Freedom From Fear in the Light of Faith in Christ

  23 April 2026

Language: Dari

Fear is one of the most real feelings that many of us experience in life. We may not always talk about it, but it is present deep in our hearts and minds. Sometimes we lose sleep at night thinking about the future. Sometimes the fear of losing loved ones, the fear of loneliness, the fear of illness, death, failure, or an unknown future robs us of peace. But the painful part of the story is that sometimes even after believing in Jesus Christ, fear still remains in our hearts. While when we believe in Jesus Christ, we become children of God and God does not want his children to live in the captivity of fear. Freedom from fear is not a dream, but a reality that can be experienced

نوشته ای : سینا نایبی

ترس یکی از واقعی‌ ترین احساساتی است که بسیاری از ما در زندگی تجربه می‌‌‌‌کنیم. شاید همیشه درباره‌اش صحبت نکنیم، اما در عمق دل و ذهن ما حضور دارد. گاهی شب ‌ها با فکر آینده خواب از چشمان ما می‌ رود. گاهی ترس از دست دادن عزیزان، ترس از تنهایی، ترس از بیماری، مرگ، شکست یا آینده‌ای نا معلوم، آرامش را از ما می‌ گیرد.

اما بخش دردناک ماجرا اینجاست که گاهی حتی بعد از ایمان آوردن به عیسای مسیح، هنوز ترس در دل ما باقی می‌‌‌ماند. در حالی که وقتی به عیسای مسیح ایمان می‌‌‌‌آوریم، فرزند خدا می‌ شویم و خدا نمی ‌خواهد فرزندانش در اسارت ترس زندگی کنند. آزادی از ترس یک رؤیا نیست، بلکه حقیقتی است که می‌‌‌‌توان آن را تجربه کرد.کتاب مقدس به وضوح می‌‌‌‌فرماید:

زیرا روحی که خدا به ما عطا کرده، نه روح ترس، بلکه روح قوت، محبت و حاکمیت بر نفس است.
دوم تیموتاوس ۱: ۷

این آیه روشن می‌‌‌‌سازد که ترس از طرف خدا نیست. پس اگر خدا آن را نداده، این ترس از کجا آمده است؟

ترس‌ هایی که در زندگی ما وجود دارند معمولاً از چند منبع سرچشمه می‌‌‌‌گیرند. یکی از بزرگ‌ ترین آن‌ها گذشته ‌های زخمی و خاطرات دردناک است. بسیاری از ما تجربه‌ هایی را پشت سر گذاشته‌ایم که هنوز اثر آن در روح و ذهن ما باقی مانده است. جنگ‌های طولانی مانند جنگ افغانستان، تنش‌ها و درگیری‌های خانوادگی، طرد شدن از سوی اطرافیان، خیانت همسر یا دوستان، شکست در شراکت کاری، شکست‌های عاطفی و هزاران درد دیگر. این زخم‌ها اگر درمان نشوند، کم ‌کم در سکوت تبدیل به ترما می‌‌‌‌شوند و بعد از مدتی خود را در قالب ترس نشان می‌‌‌‌دهند. کسی که یک بار آسیب دیده، ممکن است دیگر از اعتماد کردن بترسد. در واقع، ترس صدای گذشته است که هنوز خاموش نشده است.

منبع دیگر ترس، آینده نامعلوم و نگرانی‌های ذهنی است. بیشتر ترس‌های ما مربوط به چیزهایی است که هنوز اتفاق نیفتاده‌اند. ذهن ما مدام سؤال می‌‌‌‌سازد: اگر این اتفاق بیفتد چه؟ اگر رابطه من با همسرم خراب شود چه کنم؟ اگر فرزندانم بزرگ شوند و خانه را ترک کنند چه؟ اگر تنها بمانم چه خواهد شد؟ کم‌ کم ذهن ما پر می‌‌‌‌شود از «اگر... اگر... اگر...» و همین اگرها تبدیل به اضطراب می‌‌‌‌شود و اضطراب تبدیل به ترسی عمیق.

