30 minutes
10 July 2018
Joseph could immediately introduce himself to his brothers. But Joseph decided to test them to see if they were still traitors. Joseph could tell them the dreams of his childhood; But he was dead to them and he chose silence.
Transcribed by AI
موسیقی رادیو صدای زندگی موسیقی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 31 میتر بند پهش می گردد موسیقی کلام خدا برای شما موسیقی شنونده های عزیز سلام ارز می کنیم امیدوار هستیم که خوش و سرحال باشین و روز خوش را آغاز کده باشین خوش هستیم ازی که امروز باز هم با شما هستیم بتانید با برنامه امروزی ما گوش فرا بتین بله شنونده عزیز ما هم شما را خوش آمدید می گیم به این برنامه ما امیدوار هستیم که تا آخر برنامه با ما باشید تا با هم برکت بگریم از کلام خداوند شنونده عزیز اگه باید باشه در هفته پیش ما شما راجع به خواب های یوسف صحبت کردیم بله چه قسم خواب ها را بر یوسف خداوند آشکار می ساخت تا او را به دگرها تعبیر کنه بله قسمی که از امو دو نفره که یوسف خوابشانو تعبیر کرد که یکی ساقی بود و دگیه شام نانوا که خواب را که دیده بودن یوسف برشان تعبیر کرد از نانوا که گفت که تو سه روز بعد از اندان رحا می شی پس تو به موزیفت بر می گردی بله اما از نانوا را که خوابشان تعبیر کرد گفت تو سه روز بعد هم تو آزاد می شی از اندان اما سر ترا می بره و بدن ترا به یک جای عویزان می کنه که تمام پرنده ها بیاید و امو گوشت های ترا بخورد او قصابی گلمامه دواره بله و همچنان خواب فرعون هم تعبیر می کند که نشان دهنده قهطی بسیار شدید نشان می کند که هفت سال فراوانی می باشد در مصر و هفت سال دیگر قهطی می باشد وقت تعبیر می کند خواب فرعون فرعون می کند که از تو کده مرد دانا و با حکمت یوسف من دیگر کسا نمیفم و خوب است که تمام این مسئولیت کلانه با دوشت تو میتون و تو مرد دومه تمام مصر میشی جالب است برای ما که ما در وقتهای قهطی با مشکلات و سختی چه قسم بسازیم خوب است میریم به طرف داستان امروز که از فصلهای چل دومه برتان بیان کنیم امیدوارستیم که با ما باشین تکمیل کردو بیرو زیرا ایسا منجی است با خونه خود خرید مارا و خداوند است آلیلویا او ارچه جابدانیم است تکمیل کردو بیرو زیرا ایسا منجی است با خونه خود خرید مارا و خداوند است آلیلویا او ارچه جابدانیم است سرائیم ایسا خداوند ایسا خداوند آلیلویا آلیلویا تکمیل کردو بیرو زیرا ایسا منجی است با خونه خود خرید ما را او خدا بند است آلیلویا او ارچه جادانی مست تکمیل کردو بیرو زیرا ایسا منجی است با خونه خود خرید مارا او خدا بند است آلیلویا او ارشه جادانی مست سرائیم ایسا خدا بند ایسا خدا بند ایسا خدا بند اوستاقل بند آلیلویا اوستاقل بند تکمیل کردو بیرو زیرا ایسا منجی است با خونه خود خرید مارا او خدا بند است آلیلویا او ارچه جادانی مست تکمیل کردو بیرو زیرا ایسا منجی است با خونه خود خرید مارا او خدا بند است آلیلویا او ارچه جادانی مست سرائیم ایسا خدا بند ایسا خدا بند ایسا خدا بند ایسا خدا بند اوستاها بند آلیلویا اوستاها بند آلیلویا اوستاها بند خوب شنونده عزیز موضوع درست ما امروز راجعه به ای است بله برادران یوسف برای خرید غلا به مصر میرند بله اینجا معلوم میشه که قطی شروع شد بله وقت یعقوب میفهمه که میگه در مصر غلا زیاد پیدا میشه تمام بچه های خودم میگه میگه شما چرا دست بدست شیشتین و باید سرجله کنین برین به مصر در اونجا غلا به فراوانی پیدا میشه قسم که شنونده ایم بله و زمان بود که پدرم قصه میکد این شکل در افغانستان قهطی شده بود یعنی قهطی شده بود در زمان زاهر شا بله و ایچ نان یافت نمیشد و همه گی بسیار سرگردان و بسیار لالان شده بودند و مردم هم در وقت وز اقتصاد خوب خوب نداشتند