29 minutes
2 May 2011
Jealousy can quietly shape our behaviour, relationships and inner lives in ways we often fail to recognise. We explore how envy fuels resentment, negativity and ingratitude, distorting our view of ourselves, others and even our relationship with God. Through thought-provoking examples, including the stories of Mozart and Salieri and the biblical parable of the prodigal son, we examine how jealousy can grow into bitterness and spiritual unrest. We also reflect on the importance of honest self-examination, recognising our weaknesses and taking practical steps towards healing and lasting change.
Transcribed by AI
PYM JBZ دوستهای میره بان، من جاوید هستم و من هم به شما سلام و احترام خود را تقدیم میکنم. از خدا من میخواهیم که شما ایزا همه جور و تیار باشید. ما در صحبت کذاشتر در باری اثرات حسادت در افتار ما گب زدیم. ما گفتیم وقتی که به مرضی حسادت مبتلا میباشیم، خواهی نخواهی اثرات او در افتار ما معلوم میشه. اگرچه آدم حسود کوشش میکنه که اثرات حسادتی که در دل و ذهن وجود دارد در بیرون ظاهر نشه، اما بازم مثل که ما و شما میگیم چیزی که در دیگ باشه، در چمچمه برای اثرات حسادت به انواع مختلف در افتار انسان ظاهر میشه. مثلا ما با کسی که حسادت داریم کوشش میکنیم که رابطه خود را با او سرد بسازیم و یا با او خود قار بگیریم، اتا دالت پیش رفته با او قطع علاقه میکنیم. بر علاوی که اثرات حسادت در اخلاق و روابط ما با دیگرها به اشکال مختلف رنگ و چیری خود نشان میته، حسادت اثرات ذهنی هم دارد. وقتی که ما با کسی حسادت میکنیم، ای احساس منفی حسادت که در ما وجود دارد یک قویی را از خود خارج میکند و با کسی که حسادت میکنیم برخورد میکند. وقتی که ای قویی که از حسادت خارج میشد وقتی که با دیگرها برخورد کرد، دیگرها هم در مقابل تاثیر ای قویی بی تفاوت باقی نمی مانند و به انواع مختلف در مقابلش از خود اکسل عمل نشان میتند. مثل که ما میگیم هر عمل اکسل عمل دارد، حسادت ما هم اکسل عمل دیگرها را در مقابل ما تحریک میکند. اونا هم با ما روابط خود سرد میسازند، اونا هم با ما پیشانی ترچی میکند و در صورت شدید بودن اونا هم در مقابل ما اکسل عمل خشن و حتی شدید نشان میتند. امروز میخواهم روی یک جهت دیگی حسادت گب بزنیم. قسمت که حسادت رفتار و ذهن ما را تغییر میتند و علایم او در اخلاق و روابط اجتماعی ما انکاس پیدا میکند، آیا حسادت به روح و رابطی ما با خداوند هم تاثیر دارد؟ پیش ازی که صحبت احساسی را در این بار شروع کنیم، شما را با شنیدن یک ایلان دعوت میکنیم، بعد از شنیدن ایلان دوباره در خدمت شما آزر میشیم. شنوندگان عزیز، اگر شما در مورد برنامههای ما سوالات، نظرات و پیشنهادات داشته باشید، میتوانید به این نمبر تلفون با ما درتماس شوید. سفر سفر یک، پنج سد و چلو یک، پنج سد و پنجا، هفت هزار و یک سد و سی و یک دوستهای مهربان، احساس حسادت دفتر در درون انسان یک نوا سرکشی و تقیان با وجود میارد که این تقیان به سلامتی روح