Hospitality and Meditation

  30 minutes

  7 September 2018

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

پنجره نور برنامه برای روشنی خانه های تان پنجره شاید گرامی میرند دوسته ازیز میریزم سلام به آقایی خدا را شکر میکنیم که بازم در خدمت شما است و یک وقت بسیار عالی واقعا که خداوند برمون شما داده بله دوسته ازیز من به نوی خود سلام عرض میکنم خوشحال استم که بازم در خدمت شما قرار دارم و ما میمان برنامه شما استیم خب دوسته ازیز یکی از موضوعات که بسیار ارتباط مستقیم با خانواده ما داره امی موضوع همسایداری است بسیار مهم است که همسایی ما کی است و چقدر رول داره در زندگی ما وقتی ما همسایی داریم وقتی ما امرایشان بسیار نزدیک استیم یا کمک میکنیم اشانا یا اونا ما را کمک میکنن این چقدر در زندگی ما رول بسیار کلان داره در زندگی ما بخصوصای که طفل داشته باشیم زیادتر سر طفلای ما سر خود ما رفت آمد صحبتا همه چیز تاثیر داره و نتانا در محوطی خود ما در کوچی خود ما بلکه در کشور ما حتی وقتی ما در مورد کشورهای همسایی خود فکر میکنیم یکی از مشکلات امدهی که ما امروز در افغانستان داریم یه است که ما به همسایی خود نمیتانیم که به شکل که باید و شاید باشه مراوده داشته باشیم و دوستی داشته باشه همیشه ما ملامت میکنیم دیگرها را همیشه به طرف همسایی خود خصوصا به طرف پاکستان و ایران از دیدگاه منفی میبینیم درست است نی گرچه که سیاستمدارا شاید یا نظامی ها هر کسی که هستند ما شنیده ایم که بعض گپایی زدند اما مردم انسان ها ما باید که انسان دوست داشته باشیم نیز جان اولین فرمان که از طرف خداوند آمد که加وان خدای خود را با تمام وجود و فکر و زین خودی دوست داشته باش duosta bush توی آگر کدوم اتفاقی مفته مثلا دوست سابقا که اتفاق مفتاد دو وقت که موبایل نبود مثلا یا تیلفون زیاد نبود یا موتر قدر نبود امی همسایه بود که اولین کسی بود که می آمدن خبر می شدن و کمک می کدن بله و امیالم که اگر تیلفون هم باشه نزیره جان امیالم یعنی اگر موتر هم باشه دیگه قدر اینقدر زوده که همسایه مثلا میرید یک تک تک می زنی درست استی یک صدا می کنی اگر یعنی ارتباط خوب داشته باشیم اگر قلبای خوب داشته باشند همسایه بین خود ارتباط همسایه بیفترین ارتباط است که من بسیار دوست دارم من وقتی که در افغانستان بودم خاطرهای بسیار خوش از همسایه خود داشتیم قدر ما با هم نزدیک بودیم که مثلا یکان دفع می گفتیم برو یک گلاس بوره از خانه همسایه عبیار یا اونا می آمدن که قیچ دانه بته یا پیاز بته یعنی بسیار کاملا مثل اعضای فامیل با هم یک جا بدیم و مخصوصا بسیار من را خوش می آمد وقتی شلی زرف تخطه میکدن باست همسایه ها کلشان قطار می آوردن می ماندن وجه ما می دانیم که کدامش خوبش است یا تعریف میکدیم و به این قسمت مثلا گوشت می آوردن یا میمان می شدیم یا خانه شدیم یا دوت میکدن در عارسیا آره آله خب قدر کسی دوت نمیکن همسایه را ولی در وقتهایی که ما بدیم زیادتر همسایی خود را در عارسیا دوت میکدند خب اگر مثلا کدام اتفاق بدم افتاد کدام خم می بود همسایه شریک بود اگر خوشی می بود همسایه شریک می بود یعنی بسیار رول دارد برای خود متوجه