7 minutes 21 seconds
26 August 2019
عمال فصل نهم او به زمین افتاد و صدای شنید که میگفت ای شاؤل شاؤل چرا بر من جفا میکنی؟ شاؤل پرسید خدامنده تو کیشتی؟ جواب آمد من ایسا هستم امان کسی که تو بر او جفا میکنی ولی برخیست و به شهر برو و درانجا به تو گفته خواهد شد که چه باید بکنی؟ در این هنگام همسفران شاؤل خاموش ماندند زیرا گرچی صدا را میشنیدند ولی کسی را نمی دیدند پس شاؤل از زمین برخاست و با این که چشمانش باز بود چیزی نمی دید دستش را گرفتند و او را به دمشق حدایت کردند درانجا سه روز نابی ناماند و چیزی نخواد و ننوشید یکی از ایمانداران به نام هنانیا در شهر دمشق زندگی میکرد خداوند در حالت جذبه به او ظاهر شد و فرمود او جواب داد خداوند فرمود به نام هنانیا که میآید و به او دست میگذارد و بینایی او را باز میگرداند هنانیا عرض گرد خداوند دا درباره این شخص و آن همه آزار که او به قوم تو در اورشلین بسانیده است چیزهایی شنیدم و حالا از طرف سران کاهنان اختیار یافته و به اینجا آمده است تا همه کسان را که به تو روی میآورند دستگیر کند اما خداوند به او گافت تو باید بروی سیرا این شخص وسیله است که من انتخاب کردم تا نام من را به ملدتها و پاسشاهار آنان و قوم اسراحیل اعلام نماید خود من به اون نشان خواهم داد که چرنجهای بسیاری به خاطر نام من خواهد کشید پس هنانیا رفت داخل آن خانه شد و دست بر شاول گذاشت و گافت ای برادر ای شاول خداوند یعنی همان ایسایی که باید راه به تو ظاهر شد من را فرستاد است تا تو بینائی خود را بازیابی و از روح قدوس پر گرد در همان لحظه چیزی مانند پستک از چشمان شاول افتاد و بینائی خود را بازیافت و برخواست تعمید گرفت بعد از آن غذا خورد و قوت گرفت شاول مدت در دمش با ایمانداران و سر برد و طول نکشید که در کنیزههای دمشق به طور آشکار ایلام میکرد که ایسا بسر خدا است هرکس سخنان او را میشنید در حیرت میافتاد و میگفت مگر هین همان کسی نیست که در ارشلیم کسانه که نام ایسا را به زبان میاردن نابود میکرد و هایا منظور او از آمدن به اینجا فقط این نیست که آنان را بگیرد و به دست سران کائنان بسپارد؟ اما قدرت کلام شاول روز بروز بیشتر میشد و یهودیان دمشق را با دلائل انکار ناپذیر قانه میصخت که ایسا مسیح وعده شده است پس از مدت یهودیان دستیسه ساختند تا او را به قتل برسانند اما شاول از نیت آنان بخبر شد یهودیان حتی دروازههای شهر را شب روز تحت نظر داشتند تا او را بکشند ولی شاگردان او شبانه او را در داخل سبد گذاشتند و از دیوار شهر به پایین فرستادند وقت شاول به ارشلم رسید کوشش نمود با دیگر شاگردان ایسا یکجا شود اما آنان از او بیم داشتند زیرا قبول نمی کردند که او واقعا پیروه ایسا شده باشد به هر حال برناباه او را گرفت و به حضور رسولان آورد و برای ایشان شرح داد که چی گونه او در رای دمشق خداون را دیده و چطور خداون با او سخن گفته و به چه ترتیب شاول در دمشق با شجاعت به نام ایسا وعز کرده است به این ترتیب شاول در ارشلم با آنان رفت آمد پیدا کرد و آشکارا بدون طرز به نام خداون محاوظه میکرد و با یهودیان یونانی زبان مباحثه و گفتگو مینمود به طوره که آنان قصد جان اون را داشتند وقتی برادران از این موضوع آگاه شدند شاول را به قیسریا رسانیدند و او را روانه ترسوز کردند به این ترتیب کلیسا در سراسر یهودیا و جلیل و سامره سلامتی آفد در حاله که آنان در خدا ترسی و تقویت روح القداس به سر میبردند کلیسا از لحاظ نیرو و تعداد رشت میکرد پتروس از همه جا دیدن میکرد و یک بار نیز به دیدن ایمانداران مقیم الادر آفد درانجا شخصی را به نام اینیاس که به مدت هشت سال شل و بستری بود دید پتروس به او گافت ای اینیاس یسای مسید ترا شفا میبخشد برخی از ورخت خواب خود را جمع کن او فورا از جا برخواست و جمعی ساکنان لده و دشت شارون او را دیدند و به خداوند روی آوردند در یافا یکی از ایمانداران که زن به نام تبیتا بود زندگی میکرد ترجمه یونانی نام او درکاس به معنی آهو است این زن که بسیار نیکوکار و بخشنده بود در این زمان بیمار شد و فوت کرد او را شستند و در بالاخانه گذاشتند ایمانداران که شنیده بودند پتروس در لده است به سبب نزدیکی لده و یافا دو نفر را پیش او فرستادند و تقاضان امودند هر چی زودتر خود را به ما برسند پتروس فورا همراه آنان حرکت کرد و همین که به آنجا رسید او را به آن بالاخانه بردند بیوزنان گیریکنان دور او را گرفتند و همه پیرانها و لباسهای را که درکاس در زمان حیات خود دخته بود به او نشان دادند پتروس همه آنان را از اتاق بیرون کرد سپس زانو زد و دعان امود و رو بجست کرده گفت ایتا بیتا برخیست او چشمان خود را باز کرد و وقت پتروس را دید راست نشست پتروس دست خود را به او داد و او را روی پا بلند کرد سپس مقدسین و بیوزنان را صدا زد و او را زنده به اشان سپرد این موضوع در سراسر یافا منتشر شد و بسیاری به خداوند ایمان آوردند پتروس روزهای زیاده در یافا ماند و باشم اون چرمگر زندگی میکرد ایتا بیتا برخیست