Globalization part two

  1 hour

  7 February 2014

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

PYM JBZ PYM JBZ برنامه خداوند آفریدگار به برنامه راز زندگی خوش آمدیم. سلام های من را بپذیرین. امیدوار هستم که همه تان جور، صحت مند و سرحال باشین. بیندهای عزیز من به نوبی خود سلام های سمیمانی خود به شما تقدیم میکنم. در هرکجای دنیا که هستین آرزو و دعا امامی هست که شما با خانوادهای تان جور و صحت سرحال باشین. دوست های عزیز من همیشه پیام هایی را از فیس بک بر شما پیدا میکنم که جالب است بر خود ما. امروز هم از فیس بک فرهاد دریا خاننده مشهور افغانی بر شما چیز را پیدا کردم که او در مورد پرزگوی صحبت میکنه. با یادم از سالها قبل که در دانشگاه کابل بعض گروپ ها بودن از بچه ها و دخترها کنا با هم یک جای میشتن و پرزه های نو شخیه های نو فکایه های نو جور میکردن خودشان. و فرهاد دریا در فیس بک خود مینویستن میگه که بخش از این فرهنگ یعنی فرهنگ پرزگوی در جنگان چندین دهه پریشانی و بیجا شدن کمرنگ شده و بخش دیگران به جنگ های زبانی آمیخته با خشونت تغییر چهره داده است. امروز چون اوصله بسیاری همکم شده با او خاطر یک ذره زود کسی اگر پرزه میگه یا شخیه میکنه زود پرخاش میکنه زود قهر میشن و ای قهرها اتا با خشونت ها هم میانجامه. خود فرهاد دریا میگه یکان پرزه هایی که به یاد از او است اینجا نشته میکنه در فیسبوک خود که من او رو بر شما هم نوشته کرده ایم مثلا میگه بچه فلم کچاولو یا دختر فلم سبوس یا قانقروف یا بخشی که اگر خیستم نیستی یا شرنول یا شکم کتا قرچه بیدم یا قرتکی یا لولو یا چوب دولک یا زخ بلود یا بدماش لطخور. یا پر جعیره یا بچه ننه یا توکرکر نکی کرکر یا ملاخور یا پچول پتن یا بشکت بچه افزل ای چیز های است که اگر یا به خاطر تنها شوخی باشم مهم نیست اما اگر به خاطر توحین باشه ای کار درست نیست. ما باید بفهم که در کجا شوخی کنیم و توحین نکنیم کسی را اما به خاطر شوخی در بین رفقا میتونه ای استفاده شوه ولی که باید جای به خشونت نخیزه ایچ وقت در این مسابقه قهر نشیم اگر کسی اشتباه هم میکنه اشتباه هن کنام پرزه بی جای میکنه ما باید قهر نشیم بلکه بگویم که شاید ای بی جا بوده باشه و بفهمانیم. بیایید دوستا یک جای با هم در این لحظه یک مضمور بسیار خوب را ببینیم و بشنویم. راه سلح و سلامت است مزدود چون که مرد مقدس است نابود. از میان همه بنی آدم اومنا کم شدند در این عالم. همه با هم دروغ میگویند. سخن بفروغ میگویند. دل منافق شده لبان چاپلوس. بر چون این عادتند همه مانوس. لب چاپلوس قت خواهد شد. گر تکبر کند دف خواهد شد. وعده داده خدا که برخی زد. هر بنای ستم فرور زد. چون که غارت شدند مسکینان. فقران ناله می کند هر آن. که کلام خدا بود طاهر. که کلام خدا بود طاهر. آن چه فرموده می شود ظاهر. روزگار نجات می آید. کردگار حیات می آید. سالهان را خدا نگهبان است. سالهان را خدا نگهبان است. تالهان را بلا دوچندان است. تالهان را خدا نگهبان است. نقیب محفوظ ترس از مرگ جلو گیری نمی کند. اما زندگی شما را باز می دارند. ترس از مرگ جلو گیری نمی کند. من فکر کنم که در حال و احوال امروز ما افغان ها همی می خواند. چون همه ما بعض ما کار خود از دست می دهیم. بعض ما شاید پول نداریم. ترس داریم از رفتن قوای ناتو، قوای خارجی. ترس داریم از داخل افغانستان، از انتاری ها. از همه چیزها ترس هر روز با ما یک جای زندگی می کند. من فکر کنم که این گفتنی بر ما هم شاید مفید باشه. مهمتر از همه شما، چند هفتهی قبل، هفته قبل ما تولدی عیسای مسی را تذلیل کردیم. تمام