نشده گفتم که وقتی که دوز بیا نی ما چنده قریه زندگی میکدیم باز وقتا دوز میکدیم یک صدا میکدیم همسایه دیگه بیدار می شدند بدوان که دوزه می دواندند دیگه چقدر خوب است که یعنی امرای همسایی خود را در ارتباط خوب و سمیمی و نزدیک داشته باشه آره کسایی است که مثلا اتا تفلای ما وقت در کوچه بازی میکند امرای همسایه آره اینا سمیمیتشان زیادتر می شه و از یکی دیگه آدم هر چیز را یاد می گیره نزیده جان خودت از شلی شیرین و شلی زرد یاد کدید باز از تمام همسایه شلی می آمد یا ایست که از یکی دو نفر می آمد زیادتر می آمد از همسایه باز کدومش خوش میکدید خب امو که بیترین بود امو را خوش میکدید باز اطباعا اموز کس را که مذهب می داد امو را تعریف هم میکدید خب بخاطر چون بشقابای شلی زرد زیادت می بود یاد ما می رفت که کی از کدام خانه آمده و اقصاد ما می گفتیم که اینا ای خوبش است ای خراب است یعنی بخاطر از ای که ما اکثر با ظاهر انسان ببینیم درست است نی ولی ما باید به خود ببینیم از هم اولتر به خود باید ببینیم و به ای ببینیم که همسایه ما شاید مشکلات داشته باشد درست است یعنی به هر شکل که باشد ما باید همسایه خود را بپذیریم هر کسی که باشد میگن که هر چیز در هر چیز انتخاب داره اما در انتخاب همسایه در انتخاب نداره ولی وقتی در کوچه استیم و همسایه که در پولی ما است باید با هر نوع مشکلات که داره با هر نوع نواقص که داره اونا را بپذیریم و در قسمت شان بسیار باید مصبت نگر باشیم و دوست های عزیز آل توجه شما را با یک درامه جلب میکنیم و دوباره برمی گردیم خدا من داشت شکر میکنم که من را کمک ادید که همسایه و مردم را دوست داشت داشت باشیم خدا من داشت شکر میکنم که این کنه و زنگی در برما دارید اون عرمش و خشکی در برم دارید قدمه ازیز غمهای ما را به خوشی تب تیریم قدمه ازیز این چیان است؟ تمام روز کسافتهای خود را میگرن در پشت روی خانی ما مندازن بگی بله کی بود؟ آمده باز کن بله سلام علیکم خیلیت خواست بیاده؟ بیاده چیان است تا تمام روز کسافتهای خود را در پشت روی خانی ما مندازین؟ بارا گفتیم اطلاع کمی کار را نکنین بگی خیلی هم کسافتهای خود را پشت خانی شما نمندازیم اصلا ما از خانه نبرامدیم چی تو بیاده؟ خیلی کمی داده خودت که نمندازی؟ من خبر ندارم جالب است چی حال است؟ های های های های خیلی ست های حال است دو مد ناقع خبر هم نباشید همسایه صدقار کسافتای خودمیاری اینجا مندازه با یک بانه خدا مارزم ازتاک نکنید بله اینو آمده واسه تو کجا شدی؟ بله سلام عالیتو تو ببینیم که این کسافتاتا رو پیش خانه ما نندازید پیدار من چرا پیش خانه شما پردام؟ میفنیم من همسایه دوست دارم ایچ وقت این کار رو نمیکنم ببینیم باز چرا این کاری یک روز نیست که من بگیرم جنگلیا خود رو بیارم پیش خانه شما پردام؟ باز واظه نیست شما این رو میکنید خودت فکر کن که من چرا این کار رو بکنم؟ چرا پیش خانه شما پردام؟ چرا در جای اصلیش نبرم نپردام؟ یک ذره دورتر میرم در جای اصلیش پیپردام؟ هیچ نمیشتمید بگی تو این رو کسافتات چالب است؟ خودتو منت که نکن این کار رو بله بیدر آزارده نشون من این کار رو نکنم من همسرار خود رو دوست دارم من چرا این کار رو بکنم؟ بره ماره بره گفتم که نکنید این کار رو درست کنید درست کنید درست کنین آهان خودش هست ببته یک روز ما میخواستم باش که آنما کدام کاملا کی هست؟ سلام علیکم خوب هستی؟ سرات شما خوب هست؟ خواستم که ببینمتان از نزدیک اون روز یک ذره خفه شده بودین من آمدم گفتم باش که یک دفعه از نزدیک ببینمتان همساهی ما هستیم دوستتان داریم اینه میگرد کنم از درخت های اولی برتون کندم آوردم ناشدان کنین و این رو در اولی ما که انداخته بودین ششتون پاک کرده میشه آوردم که کارتون نشد دستتون بند نشد اوه بیچاره کمی چقدرش بیشتره؟ امی همساهی خوب چقدر زعمت کشید و جنگلی ها را جمع کد و برش نارنج برد این سبر و تحمل بسیار زیاد مهمست همون طرح باید باشه نه؟ یک دو دفعه اگر او امسای خراب بدی کنه و ای امسای خوبی کنه و دیگر بدی نمی کنه کاش که در هر جای امتو باشه نه؟ اموز مسئله هستنی که می گنن که چیزی که به خود می پسندی به دیگرها هم بپسند چیزی که از دیگرها انتظار داری که مثلا بر تو نیکی کنن خودت هم باید امتو نیکی کنی من باوردارم که زندگی از این آدم دیگر کاملا تبدیل شده یعنی در افغانستان هم چقدر مردم هست که بسیار مشکلات دیگر باعث می شد که اونا در دل خود یک آقده دارن یک جگرخونی یک تشویشی دارن یک پیشونی دارن که میرن او را سر امسایی خود می کشند خصوصا در این شرایطی که مثلا در افغانستان می بینیم که چقدر مردم در این جنگ و سالها جنگ نه و بزرگ شدن و چقدر شینای دل خود از دادن و چقدر غمها و درتها دارن ما باید که سبر و تحمل داشته باشید می گنن هر قدر که بدی باشه باز محبت که باشه امو بدی را بیخی تلافی می کند یعنی محبت جای بدی را می گیره اگر مردم ما محبت کنند به امسایی خود ما همیشه می گیم امسایی وقتی که امسایی دربدیوار ما باشه او را امسایی می گیم در حاله که هر همشهری ما میتونه امسایی ما باشه هر انسان که در پیش روی ما میاید چی در شفخانه است چی در بازار است در هر جایی که است وقتی انسان است میتونه امسایی ما باشه از هر قوم و نشادی که باشه هر زبانی که باشه و واقعا ما باید که امسایی خود را دوست داشته باشیم و برشون شفاعت کنیم درست است دعا کنیم اگر دیگر چیز کاری کردن نمیتونیم ما در کتاب مقدس یک داستانی داریم که از زندگی ابراهیم که چطور شعر امجوار شفاعت کد پیش خداوند و میخوایم که این قسمت را بر شما اذاب بخوانیم شعر صدوم شعری بود که مردمش واقعا بسیار گناهکار بودند و میبینیم که در اینجا ابراهیم پیش خداوند دعا میکنه و شفاعت میکنه که اگر خداوند اینا را بسیار از علاقت نجات بده ما این را در فصل 18 هم کتاب پیدایش میخوانیم از آیت 20 هم به بعد که میگه پس خداوند به ابراهیم فرمود شکایات زیاد علیه صدوم و اموره وجود دارد و گناهان آنها بسیار زیاد شده است من میرمم تا بیبینم آیا این شکایات که شنیدم درست است یا نه یعنی خداوند میفهمید خداوند میفهمد که شکایاتشان درست است یا نه ولی این که قناعت مردم باید بفهمند ابراهیم باید بفهمند خداوند در اینجا ما این موضوع را میخانیم سپس آن دو مرد آنجا را ترک کردند و به طرف صدوم رفتند ولی خداوند نزد ابراهیم ماند پس ابراهیم به حضور خداوند رفت و پرسید آیا تو واقعا میخوایی راستکاران را با گناهکاران از وین ببری؟ اگر پینجا نفر راستکار در آن شهر باشد آیا تو همه شهر را نبود میکنی؟ آیا بخاطر آن پینجا نفر از نبود کردن آن شهر سرف نظر نمیکنی؟ بیدون شک تو راستکاران را با گناهکاران نمیکشی؟ این ممکن نیست تو نمیتونی چونین کاری کنی؟ اگر بیکنی راستکاران با گناهکاران مجازات میشوند این غیر ممکن است داور همه جهان باید با انصاف رفتار کند دیگه های یک انسان نیه؟ مثل یک ابراهیمی گره میزنه خداوند جواب داد اگر من پینجا نفر راستکار در شهر صدوم پیدا کنم از گناه تمام شهر سرف نظر میکنم ابراهیم دوباره گفت لطفا از این که جرات میکنم و به صحبت خود ادامه میده هم من را ببخش من فقط یک آدم خاکی استم وقت ندارم چیز بگویم اما شاید درانجا بجای پینجا نفر چلو پین نفر راستکار وجود داشته باشد آیا بخاطر این پین نفر کمتر بخاطر این که پین نفر کمتر است تو شهر را نابود میکنی؟ خداوند جواب داد من اگر چلو پین نفر راستکار دران شهر بیابم شهر را نابود نمی کنم ابراهیم دوباره گفت شاید درانجا فقط چلو نفر باشد خداوند جواب داد اگر چلو نفر هم باشد آن را نابود نمی کنم ابراهیم گفت ای خداوند امیدوارم اگر باز هم چیز بگویم قهر نشوی اگر درانجا فقط سی نفر راستکار باشد چی می شود؟ او جواب داد اگر سی نفر هم وجود داشته باشند آنجا را نابود نمی کنم ابراهیم گفت ای خداوند لطفاً جرات من را ببخش که به گفتار خود ادامه می دهم فرض کنیم فقط بیس نفر باشند او فرمود من اگر بیس نفر هم بیابم شهر را خراب نمی کنم ابراهیم گفت خداوند لطفاً قهر نشو من فقط یک بار دیگر صحبت می کنم اگر فقط ده نفر پیدا شود چی می کنی؟ او فرمود اگر من درانجا ده نفر پیدا کنم آنجا را نابود نمی کنم بعد از این که صحبت او با ابراهیم تمام شد خداوند برای خود رفت و ابراهیم به خانه خود برگشت چقدر جای تاثف است که در یک شهر اتا ده نفر راستکار پیدا نشد و ایماندار پیدا نشد واقعاً آفرین خداوند که تعمل کد واقعاً خداوند آیه است و آفرین به ابراهیم که شفاعت می کد واقعاً مردم ما ضرورت دارند که یک کسی به شما شفاعت کند بله بله تا با خود بین یعنی در اینجا ما می بینیم که مثلاً وقتی که من این قسمت را می خوانم هر باری که این قسمت کتاب مقدس را می خوانم به یاد از این مفتوم که اگر در کشور ما درست است نی تعداد راستکاران تعداد آدلان که بطور خلص بگویم فرزندان خدا زیاد شوند درست است نی فرزندانی که در ایمان به هیسائی مسیح فرزندان خدا شدند زیاد شان خداان اون سرزمین همارا برکت می دهد ما می بینیم که در کشور پاکستان در کشور ایران در بیسیاری کشور های دنیا می بینیم که کلیساها وجود دارد درست است نی و در هر کشوری که کلیساها وجود دارد در اونجا برکت خدا وجود دارد چرا؟ بخاطر از این که ما این را تجربه کدامی دیدم می تونیم برای مردم خود شفاعت کنیم و بین مردم خود بدرخشیم همسایی خواهد دوست داشته باشیم واقعا که افغانستان ضرورت داره که از جانب خداوند برکت داشته باشن و خداوند روی خود را به طرف افغانستان دور بده بخاطر که سالهای سال شد که شرحیت افغانستان خراب شده میره مردم نابود شده میره شهر صدوم افغانستان کاملان شهر صدوم است در اونجا خداوند زرنگ باران کد بعد درست است کامل شهر را از بین برد ولی در اینجا ما خود ما از درون خراب استیم از درون بد استیم یکی به دیگه خود بزرگ دیگه خود خود را خود ما از بین میبریم درست است و به این شکل مردم ما نیاز دارند به طوبه به اینکه ما بتانیم به خداوند برگشت کنیم تا خدا ما را برکت بده آمیند دوسته عزیز آله توجه شما را به یک سروت جلب میکنیم و دوباره برمی گردیم قلبم را گازه گردی در من را عده میدی ظاهر من نیکه بود لیکن قلبم سیاه بود ظاهر من نیکه بود لیکن قلبم سیاه بود فکرم را روشن کردی از نور خود دمیدی خانم را تو خریدی به خونت ما را شستی قلبم را گازه گردی در من را عده میدی پاک نمودی عشق من شفا دادی درد من در سلیب جل جدا از مرد جاتم دادی خانم را تو خریدی به خونت ما را شستی قلبم را گازه گردی در من را عده میدی خانم را تو خریدی به خونت ما را شستی قلبم را گازه گردی در من را عده میدی خانم را تو خریدی به خونت ما را شستی و قلبم را تازه ساختی روحت در من دمیدی که روح خدا در ما دمیده شوه واقعا ما از درون تر تازه میشیم از درون محبت نشان میدیم پشتر خیلی جان خودت از کتاب مقدس خواندی که پس خداوند به ابراهیم فرمود که شکایات زیاد علی صدوم اموره وجود دارد و در قسمت دگیش خواندی که سپس آن دو مرد آنجا را ترک کردند شاید به بیننده عزیز ما سوال پیدا شده بود که این دو مرد کی بود؟ فکر می کنیم این فرشت های خداوند بوده که با ابراهیم ششته بودند نان میخوردند و بعد رفتند آسلن سرین نفر بودند ایکی خود خداوند بود و ایکی دو فرشته بود امروش که خداوند با ابراهیم بود و دو نفر فرشت های خداوند رفتند در شهر صدوم اموره یعنی که خود خداوند و فرشت های خداوند در جسم انسان ظاهر شده اگر فرشتها که نان نمیخورند خدا که نان نمیخورد خودا که روح هست ولی خب موضوعات الهیاتیش البته کاملا یک چیز دیگه است که بخوایم گب بزنیم ولی امروز هدف مایی است که بسیار به طور به استلاح همونطور ساده که چی قسم بتانیم که همسای خود رو محبت کنیم و محبت تشان بدیم تا باشه که سرزمین ما از این گناه و بدبختی که وجود داره مثل شهر صدوم اموره نجات پیدا کنیم در اینجا ما پیشر خواندیم که خداوند میخوای یک صدوم اموره رو زن اقباران کنه آیا شاید پیش بیننده ی از این ما سوال پیدا شده که خداوند قدر دل سخت داره که یک شهر نابوت میسازه؟ بله اما چیزی بود که ابراهیم هم میخواست امیر بفهمه درضا امیقدر صحبتهایی که ابراهیم با خداوند داشت امیرمیخواست بفهمه که خدای آدل، خدای بانصاف، خدای با محبت چطوری کار میکنه؟ یعنی ما باید ایره باید داشت باشیم کلام خدا برما تعلیم میده که اما قدر که خدا با محبت است، با فیض است، با بخشش است با این اندازه خدا آدل هم است آدل است و خداوند گناه رو نمیپذیره باید که خداوند گناه رو تنبیه کنه گناه مجازات شده مردم که در گناه زندگی میکنن اونا باید تنبیه شوند چرا که خداوند نمیتونه بپذیره خداوند چون خودش قدوس است، خودش مقدس است، پاک است ذریه گناه رو پذیرفتن نمیتونه در حصلش این گناه است که مجازات میشه خداوند انسان ها رو دوست داره ولی گناه مجازات میشه و این درس بزرگی بود خداوند ایتو