عامل مهم دیگر، دوری از حضور خداست. اگر به اولین ترس در کتاب مقدس نگاه کنیم، می‌‌‌‌بینیم آدم بعد از گناه گفت:

«چون صدای تو را در باغ شنیدم ترسیدم و پنهان شدم، زیرا برهنه هستم.»
پیدایش ۳: ۱۰

قبل از سقوط انسان، ترسی وجود نداشت. اما زمانی که رابطه با خدا آسیب دید، ترس وارد زندگی انسان شد. حقیقت این است که هر جا حضور خدا کم‌ رنگ شود، ترس قوی ‌تر می‌‌‌‌شود.

ترس فقط یک احساس ساده نیست، بلکه مانند یک صداست که در ذهن ما دروغ می‌‌‌‌گوید و ما را اسیر می‌‌‌‌کند. این دروغ‌‌ها معمولاً در چند جمله خلاصه می‌‌‌‌شوند. یکی از این دروغ‌ها این است که به ما می‌‌‌‌گوید: «تو تنها هستی.» اما خداوند در کلام خود می‌‌‌‌فرماید:

«من هرگز شما را تنها نخواهم گذاشت، من هرگز شما را ترک نخواهم کرد.»
عبرانیان ۱۳: ۵

حتی اگر هیچ‌ کس کنارت نباشد، خدا حضور دارد، حتی اگر آن را احساس هم نکنی.

دروغ دیگر ترس این است که می‌‌‌‌گوید: «همه چیز از کنترل خارج شده.» درست است که بسیاری چیزها از کنترل ما خارج است، اما حقیقت بزرگ ‌تر این است:

خدا پناهگاه و قوّت ماست و در وقت سختی ها مددگار قابل اعتماد.
مزامیر ۴۶: ۱

ممکن است شما کنترل نداشته باشید، اما خداوند کنترل همه چیز را در دست دارد.

دروغ سوم این است که می‌‌‌‌گوید: «تو نمی‌توانی.» گاهی صدایی درون ما می‌‌‌‌گوید:« من ضعیفم، نمی‌توانم ادامه بدهم، شکست می‌‌‌‌خورم.» اما خدا می‌‌‌‌گوید: «قدرت هر چیز را دارم در او که مرا نیرو می‌‌‌‌بخشد» (فیلیپیان ۴:۱۳). ترس شما را به ضعف دعوت می‌ کند، اما خدا شما را به قدرت دعوت می‌‌‌‌کند.

آزادی از ترس یک مسیر روحانی و واقعی است. خدا ما را دعوت می‌‌‌‌کند که از اسارت ترس بیرون بیاییم و در آرامش او زندگی کنیم. یکی از اولین قدم‌ها برای رهایی از ترس، دعا و سپردن بار به خداست. کلام خدا می‌‌‌‌فرماید: «برای هیچ چیز نگران نباشید، بلکه در هر چیز با دعا و استغاثه، همراه با شکرگزاری، درخواست‌های خود را به خدا ابراز کنید» (فیلیپیان ۴:۶-۷). دعا فقط حرف زدن نیست؛ دعا یعنی اینکه بگویی: «خدایا، این بار دیگر مال من نیست، مال توست.» ممکن است دو نفر مشکل یکسانی داشته باشند؛ یکی فقط فکر می‌‌‌‌کند و می‌ ترسد و اضطراب می‌ گیرد، اما دیگری همان مشکل را در دعا به خدا می‌‌‌‌سپارد. مشکل شاید هنوز وجود داشته باشد، اما دل او آرام است چون بار را به خدا داده است.حضرت داوود می‌‌‌‌گوید: «خداوند را جستم، و مرا اجابت کرد؛ او مرا از همۀ ترس ‌هایم رهانید» (مزمور ۳۴:۴). خدا قادر است همه ترس‌ها را از دل انسان بیرون کند.

