانواده خود میگه که ما باید پیش فراهان بروم و با اون خبر بتوم مگر وقت که شما در اونجا رفتین برادرهای خود میگه شما بگوین که کسب و شاغل ما چوبانی هست و ما رمچران و گزفنچران هستیم فراهان اجازه میده که شما در منطقه جوشند زندگی کنیم چقدر خوب هست شنوانده های ازیز پدر مهربانه که به حساب میبینیم در سن پیری رسیدن دیگر را رفتن نمیتونن دیگر قدم زدن نمیتونن احترامشا ما باید زیادتر داشتیم چی در جوانیشان چی در پیریشان تا اونا ما را برکت بتن شنوانده از اینجا میبینیم که یعقوب که هست یک آدم با خدا هست اما اینجا فراهان رو میبینیم که اصلا خدا را نمیشناسه اصلا خدا را نمیشناسه اما بازم یعقوب برکت میت فراهانه اینجا برمو هم نشان میت که ما نباید فرق کسی که خدا را میشناسه کسی که نمیشناسه داشته باشیم مثل یک انسان را بشناسه مثل یک انسان را بپذریم اما متاسفانه در کشور ما ای را قبول نمیکنن اگر یک خارجی را میبینن میگن که ای کافر هست اتا قطع زو میاد دست ندهیم قطع زو در یک کاسه غذا نخوریم و اینجا دیده میشه که واقعا یک وقت خود ما پس به اون کشورشان میریم پس حقشان را میگیریم مردم همون سرزمین از بیند میبریم دست خود را دراز میکنیم که ما را کمک کنن به حساب کشور ما امروز نیاز داره اگر کشورهای همسایه در پولوی ما نباشد کمک یکی به دگه نباشد مشکل است که ما با زندگی خود ادامه بدیم چقدر خوب است که ما اتا در نظر ما که یک انسان گناهکار ترین یا پسترین می آیا ما در حضور خدا برش دعای خیلی کنیم اتا که سخت سر ترین دشمن ما باشه بر از او دعای خیلی کنیم که تا خداوان از او تریق را لمس کن از او کارهای زشت خود از او کارهای بده خود بگذره بگذره از طریق شما بشناسه ما هم دوستان عزیز یک وقت همه قسم فکر می کردیم از یکی با دگه متنفر بودیم یکی دیگر را بد و رحت می گفتیم اما وقت ایمان آوردیم به عیسای مسیح همه چیز خداواند از قلعه و افکار و زبان و چشم ما شست با قدرت روح القدسش دیگرها را در نظر ما بهتر تر ساخت ما باید از در مقابل دیگرها خوبی کنیم در مقابل دیگرها محبت خدا را نشان می کنیم تا اونو واقف شوند و امروز شنوده عزیز هم ما بر شما دعا می کنیم مانند یوسف که همه قسم برادرهای خدا بخشید با وجود که چقدر خرابی کده بودند بله همه اینجا ما می بینیم شنوده عزیز که ما چقدر آدم های خراب بودیم ما چقدر آدم های گناهکار ها آدم های زشت بودیم خدا من از قدرت خود استفاده نکد از محبت خود استفاده کرد خدا را شکر می کنیم خدا من شما را هم دوست داره شنوده عزیز و اون انتظار می کشد که شما به طرف خدا قدم بانید بله بازم شنوده عزیز البته درست امروزی ما بیان داستانهای یوسف هست شنیدیم باهم برکت خدا تا هفته بعد با شما باشه و بازم در انتظار نامه های شما در انتظار ارتباطات شما هستیم که با ما در تماس شوید سوال ها و بعض چیزهایی که دارید می تانید آزادانه با ما در میان بگذارید بازم شنوده عزیز با نشت یک سروت تا هفته بعد شما را به خداوند یک نام اسپاریم خدا حافظ شما فیض خدا با شما شنوده عزیز شنوده عزیز تشکر که از ویب سایت ما دیدن نمودید اگر شما مئل دارید که از طریق تیلیفون همراه ما به تماس شد و سوالات و پیشنهاداتان را همراه ما در میان بگذارید لطفاً به شمارت تیلیفون 451-450-305-1354 زنگ بزنید زیرا نظرات شما برای ما عرضش مند است موسیقی از بحری من از بحری تو درده عظیم اشد نصیب از بحری من از بحری تو عیشاب مرد برسلیب از بحری من از بحری تو از بحری من از بحری تو درده عظیم اشد نصیب از بحری من از بحری تو موسیقی جوهای خون گشتن روان روی صلی بشان زمان جوهای خون گشتن روان روی صلی بشان زمان مرگ و گنار رفت از میان مرگ و گنار رفت از میان مرگ و گنار رفت از میان مرگ و گنار رفت از میان از بحری من از بحری تو عیشاب مرد برسلیب از بحری من از بحری تو درده عظیم اشد نصیب از بحری من از بحری تو موسیقی موسیقی موسیقی شد کشت عیشاب برسلیب شد پار جسمش برسلیب شد کشت عیشاب برسلیب شد پار جسمش برسلیب یافتم نجات تو هم یاف نجات یافتم نجات تو هم یاف نجات با خون عیشای مصیب عیشاب مرد برسلیب از بحری من از بحری تو درده عظیم اشد نصیب از بحری من از بحری تو عیشاب مرد برسلیب از بحری من از بحری تو درده عظیم اشد نصیب از بحری من از بحری تو عیشاب مرد برسلیب از بحری من از بحری تو درده عظیم اشد نصیب از بحری من از بحری تو عیشاب مرد برسلیب از بحری من از بحری تو درده عظیم