خلاصا میگه زاهر خان بچه ایم گفت که از امریکا درخواست کرد و او از امریکا آرد روان کرد بله و میگه ما دلب های دریا یا در محل خود مردم صف بسته میکردند و از طرف دولت چندین بوجی آرد میامد و هر کس روز یک قصه آرد میداد درگرنه نه گندم بود و نه آرد بود و نه کدام دکان و نه کدام آسیا به وجود داشت که غلجات داشت داشت بله وقته که ما همون کاسه آرد رو میگرفتیم و اون رو پخته میکردیم آرد سفید بود و بسیار بسیار یک قصه پای وارد دراز میشد کش میداد و هر قدر که میخوردیم میگه میخواستیم همون لخمه خود رو چک بزنیم هیچ کنده نمیشد مثل که یک رابه رو دادانت کش کنید بله از امود براز اونها یک کاس آرد میداد به خطر که وقته که آرد سفید خمیر کنید و زیاد میشه یک قسم خوندانه بله بله و قهدی بسیار شدید شده بود خلاصا کمک ها باز زیادتر شده رفت و زیادتر شده رفت روز یک قصه به دو قصه تبدیل شد و خلاصا در ظرف یک ماه بسیار قهدی شدید در افغانستان بود بله که بسیار مشکلات مردم ما هم دیدن و آله ما وقت داستان یحقوب رو میبینیم و یوسف رو میبینیم امو وقت و زمان به یاد ما میاد بله چرا غلا در وقت قهدی اینقدر زیاد عرضش پیدا میکنه بخاطر که غلا نسبت به سبزیجات نسبت به میواجات نسبت به لبینیات چی در کشور ما افغانستان و چی در تمام دنیا باعرضشتر هست بله حتی بعض وقت غلاجات به عوض پول داده میشه داده میشه بله بخاطر که عرضش غلاجات بسیار بالاز از همه چیز کده بله شنوینده عزیز اگر باید تان باشه یک وقت در کوپون دولتی به مردم به عوض ماش زیادتر پول زیادتر آرد میدادن در هر ماه یعنی یک مردم متحله 14 سر میداد و مردم مجرد 7 سر میداد ای را نشان میداد که یعنی گندوم و آرد باعرضشتر هست بله به هر صورت شنوینده عزیز ما در اینجا میبینیم که یحکوب بچه های خودا میگه باید زیادتر برین به مصر و در اونجا غلا بخرید تا از گشنگی حلاک نشیم پس ده برادر های یوسف حرکت میکنند و میخواهند که برند اما یحکوب بنیامین ها نمیتونه که با برادر هایش برد چون که بنیامین هم نشانه راهل هست که راهل ها بسیار دوست داشت یحکوب بله در وقت پیدیش او را به دنیا آورده بود بله و یحکوب بازم میترسه که کدام بلای بازم به سر بنیامین نه نه به اونخاطر امراه برادرهایش روانش نمیکنه به مصر پس قهتی شروع میشه و یوسف صدرازم مصر هست دیگه دو عصر و زمان و غلام بفراوانی زخیره شده و تمام دنیا یا عصر و زمان همگی به طرف مصر در حرکت هستند بله به جایی که زخیرهگاه هست و بعد از این بیادرهای یوسف پشه یوسف میاین و وقت یوسف برادرهای خود را میبینه اونا را مشناسه چی اک عادسه فکر کنین یوسف یعنی تقریبا بی سال بعد برادرهای خود را میبینه میبینه بله سن سی سالگی یوسف صدرازم میشه صدرازم میشه و میان پشه یوسف فکر میکنند که صدرازم صدرازم مصر هست بله در اون عصر و زمان یوسف مشناسه شن یوسف مشناسه شن شناختشان وایی جان چی که حتی یوسف همون خوابش با یادش میشه خواب که دیده بود بله که چی قصم برادرهایش ای را مسخرا میکردن بله خوابش کاملا و به حقیقت میرسه که در اینجا اینجا اینن نشان میده مالک خوابها خداونده خداونده خداونده خوب در اینجا یوسف میبینه که میخواه که همون برادرهای خدا در یک امتحان قرار میده میگه شما جاسوس هستین آمده این ظرف کشور ما را شما میخواهین که بفهمین و برادرهاش میگه نه ما کنیم ما جاسوس نیستم میگه ما کس هستیم که آمده ایم اوزقه میخواهیم برخود یعنی غراجات میخواهیم برخود میگه نه ما جاسوس نیستیم گفت ما دوازده برادر هستیم یک برادر ما پیش پدر ما هست و یک برادر دگیه ما مرده یوسف میگه به این دلیل ما برای شما گفتم که شما جاسوس هستین و هلو شما ما را میخواهین که امتحان کنین میخواهیم که شما در اینجا زندانی ببانین بله هدف امتحانشم از برادراش ای است که مالم شوه که