Consequences of Child Labour

  29 minutes

  19 June 2025

Child labour refers to underage children who, due to poverty, lack of guardianship, or parental addiction, resort to doing hard, illegal, or informal work (such as scavenging, hawking, and working as dry cleaners). These activities disrupt their normal development, education, and physical/mental health, and often prevent them from attending school. Child labourers are highly vulnerable to emotional, physical, and sexual abuse, and if left unprotected, the cycle of poverty and social harm is reproduced.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

راڈیو صدای زندگی پرنامه راژی و خرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موج کوتاه 3 ایک میتر بین پخش میگردد شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال استم که از طریق پرنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط استم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشامدید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق این برنامه ما مهمانی خانه های شما هستیم طبق معمول بخودم اعرافی میکنم من سارا استم و من ابراهیم استم و شما را به قسمت اولی این برنامه زیبا خوشامدید میکنم برفشه برفشه این رسومی تو چی قسمه مالوم میشه مریم خوبش است تگه به نظرتو خوبش نیست خوبش است دریش دره داروی زمین آمده راست میگی من ای چی را فکرم ناشده باش که من این را جورش کنم خوار رنگ ریشه را سبس نگی خیلی چی رنگی میگی را او دفعه دیگه ریشهای درخت و کوکو دقات کشیده بود قهوهی رنگی دیره بود او راست میگی خوار اینه اینی رنگ خوبش است؟ آهان این رنگ برفشه این برکه هایش را بسیار خوبش کشیدی چی میکنی این دخترها؟ رسامی میکنی مادر جان مریم خنده داره در رسامی های من خو بیاین پارک نمیرین؟ میروم میروم مادر جان خو سایست دخترم برین تیار شوین که پدر جان تانم در بازار منتظر است خو مادر جان اینه دیگه تیار هستیم برفشه توپ رو بگیرم؟ آهان بگی مریم بگی سامانوی گازی تا جمع کو که زیاد تیتو پرک است صحیح است تو برا کتاب کتابچه خودتا جمع کو من این یارو جمع میکنم اینه جمع شد مادر جان تیار شدیم بریم؟ آهان بریم مادر جان کدام پارک میریم؟ دخترم دمو پارکی نزدیک سرک خوب خوب یک توپ بازی میکنیم مادر جان این کوچه ما زیاد خاکی است امی که برون برویم پایای آدم پرست خاک میشه آهان دخترم چی کنیم دیگه دعا کنیم که بخیر کلی وطنی ما جور شوه بله مادر وطنی ما جور شوه بسیار خوب میشه مادر مادر چی میگی دخترم؟ ببین زیاره کته سکینه خوهارش بوتای از این کوکار رنگ میکنه آهان دخترم دیدم متاسفانه که دیوطن امی کودکا هم بجای از این که درس پخانه کار میکنه مادر جان اگه یک بوت رنگ کنه چند پیسه میگیره؟ نمیفمم دخترم شاید یک در روپا بگیره چقدر کم مادر جان اونا چرا کار میکنن؟ دخترم از خاطری که پدر جانش نیست که کار کنه مجبور است که خودشان کار کنه تا یک لغمانان پیدا بکنه چقدر سخت مادر جان؟ آهان دخترم دقیقا که بسیار سخت است مادر جان پدر زیاره کجاست؟ دخترم پدرش در مدن سنگ زغال کار میکده باز مدن سنگ زغال که کش کرده پدر زیاره و سکینه همونجا فوت شده چقدر غمگین کننده مادر جان؟ مادر من شهیدم که کار کردن در مدن سنگ زغال بسیار سخت است آهان دخترم ولی ما باید وقتایی که امکان داشته باشند برای کسایی مثل زیاره و سکینه کمک کنیم و دعا کنیم مادر جان زیاره و سکینه مکتب هم میره؟ آهان بریم در مکتب ماست من هر صبح میبینمش خوبه نفشه امکان کتابتهایی که پدر جان برای ما گرفته صحبه او بر برای زیاره و سکینه بده صحیص خوار بسیار خوشخواد شد از قلمهای خودم برش میتون آفرین دخترهای قندم اگه ما با یک دیگه کمک کنیم خداوان دو چند اورا برای ما میتون مادر جان در کتاب مقدس ابرانیان فصل سیزده آیه شانزه هم گفته همچنان مهربانی و کمک با یک دیگر را از یاد نبریم این گناه قربانی هاست که خدا را خوشموت می سازد آمین آمین این را در کتاب مقدس هم گفته که با یک دیگه ما کمک کنیم آه دختره خداوان بسیار خوشمیشه که ما با یک دیگه خود کمک کنیم اطفال زیبا و قند نبات شما با دفعه مادر جان و پدر جان تا خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با حوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم مریم مریم بیا زود باش چی میگی بلفشا؟ مریم نمیبینی برنامه شروع شده برنامه کدک ها او ببخشی کدک ها نمقبول من قرار خواه رفته بودم سلام اطفال های قند چی حال دارین؟ سلام سلام اطفال های قند شیرین روز کلکیتان بخیر اطفال های مقبول کدامتان اگر منور چشمتان خوابالود است برین برویتان یک آب بزنین بیاین که برنامه خودتان شروع شده بله من میفهمم که کدک های مقبول بسیار حیجان دارن که برنامه خودشان را بشنوان دوست خواهی قند امی بیشتر ای تا یک خواب خوب را می دیدم که بلفشه بیدارم کد چه خوابی را می دیدی خوار جان؟ خواب می دیدم که کشور ما ای که مقبول جور شده سرکای ما مقبول جور شده کوچای ما بسیار خوبش و پاک بوده زیاده سکینه را که اوروز دیده بودم اونا دیگه بود پاک نمیکدن هر توشان در پیش خانه شان بایسکل دوانی میکدن اوه چقدر خواب خوبش مریم جان برو خیلی خواب کن و ادامه خوابتو ببین بلفشه جان شاد ادامت نداشته باشه اما دعا میکنم که ای خواب ما به حقیقات تبدیل شد بله مریم جان دعا کنیم که کلگی مردم خوش و خوشحال باشن مریم جان چی نظر داری که در باری عواقب کار کردن کودکان امروز گپ بزنیم بسیار گپ خوبی هست بلفشه جان باشه که اینه پدر جان و مادر جان هم آمدن خوش آمدین پدر جان و مادر جان تشکر دخترک گلم سلام سلام بچگکو و دخترکای قند و نبات چطور هستین سلام اطفالای مهربان خداقنع که کلگیتان خوب باشین خواب دخترهای قند در باره چی میخواین گپ بزنین مادر جان ما میخواستیم که در باره عواقب کار کردن کودکان گپ بزنیم مادر جان به نظر شما کار کردن کودکان عواقب خوبی داره یا نه؟ دختر گلم این مالومدار است کار کردن کودکان عواقب خوبی نداره اولیشی هست که اونا درسشان خانده نمیتونن آه رافت میگی مادر جان اونا اگر بسه روزه کار بکنن باز درسشان خودش خانده نمیتونن بله دخترک گلم بعضی هایشان مکتب میره اما بعضی های از اطفالای قندم هست که ایچ مکتب رفته نمیتونن اوه پدر جان بسیار متاسف استم بر از این خوارکا و برادرکایم که درس خانده نمیتونن دعا میکنم که اونا هم بتونن درس بخونن آه دختر قندم فقط خداون کمک کنه که اونا هم بتونن درس بخونن مادر جان من فکر میکنم او اطفالایی که کار میکنن بازی هم نمیتونن دقیقا دختر گلم اونا که کار میکنن وقت بر بازی کدن هم ندارن به نفشه جان من فکر میکنم اطفالایی که کار میکنن درس غذا هم خوردن نمیتونن آه مریم جان مالوم دارست ما که هر وقت کشنا میشه مادر جان بر ما یک چیز میده که