Bakht Singh - India

  14 minutes

  26 August 2019

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

دوستانه عزیز، به سنگ قسم که از نام او پیداست از یالت پنجاب اندوستان است. او در یک مکتبه لیسه که مربوط مسیان بود تعلیم حاصل کرد و پنج سال در لیلیا با مسیان و مسلمان در یک محوطه زندگی میکرد. اما او با وجود آن نفرت حاصل در مقابل مسیان داشت. در این مدت پنج سال ایچ وقت بداخل اتاق مسیان اتا پای خود را نموند که مابودا نجست شود. به سنگ نتنها پابند رسوم مذهب خود بود با آن بسیار با عرور افتحار هم میکرد. به سنگ مثل جوانان دیگر اندوستان دوران آروزو داشت که انگلستان سفر کرده تعلیم حاصل کند. اما پدرش یک فابریکه پنبه داشت و میخواست به سنگ در کار فابریکه با او کمک کند. مادر به سنگ به سنگ را نزبت به تمام اولادهای خود زیادتر دوست داشت. وقت که فهمید به سنگ آروزو دارد به انگلستان برود، بعد از گرفتن تعوید از به سنگ که دین خود را در انگلستان ترک نمیکند و صرف درست میخواند پدرش را هم به رفتن و به انگلستان رازی کرد و به سنگ به انگلستان رفت. به سنگ صرف برای سی ماه به تعود خود پابند موند و ریش و موی خود را اصلا نکرد چون در مذهب سک اتا کم کردن موی بدن هم نارواه است. اگرچه به سنگ در دل خود میخواست که موی و ریش خود را اصلا کند، اما از دوستا و وطندارهای خود میشرمید. بلاخره آیستا آیستا به کم کردن موی و ریش خود شروع کرد تا بلاخره ریش خود را تراشید و موی سر خود را اصلا کرد و لباس شیک اروپایی برای خود حریده میپوشید. او بسیار میخواست که خود را از لحاظ زاهر کاملا اروپایی بسازد. شروع به کشیدن سگرت و شراب نوشی کرد. در تمام اروپا سفر کرد و به کابارها کلبها میرفت و تنکیو و امساری گفتن را بسیار خوب یاد گرفت. با وجود که از عنضاهای اروپایی خوشش نمیامد، اما بخاطر که اروپایی معلوم شود با کارد و پنجه نان نوشه جان میکرد. با وجود که تا که میتونست خوشگزرانی کرد، اما خوشی که در تلاشش بود و دست آورده نتمانست. دو سال بعد امرای یک گروپ محصیلین برای سیر علمی از انگلستان با واسطه کشتی با کانادا سفر کرد. در جریان سفر، در کشتی یک اعلان را دید که نوشه شده بود در سالون نانحوری درجه اول محفل عبادت است. چون او شخص کنچکاو بود، یک دل را صد دل کرده و محفل عبادت داحل شد. پیش ازی، بحسنگ ایچ وقت به محفل عبادت محصیان شرکت نکرده بود و نمی فهمید که محصیان در عبادتها چی میکنند. عبادت شروع شد. وقت که دیگران برای سروت خواندن و یا دعا استاده می شدن، او هم استاده می شد. وقت که دیگران می نشستن، او هم می نشست. وقت که کشیش شروع به مویزه کرد، او هدرا به هوا بنداعد وحتره که نمی حواست مویزهی مسیعی را بشنوعد. بعد از مویزه، وقت که همه برای دعا سرهای هدرا هم کردن به هسنگ یکانه کسی بود که آرام در چوکی نشسته و سرهای هدرا هم نکرده بود. برای این که بی کلتور معلوم نشود، او سرهای هدرا هم کرد. این بار اول بود که به هسنگ در یک عبادت مسیعی شرکت کرده بود. وقت که او سرهای هدرا هم کرد، تبدیلی عجیب در دله ها در احساس کرد و حوشی که سالها در تلاش آن بود در دلش به وجود آمد و بی احتیار گفت نام مسیعی در زبانش بسیار شیرین آمد