انسان صدمه میرساند. اگر در مقابل این انرژی و یا قوت منفی، انرژی و یا قوت مصبت مقابل نکنه، اثرات و باعث شدت حسادت دمام میشود. حسادت هم مثل یک مرض هست. وقتی که یک مرض داخل وجود انسان شد، اگر فورا از او جلو گیری نشود، خرابیهای زیادتر با وجود مرد که پسانا تداوی کدن او مشکل میباشد. ادامه مرض در وجود ما زفای جسمی دیگر ما را شدت میبخشد، بلکه حتی قسمتهای سالم وجود ما را ناسالم میسازد. حسادت هم ناتوانیهای روحی که در ما وجود دارد، اونا را شدت میبخشد و اونا را زیادتر خراب میکند. در صورت شدتیفتن حسادت، حتی خوبیهای روحی ما را هم تخریب کند و اونا را از مصبت و خوب با منفی و خراب تغییر مایت میدهد. مثلا اگر ما و شما از درون در مقابل حسادت استادگی و مبارزه نکنیم، به احتمال زیاد بر علاوه حسادت بدکویی و ناسپاسی هم در ما رشت کده زیاد میشد. در این صورت ما براحتی تصمیم به بدکویی و یا تجاوز به حقوق دیگرها میگیریم. وقتی که این مریضی حسادت در ما جلو گیری نشده خوب پیش رفت کد، سرمایه روحی ما به مرور زمان تیره و تار میشد. این مثل ایست که به صورت دمامدار تیزاب شدید روی بدن ما بریزه و همه اینساج و ساختمانهای بدن ما را تخریب کند. حسادت مانی از شناخت خود ما و دیگران میشد. یک دانشمند میگه حسادت همه چیز را میبیند مگر خود از سود را. به این ترتیب او گفته مشروع صدق پیدا میکند یعنی پرکار را در چشم دیگران میبینی اما چوب بزرگی که در چشم خودت است او را نمی بینی. و یا به اصطلاح ما و شما کور خود بینای مردم میشد. امتور که فضائل ویا چیزهای خوب روحانی که ما داریم هر کدام مثل شم درون ما را روشن نگاه میکنند و به صورت کل روح ما را غرق در نور میسازد. حسادت هم هر زعف و احساسات منفی و نقطههای تاریک زیاده درون ما باوجود میارد. این نقاط تاریک منی تیر شدن نور میشد و در نتیجه منی شناختن خود ما و دیگران میشد. یعنی کور خود بینای مردم میشد. این صفت منفی در ناغایی خود ما از موقعیت یککی که ما در او استیم و نافامیدن زرجات واقعی ما ریشه دارد از اونا آب میخورد. وقتی که حسادت در ما شدت پیدا میکنه باعث زیاد شدن نقاط سیاه منفی در درون ما میشد. با زیاد شدن نقاط سیاه منفی ناغایی و نافامی ما را از حالت واقعی زیادتر میسازد. وقتی که دیگه قسم حالت قرار گرفتیم این حالت ما را به طرف منفی نگری به دیگران یعنی نادرست قضاوت کدن نیت و عروض دیگران و نادیده گرفتن خوک اونا هدایت میکنه. حتی این حالت چشمای ما را به دیدن خود ما بسته میکنه. ما اکثران با حسادت کدن خود خود بازی میکنیم. مثلا کسی کم ما را نارام میسوزه فورا با بدگوگی کدن او شروع میکنیم و او را در هر چیز گناکار قلم دات میکنیم. با وجود که ما این کار را میکنیم اما خود ما هم خبر نداریم که ما این کار را بخاطر حسادتی که با او شخص داریم میکنیم. دوستهای عزیز حال شما را به شنیدن یک آهنگ دوت میکنیم. بعد شنیدن آهنگ دوباره در خدمت شما حاضر میشیم. موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی دوستهای مهربان حال شما را به شنیدن یک اعلان دوت میکنیم. بعد شنیدن اعلان دوباره در خدمت شما حاضر