بخوره اما او کودکهایی که در بیرون هستن از کجا کنن غذا که بخورن بله خوار جان دیگه این که اونا لباسهای درست هم ندارن بپوشن مادر جان دیگه چی مشکلات هست که اگه کودکان کار کنن دخترم مشکلات خب زیاد هست اما یکی دیگه از این مشکلات ای هست که به مریضه های رقم رقم ببطلان میشن بله مادر جان امو بچه که بوتای از او کاکا را رنگ کرد بعد از او دست خودم نشوست آهان راست میگی مریم جان بعدن ممکنه از دست خودم به دان خود بزنه اگه آدم دست خودم نشوسته به دان خود بزنه باز مریض میشه دیگه ای که اونا زود سر جان خودم ششده نمیتونه او قسم هم دو چار مریضی ها میشن بله افش جان ممکنه از وقت خورده هست کدوم چیز این نشوه اما وقت کلون چود اصل کنه بله بله این چیزم امکان داره مادر جان به نظر شما دیگه چی مشکلات میباشه که اگه کودکان کار کنن دخترکم یک مشکل دیگه ای هست که وقت کودکان در بیرون کار میکنن مورد آزار و ازیتهای آدم های بد قرار میگیرن بله پدر جان بعضی آدم های بد هم هسته که اونا رو میزنه ی آزار میتن بله افش جان ممکنه که چیزایشون رو بگیرن و هیچ پیسه هم ندن دقیقا مریم جان یا هم سرشون کار کنه بوتای خود سرشون رنگ کنه و پیسه شون نده پس کودکان قند و مهربان لطفا اگه امکان داره کار نکنن بخاطری که بجای فایده بسیار زرار ها داره بری شما بله خورکا و برادرکای قند اگه یکان دانه شما ضرورت در کار ندارین پدر جان و مدر جانتان صحب مند هستن خیلی چیز کار نکنن ببینین که امیالی بری شما چی گفتیم که بسیار زرار داره پدر افشه جان من یک نظر دارم برای اطفال هایی که مجبور هستن کار کنن چی نظر داری مریم جان بگو پدر افشه جان من میگم بجای از یکی کودکان قند برن روی بازار کار کنن بره یک جایی شاگرد بیشینن او راست میگی مریم جان چقدر یک فکر خوب نیست پدر جان به نظر شما فکر مریم چطور است دختره گلم مریم جان آفرین به ای فکر خوبه اگه کودکای گل ضرورت داشته باشن که کار کنن برای یک دکان یا مستری یا یک جایی دیگه که ایتوباره هست شاگرد بیشینن و کار کنن بله پدر جان مدر جان به نظر شما چطور است دختره گلم ای خب بسیار یک فکر خوب است اگه دیگه دکانی مثل مستری نجاری چیزا شاگرد شوند هم کار را یاد میگرن و هم اونمو کارش میشه مدر جان من فکر میکنم روزای اول تا یاد نگرفتم مشکل باشه اما وقتی یاد کردن بسیار خوب میشه خوار جان من فکر میکنم یک کار را یاد بگیرن باز شاید پسه خوبتر هم بگیرن صد درصد امی قسم است خوار دلاخره وقتی یک کار را یاد بگیری از او به بعد در هر جایی کار کنم میتونیم خوار در کتاب مقدس در باره کار گفته؟ آهان خوار در باره کار گفته در کتاب مقدس تا امصال سلیمان نبی فصل در آیه چار گفته تمبلی تو را فقید میسازد اما کار و کوشش تو را سروتمند میکند آمین آمین اینه کدکوی مهربان خداون گفته کار کردن خوب است اما برای اطفالای قند بخاطر خوب نیست که زیاد زرعه ها داره و وقتی کارشان نیسته بله مریم جان کار کردن بسیار خوب است مگرم اطفالای قند شما باید درساتون را بخورین و وقتی که کلان شدین باز کار کنین مادر جان من فکر میکنم اگه یک کدک کار کنه مثل یست که کدکی خود را از دست داده باشه دختر قندم تو چقدر احساس پاک داری؟ دقیقاً که امین قسم هست یک کدک فقط در کدکی میتونه بازی های کدکانه را انجام بیته ولی وقتی که کلان شد دیگر نمیشه که دوباره کدک شد و بازی کنه یا ساتری کنه مادر جان من فکر میکنم که کار کردن کدکان به روحی اونا هم تاثیر پد داشته باشه دقیقاً دخترم کار کردن بالای فکر و روحی اطفال های نازنین تاثیر داره بجای از یه که اونا باید بازی بکنن ولی اونا کار میکنن مادر جان شما وقت خورترک بودین کار نمیکدین؟ نه جان مادر خدا را شکر پدر کلان و مادر کلانت زیاد زحمت میکشیدن زحمت اونا باید شد که من بروم و درس بخونم و حال یک دکتر باشم شما چطور پدر جان؟ شما در خورترکی کار میکدین؟ دختر گولم من در خورترکی هم مکتب میرفتم و هم کار میکدم مگرم کار ما اوقدر سخت نبود و من میتونستم یک وقت مناسب را کار بکنم مگرم آیستا آیستا من کار را ایلا کدم و خدا را شکر پدر کلانت بسیار زیاد زحمت میکشید و من رفتم در دانشگاه و دانشگاه خود را با آرامی خلاس کدم پدر جان و مادر جان شما دوتا بسیار بر ما زحمت میکشین که ما بچه های کار کردن هر روز میریم مکتب و درس میخانه آه با نفشه بسیار راست میگن تشکر پدر جان و مادر جان خود کدکای قند ناز ای بود برنامه ای امروز ما که در باره عواقب کار کردنی کدکان گفته کار کردنی کدکان عواقبای بدی دارن اطفالای قند که کار میکنن میشه آزار و ازیاد شوند همچنان از درس خوندن میمونند اگر مکتبم برن درس درست یاد نمیگیرن دقیقا اطفالای نازنین اگه امکان داشت شما کار نکنن و گفتیم که به شاق هم هیچ وقت کار نکنن و او کسایی که مجبور از کار میکنن اونا هم برن به یک جای اعتباری شاکرد بشینن که هم کار کنن و هم یک کار خوب را یاد بگیرن آهان پچگکا و دخترکای نازنین اگر کار کنین ممکن مریض شوین پس چقدر خوب هست که اگر امکان دارد کار نکنین و ما هم همیشه براتون دعان بکنیم که کار ضرورت نداشته باشین و اگر به کار ضرورت هم داشته باشین یک کار خوب گیرتان بیاید که یک آینده خوبی داشته باشین اطفالهای مقبول و مهربان متوجه خودتان بسیار زیاد باشین اطفال نازنین من از این بخش برنامه خیلی چیزا آموختم شما چطور؟ من مطمئن هستم که شما هم بسیار چیز خوب یاد گرفتین بله اطفال بسیار نازنین و دوست داشتنین حالا میخوایم از شما پرسام کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختین و چی برای شما جالب بوده من و مریم جان خیلی چیزا آموختیم و از شما میخواییم چیزهایی را که آموختین با دوستان شیرین تان هم شریک بسازین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم مادر جان قصه؟ قصه دیروز؟ مادر جان شما چرا هر دوی تا جملات تان را نیمه نیمه میکنین؟ بخاطی ری که مریم مثلی نینه های چوچه ها را گب زد خب داستان دیروز در باره چه بود دختران؟ مادر جان در باره مهمان های نخواسته خانده بودم که خانه خاله مهمان های خوب بود و خیلی خوب بود خیلی خوب بود به خانه خاله محیط را کنه بود آفرین دختریم خیلی قسی های امروز موست قسه سکینه دختر لایق سکینه دختری بهتر خوبی بود او بینه میخواست کے سرعده دیگه به مکتب دریافت بره بخاطی ری که مکتب را زیاد خوشداره مادر و پدر ایج wheelchair های معитанه پیاره گوپایی زیادی گفته بودن سکینه میخوامه که در مکتب میتونه درس بخوانه و باسواد شوه خودش به تنهایی میتونه کتاب های داستان و تابلوهایی که در سراکه هست را بخوانه سکینه میخوامه که بره رفتن به مکتب باید صوب وقت از خواب بیداشوه خوابالود و کسل نباشه بخاطی ری که سر سلف خمیازه نکشه مادر جان سکینه ما واری خوش داشته مکتب را آهان دختره مادر و پدرش برش گفته بودن اگر میخوایی صوب شاد و سرحال از خواب بیداشوه باید شبا وقت بخوابه بخاطیر امی سکینه هر شب وقت خواب میشود تا که آدت بکنه که وقتی میخوایی به مکتب بره زودتر بیداشوه سکینه میفامد که شبا پیش از خواب باید وسایل مکتب را تیار بانه که با سوب از یادش نره مادر جان چی شد؟ مکتب رفت؟ باش بخانم که رفت یا نه ای چیزهایی بود که سکینه هنوز مکتب نرفتر بود ولی تمامی از ای چیزها را میفامد در وقت که پدر و مادرش ای گفتار برش میگفتند سکینه شش ساله بود و کدکستان میرفت یک سال فیر شد سکینه هبت ساله شد و میخواست مکتب برا و بسیار خوشحال بود بخاطیر مکتب رفتند یک روز که در خانه شیشته بود احوال آمد که پدرش در یک حادثه زخمی شده و در شفاخانه است سکینه و مادرش دوان دوان خودشان را به شفاخانه رساندن دیدن که پای پدر سکینه بسیار زخمی شده چند روز بعد که تیر شد داکتر ها گفتند پدر سکینه تا دو سال را کار کده نمیتونه مادر سکینه هم از پدرش باید موزیبت میکد دیگه هیچ کسی در خانواده شان نپود که کار کده بیتونه سکینه یک روز که بازار رفته بود دختر همسای شان را دیده بودند که روی بازار ساجیغ ساوده میکند سکینه هم تصمیم گرید که برو ساجیغ ساوده بکند مادر جان چقدر بد شد آه دخترم ببینیم که دیگه چی میشه او دیگه مکتب رفتن نمیتونست بخاطری که باید میرفت سریکار سکینه بسیار دختری باهوشی بود صبح هفت بجه که میشد میرفت سریکار و شب پیش از شام برای فاملی خود نان گرفته خانه میرفت سکینه بسیار زعیب شده بود و موهای خود را دیگه شانه نمیکد لباسی صحیف پوشیده نمیتونست آه بچاره سکینه دیگه شوقی مکتب را نداشت و هر روز میگفت که کار بکنم و پیسه زیادتر به دست بیارم یک روز که بسیار منده بود شام وقتی خانه آمد پدر خود را دید که دروی حولی بسیار به آهستگی را میره دیگه پای پدر سکینه کم کم خوب میشد چند ماه دیگه که تیر شد یک روز صبح وقتی از خواب بدار شد تازه سال هم نو شده بود او میخواست که برای سریکار بیرون رفت که دست روی خود را بشوید وقتی خانه پس آمد در پیش کلکین خانه قلم و کتاکچه دید بسیار متحجیب شد و گفت ماده از اینو از کیست؟ پدر و مادرش هر دو آمدن و دخترشان را به بغل گرفتن و گریان کدن گفتن تو در حال که بسیار خورترک بودی دو سال کار کده و برای ما نان آورده ولی آلی دیگه نباید سرکار بره او بسیار خوشحال شد و امونجا شیشت و گریان کد و خدا را شکر کد او ماده جان خدا را شکر آهان دخترم خدا را هزار دفع شکر سکینه و پدرش رفتن مکتب و او را در مکتب شامل کردن گرچه دو سال از مکتب پس مونده بود ولی بسیار خوشحال بود که بلاخره تانسته بود مکتب برا بسیار خوبش ماده جان آهان دخترم از این قصه چی نتیجه گرفتین؟ ماده جان من این نتیجه را گرفتم که وقتی کودک اگر دست در کار نداشته باشه نباید کار پنه پدر سکینه جور شده بوده اما سکینه بازم میخوسته که سر کار داره آهان دخترم دقیقا اطفاله نزنین این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود ما خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید را آموزم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله اطفاله نزنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم پدر جان لطفا امروزم برماید داستان بخوانه خوب میگین برتون داستان بخوانم بله پدر جان خیلی اولی را بگوین که دیروز در باره چی خوانه بودیم پدر جان دیروز در باره برادران یوسف خوانه بوده که در مصر پیش یوسف آمده بودن بله پدر جان برادرانش که آمده بودن پیش یوسف سجده کردن یوسف خوابی که در کدکی دیده بود