Hussain - Kurdistan

  5 minutes 56 seconds

  26 August 2019

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

برادر کرده که به شهادت دادن به یسای مسیح دلیر بود. منصور حسین در شمال ایراق به یسای مسیح ایمان آورد. با تأصف باید بگویم که او در صبح روز 21 اپریل سال 1997 در این کار در کتاب فروشی مسیح در اردبیل توسط قاتلین نامعلوم به شهادت رسید. بغیر از اقرار علنی ایمان حسین به یسای مسیح که محالفین را برزدش تحریک میکرد دیگر کدام دلیل برای کشت شدن او بوجود نداشت. تا کنون ایچ شواید برای شناحت قاتلین به دست نیامده. حسین اصلا به یکی از قبائل کرد تعلق داشت. قبیله او بدون این که مشحص باشد که به کدام کشور تعلق دارن و بدون کدام تابیت مشحص رسمی در امتداد سرحدات ایران و ایراق زندگی میکنند. اما پدر حسین به بغداد نقل مکان کرد و در آنجا زندگی میکرد. حسین در بغداد به دنیا آمد و رشد کرد اما با وجود او هم او اصناد تابیت ایراق را نداشت. حانواله او در خانه به زبان عربی صحبت میکدن به او از یک انستیتوت تحنیک در بغداد با عقز دپلوم فارح شد. بعد از فراعت حسین چند سال امرای پدر و برادر خاند در بغداد و کارهای قراردادی ساحتمانی مصروف بود و در سال 1980 برکار از بغداد به ایران رفت. وقت که چند سال بعد شمال ایراق از کنترول دولت ایراق حارش شد زیر کنترول تنظیمهای محتلف کرد قرار گرفت. حسین هم پس به ایراق رفت و در عربیل شروع به زندگی کرد. حسین شخص با استعداد بود و بحتر سرودن اشتار و نوشته ها در بین مردم بحث یک شخص عدیب شعرات داشت. حتی از دورانی که او در مکتب بود شعر میگفت و چیزای نوشته می کرد. او در نوشته های حاد افکار کمیونیستی حدا انهکاس می داد. حسین در سال 1994 در عربیل عروسی کرد و در دسیمبر 1997 صاحب یک پسر شد. حسین در جنوری 1996 به ایسای مسیح ایمان آورد. او پیام نجات توسط ایسای مسیح را از طریق ایمانداران دیگر کرد در عربیل شنید. یکی از ایمانداران در شهر عربیل می گه حسین سوالات زیاده در مورد شنسیت ایسای مسیح تسلیس, کتاب مقدس, عبادت, دعا و روزه و موضوعات مختلف دیگر داشت. وقت که به سوالاتو جواب داده می شد حسین در باره اونا روزها فکر می کد. بعد چندین ماه بلاخره حسین به ایمان خود به ایسای مسیح اقرار کرد و تصمیم گرفت که از ایسای مسیح پیروی کند. در ماه جون 1996 او در عربیل توسط ایمانداران کرد تحمید گرفت. مدت بعد از ایمان آوردن به ایسای مسیح حسین در کتاب فروشی کوچک مسیح در عربیل شروع بکار کرد. ای کتاب فروشی کتابهای مسیح و کتاب مقدسه به مردم عرضه می کد. حسین هر جایی که می رفت انجیل کوچک جیبی خوده امرای خود می برد. در هر جایی که فرصت می آفد انجیل خوده باز کرده مطالعه می کد. او روزانه چندین مرتبه انجیل باز کرده مطالعه می کد. او بر علاوه که خودش انجیل هم مطالعه می کد حقائق انجیل با اطرافیه خوده هم دمیان میگذاشد. وقته که حسین به قتل رسید در پالوی جسدش در کتاب فروشی انجیل کوچک خوده او بروی فرش به دست آمد. به اعتمال قوی او انجیل ها در دست خود داشت و مطالعه می کد که قاتلین تفنگچه هی را در شقق اومده فیر کده بودن. یکی از ایمانداره دیگه در بیل در باره حسین میگه. حسین با دیگرها با محبت و تعقل برحارت می کد. او در تعلیم دادن حقائق انجیل به دیگرها بسیار مایر و فعال بود. حسین صرف با چند نفر از هم ایمانه بسیار نزدیکش در باره تعدیده هایی که در کتاب فروشی می شد گفته بود. حسین مرد شجاب بود. اینکه در اکتوبر 1996 بین سازمانهای محتلف کارد در بیل برحرده شدید شروع شد حسین مثل دیگرها از بیل فرار نکد. او می گفت نمی امره کسی دشمنی دارم و نه جاسوس کدام جایه استم. پس چرا از بیل فرار کنم؟ باید در بیل باشم و به حدمت حد به عیسای مسیح حدوان ادامه بتم. ایمانداره از بیل قصه می کنن حسین بعد از ایمان آوردن به عیسای مسیح یک روز مریض شد. ایمانداره او را به شفاهانه محلی انتقال دادن. وقتی که او را بروی به سر انداختن او با آواز بلند شروع به سرودخاندن مسیح و دعا کد. نرسا و دکترها از شنیدن سرودهای مسیح و دعای او ایران شده بودن. حسین از ای ترس نداشت که در محضر مردم به ایمان خود به عیسای مسیح اقرار کنه و به او شهادت بته. حسین از ای هم ترس نداشت که مردم او را بعث پیروی عیسای مسیح بشناسن. منصور حسین از بین ایماندارهای کرد رفت اما او با خونه خود کلیسای جوان عیسای مسیح را در کردستان حابیاری کرد. یادش گرامی باد.