برادراش انوزم در امو شرارت هستن یعنی کدام آدسه غیر اک سرمه به حساب انجام دادن آیا سر بنیامینم انجام دادن یا نه انجام دادن یا نه به این خاطر یوسف بسیار با مهارت و با حکمت امراه برادرهای خود برخورد میکنه و راز شما گپ میکند که باشو شما چی میگن برمه میکند شما برین و بقیه شما در اینجا زندانی بانید که تا حرف شما میکند ثابت شد هست انجام دادن شما جاسوس هستین یا نیستین و باید از 3 روز انجام در کجا پردین در زندان پردین یوسف برادرهای خود امیده انجام دادن و رنگ 3 وقتی که زندان میره انجام گیرد میگونه اگر شما راست میگید برای غلط اینجا آمدید و میخواید که خانواده تانه به حساب گرسنگی رحایی بدید پس شما برادر کوچک خود را پیش ما بیارید اما یکش آن نگاه میکنه برادرشا بیادرش باید یادش میگه ای کاش که با اون برادر خود یوسف بود این کار را نمیکنیم و یوسف این حالت سر ما آمده باشه کدرت یک مشکلات قرار گرفتیم شنواندی از اینجا میبینیم که یوسف ترجمان داره به اون خاطر که باش برادر هم نفهمه توسط ترجمان صحبت میکنه مگر یوسف از پیش از اونا میره به یک جای خلوت و زار زار گریه میکنه نشان میده که زیاد برادرهای خود را دوست داره دوباره پس پیشان میاید و شم اونو میگیره و دست پایش را بسته میکنه به زندان مندازه یوسف حمل میکنه که تمام جوالایشان را باید از پرست چی بسازید؟ از غلاجات پر کنید اما پیسایشان را داخل جوالایشان ببانید بله هم برشان بکنید که اینها برند که تا خانواده شان یعنی از گرسنگی حلاک نشد جایی میرسند که شب در اونجا تراحت میکنند که در اونجا تراحت میکنند ببیند که داخل جوال پولش مندگید بله میگه خداوند با ما چی کار کرده که پس پول های مورد داخل جوالای گندم ما بمانده بله اما یوسف چرا خدا برشان معرفی نکرد بتانه که از تمام آل احوال پدر خود یحقوب و از برادر خود ابنیامین خوب آگایی پیدا کرد بله یعنی دلش بر برادرش بسیار میتپید ازی که خدا برشان معرفی نکرد شنونده عزیز یوسف در ایوز سکوت اختیار میکنه بله خاموش میباشه ما انسان ها بسیار زود اگر در جای یوسف خدا قرار بتیم شنونده عزیز ما آیا سکوت میکنیم یا ایست که زود شاید دشنام بتیم زود زیاد فشار بتیم زود شاید یک کار غیره در مقابل از این برادر ها انجام بتیم و امروز در خانواده هاییم شکره جان دیده میشه چقدر زده خورد و این چیزها به اندک اندک گپا یک از دگه نفرت میکنه مگر اینجا یوسف ها میبینیم یوسف ها فروختن یوسف ها به حساب بیخی کشتن از بین بردن به فکر از اونها اما یوسف سکوت اختیار میکنه شنونده از این یوسف داشت که برادرهای خود در زندان منداخت ارگست رها نمی کند اما ستریق یکش میتونست که برادرها خود پیدا کنه یوسف واقعا برادرهای خود دل جان دوست داره یوسف که از بسیار خداونده دوست داره امو محبت رو که خداوند برش داده نمیخوای که از بین ببره یعنی میتونست که از هر نوع زور کار بگیره و علایشان انجام بته ما شنونده ازیز امروز باید بیاریم باید از که قلب مانند قلب یوسف پیدا قلب نرمدل هر وقت که اغدا هر وقت که باید حساب یکی نه نفرت بدی در مقابل ما آشکار میشه که این امی شخص برمایی نمی قسم بدی کده خرابی کده ما باید از زود اقدام نکنیم یک لحظه فکر کنیم او خداوند که ما را دوست داره واقعا که میخواهی ما باید از دیگرها را ببخشیم او را ببخشیم یوسف برمایی اینجا درس میده که نمیخواهی کدام عمل گناه را در مقابل خدا انجام میده و سکوت اختیار میده پس ما کی هستیم که یکی دیگه خدا نبخشیم بهتاسفانه واقعا ما میبینیم که در بسیار خانواده میگن بدیهای تو فراموش من نمیشه که بقی میکده بودی بسیار بدیهای تو از دل من نمیره اما این را نمیگن که وقتی که ما در مقابل خداون گناه میکنیم خداون ما را میبخشه بس ما کی هستیم که دیگرها را نبخشیم چرا بخاطر یک غلق کار را خداون