Jacob's Meeting With His Brother Esau

  30 minutes

  12 June 2018

Life can impose bad situations on us. We may feel deceived like Esau. But we should not always be upset. Share our feelings honestly with God; Forgive those who have wronged us; And be content with what we have. When Esau confronts his brother Jacob, he hugs him and they rejoice.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

موسیقی رادیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 31 متر بند پهش می گردد موسیقی کلام خدا برای شما شنونده های عزیز سلام امیدوار هستیم که وقت خوش و روز های پر برکت داشته باشین و با امیدواری پیش رادیو هایتان شیشتن و برنامه ما گوشت بدین بله شنونده های عزیزم من هم سلام های خواهد تقدیمتان میکنم امیدوار هستیم که واقعا تا آخر برنامه با ما باشین و ما را همراهی کنین تا بتانیم از درس امروز هم برکت بگیریم بره با واقع شکره جان وقت در بازار میخواستم سودا بگیرم میدونم که خود کلان هر کسی که از دوکان سودا میگیره چی از سر کراچی سودا میگیره و سبزی میگیره و ترکاری یک تبسم و خوشی در قلب هایشان بود خواستن از کلان ها میکرده از بزرگ سال ها میکرده چی زن چی مرد تفلا را میدیدم یک خیلی خوشی میکردن وقت خوشی از یه ها را دیدم واقعا قلبم یک قسم آرامش گرفت که خداوند اتمن یک روز را میاره در کشور ما که مردم در سلح و سلامتی و در خوشی زندگی کنند بله امید دارم به خداوند ایمان دارم که یک روز در کشور ما هم خوشی میای اتا مردم ها در سلامتی زندگی کنند وقت ما در حضور خدا دعا میکنیم بخاطر آرامش و سلح در کشور ما اگر قلب ما در ترس هم میباشه خداوند امو ترس ها را از ما دور میکنه و در جایش خوشی و سلامتی را بر ما میباشه و این خوشی و سلامتی را تنها و تنها ما میتانیم از جانب خدا دریافت کنیم از جانب روح خدا دریافت کنیم در هفته گذشته شکریه جان موضوع درس ما فرار کردن یحقوب از نزد خسرش لابان بود که صحبت کردیم بله که فرزندان لابان دعوا کردن که تمام سروعت و دارای پدر ما را یحقوب از آن خود کرد ما نمیدونن که این برکت خداوند است که به یحقوب داده اما یا میخواین که امو دارای یحقوب را پس ازش بگرن امی میشه که یحقوب دیگه پا به فرار میمونه از پیش خسر خود خسربرای خود فرار میکنه بله و دیدیم البته که واقعا یحقوب با صداقت راستی که در امو پیش خسر خود میباشه در مدت 14 سال و 20 سال که میگذره واقعا دیده میشه که صادقانه و براستی کار کرده و خدمت کرده همچنان یادوار شدیم که واقعا در زندگی ما بتانیم در هر جایی که کار میکنیم در هر جایی که وظیفه داریم چقدر خوب است که ما با صداقت راستی امو کار خود بخوبی انجام بدیم پیش از این که بریم به طرف درست امروزی شنویندی عزیز بیاین که با هم یک سرود شاد شنیده و بعد درست امروزی خود ادامه خواهد دادیم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی خوب شنویندی عزیز بازم درست امروزی ما از کتاب پیدایش فصل سی و سه آیات اول الا عبده هم بله چقدر خوب است وایی جان که ای را به خانش بگرید تا شنویندی عزیز ما انتظار نمونه واقعا ملاقات یهقوب و ایسو یهقوب دید که ایسو با چهار ست نفر مرد می آید پس اطفال خود را بین راهل و لیه و دو کینیز تخصیم کرد کینیز ها و اطفال آنها را اول و پشت سر آنها لیه و اطفال را راهل و یوسف را هم در آخر گذاشت یهقوب پیشتر از آنها رفت و هفت مرتبه به خاک افتاد و سجده کرد تا به برادر خود رسید ولی ایسو دوید و به استقبال یهقوب رفت دست خود را به گذنه او انداخت و او را بوسید آنها هر دو گریه میکردند وقت ایسو به اطراف نگاه کرد و زنها و اطفال را دید پرسید این امروهان تو کی هستند؟ یهقوب گفت ای آقای من انها زنان و فرزندان من هستند که خدا از روی لطف بمن داده است پس کینیزان و اطفال آنها پیش آمدند و تعظیم کردند سپس لیه و فرزندانش و آخر همه یوسف و راهل پیش آمدند و تعظیم کردند ایسو پرسید آن هیوانات را که در را دیدم برای چی بود؟ یهقوب گفت آنها را برای تو آوردم تا مورد لطف تو قرار گیرم اما ایسو گفت برادر من به اندازه کافی گلو را ما دارم آنها را برای خودت نگه دار یهقوب گفت نه خواهش میکنم اگر بمن لطف داری توفه های مرا قبول کن دیدن روی تو برای من مثل این است که خدا را دیدم تو با من بسیار دوستان رفتار کردی لطفا این توفه ها را که برای تو آوردم قبول کن خدا بمن لطف کرده است و هر چی احتیاج داشتم بمن داده است یهقوب آنقدر اصرار کرد تا ایسو آنها را قبول کرد ایسو گفت پس حاضر شو تا برویم من هم با شما می آیم یهقوب گفت ای آقای من تو می دانی که کدکان زیف هستن و من هم باید از گذفندان و گاوها و چوچه آنها نگهبانی کنم اگر آنها را بسرات برانم همه آنها می میرن ای آقای من لطفا تو پیشتر برو بنده هم آهسته توره که گلو و کدکان بتوانند بیاین به دنبال تو می آیم تا در عدوم به شما برسم ایسو گفت پس بگذار چند نفر از این مردان که با من هستن پیش تو بگذارم اما یهقوب گفت ای آقای من احتیاجه به آنها نیست فقط لطف تو برای من کافیست پس همون روز ایسو به اطراف عدوم رفت اما یهقوب به سکوت رفت در آنجا خانه برای خود ساخت و جای هم برای گله درست کرد و این سبب آن محل را سکوت یعنی سایبان ها نامیدن آمین شنانده از این قسمه که درس را شندم واقعا بسیار جالب بود واقعا بله بعد از چارده سال که بیس سال بیس سال در برادر ها هم دیگر را میبینند که اتا از خانواده یهقوب خبر نداشت از اولاداش خبر نداشت ایسو که برادرش عرصی کده سایب خانواده شده سایب قدر مال دارایی شده قسمه که واقعا خودت درس را شندم واقعا دل ما یک قسم پرش شد وقتی برادر ها که دیگر را میبینند میگه از دور ایسو استقبال یقوب میدوه و یقوب را در بغل میگیره و گریه میکنند واقعا من را یک احساس داد کم بود که من گریه کنم در اینجا چقدر جالب است که وقتی یقوب میبیند که ایسو با چارسد نفر که روان از طرفشون میاید ترس در دلش پیدا میشه بله دلش گفته باشه که نشه همون برادرم سرم حمله کنه به خطره که یقوب میفهمید که من خراب دادم برادرم به اون خاطر ترس در دلش داشته بله شنواندهای عزیز امروز اگر ببینیم ترسهای دل ما چی است ترسهای دل شما خواهر برادر که امیالش شنیدین در این لحظه پیش رادیوهایتان شیشتین و گوش میدین ترسهای دل شما امروز چی است شاید این باشه که ما ترس از انتحانی داریم شاید ترس از این باشه که ما امروز کشتر شبیم از بین بریم خانواده خود را دیده نتانیم برادر خواهر را دیده نتانیم شنواندهای عزیز ما در اینجا میبینیم که یقوب و یسو سالها بخاطر یک سخند بخاطر یک برکت ترس از این که نشه همون وقت در دلش منده باشه و این وقت باشه که با این چارسد نفر دیگه زور ما هم نمیکشه بله و مر از بین ببره در این مدت دراز واقعا که نه رگ و ریشه و امو خونه که در وجودشان جریان داره بازم اینا را تشنی یکی دیگه میسازن چی واده برادر من نزدیک شوم و در آخوشیم بگیرم و همه خوسم هم میکنه ازی که یقوب فکر دگه داره اما یسو در درسای پیشم گفتیم که یسو هیچ کینه و دل نداشت میره برادر خوده میبوسش گردن به گردن با هم گریه میکنه یسو کینه بدل میداشت در خانه مامای خود میرفت یقوب از بین میبرد یعنی ایقدر یقوب شکریجان ترسانده بود این مسئله که حتی گله ها و رمه های خوده تقسیم بندی میکنه خانمای خوده اطفال رمه ها و گله ها را تقسیم بندی میکنه ترس ها ما را امروز وادار به این میسازه که ما بسیار چیز ها را هم تقسیم بندی کنیم این ترس ها ما را میخواهی که از خانواده ما بزرگ وقت جدا کنه دور بسازه چقدر خوب است که ما دوست خود اگر در سر یک مسئله سر یک چیز به حساب نراحت شدیم یا یک سخن بد گفتیم برخرد درست انجام ندادیم ما بریم در عوضش او را در آقوش بگیریم ببوسیم در آیه شش اگر ببینیم پس میگه کنیزان و اطفال آنها پیش آمدن تعظیم کردن سپس لیا و فرزندانش و آخر همه یوسف و راهل پیش آمدن تعظیم کردن بخاطر که بالاترین چیز برش راهل یوسف بود یعنی راهل ها بسیار دوست داشت اگر یعنی کدام حادثه رخ بده یعنی