Omar - From an Arabic country

  9 minutes 41 seconds

  26 August 2019

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

نام ما عمر است. ما در یک فامیل سرسخت مذهبی در یکی از ممالک عربی به دنیا آمدیم. وقتی که هنوز طفل بودم، پدرم مرا به زور برای پیروی کردن از احکام دینی به مسجد روان میکد. ما از دل با گریان به خدا دعا کردن می گفتم ای خدا ما می خواهم که تو رو بشناسم. خواهش میکنم که امرایم گب بزنی. یک روز وقتی که در ترین سفر میکدم یک خارجی خاموشانه در نزدیک ما شیشته بود. به او به انگلیسی گفتم هلو نام ما عمر است. او با تبسم به ما هلو گفت و خدا به نام بل برمعرفی کرد. تا وقتی که او از ترین پایین می شد با هم صحبت کردیم. وقتی که او پایین می شد آدرس خدا به ما داده گفت وقتی که وقت داشتی بیا که با هم زیادتر صحبت کنیم. بعد از این ملاقات در دلم شوق عجیبی پیدا شد که او را باید حتما ملاقات کنم. یک افته بعد به ملاقات او رفتم و ما با هم دوست های سمیمی شدیم. یک روز وقتی که ما به ملاقات او رفتم دیدم که او در اتاق نشیمن خود برعکس روزهای گذشته غمگین چشته. در حال که او یک اخبار را می خواند به ما گفت امر ما فکر می کنم ما نمی تانیم که دوست های خوبی یکی دیگر باشیم. او یک مقادر از اخباری که دستش بود به ما نشان داد. در او اخبار نوشته شده بود که پیروهای دینی ما نباید هیچوقت با مسیان دوست شوند. ما بر او جواب دادم بل تو مرا خوب درکدن نمی تانی. با وجود که اقاید دینی ما از یک دیگر فرق دارد اما باز هم ما می تانیم دوست های یکی دیگر باشیم. ما امروای خود فکر می کنم که آل بیترین موقع است که ما می تانم در باری دینی خود با او گفت بزنم و او را به مسجد ره نمایی کنم. ما به او گفتم بل اگه قار نمی شی یک چیز را می خواهم که برد بگویم. برش گفتم به چیزی که خودت ایمان داری ما فکر می کنم که حقیقت نداره. او در جوابم گفت امر باید از یادت نره که امروز خودت خواستی که در باری اقاید دینی گب بزنیم. نه ما مطابق قوانین کشور ما مسیان اجازه ندارن که در مورد دین خود تبریخ کنن و یا به کسی بشارت بتن. ما قبول کدم و گفتم درست است. ما با او به اتاقی که دفترش بود رفتیم و دروازه را بسته کدیم. بل کتاب دینی ما را برم نشان داد. او گفت با وجود که من مسیحی هستم اما کتاب دینی شما را دارم و هم او را خواندیم. اما خودت انجیل داری؟ آیا کدام وقت او را خواندی؟ ما برش گفتم نه خیلی. ما مجبوریت ندارم که انجیل داشته باشم و یا او را بخوانم بخاطر که کتاب انجیل منصوف شده. بل برم گفت آیا کتاب دینی شما ای گفت می زنه؟ بگی دی کتابتان حتی یک آیت پیدا کن که نوشته شده باشه انجیل منصوف شده. ما به جوابش گفتم. ما ای را از ملای خود شنیدیم. ما هرگز کتاب دینی خود را که به او با غیرت ایمان داشتم هیچ بشکل نخوانده بودم که معنی او را بفهمم. بل برم بعضی آیت ها را از کتاب خود ما برم نشان داد که هدایت داده شده بود باید ما نه تنها انجیل بلکه کتاب های موسا و انبیه های دیگر هم بخانیم. ما بسیار متحجب شده سر خود قار شدم که چرا ما کتاب دینی خود را نخواندیم و چرا معنی او را نمی فهمم. بعد از او بل از ما سوال کرد. چرا خودت فکر می کنی که دینی ما غلط است؟ ما به او گفتم ببین بل شما به ایسا ایمان دارین. ما هم به او عقیده داریم اما به حیث یک پیغمبر نه به حیث پسر خدا. خدا چطور می تانه که پسر داشته باشه؟ تو نباید ایطور بگویی. ای گناه عظیم است. تو بخاطر ای عقیدیت برای عبد در دوزه خواد سختی. ما برش گفتم رفیق ما می خواهم که تو را نجات بتم. بیل برم گفت تو باید چشمای خود را واز کنی و خدا را قسم که است ببینی. خداوند مثل که خودت فکر می کنی بسیار محدود نیست. او تو را خلق کرده و می تانه که خدا به تو نشان بده. از او تقاضا کن که حقیقت خدا برت نشان بده. ما در حاله که توفانی در دل خود داشتم به خانه رفتم. نمی فهمیدم که چی کنم. اما با وجود او هم دعا می کدم که خداوند حقیقت خود را برم ظاهر کنه. بیل برم کمک کرد که از کتاب دینی خود و انجیل معرومات زیادتر حاصل کنم. بر علاوه او برم کمک کرد که کتابهای مختلف دیگر را هم مطالعه کنم. بعد از او او بازی از دوستهای خود را معرفی کرد که پیش در دین ما بودن و حال به ایسای مسیح به حیث نجات دهنده ایشان ایمان آورده بودن. اونا به ما گفتن برادر ما پیش در تاریکی قرار داشتیم اما حال فرزندان خدا هستیم. در حالت عجیبی قرار گرفته بودم. نمی تانستم که نان بخورم. خو از چشمایم پریده بود. بیل وقتی که به نارامی قلبی ما متوجه شد به ما گفت. امر ما فکر می کنم که آل کتابهای زیاده متعلاه کردی و معلومات زیاده ماصل کردی. آل وقتی ای رسیده که خدای حقیقی را امتحان کنی. یک جای آرام را پیدا کن و به حضور خدا زانو بزن. از خداوند به نام بودا که بوداییها او را پرستش میکنن خواهش کن که برد جواب بته. بعد از او از بودهایی که اهل حنود پرستش میکنن خواهش کن که برد جواب بته. بعد از او به نام خدایی که خودت بشناسی او را صدا کن. آیا برد جواب میته یا نه؟ بعد از او از عیسای مسید خواهش کن که برد جواب بگوید. ببین که کدام یک برد جواب میته. یک شهر که خوب ناوقع بود گفتم آل بیترین موقع است. دست روی خود ششتم و به اتاق خود آمدم دروازه و کلکینا را بسته کدم. بروی فرس زانو زدم. من گفتم ای خداوند ای چندین سال است که من برد عبادت میکنم. تو از قلب من خبر داری. من میخواهم که تو را بشناسم. من ضرورت دارم که تو را امتحان کنم. لطفا همراهم گب بزن. اگر تو خدایی هستی که من را خلق کدی. من از تو به نام تمام خدایان هندوها تقاضا میکنم. اگر ای راه هست که خودت میخوایی به ای طریق تو را عبادت و پرستش کنم به من جواب بدی. اگر جواب دادی من تمام بوتا را پرستش میکنم. پنج دقیقه و بعد از او ده دقیقه انتظار کشیدم اما هیچ جواب دریافت نکدم. بعد از او به دعا کدم به نام پیغمبری که ایمان داشتم شروع کدم. دی ای وقت دلم بسیار سنگین شد. من در طول عمر خود به او بسیار احترام داشتم و به حیز پیغمبر مقدس خدا میشناختم. گفتم ای خدا اگر ای پیغمبر انتخاب کرده تو هست من به نام او از تو تقاضا میکنم که به من جواب بدی. دی ای وقت عشق در چشمایم حلقه زده بود. ده دقیقه و بیس دقیقه و حتی نیم ساعت انتظار کشیدم اما هیچ جواب دریافت نکدم. بعد بادو دلی گفتم ای خدا اگر تو میخوایی که به نام ایسا دعا کنم اگر او واقعا انتخاب کرده تو هست از تو تقاضا میکنم که بیا و با ما صحبت کو. اجازه بتین که براتان بگویم که من نیم ساعت انتظار نکشیدم. فقط در مو لحظه ای که تقاضا کردم احساس کردم که کسی در اتاقم میخرامه. از شنیدن صدای پایش مویای جانم خیست. من از فرق سر تا شست پای احساس کردم شخصی من را لمس میکنه. در گوشهای خود زمزمهی را شنیدم که گفت امر من ایسا خداوند تو هستم. من تو را دوست دارم. آیا میخوایی که چیزای زیادتر را بفهمی؟ من گریان کده گفتم. نخیر ای خداوند من همین حال به تو اعتماد میکنم. از همین اکنون تو خداوند ما هستی. در طول تمام امر من خدایی را که پرستش کدم او هرگز برم جواب نداد. اما امروز تو برم جواب دادی. در او شب یک لحظه هم من خواه نبود. خوشی عجیب دل من لبریز کده بود که مثلش هرگز در زندگی خود تجربه نکده بودم. به این ترتیب من ایسای مسیر را به حیث خداوند خود قبول کدم و تحمید گرفتم. از آن روز خداوند برمن فیض و رحمت خود را لطف نبوده که تا امروز او را خدمت میکنم. جلال برنامه ایسای مسیر خداوند. آمین.