در اینجا انجام میده که میخواهی غلجات یک وسیله شود چرا غلجات یا همین گندوم و همین نان این گپا با عرضش هست امروز در افغانستان ما بینیم که کمبود غلجات یعنی کمبود کشت زراحت داریم در اصل که غلجات ما از دیگر کشور ها می آیم اگر اون کشور ها بر ما غلجات رو روان نکنه واقعا کشور ما بسیار در مشکلات و قهطی بسیار زیاد قرار می گیره و بسیار سخت است که به اینقدر مردم نان و فراوان پیدا شوه مثل که امو زمان پدرم که قصه کرد گفته زمان زایشا بسیار زیاد قهطی آمده بود و ما نان رابری می خوردیم و شنویده عزیز من را به یاد صحبت ایسای مسیح می آره که ایسای مسیح در انجل یوهانه فصل 6 آیات 35م میگه ایسا به آنها گفت من نان حیات هستم هرکی نزد من بیاید هرگز گرسنه نخواهد شد و هرکی بمن ایمان بیاورد هرگز گرسنه نخواهد گردید ما این نان و غلاو و همه چیز امروز با وجود که حیاتیست برما اگر نرسه از بین میریم مگر در اینجا به صحبت ایسای مسیح هم باید استفاده کنیم گرسنگی ما نان حیات است نان حیاتیست که به ایسای مسیح ایمان بیاریم تا حلاق نشیم یوسف با وجود که در اینجا به صدرازم مصر بود اما غلاجات با تمام مردم میخواست که بته تا مردم حلاق نشد یوسف وسیله شده بود که دگرها را نجات بته از حلاقت مرد در اون عصر زمان و آل ایسای مسیح هم برما امو نان حیات است که اگر شما به ایسای مسیح ایمان میارین حلاق نمیشون یوسف اینجا غذای جسمانی میده برشان که میگه حلاق نشند اما ایسای مسیح برما غذای روحانی میده که ما هرگز روح ما حلاق نشد شنویندهای عزیز این اصلاحات در زندگی ما صد در صد لازمی است که ما در هر خانواده و بین برادر و خواهر خود داشته باشیم بین هموطن خود داشته باشیم در بین خانواده در بین کشور خود میبینیم که هیچ وقت یکی دگر را نمیپذیران هیچ وقت با یکی دگر تان نمیتان هیچ وقت یکی دگر را محبت کده نمیتان این اینیست که شورش است در کشور ما این اینیست که آرامش نیست در کشور ما بپذیران ببخشان هیچ وقتی شورش در کشور ما نمیباشید و در آئه فصل چلده اوم آئه 35 میگه آنها جوالهای خود را خالی میکنند و هر کس پول خود را در جوال خود پیدا میکنند وقت پولها را میگه دیدند یحکوب و تمام فرزنداش بسیار ترسیدند یحکوب و تمام فرزنداش بسیار ترسیدند پدرشان میگه میگه این چی کاری بود که با فرزند های ما امروز شروع میشه یعنی نقشه پلان خودها را نمیپنند نمیپنند بله و میگه بس است که من یوسف یوسف را از زد دادم شامون در اونجا در زندان رفته در مصر بنیامین هم میخواهند که پیش در مصر ببرین؟ چی پلان است که من هیچ نمیفهم اگر من بنیامین ها عزیز بتم بدانین که من هم از بین میرم من هم علاق میشم یعنی فرزند خود بنیامین را بسیار دوست داشت یحکوب چون پدر بود شنویندی عزیز پدر آسمانی هم که روحای ما فرزند های از اون میشیم کسی که باور و یقین و اعتماد و ایمان داره بر ایسای مسیح از طریق ایسای مسیح یعنی در روح ما فرزندان خدا میشیم نه در جسم پدر آسمانی هم ما را بسیار زیاد دوست داره نمیخواهند که ما از زستش حلاک شویم کدام حلاکت در پیش روی ما باشه اگر پدر استیم پدر مهربان باشیم و اگر برادر استیم برادر بخشنده باشیم و اگر کسی دیگه در مقابل ما اکسل عمل را نشان میده و ما در قدرت و در شان شوکت خود مثل یوسف میباشیم باید سکوت اختیار کنیم و اونا را ببخشیم بازم فیض خدا با شما بازم تا افته بعد که در خدمت شما آزر میشیم بازم با نشد یک سرو شما را بخداوند یکتام سپاریم خدا حافظ و ناسر شما خدا حافظ سفر سفر یک چارصد و پینجا سی صد و پنج سیزده پینجا و چار زنگ بزنید زیرا نظرات شما برای ما عرضش مند است موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی
17 July 2018
3 July 2018
26 June 2018
19 June 2018
12 June 2018
5 June 2018
29 May 2018
22 May 2018