دنیا تولدی عیسای مسی را تذلیل کرده. اوه، جشن خرسمیس. و پیام تولدی عیسای مسی استریق خداوند هم همی بود. با مریم باکره استریق فرشته خود خداوند گفت، نترس. با یوسف، نام زد مریم باکره خداوند گفت نترس. و حتی بچوپانها خداوند گفت نترس. یعنی پیام خدا از تریخ عیسای مسی تولدیش همی بود که نترسید. و وقت عیسای مسی در این دنیا آمد، او کارهای بزرگ کرد. موجزهای بزرگ کرد، مورده ها را زنده ساخت. شفا داد مریض ها را و بلاخره در سلیب جان خود را داد بخاطر گناه های ما. ببینین عیسای مسی خودش چی میگه؟ از تریخ کلام خدام را برشما میخوانم. عیسای مسی میگه پس پریشان نباشید و نگوید چه بخوریم، چه بنوشیم و یا چه بپوشیم. تمام ملتهای دنیا برای برست آوردن این چیزها تلاش میکند. اما پدر آسمانی شما میداند که شما به همه این چیزها احتیاج دارید. اول پادشای خدا و عدالت او را بتلبید و همه این چیزها نیز به شما داده خواهد شد. پس نگران فردا نباشید. نگرانی فردا برای فرداست و بدی امروز برای امروز کافی است. بیدن عیسای مسی هم بر ما میگه که ترس نداشته باشیم نه ترسیم به خاطر ازی که بدی امروز برای امروز کافیست، مشکلاتی که امروز داریم برای امروز کافیست وخداوند میفهم تمام مشکلات مورد اگر نن نداریم، اگر پول نداریم، اگر کار نداریم، او میفهم درک میکنه حالت اوزای ما را، هیچ چیز ما از خداوند پنهان نیست و اینجا عیسای مسی میگه پس نگران فردا نباشید، نگران فردا که قوائی ناتو باشه یا نباشه که یا چی حالت افغانستان بینه بلکه امروز را، ما امروز را باید خداوند را در قلب خود، در فکر خود قرار بدیم و مطابق خواست از او عمل کنیم. دوست های عزیز، امتوکه عیسای مسی میگه ترس ما داشته باشین، در آینه آل میگه که تمام قدرت آسمان و زمین به ما داده شده و ما فکر نکنم که هیچ کسی تا حال گفته باشه در تاریخ بشریت که تمام قدرت آسمان و زمین به ما داده شده. این تنها عیسای مسی هست که...
می گه که این قدرت را داره و امی که می گه ترس از فردان را داشته باشین بخاطر از این است که تمام قدرت آسمان ها و زمین در دست از او است. من این آیت ها را بر شما از کلام خداهان می خوانم. آنگاه ایسا پیشتر آمده برای آنها صحبت کرد و فرمود تمام قدرت در آسمان و بر روی زمین به من دادشده است. پس بروید و همه این ملت ها را شاگرد من سازید و آنها را به نام پدر و پسر و رالقات ستمید دهید و با آنها تعلیم دهید که همه این چیزهایی را که به شما گفتم انجام دهند و بدانید که من هر روزه تا آخر با شما استم. پس از این آیت هایی یاد می گیریم که ایسای مصیب برای همه ما و شما می گه کسایی که پیروای از او است و کسایی که پیام را می شنوان که قدرت آسمان ها و در روی زمین به او دادشده است او می خواهی که ما نگران فردا نباشیم و ترس نداشته باشیم و در آین حال او از ما می خواهی که ایره باید داشته باشیم که همه روزه تا آخر با ما است. دوسته عزیز بیاین با هم یک جایی ایک سرود زیبا را بشنوین بعدا برمی گردیم. موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی شما بینده برنامه راز زندگی استین فراموش ما نشد دوستا که از پایام هایی که با ما گذاشتین از طریق تیلفون و ایمیل روان کردین سپاس گذار هستیم یا میسکال دادین ما بر اساس طوان خود دوباره با شما تماس می گیریم دیروز با شما سحبت کردم که خوش میشم از شما بشنوید دوستای عزیز من خوب با یادم است 11 همه سپتمبر 2001 11 همه سپتمبر 2001 روزی بود که نام افغانستان در سراسر دنیا یکدفع بر آمد همه رسانه ها تلویزیون ها از بی بی سی و سی این این گرفته تا الجزیره همه تلویزیون ها نشیر کردن و در مورد افغانستان یکدفع تمام مردم دنیا با خبر شد یادم است که دو وقت من درس میخاندم در خارج از افغانستان و در ایزگاه سرویس انتظار سرویس بودم که یک خارجی آمد و به من ازدیک شد گفت که تو از کجا هستی؟ من گفتم من از افغانستان هستم گفت که آیا میفمی که اسامه بن لادن کجا هست؟ واقعا این سوال از این من را بچرت برد گفتم بچرت برد که خارجی ها چقدر مردم فکر میکنند که اگر اسامه در افغانستان بوده به امان از که تمام افغان ها تروریست هستند نخیر نی و یا ای که اگر در افغانستان مواد مخدره چی میشه تولید میشه به امان از که های تمام افغان ها به اون تجارت دست دارند نخیر نی ای تو نیست ولی خارجی ها این طرز تفکر بد را بعد سپتمبر 11 آسل کردند و دارند شاید جان اناس هم ما اخبار های بسیار خراب را میشنیم از کشور خود و تقریبا سراسر دنیا میشنوند وقتی که در افغانستان انتهاری میشه یا یک عادسه میاید و یا مواد مخدره دستگیر میکنند اینا اناس اخبار های هست که در دنیا هست و مردم میشنوند ولی جای خوشبختی ای هست که بعد از تقریبا مدت ده یا یازده سال امروز تیمهای سپورتی ما بمیربنی خداوند بسیار فعال هست جوان های ما در فعالیت دارند و موسیقی افغانستان امروز مردم آشنا شده میره با خوراک های افغانستان یعنی چیزای خوبه هم آن امروز خوشبختانه آرام آرام مردم و مردم با نام های خوب از افغانستان آشنا میشند که ای واقعا جای خوشبختی هست بر ما واقعا ای جای خوشی هست که مردم امروز به نام خوب هم افغانهای ما را میشنوند ما در برنامه گزشته در مورد از ای که گلوبالیزیشن یا جهانی شدن چی تأثیرات بر افغانستان داشت صحبت کرده امروز میخواییم در برنامه امروز به ادامه صحبتهای برنامه گزشته در مورد تأثیرات افغانستان بر جهانی شدن پدیده جهانی شدن یا گلوبالیزیشن صحبت کنیم و یا ای که چی سطح های یا چی موانع در افغانستان وجود داره که نمیگذاره افغانستان شامل گلوبالیزیشن شده یا شامل امی پروسه جهانی شدن شده دوستا با ما باشین برنامه خوب داریم و آره میخواییم با همه یکجایی یک شعر زیبا را ببینیم و بشنویم برگرد بیا بخانه گرشاخه درخت افتاده در بیابان عشق برو بیفشان شاید زنده جوانه چون بردعان شینی بردشمنت دعا کن چون بردعان شینی بردشمنت دعا کن چون بردعان شینی بردشمنت دعا کن در باغ عارضوها همواره گل بکارید نشنیده عمز بلبل بهتر از این ترانه چنگ و چغانه باید اندرمیانه آید تا درمیانه چنگ از ننگ از درمیانه من خود خراب کردم کار زمانه امراه تا چند من بنالم از دست این زمانه
با هر بحانه که دامن کشید آن یار تا دامنش بهیری داری تو هم بحانه خود دیو کینه ها را از سینه ات برون کن زیرا فرشته ها را آنجاست آشیا نه خواهی اگر نشانه از او که به نشانه است در خیمه محبت او را بود نشانه شما بینیده برنامه راز زندگی استین و ما به ادامه هفته گذاشته امروز در مورد تحصیرات افغانستان در گلوبالیزیشن یا پدیده جهانی شدن صحبت میکنیم دوستای عزیز جمع خان محمدی جامعشناس و استاد دانشگاه در مقاله خود تحت انوان 11 سپتمبر و جایگاه افغانستان در دهکده جهانی چونین مینویسر میگه افغانستان به صورت قهری وارد دهکده جهانی شد دولت افغانستان بیش از سه دهه تسلط خود را بر مرز های جغرافی هایی از دست داده بود بنابراین مرز های کشور در اختیار بانده های قاچاق مواد مخدر و تورست های بین املیلی قرار گرفت هر کسی که اراده ورود و خارج به افغانستان را داشت براحتی میتوانست از هر گوشه آن وارد یا خارج شود قانون اساسی جدید افغانستان بعد سال 2002 به تسویب رسید هم بازار آزاد اقتصادی را پذیرفت دولت افغانستان هم