میشیم. لطفاً با صدای زندگی رادیو خودتان باشین. موسیقی شنوینده عزیز سدامی دیگهی که اصادت به روی ما وارد میکنه اویست که ما را از لحاظ معنوی ناشکر میسازه. وقتی که ما به رحمت الهی یقینه داشته باشیم اصادت ما را به طرف ناشکری کردن از رحمتهای خدا وادار میسازه. منظور از ناشکری از رحمتهای خدا است که در مقابل نعمتهایی که خدا در اختیار ما قرار داده حق ناشناس و ناسپاس میشیم. ما بخاطر که حسود استیم فکر میکنیم نسبت به شخصی که با او اصادت میکنیم از حق زیاد باید برخوردار باشیم. دقیقا ما با اصادت به خدا میگیم. چرا این چیزا به من ندادی؟ ویا به شکل دیگه ما به خدا میگیم. ما هم لیاقت داشتن اون چیزا دارم. وقتی که این اسم انفی در ما قوت پیدا میکنه ما به خدا میگیم. من تنها کسی هستم که لیاقت داشتن اون را دارم نه کسای دیگه. بلاخره وقتی که این احساس منفی حسادت در ما شدید باشه ما به خدا میگیم. من لیاقت و شایستی زیادتر نسبت به دیگرها داشتم. دوستهای عزیز وقتی که ما تصور کنیم نسبت به دیگرها مستقق تر استیم این احساس در رون ما احساس بیادانتی را به وجود میره و به وجود آمدن احساس بیادانتی امکان داره که در دل ما در مقابل خدا کینه را به وجود بیره. در این صورت ما این اصل که خدا عادل و خیرخواهی هم است چیزی در که به ما داده و یا میته اضافتر از حق ما است متاسفانه ما این اصل را قبول نمی کنیم. خرابی در این است وقتی که ما به این احساس اجازه رشت بدیم حق ناصباسی خداوند اگر به شکل بسیار خرط هم در ما به وجود آمده باشه در این است آیستر رشت کده به طقیان و قیام در مقابل خداوند منجر خواهد شد. یک مثال بتیم در قرن عبده میلادی یک اونرمند معروف و موسیقی به نام سالیری در دربار پادشای اوتریج جوزف دوم خدمت میکد که از محبویت زیادتر دربار برخوردار بود. او در دربار پادشای با جوان نابغه موسیقی به نام موزارت آشنا میشه و به خاطر بپروایی ای جوان سالیری در مقابل او بدبین میشه که ای پسان ای بدبینی او به سادت در مقابل استعداد خارقلاده ای جوان تبدیل میشه. بلاخره سادت او به جای میرسه که در مقابل خدا شورش میکنه و میگه چرا خدا به ای جوان ایقدر استعداد داده. بلاخره اونر و موسیقی سالیری با تمام شورت که داشت فراموش میشه اما اونر موزارت جاوی دانه میشه. فلمسازان خصوصیت درونی ای دو اونرمنده در ایک فلم انکاز دادن. در ای فلم بغاوت و شورش سالیری در مقابل خدا به شکل کفرگویی نمادین و یا سمبولیک با سوزاندن سلیب به نمایش گذاشته شده. مثال بسیار جالب و آموزنده بود. شاید اکثر ان اشکال تظاهر تغییان ما در مقابل خدا بسیار آشکار نباشه. اما به صورت قطعی گفته میتریم که ناشکری ما از خدا زیادتر میشه. با خدا خفه میباشیم و احساس بیادالتی در مقابل خود ما در ما زیاد میشه. همه ای چیزا حسادت در ما پرورش میته. ای احساس بیادالتی نتانا حسادت در ما پرورش میته دپالوی او باعث عدم رشت منوی ما و ایمان ما به خدا میشه. مثل که در صحبتهای گذشته هم گفتیم حسادت که در ما وجود داره به عوضی ای که به دیگرها صدمه برسانه به خود ما زیادتر صدمه میرسانه. یک دارشمند خوداشتناس رنج و عذاب