قدم دیگر برای آزادی از ترس، استفاده از کلام خدا و تغییر ذهن است. بزرگ‌ ترین میدان جنگ، ذهن ماست. اگر ذهن آزاد نشود، زندگی نیز آزاد نخواهد شد. خداوند می‌‌‌‌فرماید: «ترسان مباش زیرا من با تو هستم» (اشعیا ۴۱:۱۰). خواندن این آیه خوب است، اما زمانی آزادی واقعی آغاز می‌‌‌‌شود که آن را باور کنیم. حضرت داوود گفت: «حتی اگر از تاریک ‌ترین وادی نیز بگذرم، از بدی نخواهم ترسید، زیرا تو با منی» (مزمور ۲۳:۴). حضرت داوود نگفت مشکل وجود ندارد، بلکه گفت در میان مشکل نمی‌ترسم، چون خدا با من است. این یعنی آزادی حقیقی.

در زندگی واقعی، ترس ممکن است ناگهان وارد شود، اما خدا راه‌هایی داده است تا همان لحظه ترس را شکست دهیم. وقتی ترس آمد، اولین کار این است که آن را بشناسیم و در دل خود بگوییم: «این از خدا نیست.» همین جمله ساده می‌‌‌‌تواند قدرت ترس را کم کند. کتاب مقدس می‌‌‌‌فرماید: «با تمام دل خود بر خداوند توکل کن و بر عقل خویش تکیه منما» (امثال ۳:۵).

بعد از آن باید فکر خود را عوض کنیم. کتاب مقدس می‌‌‌‌فرماید: «هر اندیشه‌ای را به اطاعت از مسیح اسیر می‌‌‌‌سازیم» (دوم قرنتیان ۱۰:۵). وقتی فکری می‌‌‌‌آید که می‌‌‌‌گوید «من شکست می‌‌‌‌خورم»، باید آن را با حقیقت جایگزین کنیم و بگوییم: «خدا با من است.» خدا می‌‌‌‌فرماید: «افکار من افکار شما نیست» (اشعیا ۵۵:۸-۹). پس ما باید اجازه بدهیم فکر خدا جایگزین فکر ترس شود.

همچنین باید نگاه خود را عوض کنیم. داستان پطرس را به یاد بیاورید؛ وقتی نگاهش به عیسی بود، روی آب راه رفت، اما وقتی به موج‌ها نگاه کرد، ترسید و شروع به غرق شدن کرد. مشکل موج نبود، مشکل نگاه بود. حضرت داوود می‌‌‌‌گوید: «چشمان من همواره بر خداوند است، زیرا اوست که پاهای مرا از دام می‌‌‌‌رهاند» (مزمور ۲۵:۱۵).

قدم مهم دیگر این است که حضور خدا را به خود یادآوری کنیم. عیسی مسیح فرمود: «اینک من هر روزه تا پایان این عصر با شما هستم» (متی ۲۸:۲۰). خدا فقط در کلیسا نیست، فقط در دعا نیست، فقط در عبادت نیست؛ او همین حالا کنار توست. حضرت داوود می‌‌‌‌گوید: «از حضور تو کجا بگریزم؟ ... حتی آنجا نیز دست تو مرا راهنما خواهد بود» (مزمور ۱۳۹:۷-۱۰). همچنین خداوند به یوشع فرمود: «قوی و دلیر باش. مترس و هراسان مباش، زیرا هر جا که بروی، یهوه خدایت با تو خواهد بود» (یوشع ۱:۹).

در نهایت باید این حقیقت را درک کنیم که ترس ممکن است وارد زندگی ما شود، اما مجبور نیستیم در آن بمانیم. ترس مانند یک مهمان است؛ در می‌‌‌‌زند، اما این تو هستی که تصمیم می‌‌‌‌گیری در را باز کنی یا بگویی: «اینجا جای تو نیست.» ترس زمانی قوی می‌‌‌‌شود که به آن گوش بدهی، اما ایمان زمانی قوی می‌‌‌‌شود که به خدا گوش بدهی.

پس امروز انتخاب کن: به جای زندگی در سایه ترس، در نور حضور خدا زندگی کن، زیرا خدا تو را برای آزادی آفریده است.




Recent Articles