7 minutes 12 seconds
26 August 2019
اعمال فصل بیست و یکم در آنجا ایمانداران را پیدا کردیم و هفت روز پیش آنان ماندیم آنها با الهام روح خدا با پولوس اصرار کردن که به ارشلیم نرود و چون وقت ما با پایان رسید بار دیگر راه سفر را در پیش گرفتیم و جمعی آنان با زنان و اطفالشان مارا تا خارج شهر بدرقه کردن آنگا در لب دریا زانو زدیم و دعا کردیم و با یک دیگر خدافظی نمودیم وقت ما سوار کشتی شدیم آنان به خانههای خود بازگشتند از سور به سفر دریایی خود ادامه دادیم و به شهر بطلیمیوس رسیدیم ترانجا برادران را ملاقات نمودیم و روزی را با آنان به سر آوردیم روز بعد آنجا را تر کرده به قیسریا آمدیم و به خانه فلیپوس مبشر که یکی از آن هفت نفری بود که در ارشلیم انتخاب شده بودند رفتیم و پیش آماندیم پس از چند روز یک نفر نبی به نام آکابوس از یهودیه با آنجا رسید او پیش ما آمد و کمربند پولوس را برداشت و دست و پای خود را با آن بست و گفت آنچه روح القدوس میگوید اینست که یهودیان مقیم ارشلیم صاحب این کمربند را این طرخان بست و او را به دست بیگانگان خواهند سپرد آنچه روح قدوس میگوید اینست که یهودیان مقیم ارشلیم صاحب این کمربند را این طرخان بست و او را به دست بیگانگان خواهند سپرد وقتی این را شنیدیم هم ما و هم احالی آن شهر به پولوس التماس نمودیم که از رفتن به ارشلیم سرف نظر نماید اما پولوس در جواب گفت این چی کاریست که شما میکنید؟ چرا با عشقهای خود دلم را میشکنید؟ من نفقت حاضرم زندانی شوم بلکه حاضرم در ارشلیم به خاطر ایسای خداوند بیمیرم چون سخنان ما در او از سره نکرد دست برداشتیم و گفتیم باشد هرچی خداوند میخواد همان بشود بعد از چند روز ما بار سفر را بستیم و آزم ارشلیم شدیم چند نفر از شاگردان مقیم قیسریا هم ما را همراهی کردند و ما را به خانه مناسون که اهل قبرز و یکی از ایمانداران اولیه بود بردند وقتی به ارشلیم رسیدیم برادران با گرمی از ما استقبال کردند روز بعد پولوس همراهی ما به دیدن یعقوب رفت و تمام رهبران کلیسا آنجا حضور داشتند پس از سلام و احوال پرسی پولوس از کارهایی که خدا با وسیله او درمیان ملتهای غیریهود انجام داده بود گزارش کامل به آنها دارد آنهان وقتی این را شنیدن خدا را صدایش کردند و سپس پولوس گفتند ای برادر امان تور که میبینی هزاران نفر از یهودیان ایمان آوردند و همه آنها نسبت به شریعت تعصب بسیار دارند برای آنها گفته شده است که تو به یهودیان که در کشورهای بیگانه سکونت دارند تعلیم میدی که از شریعت موسا اطاعت ننموده فرزندان خود را سنت نکنند و دیگر رسوم خود را نگاه ندارند چی کنیم آنها اطمان از آمدن تو با خبر خواهند شد پس هرچی به تو میگویم انجام بده در این جا چار نفر استند که نظر نمودند تو امراه آنها برو و با آنها مراسم تطهیر را به جای بیاورد و خرج ایشان را هم قبول کند تا آنها بتوانند سرهای خود را بتراشند و به این ترتیب همه خواهند فهمید که در این شاییات هیچ حقیقت وجود ندارد بلکه برحقس تو هم مطابق شریعت زندگی میکنید و اما در خصوص غیر یهودیان که ایمان آوردند ما قبلا حکم خود را کتبا به اطلاع آنها رسانیده ایم با از خوردن قضاهایی که به بطها تقدیم میگردد و خون و گشت آیوان خفشده و از زنا پرهیز کنند پس روز بعد پولوس آن چار نفر را همراه خود برد و با آنها مراسم تطهیر را به جا آورد و بعد از آن داخل خانه خدا در اورشلیم شد و تداد روزهای دوره تطهیر را که در آخر آن باید برای هر یک از آنها قربانی گزرانیده شود ایلام نمودد هنوز دوره هفت روزه تطهیر به پایان نرسیده بود که بعضی از یهودیان مقیم ایالت آسیا پولوس را در خانه خدا دیدند آنها آن مردم را تحریک کردند و پولوس را گرفتند و فریاد زدند ای مردان اسلایلی کمک کنید این امان کسی هست که در همه جا برزد قوم ما و شریعت موسا و این مکان تعلیم میدهد و از آن گذشته یونانیان را نیز به این خانه خدا آورده و این مکان مقدس را نجست کرده است آنان قبلا تریف موس از احالی فسوس را همرای پولوس در شهر دیده بودند و گمان میکردند که پولوس اورا به خانه خدا آورده است تمام شهر بهم خورد مردم حجوم آوردند و پولوس را گرفته از خانه خدا بیرون کشیدند و فورا درهای خانه خدا وسته شد وقتی مردم میخواستند اورا بکشند به قمندان فرقه رومی خبر رسید که همه ساکنان آورشلین شورش کردند او فورا با اساکر و صاحب منصبان خود بسای جمعیت شده افت وقتی یهودیان فرمانده و اساکر را دیدند از زدن پولوس دست برداشتند در این موقع قمندان به پولوس نزدیک شد و اورا دزگیر ساخت و امر کرد که اورا با دو زنجیر ببندند آنگاه پرسید این مرد کیست و چه خطایی کرده است بعضی از آنان به صدای بلند یک چیز میگفتند و بعضیها چیز دیگر و چون به علت جنجال بسیار نتوانست از حقیقت امر متلیه شود فرمان داد که اورا با قشنگ ببرند وقتی بزینههای فرقه رسیدند اساکر بسبب خشم جمعیت مجبور شدند پولوس را روی شانههای خود ببرند زیرا مردم به دنبال آنان افتادند و دائمان فریاد میزدند اورا بکشید هنوز داخل قشنگ نشده بودند که پولوس رو به قماندان کرد و پرسید اجازه میدی این چیزی بگویم؟ قماندان جواب داد تو یونانی هم میدانی؟ پس تو آن مصری نیستی؟ که چند پیش فتنه برپا کرد و چار هزار آدم کش را با خود به بیابان برد پولوس گفت من یهودی هستم اهل شهر ترسوسی قلیخیه و طبعی یک شهر بزرگ و مهم هستم خواهش میکنم اجازه بدی تا با مردم صحبت کنم وقتی قماندان با او اجازه داد او بالای زینه ایستاد و با بلند کردن دست خود از جمعیت خواست خاموش باشند و همین که کاملا خاموش شدند با زبان ابرانی خطاب آنان چنین گفت