حقیقت شد آهان چقدر خوب به یادتان مانده بوده خیلی داستان امروز ما هست کدکی در سبت آهان نامش چقدر جالب هست دخترکم خدا نام خاصه به یقوب داد او را اسرائیل نام کده و فرزنده و خاندان او بن اسرائیل نامیده شدن پس از مرگ یقوب و یوسف بن اسرائیل در مصر موندن ولی کل چیز برشان خوش تیر نمی شد پادشای جدید مصر مردم بن اسرائیل را خوش نداشت و اونا را وادار به بردگی کردن پادر جان دخترکم آل تاییدامش باز می فامی بعد از او پادشا اونا را مجبور کد که سخترین کارایی که در مصر بود را انجام بدن بعد از او پادشاها که بسیار ظالم بودن مردم بن اسرائیل را لطو کوب میکدن حتی یکی از پادشا که بسیار بسیار ظالم بود میخوست نوزادایی که به دنیا میاید اگر بچه باشند بکشه او پادر جان چقدر پادشای بدی بوده بله دخترم بسیار بد بوده بعضی خانواده ها میخوسته از نوزادایشان محافظت کنند و نمونند که پادشا بچهشان را بکشه یک خانواده که نمیخوست بچهشان کشته شوه سی ماه در خانه خود او را پنهان کدن بعد از سی ماه یک سبت جور کدن که داخل او سبت او نروه و بچگکشان خرخ نشوه بلکه دروی آب شنوار باشه تفل را داخل آب گذاشتن او و خوهرش او بچگک را برد و به دریا روی آب مند او میفهمید که پادشا به خاطر تفل به دریا نخود آمد خودشم ده یک گوشه پنهان شد که بتانه او را ببینه پدر پدر او راستی داخل آب منده بود او دخترکم براستی که داخل آب منده او سبت را کمی آب برد و برد دختر پادشا هم آمده بود ده او دریا او سبت را که دید یکی از کنیزای خود را روان کد که سبت را برش بیاره وقت سبت را باست کدن دیدن که در بین او یک تفلک است او از او بچه خوشش آمد و گفت ما ای بچه را نگاه می کنم که بچه ما شوه پدر جان او تفل برای خود گرفته بود بله دخترکم او را از داخل آب گرفته بود خوهر او بچه که بسیار زیاد خوشیار بود پیش دختر پادشا رفت و برش گفت چه گفت پدر جان برش گفت می خواهی یک زن را پیدا کنم که به ای تفل شیر بته دختر پادشا هم قبول کد و گفت برو بیار خوهرش رفت و مادرش را آورد تا با او تفلک شیر بته دختر پادشا برش گفت ای تفل را ببرو و بره ما پدر جان چقدر جالب تفل دوباره پیش مادر خود آمد ولی دخترکه دوباره پیش مادر خود آمد اما او را بره دختر پادشا کلان میکدن وقت تفل کلان شد او را دوباره پیش دختر پادشا برد و دختر پادشا او را به فرزندی خود قبول کد و دختر پادشا گفت ای تفل را از آب گرفتیم فس نام ای بچه را موسا مکزم فس نام ای بچه را موسا مکزم ای بود داستان امروز ما که او بچه دقسر کلان شد و بهترین معلمه را داشت که او را برش درس و تعلیم میدادن پدر جان ای داستان دیگه ادامه داره؟ بله دخترکم البته که ادامه داره دیگه دفع ادامه شد براتان میخانم خب مریم جان چی نتیجه میگیریم از ای داستان؟ پدر جان اگر خداون بخواهی آدم داخل آبم غرف نمیشه خب کل چیز را فهمیدی دیگه مریم جان دقیقا اگر ما به خداون اعتماد داشته باشیم خداون ما را نگاه میکنه و بهترین ها را به ما میرسنه بله اطفالای نازنین حالی با هم میریم یک ترانه گشت میکنیم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بله اطفال نازنین ای داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمیدونستم که فیلن از ای داستان زیبا و شیرین آموختم بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفال نازنین آل رسیدیم در آخر ای برنامه اطفالی شیرین و نازنین آل شما را به خداوند میسپارم خداحافظه همگی شما