ورود و خروج هر نوع کالا و اجناس را به بازار افغانستان آزاد اعلام کرد اکثر مردم افغانستان در سایه تسمیات جدید دولت تمانستند که از خدمات شرکت های انترنت موبایل و رسانه های امومی بهرمند شود فاصله دنیا و افغانستان به حد اقل برستد و افغانستان وارد دهکده جهانی شود چیز های خوبش امروز ما میبینیم دیروز ما شنیدم که تقریبا قیمت انترنت سی فیصد ارزانتر شده و امروز بیش از یک میلیون نفر یا تقریبا ده فیصد مردم افغانستان انترنت دارند بله شاید جان چنانچه گفتیم که افغانستان به شکل قری در داخل دهکده شد یعنی که مردم همیشه چیزهای بد را در مورد افغانستان شنیده بودند در قسمت سیاست کشور ما یا قسمت عودس که اتفاق مفتاد یا مواد مخدره که در کشور ما بود ولی امروز خوشبختانه یک تداد زیاده اموتنای ما دوباره برگشتند ماجیرین که آمدند دوباره تقریبا اگر اشتباه نکرده باشم در عدود 4 تا 5 میلیون اموتنای ما دوباره دوباره اعداد کردند کشور که ای جای بسیار خوشبختی هست و جوانهای ما که تمام تلاش خوده میکنند که چیزهای نو را بیارند در کشور ما و امو اندوخته های که دارند چیزهای خوبه را کیاد گرفتند اونا را دوباره آوردند در کشور و از داخل کشور هم یک تداد دیگه که میرند به دگه جای ها سفر میکنند چیزهای نو ارزشهای نو و فرنگی ما را میرسانند به دگه مردم بله دوسته افغان ها مهاجر شدند اکثران به پاکستان تا پنج هفت میلیون و چند میلیون هم به ایران و یک تداد هم به کشور های سابق شوروی جالب است که ما دوست ها و رفقه های داریم که از امی چندین بخش هستند یا هم هم در پاکستان و خود ما مهاجر بودیم و همچنان دوست های داریم که در ایران بودند و یا در شوروی سابق و ما فکر کردم اینا وقتی که پس یک تداد زیاد از اینا پس آمدند افغانستان و بعضی از اینا با خود ایک تداد ارزش هایی را هم که یاد گرفته بودند در او کشور ها یا دیده بودند آوردند مثلا کسایی که از پاکستان می آیا چون اونا همیشه مجبور بودند در مقابل پولیس و در پاکستان راست خدا نگویند درابویند اونا همیشه باید فکر کنند که همه را میتونند فریب بتند برخلاف به کسایی که از شوروی پس میاند یا زندگی کردن در کشورهای سابق شورویی ویآ پس میان اونا باید فکر استند که همه اونا را بازی داده میتونن چون پولیس شوروی وی آره بازی داده و یا دگرها فکر استند که همه کسا میتونند را بازی بتند و همچنان کسایی که از ایران پس دوباره آمدند اونا باید فکر استند که هیچ کس اونا را بازی داده نمیتونند و چون اونا هم بسیار کلاه برداری های را در ایران دیده بودند در زندگی خواد فکر میکنند که هیچ کس دیگر اورا بازی داده نمیتونند یعنی که در مسئله پدیده جهانی شدن ما یک سر عرضش های را از همسایه های خود هم داخل افغانستان آوردیم که او هم میتوند تاثیر گذار باشه شاید جان شما قبلا از استاد دانشگاه یاد کردیم که جمعخان محمدی است اونا در مقاله که در مورد جهانی شدن افغانستان نوشت کردند در یک قسمت از او نوشته میکنند که عدم تاثیر مصبت افغانستان در یه جامعه کوچک یا در این دهکده جهانی چی است؟ چرا افغانستان تاثیر مصبت نداشت تا حالا؟ چند چیز را اینا به شکل خلاصه نشته کردن که من برتان میخانم یکی میگن انصر قومیت است که یعنی اگر ما مربوط یک قوم یا یک گروپ هستیم یا از یک قبیله هستیم و یک کسی از عزو فامیل ما در او جا کار میکنه ما میتونیم که با آسانی بتانیم وارد امو دفترهای بزرگ شویم یا دمویدارا کار کنیم این باعث از این میشه که اگر فرد میگه اگر توانه کار داشته باشه یا نداشته باشه برال داخل بشه در اون محیط کار و دیگه ای که بزرگ سالاری میگن که بزرگای ما همیشه خواستن که اونا قابل احترام باشن البته قابل احترام هستن ولی در وقت که حیات هستن و یکی فوت هم میکنن انوز هم ما باید ادامه بتیم رای از اونا را و این باعث از این میشه اگرچه کار خوبه هست که احترام کنیم برای شان ولی باعث از این میشه که جوانای ما دیگه نتانن که پشت کار داشته باشن سلیقه های نو بیارن و یا قابلیت های نو خود باید کار پردن بلکه همیشه در فکر از این هستن که امو رای بزرگا و بزرگ سالاری و کسایی که در گزشته بوده امو را پیش ببرن که این نام ها هم اکثران میگن نام های مرد ها میباشن نه از زن ها بله دستان ببینید امی استاد دانشگاه جمعخان محمدی ای ادامه میده شاهبیت ارضش های فرهنگی جامعه افغانستان مرد سالاری یعنی این که مرد ها صاحب زن ها و وطن هستند که به نام ناموز یاد میشود یعنی ناموز در خانواده زن هست و در جامعه وطن و همه حاضر هست به خاطر ناموز خانوادگی و اجتماعی جان خود را بدهد یا دیگران را از بین ببرد ببینید دستان و ای ادامه میده جمعخان محمدی که ما به خاطر ازی که تحصیل داشته باشیم در گلوبالیزیشن یا پایده جهانی باید یک تیداد از سنت هایی را که سال ها و ست ها سال سنت های فرهنگی که در بین کشور ما و در بین مردم ماودا سرازو دوباره فکر کنیم و ببینیم که چطور میتانیم او را به شکل مصبت در رابطه خود با دیگران و خارجا با شکل مصبت ما شامل پایده جهانی شویم دوستا با ما باشین بیاین حال یک جای یک سرود بسیار خوب را ببینیم و بشنویم ایسای مصیف پادشای جانور لیماز او راه ایات عبادی اومنز لیماز ایسای مصیف پادشای جانور لیماز او راه ایات عبادی اومنز لیماز او راه ایات عبادی اومنز لیماز او راه خدا پوری خدا زاده خدا او راه خدا پوری خدا زاده خدا گفت هاله تو هم تو زگره خمکو گیلیماز ایسای مصیف پادشای جانور لیماز او راه ایات عبادی اومنز لیماز ما در دو غمه خیش به دسته وست پردیم
مادر دو غمه خیش با دسته و سپرده او چرا جارو مشکل گشای مشکلی ماس دیسای مسی پادشای جانوری لیماس او راهی آیا پیابادی رومنش لیماس موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی
در قلب ما ایسای مسیح می آیه و همچنان روح خداوند می آیه در قلب و فکر ما. و اینجا در کلام خدا ما می خواهنم گفته شده اما سمره ای که روح القدس به بار می آورد محبت، خوشی، سلامتی، بردباری، مهربانی، خیرخواهی، وفاداری، روتنی و خیشتنداری است. که هیچ قانونی که برخلاف چونین کارها باشد وجود ندارد. و آنان که متعلق به مسیح ایسا استند طبیعت نفسانی را با حوثها و خواهشهای آن مسلوب کردند. اگر روح خدا سرچشمه زندگی ماست او هم باید رهبر زندگی ما باشد. خود پسند نباشیم و یک دیگر را نرنجانیم و بر یک دیگر حسادت نبرزیم. ببینین دوستان، هر کسی که امروز در کشور ما یا در هر جایی که است اگر داد از مذهب یا شریعت می زنه دیگر حسادت نبرزیم. دوستان، نکنن دگر گدایی. ذه گناه روح آدم تن این جهان مریض است. مگر از لب محبت برستد برو شفایه. برو در دیار قربت بنشین تو درگذرها. زترانه محبت بشه نوکه آشنایی. سخنه اگر زه حکمت نکند تو را هداید، بنمایدد محبت که تو در چه ماجرایی. چجدا شد از محبت خطری شود هر اون علم که ما باد بین این دو با یکی نظر جدایی. به از این آیه را نشنیدم از ملائک که نواهی از محبت برستد به بینواهی. همه بوسه ها ستانند زه سر تو تا به پاید. به سراچه محبت تو اگر به سر درایی. چومسی اگر نشینی تو به کلبه محبت. به دو چشم خود ببینی که تو دربر خدایی. دوست های عزیز ما برشما میخواییم در این قسمت برنامه قسمت اول را از داستان محبت خدا برشما نشان بدیم. که چگونه داستان محبت