بتانه یوسف که مادر خود راهل فرار کنند یادم آمد که اول اطلاف شد در افغانستان بعد از دولت داکتر نجیب رئیس جمهور اول که به حساب سبغتلای مجدی بود گفت اول من را گفت تیلا کردن در دروازه ترخم گفت کی پیش میشه که اول بره بیایی دیگه خب یکی پیش میشه از رسی باید از تو پیش شدی گفت اول من را پیش کردن که اگر کشتا میشه اگر کشتا میشه اول تو کشتا شدی از رسی مجدی رئیس جمهور ما بود یک وقت هرچکی بود ما احترام داریم برش البته مقرر شده خداوند بود و اینجا میبینیم که یحقوب هم این را تکرار میکنه و این را پیش میبره پس شنویندی عزیز ما از این درس یاد میگریم ای که ما باید از خدا ترسی را در دل خود داشته باشیم بله به یاد امثال سلیمان مندازه که در فصل 14 آیه 27 میگه خدا ترسی چشمه حیات هست و انسان را از دامهای مرک دور نگه میدارد وقت ما ترس خدا را در دل خود میداشته باشیم که روز این نفس ما گرفته میشه و ما در حضور خدا باید از حیات داشته باشیم و حیاتم در ایسای مسیح ما پیدا کده میتونیم خداوند خودش یک شکوه و جلال داره که ما این شکوه و جلال خدا را ترسش در دل داشته باشیم اما ترس ما احترام است برای خدا به این معناه که نمیخواییم که گنار را در دل خود نگاه کنیم نمیخواییم که سوی قصد به طرف یکی کنیم که بریم خدا ناکرده او را از بین ببریم یا بکشیم ترس به این معناه که ما محبت خدا را در دل داریم شنوانی عزیز وقتی که یک شخص را احترام میکنی تو دیگه از او شخص به حساب ترس نمیداشته باشی سریس نه در او هست به او دوستی میداشته باشی به او صحبت میداشته باشی به او امراض میباشی امراز میباشی هم صحبت میباشی متعدادانه به او صحبت کنی بخاطر که به او احترام داری و از روی احترام دیگه کار خلاف کردن نمیتونی بله این شکل ما هم وقت با خدای خود در ارتباط میباشیم وقت با خداوند خود در دعا میباشیم در فروتنی با اشم صحبت میباشیم نشان میده که به خداوند احترام داریم احترامش ما را وادار میسازه که دیگه ما ترس را در دل خود نداشته باشیم چرا؟ که ما اعتماد کامل داریم که او دوست ما بله پس شنواندهای عزیز ما در اینجا هم میبینیم که واقعا هم ترس داریم و هم بخشیده نمیتونیم نمیتونیم بله چقدر خوب است که ما با کسایی که در مخالفت استیم کسایی که حتی بعض وقت شیطان هم ما را وسوسه میکنه که میگن قصد به قصد رواز بله این این باعث از این میشه که ما به احترامی در مقابل خداوند میداشتیم بله خدایی که ما را دوست داره دوست ما هست ما به احترامی میکنیم و ما میریم اون عمل آنجام میدیم خلاصا قصد جانش را میداشته باشیم قصد مال و دارایی را میداشته باشیم قصد بسیار چیزار را میداشته باشیم بله مسلمان مردم را میکشن از بین میبرن انتحاری میکنن این این قصد جانگرفتن است بله اما خداوند این را نمیخواهی وقتی که ما به خداوند احترام داریم نباید به احترامی کنیم چی به خداوند خود چی به رئیس جمهور خود چی به دولت مردای خود ما میشه وقت احترام داشته باشیم اول بر خداوند دوم بر دیگرها بله دوست های زیزا گردیده باشین اطفال در خردی و در وقتی که تفل میباشن شکر جان واقعا قلبشان بیدار میباشه روحشان بیدار میباشه امو وجدانشان بیدار میباشه ایچ ترس را در دل خود نمیداشته باشن وقتی که بزرگ شده میره و کلان شده میره و کلان شده میریم گناه کرده میریم اگر ما خشم میگریم اگر ما قصد به حساب علیه برادر خود علیه فامیل خود علیه دوست خود علیه همکارای خود یا کوچگی خود یا همسایگی خود میداشته باشیم به این مانا که ما خود ما میخواییم که امو وجدان و امو روح خودا به خواه بانیم و وجدان ما وقتی که مرد اگر یکی رو میبینیم دستی قصد جانشو میکنیم میریم میکشیم ورنجا میتونیم قصد به این مانا نیست که تانا کشتن باشه کال ما بریم بکشیم یک آدم با حرف هم میتونیم بکشیم با زبان بد هم میتونیم بکشیم اما چقدر خوب است به عوض از این ترس به عوض از این کشتن به عوض از این زبان بد و خراب در سلح و صفا در بخشش و در محبت زندگی کنیم با وجود که برکت دیده بود تجربه های تلخ زندگی باز