Acts Chapter 14

  4 minutes 33 seconds

  26 August 2019

Download

Programme Script / Lyrics

عمال فصل چارده هم اینیز با عطای قدرت به آنها برای انجام نشانی‌ها و معجزات پیام فیض بخش خود را تزدیق می‌فرمود. اما بین مردم شهر دو دستگی افتاد. ادهه طرفدار یهودیان شدند و ادهه طرف رسولان را گرفتند. در این وقت یهودیان و غیر یهودیان با همدستی اولیاء امور تصمیم گرفته بودند به رسولان آزار برسانند و آنان را سنگسار نمایند. وقتی که رسولان از این موضوع آگاه شدند به سوی شهرهای لیکاونیه یعنی لستره و دربه و ناهیه مجاور فرار کردند و در آنجا به بشارت نجات ادامه دادند. در شهر لستره مرد شل نشسته بود که لنگ مادرزاد بود و هرگز با پاهای خود را نرفته بود. او به سخنان پولوس گوش می‌داد. پولوس به طرف او دید و چون دید ایمان آن را دارد که شفای آباد با صدای بلند به او گافت. برخیست و راست روی پاهای خود بیست. او جست داد و برا رفتم شد. وقتی مردم کاری را که پولوس کرد دیدند به زبان آن محل فریاد زدند. پولوس را از آن جهت اطارد خوندند که سخنگوی آنان بود. آنگاه کائن مآبد مشتری که مآبدش در خارج شهر واقعی بود. گاوانه با هلقه‌های گل و دروازه شهر آورد و می‌خواست با امرای جماعت گاوان را قربانی کند. اما هنگامه که آندو رسول یعنی برنابا و پولوس از این امر باحبر شدند. لباسهای خود را دریدند و به میان مردم رفته فریاد می‌کردند. ای آقایان چی می‌کنید؟ ما هم مثل شما انسان هستیم. با عواطف و احساسات مانند خود شما ما برای شما مجدهی داریم که از این اعمال بیفایده دور شوید و به خدای زندهی که آسمان و زمین و دریا و آنچرا که در آنهاست آفریده است روی آورید. در دوران گذشته او اجازه داد که جمعی ملدها براهای خود بروند. در عیر حال اعمال نیک او همیشه وجودش را ثابت نموده است. او به شما از آسمان باران و محصول به موقع عطا می‌کند. به شما غذا می‌دهد و دلهای تان را از شادمانی پر می‌سازد. رسولان با این سخنان به سختی توانستن مردم را از قربانی کردن برای اشان جلو گیری کنند. در این هنگام یهودیان از انتاکیا و کنیا رسیدند و مردم را پشتیبان خود ساخته خولست را سنگسار کردند و به گمان این که مرده است او را از شهر بیرون کشیدند. اما وقت شاکردان دور او جمع شدند او برخواست و به داخل شهر آمد و روز بعد به همراهی برنابا و دربار رفت. پس از این که در آن شهر هم بشارت دادند و پیروان بسیار یافتند به لستره و کنیا و انتاکیا پس رفتند. و در بین را شاکردان را تقویت می‌کردند و آنان را تشویق می‌نمودند که در ایمان خود پایدار بمانند و با آنان می‌گفتند برای داخل شدند به پاتشاهی خدا ما باید از راه‌های بسیار سختی بگذریم. در هر یک از کلیساها رهبران را تهیم کردند و با دعا و روزه ایشان را به دست آن خداونده که به او گرویده بودند سپردند. سپس از سرزمین پیسیدیا گذاشتند و به سرزمین پنفلیا رسیدند. وقتی پیام را در پرجه هم اعلان کردند و اطالیا وارد شدند و از آنجا با کشتی به سوی انتاکیا رفتند یعنی همان جایی که بخاطر خدمتی که انجام داده بودند به فیض خدا سپرده شده بودند. وقتی به آنجا رسیدند اعضای کلیسا را جمع کردند و ایشان را از هرچی خدا با واسطه آنان انجام داده بود، خبر دادند و نیز گفتند که چگونه خدا راه ایمان را برای مردم غیری یهود باز کرده است و در آنجا مدت پیش شاگردان ماندند.