Introducing the Peoples of Afghanistan

  28 minutes

  14 January 2026

Afghanistan is a country of high ethnic diversity, with the largest ethnic groups being the Pashtuns (about 42%), Tajiks (about 27%), Hazaras (about 9%), and Uzbeks (about 9%), who make up nearly 90% of the population, followed by other ethnic groups such as the Aimaq, Turkmen, Baloch, Nuristani, and Pashayi, each with its own unique language, culture, and history. Afghanistan has deep genetic and cultural ties to its neighbours, and its ethnic groups have Aryan, Turkic, Mongolian, and Arabic roots, while Dari and Pashto are the country's official and primary languages.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

راڈیو صدای زندگی پرنامه راژی و کرانه راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی اطفال نازنین این داستان چقدر زیبا و شیره را آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید و آموختم و خدا کنم که برای شما هم آموزنده بوده باشن بله اطفال نازنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم دستان پادر جان میشی داستان برمای پخانی؟ داستان میخانم اما به یک شرط به چی شرطی پادر جان؟ به شرط که اول بگویید دفعه پیش چی خونده بودیم اوووو این شرط خوب بسیار آسان است پادر جان دفعه پیش در باره غذای خونده بودیم که مثل زار بود مگرم الیشه دعا کد و او با غذای خوردنی تبدیل شد آه چقدر خوب یاداتان موندن مالمدار است پادر جان خیلی این دفعه براما چی میخانه؟ امروز هم در باره یک مرد جذامی میخانم که شفایعب شد پادر جان جذامی چی است؟ جان پادر جذامی نام یک مرز پوستی است که بسیار یک مرز بد هست یعنی یک مرز است؟ آه دخترکم خوب در اموز زمان الیشه یک مرد به نام نومان زندگی میکرد نومان آدم مهم بود و فرمانده ارتش پادشای آرام بود و در جنگا همیشه پیروز میشد کلگی او را بسیار دوست داشت بخاطر که هم شجاع بود و هم قوی اما نومان یک مشکل کلان داشت او را جذام گرفته بود و پوستش خراب شده بود و ای مرز را هیچ داکتری نمیتونست تداوی کنه نومان هر روز ناراهد بود و فکر میکرد که شاید هیچ وقت خوب نشوه اما در خانه شان یک دختر بود ای دختر از سرزمین اسرائیل آمده بود و به زنش خدمت میکرد یک روز دختر به زن نومان گفت خانم کاش نومان صاحب پیش پیانبر خدا در اسرائیل میرفت او میتونه آقای شما را شفاه بتن زن نومان وقت ای گب را شنید فوری به شوورش گفت نومان هم بسیار خوشحال شد و با خودش فکر کرد شاید هم ای آخرین امیدیم باشه چه شد پالا جان بازرفت؟ آه دختر اکیم او سود به پادشای عرام خبر داد و پادشا هم گفت برو ما برای پادشای اسرائیل نامه نوشته میکنم نومان با حدیه زیاد مثل تلاو و نقره و لباسای قیمتی راهی اسرائیل شد وقت به او جا رسید نامه را به پادشای اسرائیل داد اما پادشای اسرائیل بسیار ترسید و گفت من خدا نیستم که کسی را شفاه بتم این فقط یک نقش هست تا با ما جنگ کنم وقت ایلیشه که پیانبر بود ای گب را شنید گفت تشویش نکنین نومان را پیشی ما روان کنین تا بفاهمه که خدای اسرائیل چقدر قوی است نومان با اسپا و خدمتکارایش به خانه ایلیشه رسید اما ایلیشه حتی از خانه بیرون نامد او یکی از خدمتکارای خود روان کرد تا به نومان بگوید برو هفت بار در رود اردن خودت را بشوید او وقت شفاه پیدا میکنید نومان ازی که بسیار عصبانه شد و گفت من فکر می کنم این پیانبر بیرون می آید و دستش را روی من می کشد و من را شفاه می ده رودخانهای کشور ما بهتر از رودخانه اردن است چرا باید بروم اونجا خود را بشویم او عصبانی سوار عصب شد و خواست برگرده اما خدمتکارایش برش گفتند اگر پیانبر کار سختی از شما می خواهی حتما انجام می دادین اله که گفته فقط برو خود را بشویید چرا امتحان نمی کنین نومان کمی فکر کد و بلاخره تصمیم گرفت به گفت پیانبر گوش بده او بر رود اردن رفت و خودش را هفت بار در آب ششد پدر جان پست بادستون جور شد؟ آه جانه پدر وقت از آب بیرون آمد پستش مثلی پست یک تفل نرم و پاک شده بود نومان خیلی زیاد خوشحال شد و فوری برگشت پیش الشه و گفت آله می فهمم که فقط در اسرائیل خدایی واقعی وجود داره لطفا نیادیه ها را از طرف ما قبول کنیم اما الشه گفت نه خیلی من چیز را قبول نمی کنم این کار خدا بود نه از من نومان با قلب پر از شادی برگشت و به خانه خود و او از او روز به بعد همیشه خدا را شکر می کند و به کلگی می گفت که خدای اسرائیل چقدر قوی و مهربان است بسیار خوبش بود پدر جان آه دخترکم بسیار جالب بود اما این را برمی بگوین که از این داستان شما چی نتیجه گرفتید پدر جان به نظر من نتیجه این داستان این است که ما باید به خدا من اعتماد کنیم حتی اگر کاری که از ما خواسته باشه ساده باشه مثل ششتن خود در رودخانه گاهی وقتا غرور و توقعی زیاد نمی ماند چیزای خوبی ببینیم اما اگر فروتن باشیم و به گفتهای خوب گوشت بدیم می تانیم مشکلات را حل بکنیم این داستان میگه که خداون همه را دوست داره و به همه کمک میکنه برای همه هست مهم نیست کی هستیم یا از کجا آمدیم آمین بله دقیقا که همه قسم هست بله اطفال نازنین این داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمی دانستم که فیلن از این داستان زیبا و شیرین آموختم بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفال نازنین آل رسیدیم در آخر این برامه اطفال شیرین و نازنین آل شما را به خداون می سپارم خداحافظه همگی شما