خدا شروع شد و دوام پیدا میکنه. این داستان از روی کلام خدا بشکل مختصر گرفته شده. از تورات و زبور و انجیل گرفته شده و بشکل انیمیشن هست. و امیدوار هستم که همه تان این را تا آخر ببینید. اگر شما خواهش داشته باشین که این را داونلود کنید شما میتونین به ویب ساید ما از طریق ویب ساید ما صدای زندگی دات اوارژی همچنان این را داونلود کنید. بیاین دوست ها با هم قسمت اول از داستان محبت خدا را یک جای ببینید. در کتاب مقدس آمده که خدای قادر مطلق آسمان ها را زمین ها و هر چیز که در او است خلق کده. بشمول ما و شما. ولی پیش ازی که خدا موجودات زنده را دروی زمین خلق کنه خدا اول فرشت ها را صاخت که امرای خودش دا آسمان بودند. خداوند قدر فرشت های زیاد صاخت که اتا ما نمیتونیم اونا را حساب کنیم. خدایی فرشت ها را بر پرستش و خدمت خود صاخت. خوبترین و آلیترین فرشت ها در بینشان لوسیفر نام داشت. خدا لوسیفر را از تمام دگه فرشت ها کده زیباتر و داناتر هست کد. مگر لوسیفر مقرور و متکبر شد. بندازه که او میخواست تمام دگه فرشت ها او را پرستش و خدمت کنند. امی بود که او در مقابل خداوند تغیان کد و سرکر شد. جالبی که یک برسه قسمت دگه فرشت ها از لوسیفر پیروی کدند. ولی خدای قدر مطلق این تغیان را قبول نکد و لوسیفر را پیرویش را از ازور خود به پایین سقود داد. آلی این فرشت های سقود شده و تاریک در دنیا سرگردان هستند و میپالند که کی را به دام خود پردند و حلاک بسازند. این فرشت های سرکش رانده شده به نام ارواه ناپاک یا جن هم یاد میشند. خود لوسیفر که سرکرده شان است به نام شیطان مشهور است. شیطان و ارواهی که از او اطاعت میکنند قادرت دارند که مردمه فری بتند. شیطان تا فیلن ملت ها و مردم های زیاده گمراه کرده که از خدا دور برند و در رای غلط خود روان باشند. در کتاب مقدس خدا به ما حشدار میده که شیطان بر دزدی قتل و ویرانی میاید. ولی خدا میخواهی به تمام کسایی که از او اطاعت میکنند زندگی بیتر بده. ما میتونیم در مورد ای زندگی بیتر در کتاب مقدسه یعنی در تورات، زبور و انجیل زیادتر چیزا بخانیم. ای کتاب ها که به نام احد عتیق و احد جدید هم یاد شدند در باره تمام خلقت روشنی مندازه و ما و شما را رانمایی میکنند. در تورات آمده که در ابتدا خدا آسمانا و زمین از هیچ پیدا کرد. در شروع زمین خالی و بشکل بود. بعد از او خدا گفت روشنایی بشود و روشنایی شد. خدا نام روشنی را روز و نام تارکی را شهو مند. در روز دوم خدا آسمانا و زمین از یکی دیگر جدا کرد. در روز سیوم خدا عوی از خوشکه جدا ساخت. او نام خوشکه را زمین مند و نام عوی بحر مند. خداوند نباتات و درختار هست کرد که هر کدام از جنس خود میوه بیارند. خدا دید که تمام چیزایی که ساخته بسیار خوب و عالی است. در روز چارم خدا افتوا پیدا کرد که در روز روشنی بده. بعد از او معتابی و ستاره را پیدا کرد که از طرف شهر روشنی بده. او افتوا معتابی را و ستاره را بخاطر از یه پیدا کرد که روزها و فصله را نشان بده. خدا دید که تمام چیزایی که پیدا کرده بود بسیار خوب و عالی است. در روز پنجم خدا تمام زندجان های بحری را، مایی ها را، قسم قسم پرنده های آسمان را پیدا کرد. بعد از او خدا تمامشان برکت داد او گفت در روز ششم خدا انواع حیوانات روی زمین را پیدا کرد. از حیوانات خرد گرفته تا بزرگ، از خزندها گرفته تا هشرات و غیره. بعد از او خدا انسان ساخت. او گفت حالا انسان را می سازیم. آنها به صورت ما و به شکل ما باشند و بر حیوانات و بر تمام زمین حکومت کنند. خدا انسانه از خاک زمین ساخت و در بینش روح حیات دمید و انسان یک موجود زنده شد.