هم واده ساخته بودش که پس وقتی که میگه من تو را دیدم ایسو برادر یعنی خدا را دیدم یعنی اینجا سمیمیتش را نشان دهد هدف از این نیست که اون را خدا ساخته باشه یا اون را پرستش کده باشه و اون چرب زبانی خود میخوای که پس برادر خود را از خود بسازن بله که نه ایسو بدل نداره ایسای مسیح گفت که اگر شما میخواین که گناهایتان بخشیده شد و باید ببخشین و ما پیروان ایسای مسیح امروز دوست های عزیز نه تنها کسایی که برما جفا میرسند کسایی که برما بد میگن ما میبخشیم نه تنها دوست های خود را بلکه دشمن های خود را ما میبخشیم صحبت ایسای مسیح است میگه ببخشین تا بخشیده شوید و ما مردم هایی را که میبینیم در زعیفی قرار دارند دوست های ما هستند که زعیف هستند بخشیده نمیتونند ما باید از مثل خوهر برادر مثل یک پدر با تجربه مادر با تجربه بریم کتشان بیشینیم باید بخشیده شوید وقتی که از خدا میشنوین بتونین دگرها را هم از این درس ببهره نمانین آن خوشی هایی را که از این درس میگیرین بتونین کتر دگرها تقسیم کنین ما زیادتر تجربه نداریم اما یکانت چیزی که ما تجربه میده کلام خداست یکانت چیزی که ما را بیدار میسازه کلام خداست که برما میده ما هم شنویندی عزیز نمیفامیدیم وقتی کلام پرقدرت خدا را بزبان خود خانده ایم بزبان خود شنیدیم ما در ایمان رشت کردیم حقیقت خدا را پایه بردیم که ایسای مسیح چقدر ما را دوست دار ایسای مسیح خدایست که بروی زمین آمد بخاطر ما جان خدا داد تا ما و تو دوست از او شویم تا ما و تو به او نزدیک شویم تا او ما را بپذیره و ما را یاد بده طریقت درست زندگی کده و مهم ترین چیز که در زندگی هر انسان او را به خدا نزدیک بسازه بخشش هست پس دوست های عزیز امروز تمام کشور ما تمام هموطن های ما که در هر نقطه خاک از ای وطن هستند امروز ای را باید از یاد بگرن بخشش بهترین چیز است که ما را با دوست های ما با یکی دیگر نزدیک می سازه امروز اگر ما یکی دیگر را بخشیم خدا هم خشنود می شه مثل که این یحقوب با برادر خود اصرار کرد توفهش را باید بپذیره ما هم بتانیم با دوست هایی که نفرد کردیم که نکردیم همه قسم بتانیم توفه بتیم از آنها بخشش طلب کنیم این امی خودش یک توفه است شنونده عزیز ملی ایسای مسیم ها را هم دوست دارد ما هم گناهکار بودیم ما هم در ترکی بودیم اما خداوند ایسای مسیم بود که ما را نجا داد و ما را درس بخشش آیا داد وقتی که ما مورد لطف خدا بخشیده شدیم ما بتانیم دیگر ها را هم ببخشیم باز هم فیض خداوند با شما تا هفته بعد که در خدمت شما قرار می گریم خدا حافظ و ناصر شما خدا حافظ شنونده عزیز شنونده عزیز تشکر که از ویب سایت ما دیدن نمودید اگر شما ميل دارید که از طریق تیلیفون همراه ما بتماس شوید و سوالات و پیشنهادات تان را همراه ما در میان بگذارید لطفاً به شماره تیلیفون 001 450 305 1354 زنگ بزنید زیرا نظرات شما برای ما عرضش مند است موسیقی بی زنو مند رای من انسان قنه کارم و تو قدوس الام بی زنو مند رای من انسان قنه کارم و تو قدوس الام سیاره کار کنید و تو قدوس الام تو بخشیدی من را بخون ایسا نشان دادی ندارد مهرت هم تابق و دوسیت منجی مصیحا تو بشنو حرف اما و این دعا را شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده بکر ما را شفاده روح ما را موسیقی بی زنو مند رای به درگاهت خدایا من انسان قنه کارم و تو قدوس الام بی زنو مند رایم به درگاهت خدایا من انسان قنه کارم و تو قدوس الام تو بخشیدی من را من را با خون ایسا نشان دادی ندارد مهرت هم تابق و دوسیت منجی مصیحا تو بشنو حرف اما و این دعا را شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده بکری ما را شفاده روح ما را شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده بکری ما را شفاده روح ما را شفاده درد ما را شفاده بکری ما را شفاده روح ما را شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده بکری ما را شفاده شفاده روح ما را شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده بکری ما را شفاده