حسادتها ای طور بیان میکنه. ای شمایی که خود را به جنون حسادت میسپارید شما هرگز نمی توانید به اندازهی که به خود دشمنی کنید به دیگران کده نمی تانید. کسی که حسادت شما را تحریک میکنه او میتانه از شما دوری کنه اما شما هیچ وقت نمی تانید از خودتان فرار کنید. دشمن شما که حسادت است در هر جای امرای شما میباشه به ای قسم او در هر جای سر شما حکومت میکنه. آزادی و آرامه تانه از شما میگیره شما را مثل یک اسیر زنجیر پیج میکنه و به شما هیچ آرامش باقی نمی مانه. دوستهای میروان به ای خاطر بره با وجد آودن تغییرات و مضبط در خود ما لازم است که به خود دقیق کنیم. ما بیبینیم که چی چیز در ما لازم است که اونا را تغییر بتیم پس بیتر است که بیترفانا به خود دقیق کنیم. آینان مثل که یک دکتر به جسم یک مریض دقیق میکنه. ممکن است بازی وقت مشکل باشه که تمام زعفهای خود را یک دم در خود از بین ببریم. اما ای را باید بفهمیم که حتی قبول کدن یک عیب ما که دیگرها در مواقع خاص روی او انگشت میمانن بره ما زیادتر مشکل خواد بود. پس قبول کدن ای که ما سود استیم از لحاظ نظری بره ما اقدر مشکل معلوم نمی شد. اما یکی از دوستهای ما اگر به ما بگوید که علت پیشانی ترشی و اصاب خرابی ما در جمع دوستها ای بود که در مقابل کسی که بره جشن گرفته شده بود حسادت میکنیم بره ما بسیار مشکل تر خواد بود. پس ای کفایت نمی کنه که صرف قبول کنیم که حسود استیم بلکه ای را هم باید بفهمیم که به کی، به چی چیزی، چقدر و در چه قسم حارات حسادت میکنیم. خدای قادر مطلق به ما چشم بته که بتانیم حسادتی که در درون ما وجود داره او را بیبنیم و در رای علاج او اقدام کنیم دوستهای عزیز. آلی یک ایلانها میشنویم بعد شنیدن ایلان دوباره در خدمت شما حاضر میشیم. دوستهای عزیز، در انجیل مقدس میخوانیم. بردی بود که دو پسر داشت. پسر کوچکتر به پدر گفت پدر حصه ما را از دارایی خود به من بده. پس پدر دارایی خود را بین آندو تقسیم کرد. چند روز بعد پسر کوچک تمام حصه خود را به پول نقط ابل کرد و ره سپار زمین در دست شد و درانجا دارایی خود را در عیاشی به بعد داد. وقتی تمام آن را خرج کرد قهطی سختی دراند سر زمین رخ داد و او سخت دوچار تنگ دستی شد. پس رفت و نوکر یکی از ملاکین آن محل شد. آن شخص او را به مزرعی خود فرستاد تا خوکهایش را بچراند. او آرزو داشت شکم خود را با هوراکی که خوکها میخوردن پر کند و ره هیچ کس به او چیزی نبیداد. آخر به خدامتو گفت بسیاری مزدوران پدر من نان کافی و حتی اضافی دارن و من در اینجا نزدیک است از گرستنگی تلف شدم. من برمی خیزم و پیش پدر خود میرویم و به او میگویم. پدر من نسبت به خدا و نسبت به تو گناه کردم. دیگر لایق آن نیستم که پسر تو خوانده شوم. با من هم مثل یکی از نوکران خود رفتار کن. پس برخواست و ره سپار خانه پدر شد. هنوز تا خانه فاصله زیادی داشت که پدرش او را دید و دلش به حال او سخت و به طرف او دوید دست به گردنش انداخت و به گرمی او را بوسید. پسر گفت پدر من نسبت به خدا و نسبت به تو گناه کردم. دیگر لایق آن نیستم که پسر تو خوانده شوم. اما پدر به نوکران خود گفت زود بروید. بهترین