خدا اولین انسانا آدم نام ماند و جای آدم را در باغ ادن تعین کد. باغ ادن بسیار یک باغ مقبول بود که درخت های زیاد داشت. خدا آدم را وظیفت داد که از این باغ نگهبانی کنه. خدا با آدم گفت که سر تمام حیوانات نام بانه. خدا دو درخت در وسط باغ شاند. درخت اول درخت زندگی نام داشت. درخت دوم درخت شناخت خوب و بد. خداون با آدم گفت اجازه داری از میوای تمام درختان باغ بخوری اما هرگز از میوای درخت شناسایی خوب و بد نخوری. زیرا اگر از آن بخوری در همون روز می میری. خدا دید که آدم دی باغ ایچ یارو همدم مناسب نداره. خدا آدم بخواه امیق فرو برد. بعد از او یک قبرگه شک گرفت. از او بر آدم یک زن ساخت. آدم نام زن خدا هوا ماند. چرا که او مادر تمام بشر بود. آدم و هوا لباس نداشتن. بره نبودن. اما احساس خجالتی نمیکدن. خدا تمام چیزا را کامل و به عیب ساخت. عدف خدا ای بود که تمام موجودات زنده بره همیشه در ای زمین زندگی کنن. خب در روزی هفته ام بعد ازی که خدا کار خلقه تکمیل کرد. او روزه مبارک خوند. و به نام روزی هفته او را بر خود جدا کرد. در کتاب مقدس آمده که آدم و هوا اولین مرد و زن بودن که خدا اونا را بر ای زمین زندگی کنند. اونا در یک باغ زندگی میکدن که نامش ادن بود. ادن باغ بسیار مقبول بود که درخت های زیاد داشت. خدا دو درخت در وسط باغ شند. درخت اول درخت زندگی بود و درخت دوام درخت شناخت خوب و بد. خدا به آدم گفت. اجازه داری از میوای تمام درختان باغ بخوری اما هرگز از میوای درخت شناسایی خوب و بد نخوری زیرا اگر از آن بخوری در همان روز میمیری. خدا ای دنیا را بر آدم و هوا کاملا بیدون عیب هست کده بود تا که اونا در اون زندگی کنند و خوش باشند. اما بعد از چند وقت یک روز شیطان به شکل مار پیش آدم و هوا آمد. هدف شیطان ای بود که اونا را فریب بده که دیواز خدا از او اطاعت کنند. شیطان گفت. نه نه از خوردن این میوا نمی مریم. در حقیقت خدا می داند وقتی از آن میوا بخورید چشماتان باز می شد. شما هم مثل خدا می شید و می دانید چی چیز خوب و چی چیز بد است. در نظر هوا میوی اون درخت مقبول و خوشنما بود و بر خوردن هم بسیار خوب. پس او از این میوا گرفت و خورد و بر شواره خودم داد. شواره شام خورد. مگر وقتی که میوا را خوردن دفتن متوجه شدن که برهنه استن. اونا از این کاری که کده بودن خجالت کشیدن. از امی خاطر فورا رفتن و از برگاه درختا برخود لباس ساختن تا برهنگی خود بپوشانند. امروز وقتی آدم و هوا خدا را حاضر دیدن دمیده رفتن و خدا در پشت درختا پنهان کدن. به فکر از این که میتونن خدا از خدا پنهان کنند خدا سر آدم صدا کده گفت. کجا هستی؟ آدم گفت. چون حضور تو را احساس کردم خجالت کشیدم زیرا برهنه استم پس خود را از تو پنهان کردم. خدا از او پرسان کد. چی کسی به تو گفت که برهنه استی؟ آی از میوه درخت که به تو گفتم نباید از آن بخوری خوردی؟ آدم گفت. این زن که تو به من دادی این زن آن میوه را به من داد و من خوردم. خداون به زن گفت. چرا این کار را کردی؟ و زن گفت. مار مرافعیب داد و من از آن میوه خوردم. خدا سر آدم و هوا حکم کد. به مار گفت. چون این کار را کردی از همه عیوانات ملحون تر استی. بر روی شکمت را می روی و در تمام مدت عمرت خاک می خوری. در بین تو و زن دشمنی می اندازم. نسل تو و نسل وی همیشه دشمن هم می باشند. او سرت را می شکند و تو کری پای او را می گذی. خدا من به هوا گفت. درد و زحمت تو را در ایام حاملگی و در وقت زاییدن بسیار زیاد می کنم. تو به عشق شوهرت محتاج می باشی و اختیار تو به دست او می باشد. خدا سر آدم صدا کده گفت. تو به حرف زنت گشت دادی و از درخت که به تو گفته بودم نخوری خوردی. به خاطر این کار تو زمین لعنت شد و تو باید در تمام مدت زندگی با سختی کار کنی تا زمین خوراک به دست بیاوری. زمین خار و علبهای عرضه می رویند و تو نباتات صحرا را می خوری. با زحمت و عرق پیشانی از زمین خوراک به دست می آوری تا روز که به خاک یعنی از خاک که از آن به وجود آمده ای برگردی. خدا از پست ایوانات بر آدم و هوا لباس ساخت و در جانشان کد تا خجالتیشان بپوشانه. امینجا بود که به خاطر گناه و شرارت انسان اولین ایوان در باقی ادن قربانی شد. دیگه ای که به امی تریق مرک بر اولین بار شامل دنیا شد. بعد از او خداوند آدم و هوا را از باقی ادن بیرون کشید. او فرشتارا با شمشیرهای آتشی مقرر کرد که از درخت زندگی نگهبانی کنند. تا که هیچ کس نتانه از میوی او درخت بخوره و تا بعد زنده بانه. اگر شما آرزوی پیشنهاده های نوه داشته باشین برای جهت بهبود برنامه لطفا با ما تماس بگیرین. از ای که همیشه تلیفون میکنین ما زیاد سپس گذار استیم خوش میشیم که همیشه از شما بشنویم. و اگر تقاضای دعا داشته باشین لطفا با ما تلیفون کنین ما کوشم میکنیم با شما دوباره تماس بگیریم. در اخیر برنامه شاید جان برا هم با شما دعا میکنند. تا برنامه بعدی شما رو دستای مبارک و مقدس خداوند مسباریم. شاد و مفق باشیم. دستای عزیز تورک قسمت اول داستان محبت خدا را دیدیم که چگونه انسان گناه کرد و گناه داخل بشر شد. ولی خداوند انسان را تناه نگذاشت. حتی خداوند نکشت انسان را بلکه خداوند چی کرد؟ خداوند این پلان را ساخت که ایسای مسی با این دنیا بیاید. خداوند ایسای مسی روان کرد تا امی گناه های تمام انسان ها را در گذاشته و حال آینده بگیرد. و ایسای مسی با این دنیا آمد گناه های انسان ها را در سلیب گرفت و به دوش خود گرفت. و او بخاطر گناه های ما کشته شد. جان خود را داد. خون خود را داد. تا ما زندگی بیافیم. تا ما بیگناه حساب شیم. و در روز سوم ایسای مسی دوباره زنده شد. ای هم متابق کلام خدا هست. امتحان که در آغاز خانده ایم و ایسای مسی گفت که او تا آخیر با ما هست. هر کسی که با ایسای مسی ایمان میارد ایسای مسی میاید در قلب از او و ایسای مسی تا آخیر با امی باشد. بیاین دوست ها همه دستای خود را بالا کرده و دعا کنیم. خداونده سپاسگذار هستیم ازی که ایسای مسی به ای دنیا آمد. و برما درست ازی را داد که چطور خداوند را با تمام وجود و قلب و حوش و زبان خود پرستش کنیم خداونده. تشکر میکنیم و همچنان امسایه خود را دوست داشته باشیم. خداونده امروز من دعا میکنم که تو ما را کمک کن که امسایه خود را کمک کنیم. به دشمنهای خود مهربان باشیم. آمید. درست درست درست درست.
PYM JBZ