نمیکنه که مثلا میدون از این که برای مردم نشان بده اونا رهنمایی کنه که از گناه های خود برگشت کنن این کار رو نمیکنه که دفتن مجازات کنه امروز دوست دسته ازیز، پینده گرامی در این لحظه که شما این برنامه رو میبینیم و برای شما میگیم میخوایم بگویم که خداوند میخوای که شما برگشت کنید برای طرف از اون خداوند لذت نمیبره که بنده های خدا یا فرزنده های خدا یک شهر رو ویران کنه یا نابود بسازه ولی افغانستان امروز اون رو خداوند نابود نساخته خداوند اون رو زرنگباران نکده هنوز، خداوند برما چانس داده برما چانس داده که ما از گناه های خود توبه کنیم ما به سوی خدا برگشت کنیم و خداوند برما برکت میته اگر ما این کار کنیم بس ما باید که اگر هیچ کار نمیتونیم برای همسای های خود چی همسای دربدیوار است، چی دیگه مردم است و چی همسای کشور های دیگه است ما باید که شفعت کنیم و امتطور که پیشتر گفتم که چی وقت ما میتونیم شفعت کنیم ما یک شفعت کننده بسار عالی داریم که یسائی مسیح است و یسائی مسیح برما یاد داده که برای دیگرها باید که ما دعا کنیم اگر هیچ چیز کردن نمیتونیم دعا کنیم پیش از اینکه فکر بده داشته باشیم مثلا بخیزیم برزه در همسایی خود فتوه بتیم یا مثلا به بدیشان یک کار را انجام بتیم ما باید که دعا کنیم و دعا بزرگ بیترین چیز از دوستهایی است یسائی مسیح امروز میخواهی که در افغانستان فرزنده زیاد داشته باشه افغان ها به طرف خداوند برگشت کنند توبه کنند از گناهای خود و یسائی مسیح منحیص خداوند خود بپسیدند تا از گناهای خود نجات پیدا کند و تا باشه که امو که میگن همسایی خود دوست داشته باش ما بتونیم همسایی خود دوست داشته باشیم ما باید بسیار خوشحال باشیم که افغانستان امروز کاملا زرنگباران نشده خداوند برما چانس داده خداوند برما میخواه به فهمانه که به طرف ما برگشت کنند ما متصفانه که امروز در افغانستان هیچ کلیسای نداریم در دگه کشور ها هست، حتی در کشور های عربی کلیسا ها هست وجود داره در ایران کلیسا هست, در پاکستان کلیسا هست، در ایراق کلیسا هست در هر کشور ببینین کلیسا هست امروز در افغانستان کلیسا نیست که از این خاطر است که موضوع افغانستان بسیار پیچیده است و بسیار سخت است که مردم باهم در دواستند, در جنگ استند نه تنها جنگ های خارجی در افغانستان امروز تاثیر خود آمانده بلکه جنگ های داخلی هم در بین خود ما جور نمیانیم چون قومیت و مصحب و زبان و این چیزا کلش باعث شده درمیان اصلا به هم جنگ دواستند و باید کل ما خود بیاییم و به طرف خداوند ببینیم و از خداوند کمک بخواییم که خداوند مو را برکت بدا دوست های عزیز دعا میکنیم و برره سرزمین افغانستان دعا میکنیم که خداوند روی خود را به طرف افغانستان دار بدا افغانستان را برکت بدا مردم افغانستان را برکت بدا تا که در اونجا مردم در صلح و سلامتی زندگی را شروع کنند چون در مقدر سال ها ما در جنگ بودیم همیشه جنگ بوده و بدبختی در افغانستان بوده و روز بروز زیاد شده میره بیاین که به خداوند ایمان بیاریم و تا خداوند برما برکت بدا دوست های عزیز برنامه امروزی ما روبط تمام است تا برنامه ایمده شما را به خداوند یکتا ميربان و یگان نفت نسپارید خداحافظ PYM JBZ