چپن را بیاورید و به او بپوشانید. انگشتری به انگشتش و بود به پاهایش کنید. گوساله چاق را بیاورید و حلال کنید تا مجلس جشن برپا کنیم. چون این پسر من مرده بود زنده شده و گم شده بود پیدا شده است. به این ترتیب جشن و سرور شروع شد. در این هنگام پسر کلانتر در مزرح بود و وقتی بازگشت همین که به خانند زدیق شد صدای رقص و موسیقی را شرید. یکی از نوکران را صدا کرد و پرسید چی شده است. نوکر به او گفت برادرت آمده و پدرت چون او را سعی و سالم بازیافته گوساله چاق را کشده است. اما پسر بزرگ قهر کرد و به هیچ وجه نمیخواست به داخل خانه بیاید. پدرش بیرون آمد و به او التماس نبود. اما او در جواب پدر گفت تو خوب میدانی که من در این چند سال چطور مانندی یک غلام به تو خدمت کردم و هیچ وقت از اوامر تو سرپیچی نکردم و تو حتی یک بزغاله هم به من ندادی تا با دوستان خود خوش بگذرانیم. اما حالا که این پسرت پیدا شده بعد از آن که همه سروعت تو را با فاهشهها تلف کرده است برای او گوساله چاق میکشی. پدر گفت پسرم تو همیشه با من هستی و هرچی من دارم از توست اما اکنون باید جشن بگیریم و خوشی کنیم زیرا این برادر توست که مرده بود زنده شده وست و گم شده بود پیدا شده است. دوستهای عزیز، ما بسیار چیزهایی که در باره اصادت پیشتر گفتیم ایسای مسیح در این داستان بسیار خوب نشان داده است. وقتی که به اثارات منوی اصادت در این قسط دقت میکنیم میبینیم برادر کلان اول احساس بیادلتی کرد بخاطره که او خود از لحاظ منوی نظبت به برادر خرد مستقق تر میدان است. بلاخره کار برادر کلان از اصادت کدن به برادر خردش که چقدر به او نزدیک بود به کینه گرفتن در مقابل پدرش انجامید. پدر در این قصه سمبول خدا است وقتی که برادر کلان در دل خود در مقابل پدر کینه پیدا کرد تمام خوبی هایی که پدر همیشه به او کده بود او رو اززیاد برد و ایها نخواست که او رو ببینه. گپ جالب ایجاز که برادر کلان با اصادت کدن در مقابل برادر خرد خود کینه گرفتن در مقابل پدرش در معفل جشن و دعوت هم داخل نشد. به این ترتیب جشن و دعوت که نمونه لطف و محرمت الهی است برادر حسود خود رو از او هم محروم ساخت. پس ما گفته میتانیم که حسادت که تخیان در ما بوجود میره رابطی ما را با خدا هم خراب میسازه. از خداوند میخواهیم که ما را از این حالت محافظت کنه و با ما خوبت بده تا حسادت در درور خود امکانات رشت ندهیم. به این امید صحبت امروز با شنگن یک سرود روحانی به پایان میرسانیم. پناه تان به خدا دوستای عزیز. موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی شیروندهی عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم. رادیو صدای زندگی بخش از نشارات است که زیر نام رادیو پیام حیات به چند زبان وطن ما نشارات دارد. اگر به انترنت دست رسیدارین میتانین به این آدرست به ما ایمیل نوشته کنین. روشند اد افغان ریدیو نقطه او آرگی اسپیل روشند آر او اس اچ ای این است. شیروندهگانی عزیز شما میتوانید برنامه شبانه ای ما را ساعت هفتونی میشب به وقت افغانستان روی موج کوتام 25 متر بین برابر به 11755 کلو هرتز بشنوید. فیلن خدا حافظ شما.