و میخواست که بارها آن را تکرار کند. وقت که سر هدرا از دعا بالا کرد، هدرا با کسانه که در محفل عبادت بود برابر احساس کرد. پیش از آن، با وجود که فرهنگ زاهیری اروپایی را تقلید میکرد، هدرا از اروپایان پاینتر احساس میکرد. وقت که به هسنگ پس به انگلستان آمد، برای اولین بار به کلیسا برای عبادت رفت و تا دو سال دیگر که در انگلستان بود، در باره ایمانه هد به هیچ کسی چیز نگفت تا این که به حتر تکمیل دیپلوم انجینری زرایتی هد دوباره به کانادا رفت و از یک دوست کانادایی هد کتاب انجیل هست. وقتی او کتاب انجیل را مطالعه کرد، به گناهکار بودن هد پی برد. به هسنگ با هد گفت، من با وجود که پیش پدر و فامیل و دیگر دوستان هد هد را آدم شریف و پاک معرفی میکردم، چقدر گناهکار هستم. بعد از آن به هسنگ تمام کتاب مقدس را، یعنی از پیدایش تا مکاشفر را به دقیقه مطالعه کرد و آگاهانه به یسای مسیح حداوند ایمان آورد و در سال 1932 در کانادا تحمید گرفت. بعد از تحمید گرفتن، آهستا آهستا زندگی و کاملا تبدیل شد و هر جا که میرفت به مسیح بشارت می داد. بعد از حتم تحصیل، او میخواست پس به اندوستان برود و به ایسی یک انجینیر، هر قدر پولی که به دست میارد، آن را در رای یسای مسیح مصرف کند. اما پدرش به حاطر ایمان مسیحیش با او مخالفت کرد. او مجبور شد و امریکا برود. در امریکا هم، او مسروف بشارت دادن به یسای مسیح حداوند بود. بعد از یک سال، او یک نامه مفصل در باره اقانیت ایمانش به یسای مسیح، به پدرش نوشت. وقتی که نامه بحسنگ به پدرش رسید، پدرش آن نامه را گرفته پیشی ایک حادم مسیحی رفت. تا اواله های که بحسنگ در نامه حاد نوشت کرده بود، از کتاب مقدس برایش بهواند. آن حادم مسیحی یک کتاب مقدس به زبان اردو را به پدر بحسنگ داد. پدرش حدش اواله ها را از کتاب مقدس یافته یک به یک وواند. بعد از آن اتمینانش آسل شد که پسرش کرکرانه به یسای مسیح ایمان نیاورده، به او اجازه داد که به اندوستان بیاید. بحسنگ بعد از مدت افت سال در سال 1933 دوباره به بمبهی رسید. پدر و مادرش از او استقبال کردن و به او گفتن، اگر میخوای عزت خانواده را نگاه کنی، باید از ایمانت به کسی چیز نگویی. بحسنگ به اونا گفت، بشارت دادن به مسیح عزیزیت تنفاظ کردن را به من دارد، من این کارا کرده نمیتوانم. به امین حادر پدر و مادر بحسنگ به خانه ی حاد به پنجاب رفتن و بحسنگ در بمبهی موند. اما بعد از مدت پدر و مادر بحسنگ راضی شدن که بحسنگ هم به پنجاب بیاید. بعد از رفتن بحسنگ به پنجاب، پدرش هم به یسای مسیح ایمان آورد و بحسنگ به دستهای حد او را تحمید داد. دوستان ازیز، بحسنگ به کروچی نزده حوار حد رفت و در کروچی با چند پیسه شروع به حدمت کرد. او با این چند پیسه ایهاد کتاب مقدس می حرید و آن را در کنار را می فروحت و به مردم بشارت می داد. حداون یسای مسیح بحسنگ را بسیار برکت داد. او در تمام اندوستان و پاکستان امروزی، سریلانکا و بنگلدیش و نیپال به حدمت مسیح پرداد. حدمت او سمرات فراوان بباراورد و در حدود ازار کلیسا را در سر تا سر نیمقاره اند و نیپال و سریلانکا تحسیز کرد. حداون یسای مسیح بحسنگ می گوید. من شهادت می دهم که در دنیا ایچ حوشی به حوشی موجودیت مسیح در دل ما برابری کرده نمی تواند. او به تقاضاها و سوالات من جواب می گوید و بار رنج مرا به دوش حد می گیرد و در آزمایش مرا سرح رو می سازد و به من قوت می بخشد تا حوشی حد را با دیگران در میان بگذارم. آیا شما او را اکنون بعث ساحب زندگی و نجات دهنده حد قبول می کنید؟ دعای من برای شما این است که حدا شما را از راز حد آگاه ساخته و ایمان ساده را نصیب شما بگرداند. وقت که با فروتنی این کلمات را به وضور و بیان کنید رول قدوس تمام گناهان که کرده اید در ذهن شما می آورد. بعدن این کلمات را به وضور حدا بیان کنید. به گناه حد نزد تو اعتراف کردم و جرم حد را محفی نداشتم. گفتم استیان حد را نزد حدوان اقرار می کنم پس تو علایش گناه هم را عفا کردی. اقرار به گناهان حد فروتنی است. تا وقت که با وضور او هم نشویم و به تمام گناهان حد اقرار نکنیم اگر کدام گناه و عرور در دل ما مانده باشد حدا در دل گناه آلود و معرور سکونت نمی کند. در کتاب مقدس می خونیم زیر او که آلی و بلند است و ساکن در ابدیت می باشد و اسم او قدوس است. چونین می گوید من در مکان آلی و مقدس ساکنم و نیز با کسی که روح افساده و متوازه دارد تا روح متوازهان را احیان مایم و دل افسادگان را زنده سازم. هر قدر که ما با حدا حد را نزدیک بسازیم ما وزه حراب درون حد را خوبتر در کرده می توانیم. وقتی که عیوب نبی حدا را دید با او گافت از شنیدن گوش در باره تو شنیده بودم لیکن الان چشم من ترا می بیند. از این جهت از حوشتن کراحت دارم و در حاق حاکستر توبه می نمایم. تا وقتی که دل ما پاک نشود پیروزی ما بر گناه بسیار مشکل است. دوست عزیز پس وقتی که شما ایسای مسیر را بعث پاکننده گناهان حاد می پذیرید گناهان شما مورد عفق قرار می گیرد و شما از هر قسم احساس تشویش گناه آزاد می شود و برای ما سه چیز بعث بحشش داده می شود. پیروزی بر دنیا. زیرا همه فرزندان حدا بر این دنیا غلبه یافتند و ما این پیروزی را به وسیله ایمان به دست آورده ایم. پیروزی بر گناه. ما می دانیم آن که از حدا تولدیافته باشد در گناه زندگی نمی کند. زیرا پسر حدا آن را عفض می کند و شیطان با آن دسترسی ندارد. پیروزی بر مرگ. نیش مرگ از گناه زهراگین می شود و گناه از شریعت قدرت می گیرد. اما حدا را شکر که او به وسیله حداوند ما ایسای مسیح به ما پیروزی بحشیده است. با به دست آوردن این سه بحشش ما به کسان تبدیل می شویم که می توانیم با ایسای مسیح کار و حدمت کنیم. در کتاب مقدس می خوانیم و در مسیح ما را سرفراز نمود و در قلم روی آسمانی با مسیح نشانید. کسانی که در حدمت ایسای مسیح شریک استن در جلال آسمانی و نیز شریک می باشند. در کتاب مقدس می خوانیم پس هیچ کس نباید با این چی انسان می کند فخر کند. در واقع امت چیز به شما تعلق دارد. پولست، اپلست، پترست، این دنیا، زندگی، مرگ، زمان آل و آینده، همه این ها متعلق به شما و از شماست و شما از مسیح استید و مسیح از حداست. وقتی که همه این چیزها به ما داده شده است در دل ما اتمنان کامل به وجود آمده است. مسیح می فرماید سلامتی برای شما به جامعه گذارم. من سلامتی حد را به شما می دهم. دنیا نمی تواند آن سلامتی را و توره که من به شما می دهم بدهد. دلهای شما پریشان نشود و ترسان نشوید.